رمضان 2

ماه رمضان که می آمد و تابستان بود اگر به رودخانه می رفتیم کاسه ای همراه می بردیم .شیرجه رفتن ممنوع بود و روزه را باطل می کرد لباس را از زیر سابات نرسیده به رودخانه از تن در می آوردیم و به سرعت درون آب می رفتیم و کاسه را پر می کردیم و بر سرمان می ریختیم .پس از مدتی از درون رودخانه که آنجا را (سر او سید) می نامیدند بیرون می آمدیم و درکنار تمشکهای دم باغ خان می نشستیم و در آن سایه سار درختان آرام می آرمیدیم و تا غروب چند بار دیگر دل و تن به رود می سپردیم و پس از طی کردن پله های مشرف به رودخانه به طرف کوچه و مغازه حلیم فروشی می رفتیم و کاسه ای را که داشتیم پر از حلیم می کرد و به خانه باز می گشتیم و کاسه را درون چند پارچه می پیچیدیم تا حلیم سرد نشود برای افطار و می رفتیم به طرف مسجد سید قطب الدین و نماز جماعت می خواندیم و به شتاب بر می گشتیم . عجب دورانی بود حالا دم باغ را نیست بر روی آن پلی زده اند اگر زیرش بنشینی سر و صدای خودروهای گذری امان از تو می برد و چشمهای بسیار از بالا نگاهت می کند .رودخانه هم آن آب را ندارد که بخواهی در آن شنا کنی ضمن آنکه بوی آب آزار دهنده شده است .هیچ کس کاسه ای در دست ندارد شناگر نیست .بچه های محل رودخانه نمی آیند .

دلم می گیرد وقتی به گذشته بر می گردم

سحر وقتی سحری می خوردیم منتظر بودیم تا مش عبلا از روی بام مسجد بگویدآب تنها یعنی چند دقیقه بیشتر به اذان صبح باقی نمانده است و به سرعت از درون حبانه لیوان آب را پر کنیم و بنوشیم حالا خبری از مش عبلا و آب تنها نیست

شوشتر هنوز شوشتر است اما من  

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گاه نوشت هاي دبير ادبيات

سلام و عرض ادب كلا ماه رمضان در سال هاي قديم حال و هواي خاصي داشت تقيد مردم بيشتر بود از اكثر مناره صداي دعا و مناجات بلندبود و... اما حالا همه چيز فرق كرده و نمادها و رسومات آن در حال رنگ باختن هستند.[گل]

مهدی

سلام ساغ اولاسیز اوروش نامازیز قبول اولسون ( نماز و روزتون قبول باشه ) راستش برام جالب بود که قدیمها که اینهمه وسایل خنک کننده نبود طرفهای جنوب چه طوری روزه می گرفتند. یه سوال: شمال خوزستان چه اقوامی هستند؟ مثلا خود شوشتر.

خانم پرستار

خب دیگه اینم از خصوصیات روزگاره ، هیچ چیز ثابت نمی مونه . فقط آدمان که عوض نمی شن . اما برا خودش عالمی بوده ...

parisa

........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆ _______________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-* ___0♥00000000♥0,*-:¦:-* _____0♥000♥0,*-:¦:-* _______0♥0,*-:¦:-* _____0,*-:¦:-* ____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0 __*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0 _*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0 _*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0 __*-:¦:-*____0♥000000000000♥0 ____*-:¦:-*____0♥00000000♥0 ______*-:¦:-*_____0♥000♥0 _________*-:¦:-*____0♥0 ______________,*-:¦:-* ........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸ ........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸ ........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆ _______________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-*

parisa

........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆ _______________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-* ___0♥00000000♥0,*-:¦:-* _____0♥000♥0,*-:¦:-* _______0♥0,*-:¦:-* _____0,*-:¦:-* ____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0 __*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0 _*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0 _*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0 __*-:¦:-*____0♥000000000000♥0 ____*-:¦:-*____0♥00000000♥0 ______*-:¦:-*_____0♥000♥0 _________*-:¦:-*____0♥0 ______________,*-:¦:-* ........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸ ........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸ ........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆ _______________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-*

مردی از سرزمین افتاب

متن بسیار جالبی بود تو اهواز هم گر چه هنوز کارون روان است اما دیگر خروشان و سینه ستبر نیست و برای رهایی از گرمای رمضان این سالها مناسب نیست

مرد آبادانی

سلام؛ ممنون از حضور دوباره تان در این وب. انشاءالله در آینده یادکردی خواهم داشت از 3 شهید آبادانی با اصلیّت شوشتری: «عبدالخلیل(جمال) کارکوب زاده»؛ «عبدالجلیل(فریدون) کارکوب زاده» و «منصور کارکوب زاده». لازم به ذکر است که پدر این شهداء(حاج خداداد کارکوب زاده) متأسفانه در قم در بستر بیماری است. در این شبها و روزها، برای بهبودی و سلامتی ایشان دعاء کنیم.

عمو عیسی

سلام تابستان و پشت بام و ماه رمضان مناجات عمو اسماعیل سوزلی خدایش رحمت کند از پینه دوزی ارتزاق می کرد دم منزلش می نشت و مردم گیوه هایشان را برای تعمیر به او می دادند محله دکانشمس مناجت سوزناکی داشت پدر همین حاج اقای صانع خودمان که در اهواز لوازم خانه می فروشد خیابان نادری شرقی رییس دفتر امام جمعه پدر مرحومش از نصفه های شب ماه رمضان مناجات را با ان صدای دلنشین شروع می کرد اول صد صلوات می فرستاد بعد مناجات میخواند بعد اذان می گفت هنوز صدای داودی ان پیر مرد زحمت کش در گوشم زنگ می زند نان حلال توکل به خدا پسری همچون اقای صانع مدرس و مبلغ قران و شعاییر نبوی واسلامی تربیت کرد باید هم چنین باشد روحش شاد قرین رحمت حق باد هیچ وقت از یادم نمی رود تابستان و ماه رمضان و مناجات سبز علی معروف به سوزلی و پشت بام حالا مبایلم برایم مناجات می خواند در زیر کولر ولی هرشب تکرار شب قبل است مرحوم عمو اسماعیل سوزلی هرشب مناجات تازه ای داشت یادش بخیر هر تابسان به یاد او هستم یاد ایام جوانی جگرم خون می کرد - خوب شد پیر شدم کم کم و نقصان امد - این هم یک دوبیتی از کتاب شوشتر نامه سروده سجادی = تقدیم به شما برای تبرک = خداوندا

عمو عیسی

سلام قبول باشدعبادت شما دوبیتی را از کتاب شوشتر نامه انتخاب کرده بودم که ظاهرا چاپ نشده ان دوبیتی این است سروده خودم می باشد - خداوندا گنه کارم گنه کار / بدرگاه تو می نالم چه بسیار / بیا عهدی ببندیم روز محشر / که من باشم گنه کار و تو غفار