شهیدقاضی نورالله شوشتری

قاضی نورالله در «مجالس المؤمنین» پیرامون زمینه علنی شدن تشیع در این دیار را با حضور این سید جلیل القدر چنین می‌آورد:
« ... تحقیق عقیده اهل خوزستان بر وجهی که از دیگر کتب به نظر قاصر رسیده آن است که در زمان امویه و عباسیه اکثر اهل خوزستان معتزلی بوده‌اند و در اوائل مأه ثامنه (قرن هشتم) سید اجلّ امیر نجم الدین محمد الحسینی المرعشی الآملی از دارالمؤمنین آمل به شوشتر آمد و دختر سید عزالدوله را که نقیب سادات حسنی آن دیار بود در حباله نکاح خود درآورده و در آنجا اقامت فرمود و مردم آن دیار را هدایت و ارشاد فرمود. جمعی که دلهای ایشان مستعد هدایت بود مستبصر گردیدند و ...» [2]
قاضی نورالله همواره به پیوند خود به این سلسله نورانی افتخار می‌کرد و در لابلای آثارش آن را به ظهور می‌رساند.
قاضی نورالله, دروس ابتدایی رانزد پدر فرا گرفت و همچنین کتب اربعه, فقه اصول, کلام و ریاضیات را نزد پرد آموخت و طب را نزد حکیم عماد الدین فراگدفت. میرصفی الدین محمد و میرجلال الدین محمد صدر نیز از معلمان او بودند.
ایشان در ربیع الثانی 979 (1571م) در 23 سالگی شوشتر را به قصد مشهد مقدس و زیارت امام رضا (ع) و ادامه تحصیل ترک گفت. و در اول رمضان 979 (1576م) به مشهد رسید.
مشهور ترین استادان او در مشهد عبارت بودند از:
عبد الواحد بن علی که در زمینه فقه, اصول, کلام, حدیث, تفسیر از او کسب فیض نمود. همچنین از محضر محمد ادیب قاری تستری, ادبیات عرب و تجوید فراگرفت و در نهایت از بزر¬گانی اجازه روایت دریافت نمود. مانند جناب عبد الرشید شوشتری(فرزند خواجه نور الدین طبیب مولف کتاب مجال الامامیه در اعتقادات), عبد الوحید تستری.



شاگردان مرحوم قاضی نورالله
کتمان مذهب از یک سو، قدرت و تسلط وی بر مبانی فقهی و کلامی مذاهب از سوی دیگر در کنار آوازه زهد و پارسایی او طلاب و فِرق و مذاهب گوناگون را به پای درس وی می‌کشاند. قاضی فقه را بر مبنای مذاهب پنجگانه «شیعه»، «حنفیّه»، [3] «مالکیه»، «حنبلیه» و «شافعیه» برای طلاب هر مذهب تدریس می‌نمود و در خاتمه و بیان اقوال، نظر شیعه را با ظرافتی خاص بر کرسی می‌نشاند. [4]
جو ضد شیعی و رابطه مخفیانه شاگردان شیعی مذهب و همچنین تقیه قاضی نورالله موجب گشت که غیر از چند تن که آن هم برخی از فرزندان قاضی بوده‌اند نام شاگردان دیگر وی در تاریخ به ثبت نرسد و تنها نام این بزرگان در دفتر باقی بماند،؛
ــ علامه شیخ محمد هروی خراسانی.
ــ علامه مولا محمد علی کشمیری.
ــ سید جمال الدین عبدالله مشهدی.
- علامه سید محمد یوسف.
- علامه شریف الدین (992ـ 1020 ق).
- . علامه علاء الملک.
- . سید ابوالمعالی (1004ـ 1046ق).
_. سید علاء الدوله (1012 ـ؟).
آثار قاضی نورالله
در شمار کتب ایشان اختلاف نظر است. آیت الله مرعشی نجفی ـ رحمه الله علیه ـ در مقدمه کتاب «احقاق الحق» تصنیفات این بزرگ مرد عرصه دیانت را 140 کتاب ذکر می‌کند که در ذیل به برخی از فهرست این گنجینه گرانبها اشاره می‌شود:
1. احقاق الحق، این کتاب سه مرتبه به چاپ رسیده است.
2. أجوبه مسائل السید حسن الغزنوی.
3. الزام النواصب فی الردّ عی میرزا مخدوم الشریفی «این کتاب توسط استاد میرزا محمد علی چهاردهی گیلانی ترجمه شده و نوه دانشمند او به نام مرتضی مدرسی آن را چاپ کرده است».
4. «القام الحجر» در رد ابن حجر.
5. بحر الغزیر فی تقدیر ماء الکثیر « قاضی در این کتاب در مورد وزن و حجم آب کر تحقیق کرده است».
6. بحر الغدیر فی اثبات تواتر حدیث الغدیر سنداً و مؤلف و دلاله.
7. «تفسیر القرآن» در چند جلد که در نوع خود بی‌نظیر است.
8. کتابی در تفسیر آیه رؤیا.
9. تحفه العقول.
10. حلّ العقول.
11. حاشیه بر «شرح الکافیه» جامی در علم نحو.
12. حاشیه بر «حاشیه چلپی» بر شرح التجرید اصفهانی.
13. حاشیه بر «مطّول» تفازانی.
14. حاشیه بر «رجال» کشی که مطالب مفیدی در زمینه علم رجال در بر دارد.
15. حاشیه بر «تهذیب الاحکام» شیخ طوسی (که ناتمام مانده است).
16. حاشیه بر «کنز العرفان» فاضل مقداد در آیات الاحکام.
17. حاشیه بر حاشیه «تهذیب المنطق» دوانی.
18. حاشیه بر مبحث «عذاب القبر» از شرح «قواعد العقاید».
19. حاشیه بر «شرح مواقف» در علم کلام.
20. حاشیه بر «رساله الاجوبه الفاخره».
21. حاشیه بر «شرح تهذیب الاصول».
22. حاشیه بر «مبحث الجواهر» از شرح تجرید علامه.
23. حاشیه بر «تفسیر بیضاوی».
24. حاشیه بر «الهیات» شرح تجرید.
25. حاشیه بر «حاشیه القدیمیه».
26. حاشیه بر «حاشیه الخطایی» در علم فصاحت و بلاغت.
27. حاشیه دیگری بر «تفسیر بیضاوی».
28. حاشیه بر «شرح الهدایه» در حکمت.
29. حاشیه بر «شرح الشمسیه» از قطب الدین در منطق.
30. حاشیه بر «قواعد» علامه در فقه.
31. حاشیه بر «تهذیب» از شیخ الطائفه شیخ طوسی.
32.‌ حاشیه بر «خطبه الشرایع» محقق حلی.
33. حاشیه بر «هدایه» در فقه حنفی.
34. حاشیه بر «شرح الوقایه» در فقه حنفی.
35. حاشیه بر شرح «رساله آداب المطالعه».
36. حاشیه بر شرح «تلخیص المفتاح» معروف به مختصر تفتازانی.
37. حاشیه بر «شرح چغمینی در هیئت».
38. حاشیه بر «مختلف علامه» در فقه.
39. حاشیه بر «اثبات الواجب الجدید» از علامه دوانی.
40. حاشیه بر «تحریر اقلیدس» در هندسه.
از آن مرحوم آثار دیگری نیز بجا مانده است که از جمله است تفسیر آیه تطهیر، تفسیر آیة الغار، تفسیر آیه ای درباره رویت خدا.
علاوه بر این، پانزده اثر در علم کلام و ابطال مکتب تسنن، دو حاشیه بر انوار التنزیل و اسرار التاویل (بیضاوی)، کشف العوارفی، شرحی بر تحریر اقلیدس، دو کتاب مهم در زمینه اصول فقه و چندین حاشیه که در مجموع غیر از رسالاتی که در مسائلی مثل نماز جمعه، لباسهای ابریشمی، حرمت مسکرات، حدود 80 اثر از ایشان ذکر شده است.
صاحب شهداء الفضیله متجاوز از نود و پنج کتاب از آثار او را بر شمرده است که اهم آنها احقاق الحق و مجالس المؤمنین است. و از آن جمله است کتاب انس الوحید در تفسیر، حاشیه تهذیب طوسی، تذهیب الاکمام، شرح دعای صباح، شرح جواهر، شرح حدوث عالم، نهایت الاقدام و ... چندین حاشیه بر کتب علما و چندین رساله در اصول و فروع و غیره ...
هجرت قاضی نورالله به هندوستان
مرحوم نورالله شوشتری در سال 993 هـ ق، در سن 37 سالگی به علت فجایع و شورش های مکرر مشهد و دلایل دیگری به هند رفت و وارد «لاهور» شد. قاضی نورالله شوشتری به هنگام ورود به (( آگره)) نزد ابو الفتح مسیح الدین گیلانی, طبیب حاذق ایرانی و شاعر بزرگ رفت. مسیح الدین گیلانی همان کسی است که بعد از فراگیری علوم و فنون در سال (983ق) وارد هند شده بود و به جهت قابلیت و استعداد خویش در زمره مقربان اکبر شاه آمده بود.
حکیم ابو الفتح گیلانی قاضی نورالله را به اکبر شاه معرفی کرد. یک سال پیش از این, قاضی نورالله کتابی در مورد حضرت امیر (ع) در 9 فصل تالیف نموده بود که این کتاب را به امپر اتور اهدا کرد و آن را (( جلالیه)) نامید که بر گرفته از لقب امیر اتور (جلال الدین محمد) بود. هر چند اکبر شاه به قاضی نورالله و کتابش بسیار علاقمند شد اما در دربار مقامی به او نداد.
مرحوم قاضی نورالله در حالی که مذهب خود را مخفی نگه می داشت بر اساس فقه چهار مذهب سنی درس گفته و نظر خود را بر آنان ترجیج می داد. بعدها اکبر شاه سلطان هندوستان به سبب فضل و لیاقت و کاردانی او را قاضی القضاة کشور هندوستانش نامید و در ضمن از او خواست که بر وفق مذاهب اربعه و اجتهاد خودش در سرزمین پهناور هندوستان به کرسی قضاوت نشیند. قاضی در پاسخ این تکلیف به اکبر شاه گفت: هر گاه امری از روی اسلام و قرآن و اجتهاد خودم مستدل گردید مقید به یکی از مذاهب نیستم و از مذهب اسلام نیز خارج نیستم.
بعضی از علمای اسلامی هندوستان که پیر و مذاهب اربعه بودند گه گاه به سلطان حکم قضاوت او را که بر منوال مذهب جعفری بود معروض می داشتند. اما شهید در پاسخ امرا و علما با ذکر دلایلی کافی قضاوت اسلامی خویش را با استناد به آیات و احادیث به اثبات می رسانید و آنها را جوابی در مقابل اجتهاد اسلامی قاضی نبود. عالمان حسود دربار سلطان اکبرشاه همواره در صدد بودند تا روزى او را از چشم سلطان انداخته ، زمینه بر کنارى یا قتل او را فراهم سازند.
قاضى در خصوص رسم دیرینه علماى اهل سنت در شوراندن حاکمان بر ضد دیگران ـ خصوصا علماى تشیع ـ اشاره مى کند و مى نویسد:
رسم دیرینه برخى اهل سنت است که چون به مقتضاى کلام معجز (فبهت الذى کفر) در اثبات مطالب باطله خود از خصم مبهوت و عاجز گردند و به مقدمات علمى کار نتوانند ساخت به شمشیر و بوکده و قلمتراش با او مناظره نمایند و اگر از آن نیز عاجز باشند تهمتى بر او اندازند و سلطان وقت را بر او متغیر سازند و اگر بر آن نیز قادر نباشند مرگ او را به دعا آرزو کنند.
حاسدان هر روز در پى فرصتى نشستند تا سخن و حرکتى را از او مشاهده کنند و به سعایت او برخیزند تا اینکه قضات و مفتیان شنیدند که روزى قاضى نورالله کلمه «علیه الصلاة و السلام » را در حق مولى الموحدین به کار برده است . از این رو آن را بدعت و مختص به نبى برشمردند و فتوا به حلال بودن خون او دادند. در این خصوص حکمى را تهیه و امضا کرده ، نزد اکبر شاه فرستادند.
آنان همه امضا کردند مگر یکى از بزرگان ایشان که مخالفت کرد و بیتى را به این مضمون نوشت و به نزد اکبر شاه فرستاد.
گر لحمک لحمى بحدیث نبوى هى
بى صل على نام على بى ادبى هى پاورقی: اگر چنین است که پیامبر درباره حضرت على علیه السلام فرموده است : لحمک لحمى (یعنى اى على ، گوشت تو گوشت من است )، پس نام بردن از على علیه السلام بدون صلوات بر على علیه السلام ، بى ادبى نسبت به پیامبر است
اکبر شاه از کشتن قاضى نورالله صرف نظر کرد و محبت او بیش از پیش در قلب وى افزون شد. [5]


مدتها بدین منوال گذشت تا آنکه اکبر شاه مرد و پسرش جهانگیرشاه به جای پدر نشست. با گذشت زمان مخالفین و حسودان علیه سید شوشتری افزون می شد و علمائی که با مجلس سلطان در تماس بودند شکایتها نمودند و ضمنا دلیل متقنی بر تشیع و قضاوت امامیه او در دست نداشتند تا آنکه جوانی را به عنوان شاگرد به حضور سید قاضی روانه ساختند و او خود را کاملا شیعی مذهب جا زد هر چند در اوایل قاضی طریق احتیاط می نمود ولی پس از سالها تلمذ احتمال ظن بد بدو نمی رفت تا آنکه محرم اسرار شد و به بعضی تألیفات قاضی شهید مانند کتاب مجالس و احقاق الحق او واقف گشت بعد از مدتی به اصرار کتب مزبور را موقتا به امانت برد و مطالبی چند از آن با نام کتب استساخ نموده و به اطلاع علمای حسود رسانید آنان نیز که به دنبال فرصت بودند جریان را به سلطان جهانگیر رسانیده و او را متقاعد به قتل او ساختند. جهانگیر در پاسخ علما گفت اگر بر شما همگان ثابت شده که او مستوجب حد شرعی است بر او جاری سازید تا این سخن از دهان او خارج شد جمعیت مأمورین دربار این سید بزرگوار را گرفتند و به وسیله بعض متعصبین با تازیانه خاردار آن قدر بر بدنش کوبیدند تا ندای حق را به جرم احقاق حق لبیک گفت. برخی نوشته اند آهن داغ بر سر او ریختند.
محدث قمی نحوه شهادت او را چنین می‌آورد؛
« ... قاضی نورالله مشغول به قضاوت و همچنین نویسندگی در خفاء بود تا اینکه سلطان اکبر از دنیا رفت و جهانگیر شاه بر تخت نشست.
علمای دربار و مقرب درصدد فتنه و برانگیختن شاه بر علیه قاضی برآمدند و نزد او به سعایت پرداختند، که قاضی شیعه است و خود را ملزم به مذاهب اربعه نمی‌داند و فتوایش با فتوای مذهب امامیه تطبیق می‌کند.
جهانگیر شاه بیان آنان را برای اثبات تشیع قاضی کامل ندانست و گفت: این دلیل کامل نیست چرا که او از اول قضاوت را به شرط اجتهاد خود پذیرفته است.
آنان به حیله دیگری دست زدند. شخصی را وا داشتند تا به عنوان شاگرد نزد قاضی رفت و آمد کند و خود را شیعه معرفی کند.
وی پس از رفت و آمد بسیار و جلب اطمینان قاضی، به نوشته‌های وی از جمله «مجالس المؤمنین» پی برد و درخواست آن نمود. وی کتاب را از قاضی گرفت و از آن نسخه‌ای برداشت و نزد علمای دربار برد. آنان نیز این کتاب را به عنوان سند تشیّع قاضی نورالله به جهانگیر شاه عرضه کردند و به سلطان گفتند که او در کتابش چنین و چنان گفته است و استحقاق اجرای حد دارد.
جهانگیر شاه گفت: حدش چیست؟ آنان گفتند: ضربه زدن با شلاق ... شاه کار را بر آنان واگذار کرد و آنان بلافاصله حد را اجرا کردند.
قاضی نورالله در سال 1019 ق. در حالی که حدود هفتاد سال عمر داشت در زیر شلاق به شهادت رسید.
می‌گویند بر بدن قاضی نورالله با چوب خاردار آنچنان زدند که بدنش قطعه قطعه شد». [6]
امروز مزار او در آگره هندوستان زیارتگاه هزاران هزار مسلمان بیدار دل شبه جزیره است.
________________________________________

علامه امینی در کتاب «شهداء الفضیله» می نویسد: نور الله شهید مشعل دین بود و دریای دانش پرچمدار تشیع بود و شمشیر آخته و زبان شیوایش مبلغ توانا و دلیری که خداوند برای رهبری و ارشاد خلق بر انگیخته بود و چندان به جهاد پیگیر و سرسختانه اش ادامه داد تا جان در راهش به باخت و خونش سرزمین هند را گلگون ساخت او در آن خطه به جنبشی دامنه دار دست زد و به برقراری نظم احکام اسلام همت گماشت تا جهل و سیاهی را بدل به نور و معرفت سازد و چهره ی حقیقی اسلام را در آینه تشیع به سرزمین آسیا منعکس سازد شاید او نخستین کسی باشد که در سرزمین پهناور هند توضیح مکتب تشیع و عشق به خاندان رسالت را به وسیله آثار خود و با نثار خون خود به عالم بشریت تقدیم نمود. او با شیخ بهائی معاصر بود و صاحب تراجم چون اَمل الامل، ریاض العلما، روضات الجنات و ... در فرهنگ رجال خویش تمجیدهای بسیار از او به عمل آورده¬ اند.
قاضی شهید در اکبر آباد هندوستان (آگره) به سال 1019 مدفون شد نوشته اند مرحوم علامه حامد حسین هندی قده مقبره او را در زمان خویش به طرز آبرومندانه ای تجدید بنا نمود.
آشنای با چهار مهم مرحوم قاضی نورالله شوشتری
کتاب احقاق الحق
«احقاق الحق » از برجسته ترین آثار کلامی شیعه امامیه است که علامه شهید قاضی نورالله شوشتری آن را تالیف نموده است. حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی - قدس سره - به لحاظ اهمیت موضوع اقدام به تشکیل گروه تحقیق در احقاق الحق نمود که این مهم پس از ارتحال معظم له به اهتمام حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر سید محمود مرعشی تداوم یافت.
«احقاق الحق و ازهاق الباطل » اثر دانشمند علوم عقلی و نقلی متکلم نابغه شیعه قاضی سید نورالله حسینی شوشتری در واقع پاسخ به رد «ابطال الباطل » اثر قاضی فضل بن روز بهان است که بر رد کتاب «نهج الحق » علامه حلی نگاشته است.



قابل ذکر است کتاب «نهج الحق » را بنا به درخواست سلطان غیاث الدین الجایتو محمد خدا بنده در اثبات حقانیت مذهب شیعه علامه حلی (648-726 ه امامیه و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی(ع) نگاشت.7 البته مدرس تبریزی گوید: علامه کتاب فوق را در مناظره ای که بین او و سید موصلی در دربار سلطان محمد خدابنده واقع شده، نگاشته است.پاورقی::
پاورقی - روزی سلطان محمد خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه نمود، لیکن بعد از آن پشیمان شد. تمامی علمای مذاهب اربعه به عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم نمودند. یکی از وزراء گفت در حله عالمی است که این طلاق را باطل می داند. پس نامه ای به علامه نوشته و کسی را به احضار وی برگماشت. علامه حلی پس از حضور در مجلس و مناظره با عالمان اهل سنت، حقانیت نظر شیعه را به اثبات رساند و سلطان محمد خدابنده که سابقا «الجایتو» نام داشت تشیع را برگزید. «ریحانة الادب »، ج 4، ص 169، 172.
گرایش سلطان محمد خدابنده به تشیع موجب شد تا در قرن هشتم مدرسه سیاری تاسیس شود و علامه به همراه اردوی همایونی به تدریس علوم و معارف الهی پردازد. این مدرسه شامل حجره های کرباسی بود و از چند استاد بهره مند می شد. علاوه بر این در تمامی بلاد به نام دوازده امام(ع) خطبه خوانده و سکه زده شد. و همین امر رغبت مردم را به فرهنگ تشیع بیشتر نمود و علامه با نگارش کتابهایی چون «الفین » و «منهاج الکرامة فی الامامة » به ترویج مذهب جعفری همت گمارد.
بدین ترتیب علامه حلی با تالیف آثار کلامی و تر¬بیت شاگردان برجسته، نهضتی کلامی در قرن هشتم هجری برپا نمود که آثار آن تا قرون بعد نیز ادامه داشت. پاورقی:
پاورقی: هم اکنون پس از گذشت چندین قرن کتاب وزین او «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» از کتب درسی حوزه های علمیه شیعه محسوب می شود.
( همین امر موجب شد تا برخی از علمای اهل سنت کتابهایی در رد آثار کلامی شیعه بنگارند که «نهج الحق » علامه حلی یکی از آثار مورد هجوم آنهاست.
قاضی نورالله شوشتری که از بزرگان علم کلام عصر صفوی است و در نشر فرهنگ علوی از برجسته ترین دانشمندان شیعه امامیه به حساب می آید، با تالیفات عدیده خود در علم کلام حقانیت مذهب شیعه را به اثبات می رساند و گاهی این تالیفات نقد و بررسی کتب اهل سنت است. وی که برای نشر فرهنگ تشیع به هندوستان مهاجرت کرده بود با مشاهده کتاب «ابطال الباطل » فضل بن روزبهان به نقد و بررسی آن همت گمارد. بدینسان کتاب «احقاق الحق و ازهاق الباطل » بوجود آمد.
مختصری در باره ساختار کتاب
کتاب، خلاصه ای از مجادلات شیعه و سنی، پیرامون عقاید اشعریه درباره خدا، نبوت، امامت، تفسیر قرآن، احادیث و فقه را شامل می شود. عمده مباحث، کلامی و به ویژه شامل مبحث امامت حضرت امیر مومنان علی علیه السلام است. در عین حال، از نظر محتوا و سخنان و امثال، با اهمیت و ارزشمند می باشد. روش مولف در رد و نقد کتاب «ابطال نهج الباطل» قاضی روز بهان اینگونه است که: نخست عبارت "علامه حلی" از کتاب «نهج الحق» او را با عبارت «قال المصنف رفع الله درجة» آورده و بعد عبارت "روز بهان" را با عنوان «قال الناصب خفضه الله» مطرح می کند آنگاه داوری خودش را با «اقول» به طور مفصل بیان و به نقد دیدگاه فضل¬الله و اثبات نظریات امامیه که در لابه لای نوشته های علامه حلی آمده، می پردازد و نظر مستدل خویش را در تجزیه و تحلیل حقایق از لحاظ تاریخی و منطقی ارائه می دهد. این کتاب، موجی از مخالفت علیه قاضی نورالله، پدید آورد.

اهمیت کتاب و حواشی آن:
بنابر توجه خاص و اهمیتی که علمای شیعه به این اثر کلامی داشتند، حواشی و تعلیقات زیادی بر آن نوشتند که از آن جمله می توان به سه تعلیقه شیخ مفید الدین بن عبدالنبی شیرازی، مولا محمد هادی بن عبدالحسین و سید علاءالدوله، داماد مولف اشاره کرد. ضمنا به چند زبان ترجمه شده که از جمله، به فارسی توسط میرزا نائینی، ترجمه فارسی عهد صفوی و ترجمه اردو، می باشد. چاپ این کتاب در ایران برای اولین بار، سال 1273 هـ ق، و بار دیگر با حواشی و تعلیقات مفصل در 16 جلد توسط آیت الله مرحوم مرعشی نجفی است.
کتاب مجالس المومنین
این اثر احوال جماعتی از علما، حکما، ادبا، عرفا، شعرا و رجال متقدم و راویانی است که به اعتقاد قاضی نورالله همگی شیعه مذهب‌اند. افزون بر اینها دربردارنده حکایات و قصه‌ها و روایات آنها، همچنین گذری به شهرها و احوالات ایشان است. [8] «مجالس المؤمنین» حاوی موضوعاتی در جغرافیای اماکن شیعی است همان گونه که تاریخ رادمردان مذهب بر حق امامیه به شمار می‌رود.
کتاب الصوام المهرقه
کتاب صوارم المهرقه شهید قاضی نور الله شوشتری م 1019 ه ق در رد کتاب صواعق المحرقه ابن حجر عسقلانی است.
در این کتاب مدعیات ابن حجر توسط قاضی رد شده است که به یک نمونه اکتفاء می کنیم. عسقلانی آورده است؛
أخرج أیضا عن جعفر الصادق رضی الله عنه أنه قال ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا و أنا أرجو من شفاعة أبی بکر مثله و لقد ولدنی مرتین انتهى.
مرحوم قاضی نورالله در جواب بیان نموده اند؛
أقول یدل على کذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمى هو جده ص فلا یلیق به ع نسیان شفاعة جده ص و إظهار رجاء شفاعة غیره سیما أبو بکر الذی لا شافع له و لا حمیم یوم لا ینفع مال و لا بنون إلا من أتى الله بقلب سلیم اللهم إلا أن قصد به مجرد التقیة فافهم و أما قوله ع و لقد ولدنی مرتین فبیان للواقع لا للافتخار به کیف و قد مر الاتفاق على أن قوم أبی بکر أرذل طوائف قریش و قد وقع التصریح به من أبی سفیان کما مر و قال علی ع فی شأن محمد بن أبی بکر إنه ولد نجیب من أهل بیت سوء فتدبر.-9 الصوارم المهرقه ص 241

از آنجا که شیخ حر عاملی (متوفی 1110) در امل الآمل کتاب صوارم المهرقه و کتاب مصائب النواصب را در کنار احقاق الحق و کتب دیگر نام می‌برد بیانگر این مطلب است که این کتابهای مهم قاضی [10] در همان عصر صفویه در جهان اسلام شهرت داشته است.

مصائب النواصب
مصائب النواصب در برابر کتاب نواقض الروافض میرمخدوم شریفی (م 988 یا 995) نوشته شده است. فارسی آن توسط مدرس چهاردهی چاپ شده است.
تسلط قاضی در دفاع از تشیع، دقت وی در پاسخگویی به شبهات، بکار بردن روش های جدلی ، و اعتقاد وی به اعتدال علمی و عقیدتی از مهم ترین ویژگی های قاضی شهید است که عاقبت جانش را هم در دفاع از مرامش گذاشت. وی در این زمینه، متأثر از عبدالجلیل رازی بود و در همین کتاب هم از آن نقل کرده است.
1 - احقاق الحق، ج 1، مقدمه، ص فد.
2 - مجالس المؤمنین، ج 1، ص 71.
3 - احقاق الحق، ج 1، ص 110 و 111 (حیاه القاضی) ص فی و قیا.
4 - همان، ص 158.
5 - احقاق الحق ، ج 1، ص 159.
6 - . فوائد الرضویه، محدث قمی، ص 697
7 - «دایرة المعارف تشیع »، ج 1، ص 507.
8 - رجوع شود به مجالس المومنین،ج1، ص572و573.
9 - الصوارم المهرقه ص 241
10- الامل الآمل، ج 2، ص 337.
 
                                 استاد جعفرفاضل
/ 0 نظر / 84 بازدید