لالایی های شوشتری

نوای مهربان مادرانه درقالب لالایی که به کودک آرامش می بخشید و همراه با این آرامش ،باکلمات مأنوس می گردید و موسیقی زندگی را می شناخت و پیوندعاطفی اش با مادر مستحکم تر می شد و نیز با این نوا آنچه گذشته بود و آنچه انتظار می رفت با جنباندن گهواره همراه آهنگی حزین واگویه می شد تا فراموش نگردند و در انتقال سینه به سینه ، فرداها از آن اطلاع یابند وکلمات عمیقی که بر زبان آورده می شد در گور میان سینه بزرگترها مدفون نشوند. خوابهای کودکانه با لالایی مادر چه شیرین می نمود! باید تکرار کنیم با همان حلاوتی که مادر می خواند تا باهم بمانیم. بخشی از فرهنگ فولکلور در نوای لالایی ها جاری است که یادگارمهربان مادراست این گنج های فراموش شده را مهربانانه پاس بداریم.

لالالالا

لالالالا  لالایی

بیُو جُونُم بیُو آروُمِ جُونُم

بیُو ای هَمدَمِ شیرین زَبونُم

بیُو دَردُ و بَلاهات مینِِ جُونُم

 

لالالالا

لالالالا  لالایی

عَزیزُم تا نَه آیی مُو نَخَندُم

نه سیرمه چَشم وَنَم نَه رَنگ بَندُم

 

لالالالا

لالالالا  لالایی

بیو بالا بُلند خوش قد و بالا

دُعاتَ خَوندُمَه پیش حق تعالی

دُعاتَ خُوندُمه نماز صُبحُم

 سه الحمد و دوازده قُل حو والله

خداونداخداوندِ جَهُونی

خداونداتو یار بیکَسونی

خداوندا طَمَح دارُم به هِمت

طَمَح دارُم بَریتُم سُوی جنت

طمَح دارُم گناهانُم ببخشید

به زیرِعَلَم سُزِ محمد

خداوندا خداوند جَهونی

خداوندا تو یار بیکسونی

خداونداتو هَستی بَر بُلندی

همیشه در کمین دَرد مِندی

خَر خُوراُو بُرد جَهَنم

دِرخت مَردُمَه اَریشه کندی

خداوندا
تو چه سازی مُو چه سازم

نه شاهینُم نه بَحرینم نه بازُم

نه شَدادُم که بِهشته بنا کرد

نه اَیوبم که پِه صَبر تو سازم

گهی یادم مییایه روز گارون

نشینم اشکه ریزم مثل بارون

خدایا بالُم دِه بالِ کبوتر

رَوُم سودا کُنُم بازار شوشتر

اگر شوشتر یا با مُو نَسازِن

رَوُم جایی که سیمرغ کرده لُونَه

 

لا لا لا
لا لا لا لا لا لایی

غریبی سَخت مرا دلگیر داره

فلک بر گردنُم زنجیر داره

فَلک از گردنُم زنجیر بردار

که غُربت خاک دامن گیر داره

بهار اُومد ز‍ِ مینا به غُروشن

درختا جُوِمِه سُوزی بِپُوشِن

درختا جُومِه سُزهِ خلیلی

همه به وطن رُودم غریبی

 

لا لا لا
لا لا لا لا   لا لایی

بهار اُومد زِمینا زَعفَرونی

به صحرای چَمن گل تا بِزونی

به صحرای چمن گلها مهیا

عزیزُم بِِدَهَ بُویِ جَوُنی

 

لا لا لا
لا لا لا لا   لا لایی

دِلُم میخواست گُل میخک بکارُم

خودُم باغُون شَوُم دَر موِسِم گل

بِچینم اُو گلی کِه وایه داروم

 

لا لا لا
لا لا لا لا   لا لایی

گلی دارم، گلی اَندازم داره

قَباسُوزی دَم دَروازه داره

قبای گل گلی، رَنگِش خَتانی

قبا سُوزم اَره مَکه میایه

قَبا سُوزم قَبا که پَسِ پاتهَ

چُنون رَه می روی مِلکی باهاتَه

چُنون ره میروی مِثل کریم خان

ندونستُم کریم خان تاتِه زاتهَ

دلُم میخواست ببینُم کربلانهَ

زیارت مُو کُنم سفره صفانهَ

دلُم میخواست کُوش کَنوُن نِشینُم

سَرُم بالا کُنُم اقامه بینُم

 

لا لا لا
لا لا لا لا   لا لایی

علی گویم که رَعنای دلم بُو

زمین کربلا اونجو وَنوم

گلی اَ حُوش حَضرت جا دِهنم

 

لا لا لا
لالالا لا  لالایی

عَزیزُِم غَضَبی تُنگِ طِلایی

تو غرِه مَبا به کدخُدائی

همو روزی کِه بَچُو وَت گِریون

هَموُ گیری به دست اِژدهانی

 

لالالالا

لالالالا   لالایی

سَرت گَردُم، دُو بُرگِت سایه دارهً

شِکَر گِرد لبونت مایَه داره

اَزو بارشِکر که میفروشی

بِدِش به مادرت که وایه داره

 

لالالالا

لالالا لا  لالایی

عزیزُم تا نَه آیی مُو نَخندُم

به دور کَمَرِت فیروزه بَندُم

به دورکمرت فیروزه تر

اَ دوُمِن تا به بالا نُقرهُ و زَر

اَدومَن تا به بالا نقره چینی

حیا لا مَرحَبا اُسایِ زرگر

سَر کوی بُلند بیستونُم

صدف میکارُم و دُر مینشونُم

نَدونم که بِرم یا که بِمونم

اگر رَوم به رفتن ناتونم

اگه مُونم به کُومِ دُشمَنونم

 

لالالالا

لالالالا   لالایی

خَش اُومد صَفا اُوُرد بِرارُم

نَشِسَه با تَکبُر به کنارم

اَول دست محبت گَردنُم وَند

دوم پرسید حالِ روزگارُم

 

لا لا لا
لا لا لا لا   لا لایی

گُل خِرمن زَنم سایه نداره

گلی چی، گل رُدوم بو نداره

 

لا لا لا لا

 لا لا لا لا   لالایی

بیُو بالا بلند تِیرمه پوشم

کجا رفتی که بُردی عقل و هوشم

کجا رفتی که هم صُحبت گرُفتی

صدای صُحبَتِت اُومد بِه گوشُم

 

لا لا لا
لا لا لا لا   لا لایی

چرا دیر اومَدی جُونم چرا دیر

مگر ازدیدن مُو شِدیَ سیر

نه والله و نَه بِلا نَشدُم سیر

خودُم دُور ورهم دَوُرو مَنزلم دورُ

اگرتَرکِت کُنُم نامَرد باشمُ

رَفیقیت مُیکنم تا زنده باشم.

×     ×     ×

لالالالا

لالالالا  لالاییی

شوُ شنبه خیالِت یادُم اوُمه

دوشنبه قاصد دلدارُم اُومه

سه شنبه که کشیدُم انتظارِت

که چهار شنبه گلِ بی خارُم اُومه

 لالالالا

لالالالا  لالایی

 

شوُ چهارشنبه شوُ چهاردهم ماه

نیت کردُم نشسُوم بر سر راه

نیت مکن منشین بر سرراه

مرادت می دُهم اَمروز و فَردا

 لالالالا

لالالالا   لالایی 

 

خداوندا شوُِ تار افریدی

برا پایِ پَتی خار افریدی

برا دولتمندون نازو نعمت

برا بیچارِگان کار افریدی

 

لالالالا

لالالالا  لالایی 

 

دلُم می خواس تنا بینومت دور

به صحرای فصیح در عید نوروز

دلُم میخواس که تنا بینومت ول

به صحرای فصیح سایه ی فلفل

 

این کتاب هم می تواند منبع خوبی برای دوستداران فولکلور شوشتر و شناخت لا لایی ها باشد که توسط آقای عیدی محمد عفیف تألیف و انتشارات معتبربه چاپ رسانده است .

/ 8 نظر / 466 بازدید
امینه

سلام عزیزم منم شوشتری هستم بعضی کلماتت به فارس هست مثلا سبز باید بنویسی سز!!یا سورمه باید میگفتین سیرمه !!البته ببخش که انتقاد کردم

امینه

سلام عزیزم منم شوشتری هستم بعضی کلماتت به فارس هست مثلا سبز باید بنویسی سز!!یا سورمه باید میگفتین سیرمه !!البته ببخش که انتقاد کردم

امینه

سلام عزیزم منم شوشتری هستم بعضی کلماتت به فارس هست مثلا سبز باید بنویسی سز!!یا سورمه باید میگفتین سیرمه !!البته ببخش که انتقاد کردم

علیمردانی

سلام خوبی؟نامرد چقد سایه ات سنگینه!!!!!!ی بار اومدی وبم دیگه نیومدی بدو بدو منتظرتم[قلب][ماچ]

علیمردانی

ای جووووووووووووووووووووووووونم [گل][قلب][گل]

پیروند موری

سلام مطالب قبلیتون که از کتب جالبی سخن گفتید بسیار خوب بودند اما اینجا کامنت گذاشتم که بگم شعر خیلیییی قشنگی بود موفق باشید روزای پاییزی قشنگی داشته باشید

هیآت

پرچم سیا ه هیئت مارابیاورید زنجیرهای بزم عزارا بیاورید برگشتگان ازسفرسرزمین عشق حال وهوای کرببلارابیاورید. درآستانه اربعین حسینی به استقبال کاروان120نفری هیئت زنجیرزنان متوسلین به چهارده معصوم(ع) ازسفرکرببلا می رویم. وعده ی ما امشب راس ساعت 22(پنج شنبه21آدر92)خیابان شهید(سادات) کاروان حسینی بصورت زنجیرزنی وارد محل استقبال می شوند. ذکراربابمونوکه گفتیم بازهوایی شدیم مزدنوکریمونو گرفتیم کرببلایی شدم (جهت اطلاع رسانی به همشهریان حسینی محضرتان ارسال شد)