دوش مرغی به صبح می نالید

ابر و باد و مه وخورشید و فلک درکارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

درحکایت سعدی شیرازی بسیار ظریف به این نکته پرداخته می شود و می گوید: 

 یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه‌ای خفته. شوریده‌ای که در آن سفر همراه ما بود نعره‌ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود گفت بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

دوش مرغی به صبح می‌نالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص‌ را
مگر آواز من رسید بگوش

گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و من خاموش

غرض از اشاره به این حکایت ،هم باز گونمودن خاطره و هم نقد یک رفتارجدید که با سنت و آیین شوشتر همخوانی و شباهت ندارد می باشد.

 وقتی خروس بانگ می زد ،پدر بر می خاست و از حوض خانه وضو می گرفت و نماز می خواند و مارا بیدار می کرد مبادا از فضیلت نماز اول وقت محروم شویم، هر خانه خروس داشت تا صبح را بر او نوید دهد! بتدریج ساعتهای رومیزی زنگدار جای خروس را گرفت و ساختار خانه های مسکونی تغییر نمودند و حوضها پارکینگ شدند و ساخت آپارتمانها متجدد نشانمان دادند! ولی هنوز در شهر هایی مانند شوشتر کور سو نشانی از سنتها را می توان دید که فضای بصری را زیبا می سازد و گاه صدای خروسی بر می خیزد، اما یورش تجدد و نگاه بر میراث سنتی به عنوان یک بیزنس ، تتمه صداها و آثار را بر نمی تابد! شاهد این ادعا ایجاد هتلی سنتی در شوشتر است! که مهمانانش از صدای خروس آزرده می شوند!و برای رفاه توریستهایی که بعضا" تروریست میراث تاریخی ما بوده اند میل دارند آخرین یادگار مردم قربانی شوند!و آنان خوب بخوابند و خواب شیرین ببینند! ورود گردشگر یک راهکار فرهنگی است که می  تواند بازده اقتصادی هم داشته باشد و باید برای انتقال مفاهیم و پیشینه تاریخی این سرزمین بکار گرفته شود نه اینکه دروازه ها را بگشاییم تا سنتها و باورهای ملت به تاراج روند! برای اینکه مسافران آزرده نشوند نام سنتی بر هتل مگذارید تا نگرانی موجه باشد و گرنه حضور در بافت قدیمی و شرط سنتی بودن باید رفتارو باورهای تاریخی را به نمایش بگذارد و کمتر به صرفه اقتصادی بیندیشد.شوشتر قدیم ،صبحِ ِ خروس خوان داشت و صدای مؤذن از بالای کنیسه های بلند خانه ها و از پشت بام مساجدبر می خاست،کسی که برای شناخت شوشتر می آید باید به او گذشته ها را نشان داد و  شاید برای آسایش توریستها فردا گفته شود :اذان از مناره های مسجد نباید پخش گردد! مشکل ما در همین جاست ،جایی که افراط و تفریط ها مجال اندیشیدن را برای فردا می گیرند! و شاید پیرزن شوشتری را برای نگهداری خروس محاکمه نمایند!و شاید فرش و لوازم قدیمی اش را زباله بخوانند! ما را براستی چه می شود؟به رفتارهایمان بیندیشیم!که شوشتر با خروس خوانش زیبا دیده می شود و با این زیبایی است که سالهاست دارالم‍ؤ منینش می خوانند.

/ 1 نظر / 144 بازدید
عباس حکمت

سلام:درست نوشتی دوست،یادم هست در سفر به شهر سوخته! جیرفت کارشناس آثار باستانی سعی می کرد که ثابت کند چون شاید مسجد اینجا یک گلدسته داشته اینجا اهل نسنن بوده اند؟ ویک روحانی که آنجا بود گفت دلیل شما پایه ندارد چون در آن موقع همه مسجدها یک گلدسته داشته اند وبعدا شیعه ها دو گلدسته را ساختند تا مساجد شیعه از سنی مشخص شود! به هر صورت دوست عزیز منورالفکری بیداد می کند...[گل][گل][گل]