شرح یک بیماری

معزول یا مدیران سابقی که هنوز بر منصب باقی مانده اند و حتی گاهی مدیران جدید که هنوز آغاز به کار ننموده اندبسیارنگران کننده و گاهی با بداخلاقی هایی همراه است که در قاموس دینداری نمی گنجد ! و چنان فضارا تاریک می نماید که انگار افراد قبلی را عوامل بیگانه منصوب نموده اند وغیراز اقدام علیه مردم امر دیگری را باورنداشتند و انجام ندادند!! این حس خودبزرگ بینی و کوتوله پنداری دیگران، شیوه غیر اخلاقی است که انگیزه پذیرش  مسئولیت از سوی دلسوزان اخلاق گرا را سلب می نماید و مدیریت جامعه را در درازمدت با مشکل جدی روبرو می نماید. مع الاسف بدبینی و سیاه نمایی و خود را به کوری زدن و چشمها را بستن بر کارخوب ،بتدریج در حال رشد فزاینده و بصورت  اُپیدمی درآمده است!و درحال غالب شدن بر رفتار اجتماعی سیاسیون می باشد! که باید چاره جویی نمود  ضمن اینکه افراد مبتلا به بیماری مزمن ِ منفی گرایی و بدبینی را امید به بهبودی نیست! ولی مدیران می توانند با گزارشهای محکم و مستدل عرصه را بر آنان تنگ نمایند و با واکسینه نمودن رفتارها، رضایت مندی مردم را در اجرای پروژه ها و برنامه ها کسب نمایند و با دقت در تصمیم ها ، گسترش و نفوذ این دیدگاه در لایه های اجتماعی را مسدود سازند، متأسفانه غفلت از گزارش به مردم ، میدان را برای سیاه نمایان باز نموده است تا میدانداری کنند! و در این پروسه بتوانند بخشی از سرمایه هارا هزینه کرده و زیان و آسیب بر روند اجرا وارد آورند به نحوی که مدیریت اجرایی مجبور شود به جای برنامه های دراز مدت به اقدامات ضربتی روی آرد همچنین جمعی از جامعه را به دلیل عدم آگاهی از خدمات و اقدامات باخود همراه سازند،که این همراهی چالشهایی را برای مدیریت ها بوجود آورد ودر میان چالشها عبور به دشواری صورت می پذیرد و دراین دشواری بسیاری از فرصتها به هدر می روند و هزینه ها تلف می گردند که درجامعه فرصت سوز ،خلاقیت و شکوفایی انتظار نمی رود . در این مشاهدات داستانی را به یاد آوردم  که می گویند یک شکارچی پرنده، سگی خریده بود که می توانست روی آب راه برود. وی خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه های اطراف دعوت کرد.
او و دوستش چند مرغابی شکار نمودند. به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام ساعات شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نمی گفت!.

در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟
دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم که متأسفانه سگ تو نمی تواند شنا کند.»
این داستان را برای معرفی نگرش بیماری نقل کردم تا از سوی مدیران اگرعملکردی هست پنهان نسازند و به مردم ارائه کنند و باور داشته باشیم آنها بهترین و صادقترین شاهد داور هستند و رضایتشان ،خشنودی خالق را باخوددارد و خلع سلاح منفی گرایان که هرگز به امید و امیدواری نمی اندیشند را نیز دربرخواهد داشت وبه یقین قطع همراهی مردم با این نگرش مخرب،فرصت سوز،قدرنشناس را فراهم می کند . ضمن اینکه به منتقدان باصداقت و دلسوز باید توجه جدی نمود که  روی وجوه منفی تیم های کاری متمرکز نمی شوند. به همه کسانی که بعنوان فعال اجتماعی شناخته شده اند توصیه می کنم با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت درمدیران و تیم های کاری ،با تکیه بر آنان ایجاد انگیزه کنید تا به جای تقابل شرایط تعامل فراهم آید و فرصت خدمت رسانی افزایش یابد و تلاش گردد آنانی که همیشه نیمه های خالی لیوان را می بینند گوی سبقت را از دیگر منتقدان نربایند که تغییر نگرش آنان بسیار دشوار تر از آن که فکر می کنید خواهدبود البته اعتراف به قصور در امور به هردلیل و عذرخواهی ازمردم می تواند اعتماد را بازگرداند و سربلندی را فراهم نماید .شعری را از محمد آصف الفت در جایی دیدم که برایم جالب بود و به نوعی بااین مطلب همخوانی دارد و می تواند زبان دلسوزان صادقی باشد که هرگز نان را به نرخ روز نمی خورند و برای خوشآمد دیگران ،آخرت خود را نمی فروشند و شجاعانه برعهد خویش می مانند هرچند بلاکش شوند که می دانند رسم عاشقی همین است:

ما خوب ِکسی را که بُود بد ،ننویسیم

بالا تر از آن چیز که باشد  ، ننویسیم

 

آزاده خیالیم که از راه تملق

توصیف خسان را به خوش آمد ننویسیم

 

خر مهرهء ناقابل هر بی خردی را

فیروزه و الماس و زبرجد  ، ننویسیم

 

بی پرده بگوییم هر آن چیز که دیدیم

ترسیده ز تهدید و پیامد ننویسیم

 

مداح کسانیم که دل زنده به عشق اند

بر مرده دلان لوحهء مرقد ننویسیم

 

آن را بستاییم که او قابل وصف است

گر لایق توصیف نباشد  ، ننویسیم

 

بازار سخن گرچه کساد است درین شهر

ما هم سخن از بهر درآمد ، ننویسیم

 

ما عهد نمودیم که غیر از سخن حق

گر جوشن و شمشیر شود سد، ننویسیم

 

« الفت » به جز از رنج و غم و مردم مظلوم

دیگر ز خط و خال و لب و قد، ننویسیم

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
انجمن فرزانگان کویر

با سلام روزی پادشاهی بر سرای دیوانه ای گذشت . با کبر و غرور به او گفت :........ بردیوانهٔ بی دل شد آن شاه که ای دیوانه از من حاجتی خواه انجمن فرزانگان کویر