قصه خانه پدر بزرگ

خانه پدر بزرگ ما وسعت زیادی دارد و یکی از نمونه های زیبای معماری است و در بافت قدیمی شهرشوشتر قرار دارد که در حال ویرانی است و به همین نزدیکی خاطره های ما زیر خاک آوارهای فرو ریخته مدفون خواهند شد . با وجود بیش از دویست نفر بازمانده که این میراث به آنان تعلق دارد کسی جرات و جسارت نزدیک شدن به خانه را ندارد و نمی تواند مانع  از ویرانی این اثر گردد یا اینکه بخواهندبه امر خیری مبادرت کنند و از آن خانه خدمات عام المنفعه ای ارائه کنند و شاید سرپناهی برای خانواده ای مستمند باشد! تا اجر و ثواب این کار خیر برای رفتگانی که دستشان از این دنیا کوتاه است و سهمی از این ملک دارند قرار گیرد.

این معضل و گرفتاری ناشی از سهم خواهی و ورود کسانی برای طلب ارث است که هیچگونه انتسابی ندارند و البته بیش از فرزندان پدربزرگ عجله دارند و ادعای مالکیت می نمایند حتی وارثان اصلی را در این ملک از سر ارفاق راه می دهند! هر چه با زبان خوش و با نرم خویی با آنها سخن گفته می شود قانع نمی شوند و کوتاه نمی آیند و حرف خودشان را می زنند .

 در مقابل این رفتار فرزندان اصلی پدر بزرگ سکوت کرده اند و جلو نمی آیند،اکثریت فرزندان مرحوم پدربزرگ تصمیم گرفتند تا حسینیه ای در آنجا احداث کنند تا علاوه بر برگزاری مراسم روضه خوانی و میلاد ائمه ،برای مراسمات خانوادگی نیز مورد استفاده قرار گیرد و نام مالک خانه را با این امر زنده کنند، گروه سببی با مخالفت شدید و تهدید مانع از این اقدام شدند و مخالفت کردند.

 خانه پدر بزرگ هر لحظه امکان ریزش دیوارهای جانبی آن می رود و کسی از ترس مخالفت غریبه های مدعی نمی تواند حتی فی سبیل الله دستی برای مرمت آن بالا بزند مسئله خانه پدر بزرگ چنان بغرنج و حاد شده است که هیچگونه پا درمیانی و ریش سفیدی و واسطه مقبول نمی افتد و وحدت و ارتباطات خانوادگی به دلیل این امر از میان رفته است و خانه در حال فرو ریختن است و روشن نیست که این آوار بر سر کدام عابر بی خبر کوچه فرو خواهد ریخت ! بیم داریم فردا برای پرداخت دیه خسارت دیدگان ناشی از آوار خانه پدر بزرگ ما را به عنوان وارث درجه یک به دستگاههای قانونی احضار کنند و به یقین سهم خواهان و مانع تراشان  که هیچ نسبی در این وادی ندارند تبری خواهند جست و ما محکوم در محکمه شویم! .

قصه غم انگیز خانه پدری حکایت حال شهرستان شوشتر است  که فرزندانش سکوت کرده اند و دیگران آمده اند و طلب ارث می کنند و اما در قبال ویرانیها پاسخگو نیستند و خود را تبرئه می سازند ، حکایت شوشتر غم انگیز تر از خانه پدر بزرگ است همان خانه ای که زمانی در آن حوض بزرگی قرار داشت و امروز خبری از آن نیست و شهری که رودی خروشان ،فردا در محضر نسل آینده مورد نفرین قرار خواهیم گرفت که یادگاری برای آنان نگذاشته ایم ! حکایت شوشتر حکایت ادعای فرزندان ناتنی است که بیش از فرزندان تنی طلب ارث می کنند و سکان اصلی مقدرات و تقسیم میراثی را به دست گرفته اند، وقتی خانه های پدر بزرگ ویران  و یا به غیر فروخته شدند فرزندان به جرگه غریبه ها می پیوندند و هر کس خانه ای در جایی ندارد شهروندش نمی خوانند!  امیدوارم همه کسانی که حافظ میراث اجدادی خود هستندنگذارند بیش از این شوشتر آسیب بیند.و قصه خانه پدر بزرگ ما برایشان عبرت شود.یقینا" آنانی که نسبی ندارند و درخواست سهم می کنند با بروز کوچکترین خطر شهر را ترک می نمایند و ما می مانیم با یک ویرانه و دست ها بر چانه!

آنگاه باید تاوان کوتاهی خویش را بدهیم و آن زمان بهانه ها را نمی پذیرند و برای آواربرداری هزینه بیشتری از مرمت نیاز است! در کنار تراژدی خانه های قدیمی  نمی توان درام زندگی را نوشت ! شادمانه در کنار هم بنشینیم و خواهران و برادران خود را جمع کنیم و خانه پدر بزرگ و شهر پدر بزرگ را بسازیم و از آن مراقبت نماییم . مراقبت ما منظره دلانگیزی است که برای عبور عابران ایجاد می کنیم .

 

دست در دست هم دهیم به مهر

خانه خویش را کنیم آباد 

/ 3 نظر / 17 بازدید
ملت بلاگ

با ياري حق تعالي و سپاس از تيم قدرتمند ملت بلاگ و به شکرانه سال اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملي و جهاد مديريتي توانستيم با افتخار سرويسي در خور شأن ملت ايران در جهت هر چه شکوفا شدن فرهنگ غني و بي بديل فارسي زبانان در سراسر دنيا بنا نهيم و به خود مي باليم که ميزبان ملت ايران در امر وبلاگ نويسي هستيم.

مسگر شوشتری

با مطلب جدید بروزم. "دمیدن در بوق تبعیض در سیمای خوزستان" منتظر نظرات شما گرامیان هستم

قلم دانش آموز

امام زمانم عج... این دل اگر کم است بگو سر بیاورم یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم " دوست دارمت " دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم اللهم عجل لولیک الفرج سلام. عرض ادب وب قلم به روز شد با دل نوشته ای و معرفی شهرم همراه با عکس... خوندن مطالب و دیدن عکس ها خالی از لطف نیست [لبخند] خوشحال میشم نظرتون رو در مورد مطالب بدونم. ممنون شاد باشین [گل] به امید ظهور یاعلی