نزدیک افطار چشم به آسمان می دوختیم و بازی پرندگان زیبایی که بر بالای محله سر و صدای زیادی راه انداخته بودند تماشایی بود آن پرنده ها را با لهجه شوشتری جن جریغ نام گذاشته بودند و درسقف هشتی هر خانه لانه ای بود و چند جن جریغ که می گفتند برکت را به خانه ها می آورند . گرمای هوا که شکسته می شد با خود می گفتیم که نزدیک اذان است و پرندگان نیز روزه می گیرند و الان می روند طرف خانه هایشان تا افطار کنند آواز پرندگان را حال که به یاد می آورم زیبایی خاصی داشت و واقعا" نشانی از رمضان و ذکر. گاهی نانها را ریز ریز می کردیم و بر بام نزدیک لانه جن جریغ ها می گذاشتیم و می گفتیم ثواب دارد تا افطار کنند و از آنجا دور می شدیم تا نکند از ترس حضور ما بر بلندای بام نیایند .
حالا از جن جریغ های بسیار در آسمان شوشتر هم خبری نیست نمی دانم به کجا مهاجرت نموده اند و گاهی وقت بهار می آیند و آوازی سر می دهند ولی به زیبایی آواز آن سالهای رمضان نیست و آنها را پرستو می خوانند و اگر بگویم آی جن جریغ ها مرا به تمسخر می گیرند و بر من می خندند
براستی پرندگان در شوشتر افطار می کردند! با چشمان خود می دیدم و خوب می خواندند آوای ربنا را از بالای گلدسته های سید محمد بازار ،انجایی که همسایه با لک لکهای گلدسته ها می شدند و چه جمعیت ی داشتند پرندگان و چه نگاهی لک لکها.
من،رضاسوارنژاد،شهید محمود خادم سید الشهدا،شهید اصغرحلی،شهید سید حمید ثابتی،عبدالعلی شاهرخی،رضا تنورساز،مهدی عظیم زاده،سید سجاد حسینی،رحیم سلیمانی و عباس آذریان تقریبا" هم سن و سال بودیم ونسبت به دیگران خدا وکیلی حاشیه کمتری داشتیم و اهل محل و بیشتر شوشتریها تایید می کنندما شبهای بعد از افطار فوتبال گل کوچک به قول امروزیها فوتسال بازی می کردیم و تا پاسی از شب ادامه داشت و آنان که قدرت بدنی کمتری داشتند به این سو می آمدند و میدان بازی اش تی تی را رها می نمودند و به تماشای هنرنمایی فوتبالیستها می نشستند .من و عبدالعلی چون در مسجدسلیمان و لالی زندگی کرده بودیم فوتبالمان تکنیکی بود و دریبل می زدیم لذا مشتاق زیادی داشتیم برای یار گیری و سید سجاد هم فوتبال را زیبا بازی می کرد بقیه در دفاع و شوت قوی بودند و این بازی ادامه داشت تا آخر ماه رمضان و به تدریج تبدیل شد به بازیهای جام رمضان و از همه محلات دعوت می شدند و شب عید فطر فینال برگزار می گردید و جام را به تیم اول می دادند.بازیها موجب تحکیم روابط و سلامت جسمی و پرکردن اوقات فراغت به طور مفید بودند.
امروزپس از صرف افطار وبرگشتن از مسجدخانه را شلوغ دیدم فرزندم با دوستانش آرش،پوریا،میلاد،رامین،چنگیز،بهرام و بابک سر و صدای زیادی در اتاق راه انداخته بودند گویا مسابقه ای بر گزار می کردند و به نوبت موس کامپیوتر را برای نبرد با هیولاهایی که از مونیتور دیده می شدند در دست می گرفتند و با یک مبارزه مجازی هیولاها را نابود می کردند برای این بازی یک اسم فرنگی هم گذاشته بودند که نتوانستم آن را حفظ کنم و تا نزدیک سحر مسابقه شان ادامه داشت و از این سر و صدا خوابمان نبرد .
نظرات ()