شوشترندا

صدايي كه سالهاست گوش تاريخ را مي نوازد و تاريخ با افتخار مي شنود

 
رمضان 9
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩
 

گر مای ظهر و پناه بردن به شوادون (سرداب های زیز زمین) و خواب در تاریکی و سکوت محض فارغ از همه هیاهوها و سروصداهای روزانه هم لذتی داشت .خانه پدر بزرگ شوادون بزرگی داشت و چند خانواده می شد در آن استراحت کنند .یک شبستان (اتاقی که زیر ساختمان با تزیینات و دکور خاصی برای مهمانان ساخته می شد و تفاوتش با شوادان در دکور و عمق بود زیرا شوادون پله های زیادتری داشت و و فقط عمق آن دست ساز انسان بود و مابقی بصورت طبیعی بود) هم داشت که سرمای آن مثل شوادون نبود .ساعتی قبل از اذان از شوادون که بالا می آمدیم  هندوانه ای را در بغل داشتیم سرد تگری با سرمای طبیعی که از میان هندوانه و خربزه های درون شوادون انتخاب کرده بودیم و از پله ها بالا می آوردیم تا برای افطار قاچ کنیم و هر کس سهمی و قاچی و لذتی از سرخی هندوانه گاهی از سنگینی و عدم توان حمل هندوانه از دستمان می افتاد و پله ها را به سرعت طی می کرد تا انتهای آنها می رفت و چیزی باقی نمی ماند و دوباره بر می گشتیم و هندوانه ای دیگر و تنبیه مان نخوردن بود و باید به تماشای دیگران می نشستیم و این تنبیه متوجه مان می کرد که باید دقت کنیم و مواظب باشیم. در دنیای شوادونی  برایمان فرقی نداشت نوبتمان رسیده است که مشمول خاموشی برق شویم یا نشویم .اگر برق می رفت نه یخچالمان خاموش می شد و نه کولرمان می ایستاد ونه تماسهای تلفن ثابت خانه قطع می گردید چون گوشی ما از نوع برقی است و نه کلافه می شدیم چون هیچکدام از این وسایل را نداشتیم خوبی این بود که به کسی نفرین نمی کردیم و غر نمی زدیم و در ماه رمضان کارمان دعا بود و همچنین هر سال برای سرویس وسایل خنک کننده دلهره نداشتینم.

قصه های مادر بزرگ را در دل تاریک شوادون با هوای خنک و دل انگیز و با سکوتی که کلمات بی بی آن را می شکست دورانی زیبا و قشنگ بود.

حالا زیر زمینی ها به دلیل وجود فاضلابهای شهری یا شکستن لوله های آب و بی توجهی به آنها پر از آب ند و برای جلوگیری از احتمال ریزش ساختمان و رعایت ایمنی جبرا" پر از خاک می شوند و مدفون می گردند و خاطرات مارا نیز با خود مدفون می سازند و اگر هم زیز زمینی باشد رفتن فرزندان این دوره زمانه محال است! و یاجرات توقف را نمی یابند