شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
رمضان15
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
 

عید نزدیک است و رمضان رو به پایان می رسد .در منازل این روزها ولوله ای عجیبی بود .باید خانه طریفی را می گفتیم تا شیر جهت بستن فرنی عید برایمان بگذارد و مارشعیب عطار را نیز برای گلاب و خرید پودر نشاسته از حنایی کار ضروری این روزهاست .تدارکات کاملا آماده برای عیدبود و فرامین مادر و اجرای بی چون و چرا ی پدر .این روزها فرماندهی مادر در خانه به حد اعلی می رسید و فرمانبری و اطاعت پدر بطور عجیب زیرا باید از مهمانان خوب پذیرایی شود.پرسشهای متعدد پدر از این روزها شروع می شد که سر روزه (فطریه) امسال چقدر است و پاسخهایی که هنوز آقا (روحانی شهر مانند علامه شیخ،آیت اله موسوی جزایری و آیت اله آل طیب و....)نگفته اند و منتظر می ماند.کوچه های شوشتر بوی خوبی می دادند و دوست داشتیم از کنار دیوارهای بلند گلی عبور کنیم و گاهی بر روی دیوارها و کف کوچه آب می ریختیم و بوی خیس خاک چه لذت بخش بود و صدایی که از ته کوچه برمی خاست و می دانستیم مهمانان برای تبریک در حال آمدنند .

در کوچه هم غوغایی بود بازیها به مرحله نهایی رسیده بودند اش تی تی بازان خوب و تنومند به مراحل بالا آمده بودند و خیلی از محلات حذف شده و دیدن مبارزات نهایی تماشایی بود .در فوتبال گل کوچک هم همین منوال بود و تشویقهای بچه های محله و شعرهای زیبایی که در مدح بازیکنان هم محل و کوبیدن طرف مقابل می خواندند شنیدنی بود و کر کری بازار گرمی داشت .