رمضان 4

خاطره استاد عیسی سجادی شاعر و محقق خوش ذوق شوشتری در مورد ماه رمضان درشوشترخواندنی است و بردن به حال و هوای آن زمان و مطابقت با حال دل را می سوزاند عین نوشته ایشان را که لطف کرده اند و منت نهاده اند و در بخش نظرات وبلاگ مرقوم داشته اندمی آورم تا مورد استفاده همشهریان عزیز قرار گیرد و دوبیتی ایشان را به دوستان هدیه می کنم: 
سلام  تابستان و پشت بام  و ماه رمضان  مناجات عمو اسماعیل  سوزلی خدایش رحمت کند از پینه دوزی ارتزاق می کرد دم منزلش می نشت و مردم گیوه هایشان را برای تعمیر به او می دادند درمحله دکانشمس مناجات سوزناکی داشت پدر همین حاج اقای صانع خودمان که در اهواز لوازم خانه می فروشد خیابان نادری شرقی رییس دفتر امام جمعه پدر مرحومش از نصفه های شب ماه رمضان مناجات را با ان صدای دلنشین شروع می کرد اول صد صلوات می فرستاد بعد مناجات میخواند بعد اذان می گفت هنوز صدای داودی ان پیر مرد زحمت کش در گوشم زنگ می زند نان حلال  توکل به خدا پسری همچون اقای صانع مدرس و مبلغ قران و شعاییر نبوی واسلامی تربیت کرد باید هم چنین باشد روحش شاد  قرین رحمت حق باد هیچ وقت از یادم نمی رود تابستان و ماه رمضان و مناجات سبز علی معروف به سوزلی و پشت بام حالا مبایلم  برایم مناجات می خواند در زیر کولر ولی هرشب تکرار شب قبل است مرحوم عمو اسماعیل سوزلی هرشب مناجات تازه ای داشت  یادش بخیر هر تابسان به یاد او هستم  یاد ایام جوانی جگرم خون می کرد - خوب شد پیر شدم کم کم و نقصان امد -  این هم یک دوبیتی از کتاب شوشتر نامه سروده سجادی = تقدیم به شما برای تبرک = خداونداگنهکارم گنه کار/بدرگاه تو می نالم چه بسیار/بیا عهدی ببندیم روز محشر/که من باشم گنه کار و تو غفار
نویسنده: عمو عیسی

ازهمه همشهریان عزیز درخواست می نمایم تاچنانچه خاطره یا آشنایی با آداب و سنن رمضان در شوشتر دارند ارسال فرمایند تا با نام خودشان در وبلاگ درج شود

/ 6 نظر / 7 بازدید
پریسا

اگه يه روز بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و بري و به خونتون نرسي ... اونوقت ميفهمي كلاغ قصه ها چي ميكشه! [نیشخند] سلام بازم مثل هر روز مطلب جدید و جالب گذاشتم . سر بزن تا ببینی جالبه

عمو عیسی

خدایا این منم که پشیمان به درگاهت سر نهاده ام و از همه زشتیها و گناهانی که از سر بی شرمی و بی پروایی در برابر نگاه تو انجام داده ام غذر میخواهم و دست تمنا به سوی تو دراز می کنم تا دراین ماه رمضان از سر چشمه مهربانی و کرم و عفو تو بهره مند شوم - امین

عمو عیسی

عافی فرزند را گفت: ای فرزند بامن عهد کن که هرچه امروز به جای اری شب همه را بمن بگویی و بشماری - چون شب شد پسر بعضی از کردار را از شرم بر زبان نیاورد و بعضی را فراموش کرده بود . پدر گفت :ای فرزند تو حساب کار یکروزه عمل خود بر پدر مهربان نتوانی داد حساب چندین ساله عمر را به مالک یوم الدین چگونه توانی گفت و از خجالت در روز حساب سر بر نخواهی داشت

عمو عیسی

تو که نتوانی حساب صبح وشام / پس حساب عمر چون گویی تمانم زین عملهای نه بر وجه صواب / نیست جز شرمندگی یوم الحساب

عمو عیسی

تو که نتوانی حساب صبح و شام / پس حساب عمر چون گویی تمام زین عملهای نه بر وجه صواب / نیست جز شرمندگی یوم الحساب

داریونا

سلام همشهری من که خاطراتم زیاد از حد جدیده.فکر می کنم روزگار ما جوونا روزگار بی صفاییه.همه چیز بی رمق و بی هیجان میگذره.شاد باشید.نماز و روزتون هم قبول[گل]