شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
یلدای بارانی
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩
 

یلدا طولانی نیست چه زود می آید و چه به سرعت صبح می شود ،در شوشتر یلدا هم برای خودش دنیایی بود .

جمع شدن همه در خانه بزرگ فامیل و و شنیدن صدای قطرات باران که بر بام خانه می کوبیدند دم اسبی و ناودانها که آب را به زمین تا به سبزه آراسته شود ،خوردن سرشیر با حلوای زردک و باقلا  و گندم برشته خاطره انگیز بود و در نهایت لباسهای گرم کن را که مادر نشانمان می داد برای زمستان تا بدانیم باید مواظب خود باشیم .

چند سال است یلدای بی باران است و در این بی بارانی چشمان نگران و نگاههای مضطرب به فردا لذت چشیدن شیرینی را گرفته است و درختان کُنار سخن به تلخی می گویند و زمین به فریاد! دعا کنیم برای باران و با این دعا وارد زمستان شویم که وجعلنا الماء من السما و کل شیئ حی من المائ. در این یلدا من برای کارون گریه می کنم که خیلی تنهاست