شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
رمضان 2
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩
 

ماه رمضان که می آمد و تابستان بود اگر به رودخانه می رفتیم کاسه ای همراه می بردیم .شیرجه رفتن ممنوع بود و روزه را باطل می کرد لباس را از زیر سابات نرسیده به رودخانه از تن در می آوردیم و به سرعت درون آب می رفتیم و کاسه را پر می کردیم و بر سرمان می ریختیم .پس از مدتی از درون رودخانه که آنجا را (سر او سید) می نامیدند بیرون می آمدیم و درکنار تمشکهای دم باغ خان می نشستیم و در آن سایه سار درختان آرام می آرمیدیم و تا غروب چند بار دیگر دل و تن به رود می سپردیم و پس از طی کردن پله های مشرف به رودخانه به طرف کوچه و مغازه حلیم فروشی می رفتیم و کاسه ای را که داشتیم پر از حلیم می کرد و به خانه باز می گشتیم و کاسه را درون چند پارچه می پیچیدیم تا حلیم سرد نشود برای افطار و می رفتیم به طرف مسجد سید قطب الدین و نماز جماعت می خواندیم و به شتاب بر می گشتیم . عجب دورانی بود حالا دم باغ را نیست بر روی آن پلی زده اند اگر زیرش بنشینی سر و صدای خودروهای گذری امان از تو می برد و چشمهای بسیار از بالا نگاهت می کند .رودخانه هم آن آب را ندارد که بخواهی در آن شنا کنی ضمن آنکه بوی آب آزار دهنده شده است .هیچ کس کاسه ای در دست ندارد شناگر نیست .بچه های محل رودخانه نمی آیند .

دلم می گیرد وقتی به گذشته بر می گردم

سحر وقتی سحری می خوردیم منتظر بودیم تا مش عبلا از روی بام مسجد بگویدآب تنها یعنی چند دقیقه بیشتر به اذان صبح باقی نمانده است و به سرعت از درون حبانه لیوان آب را پر کنیم و بنوشیم حالا خبری از مش عبلا و آب تنها نیست

شوشتر هنوز شوشتر است اما من