جوان گتوندی نماد شکوه معلمی

 

خبر رسید ملا جواد یزدان پناه رزمنده پیر گتوندی و پدر دوست و همکار و همرزم گرامی علی نقی یزدانپناه دارفانی را وداع گفته است ، بنا بر وظیفه اخلاقی با جمعی از دوستان  و کارشناسان آموزش و پرورش استان عازم شهرستان گتوند شدیم تا در مراسم تشییع آن مرحوم شرکت نماییم تا ضمن ابراز همدردی با خانواده اش بخصوص فرزندبرومندش که سالها در عرصه آموزش و پرورش منشأ خیر بوده و تلاشهای زیادی نموده است و هم اکنون خادم فرزندان عشایر کشور می باشد از خدمات ملاجواد در عرصه دفاع مقدس نیز قدر شناسی کنیم . بعد از مراسم تشییع باشکوه آن رزمنده پیرگتوندی ،همکاران فرهنگی جهت تسلیت به خانواده معلمی جوان به نام محمد فتاحی که دارفانی را وداع گفته اند بسوی خانه آن مرحوم حرکت کردند و من نیز همراه شدم و به رسم رایج امروز مشاهده بنرها و پلاکاردهایی که برای عرض تسلیت بر دیوار خانه نصب شده بود با نامها ی گوناگونی از افراد و نهادها، پرواز زودرس یک جوان موچب تأسف و تأثر می گردید . پلاکاردها باور مرگ یک معلم جوان را به هرعابری میدهد و یک حس همدردی است ولی  یک کلمه گاهی عابری را متوقف می کند و در این درنگ دریایی واژه رادر تفکرش شکل می دهد و پرسشهایی را بوجود ی آورد و مرور می کند بودن را و احساس می کند بدهی بزرگی به اهل ای خانه دارد و مدیون آنهاست و برای ادای دین باید بتواند با فراگیری عمق آن واژ ه ها زندگی بسازد و  ارتباط انسانی و مردم مدارانه را با نشر واژ ه ها که گنجینه مهربانی هستندتقویت کند، روی یکی از پلاکاردها نوشته شده بود: جلوه ای از ایثار ، با این جلوه باشکوه که نمایش نشاط آوری و پویایی اجتماعی را عیان می سازد با کلمه ای که رمز خدا باوری انسان است درهمان لحظه توقف از عبور ، عابر در می یابد سخن از مخلوقی است که موسم جان باختن به دیگران جان بخشید و آن گاه است که عبور خود را مدیون چنین رفتگانی می بیند که تصویرش لبخند می زند و در لبخندش زندگی را نوید دهد و طلوع خورشید را در موسم هر صبح با اهداجوانی اش تقدیم می کند به آنان که نمی شناسد ولی می داند زندگی را دوست دارند.

محمد فتاحی جوان برومندی از شهرستان گتوند معلمی بود با بیست و شش سال سن که درمدارس آموزش و پرورش شهرستان اندیکا ریاضی تدریس می کرد و پدرش نیز کسوت معلمی داشت و هردو باید درس می دادند و چه خوب و زیبا درس دادند و زیباتر آن است تا دیگران نیز در فراگیری درس بتوانند قدرت درس پس دادن داشته باشند ، وی در سانحه تصادف بر اثر مرگ مغزی به کما میرود و پس از چند روز خانواده اش که مزین به فرهنگ و نام معلمی هستند به اهدا اعضای بدن آن جوان به نیازمندان، رضایت می دهند و موجب نجات جان 6 نفر دیگر از همنوعان می گردد و به آنان زندگی می بخشند تا با این ایثار و فداکاری ،عظمت و شکوه معلمی را با زیبایی که زیبا پسند خالق می پسندد به نمایشی سرشاراز صدق بگذارد که معلم همیشه و در همه حال با تأسی از معلم بزرگ انسانها حضرت اباعبدالله(ع)  زندگی می بخشد، در حیات یاد می دهد چه بسازیم و کجا باید رفت تا به بیراهه نیفتاد و به مقصود رسید و با مرگ حرکت و رمز نمونه شدن و چگونگی ترنم سرود زندگی  و چگونه ساختن آهنگی برای زیستن و رفتن را یاد میدهد و معلم ایثار مرحوم محمد فتاحی معلم جوان گتوندی در تاریخ این مرز و بوم ماند. وارد خانه اش که شدم ،فاتحه ای خواندم ، تصویر معصومانه اش اشکهایم را جاری می کرد ولی وی از درون قاب انگار می خندید که خندیدن را به 6 انسان هدیه داده است و به من  می گوید باید بر خویش اشک بریزم و پنهانی اشکی می ریزم .

پیشنهاد دادم کمیته نامگذاری شهرستانها مدارسی را با نام مرحوم محمد فتاحی نامگذاری کنند تا هم شکوه معلمی را به تصویر در آورند و هم یک الگوی نمونه به جامعه ارائه نمایند ، هدف خلقت همین بوده است که ‌از آزمون خدمت به انسانها سربلند بیرون آییم و خانواده فتاحی چه زیبا گفتند و بیرون آمدند.

از گتوند که بیرون می آیم ، باخود می گویم : آن پیرمرد  هم آن روزها درجبهه گاهی نکاتی آموختنی می گفت و امروز پس از سالها بازهم  این رسالت را فراموش نکرد و برای حضور در مجلس ختم ملاجواد یزدان پناه باز آموختم که با مرگ هم یاددادن تمام نمی شود و معلمی امری مستمر برای انسان است چه بخوبی محمد فتاحی که معلم ریاضی بود جمع و تفریق زندگی را آموزاند و معلم چه شکوهی دارد!

روح هردوی آن معلمها و معلم پروان گتوندی قرین رحمت الهی باد.

 

/ 1 نظر / 37 بازدید

آقای فتاحی یکی از بهترین همکاران من هستند ایشان وخیلی از معلمان اندیکا از جاهای دور می آییم ودر اندیکا درس می دهیم ولی متاسفانه به جای قدر دانی ،رفتارهای نامناسب و عدم انتقال ما به شهرستان های خودمان بعد از سال های زیاد صورت نمیگرد ودر کمترین امکانات ممکن به سر میبریم به صورتی که ماهیانه برای کرایه 200 هزار تومان میدهیم.