شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
رمضان5
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩
 

من،رضاسوارنژاد،شهید محمود خادم سید الشهدا،شهید اصغرحلی،شهید سید حمید ثابتی،عبدالعلی شاهرخی،رضا تنورساز،مهدی عظیم زاده،سید سجاد حسینی،رحیم سلیمانی و عباس آذریان تقریبا" هم سن و سال بودیم ونسبت به دیگران خدا وکیلی حاشیه کمتری داشتیم و اهل محل و بیشتر شوشتریها تایید می کنندما شبهای بعد از افطار فوتبال گل کوچک به قول امروزیها فوتسال بازی می کردیم و تا پاسی از شب ادامه داشت و آنان که قدرت بدنی کمتری داشتند به این سو می آمدند و میدان بازی اش تی تی را رها می نمودند و به تماشای هنرنمایی فوتبالیستها می نشستند .من و عبدالعلی چون در مسجدسلیمان و لالی زندگی کرده بودیم فوتبالمان تکنیکی بود و دریبل می زدیم لذا مشتاق زیادی داشتیم برای یار گیری و سید سجاد هم فوتبال را زیبا بازی می کرد بقیه در دفاع و شوت قوی بودند و این بازی ادامه داشت تا آخر ماه رمضان و به تدریج تبدیل شد به بازیهای جام رمضان و از همه محلات دعوت می شدند و شب عید فطر فینال برگزار می گردید و جام را به تیم اول می دادند.بازیها موجب تحکیم روابط و سلامت جسمی و پرکردن اوقات فراغت به طور مفید بودند.

امروزپس از صرف افطار وبرگشتن از مسجدخانه را شلوغ دیدم فرزندم با دوستانش آرش،پوریا،میلاد،رامین،چنگیز،بهرام و بابک سر و صدای زیادی در اتاق راه انداخته بودند گویا مسابقه ای بر گزار می کردند و به نوبت موس کامپیوتر را برای نبرد با هیولاهایی که از مونیتور دیده می شدند در دست می گرفتند و با یک مبارزه مجازی هیولاها را نابود می کردند برای این بازی یک اسم فرنگی هم گذاشته بودند که نتوانستم آن را حفظ کنم و تا نزدیک سحر مسابقه شان ادامه داشت و از این سر و صدا خوابمان نبرد .