عیسی سجادی با شوالیه های آزاد

،مست و مدهوش شویم و شایدجرعه ای از باده عاشقانه را همراه با ترنم پر سوز مصرعها از دست ساقی بگیریم! و بر حسنات و دانسته ها افزوه گردد! از جمله این اکابر بی ریا و پر صدق و صفا  استاد عیسی سجادی است که مجالست و مؤانست با او را موهبتی می دانم از سوی دوست که هر چه هست از اوست، از غزل وقصاید و تضمین هایش بسیار خوانده ام و صفای مثنوی هایش دل را جلا داده است و گاه از آثار پژوهشی اش جهت برنامه یا سخنرانی ها نکته برداری کرده ام ،گاهی نیز گوشه های موسیقی را از وی یادگرفته ام و آنچه باید در مورد ادبیات بدانم بیشتر از او در یافتم و تلاش کرده ام تا هر لحظه ها به نکته های نو برسم . استاد عیسی سجادی را با وجود ارتباط بسیار نزدیک یک اهل ادب متبحریافتم که عروض را بخوبی می شناسد ولی باید صریح و صادقانه عرض کنم که هرگز تصور نمی نمودم که در سرودن شعر نو دست به قلم برده باشد! تا روز گذشته که با تصویر استاد و جلد مجموعه شعرش در پایگاه خبری شوشان روبرو شدم و اشعارش را خواندم . سجادی را با همه ابعادش باید شناخت . و یاد گرفتم که غزلسرای شوشتری  و پژوهشگر پر تلاش عرصه ادبیات حاج عیسی سجادی در سرایش شعر نو نیز استاد است و صاحب سبک و درونمایه های اجتماعی اشعارش پر از رازهاست که نیاز به شکافتن دارند. باور کنید این را نمی دانستم و بر بی سوادیم خرده مگیرید که درد بی سوادی بسیاری از نبوغ و تلاشهای مردان دیار شوشتر را کتمان نموده است و یارای پرده برداری نیست! هر لحظه که می گذرد سعی می کنم بر بی سوادی ام پیروز شوم و یاد بگیرم و کتاب مجموعه شعر شوالیه های آزاد عیسی سجادی را باید بخوانم و بیایید باهم بخوانیم ،عجب روزگاری دارد شعر نو،سال نو، نگاه نو،کتاب نو و لباسی نویی که بر تن اندیشه می کنیم. حالا می دانم عمو عیسی من  هم می گوید:آی آدمها که بر ساحل نشسته،شاد و خندانید،یک نفر در آب دارد می سپارد جان. بایدبه یاریش بشتابم که یاری شوم بسوی فردایی پر از سبدهای شعر نو ،نغز و لطیف! با حرفهای جدی که خواهیم شنید با طنازی عیسی گونه که زنده می کند روح را ، پایگاه خبری شوشان دوشعر نیز از سجادی آود که خدا او را عمر باعزت عطا نماید و کاسه های فغفور مرغی تهی را از روی طاقچه می آورم و پر از شعرنو می کنم تا در درون یادگار پدرم ارث پر باری از شعر برای پسرم بگذارم و عمو عیسی را قدر بدانم .

اهواز پشت راه بند
پر رنگ تر از همیشه / نمایان می شوم / تا مرز دلتنگی
دیروز بود که راست گفتم / کاش امروز مغز سرم سوت می کشید / تا ایستگاه آبادی
نگهبان راه بند / غربیلک را می چرخاند / خود رو ها از سپر همدیگر بو می کشند
بوی جنبش / بوی رفتن و گذشتن از راه بند 
و کودکی / که گلها را از پشت شیشه نشان می دهد / آقا بخر ارزان می دهم
و خماری که گردش لنگ نمناکش / نیازمندی را جار می زند...
آهای نیازمند طلا را لگد کوب مکن 
2)
اراده داشته باش / ولو به قدر دو گام به جلو / باران همیشه می بارد/ همه جا لغزنده است
و پرتگاهی که / می قاپد / انسان ها را از هوا / 
یک روز با خودت شرط بندی کن / تا بر همه چیز فرمانروا باشی
چقدر آسان است شاهی / باخودت مشورت کن 
هیچ کس مطمئن تر از خودت نیست / حتی کلاهت که قاضی عادلی است 
/ 1 نظر / 23 بازدید
عمو عیسی

با سپاس از دانشور و دانشمند فرهیخته جناب حاج آقا سوار نژاد این بنده لایق تمجید نیستم هرچه بوده کمترین وظیفه است که احساس می کنم جامعه به فرهنگ بیشتر از نان شب محتاج است خودم را در برابر آیندگان مسئول می دانم تمام بندگان خدا عیال الله هستند وظیفه خدمت رسانی به قلمی یا قدمی یا درمی برای همه مهیاست خدا وند به شما تندرستی بدهد و عمر و عزت شما افزون باد . آمین