شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
یاد شاپور قریب بخیر
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱
 

سال 1351تعدادی از هنرپیشه های معروف کشور به شوشتر آمده بودند تا فیلمی را به نام غریبه تهیه کنند هر بعداز ظهر جوانان و نوجوانان شوشتری جلوی محل استقرار آنان جمع می شدند و هرکدام با یکی از هنر پیشگان فیلم سخنی می گفت و هنگام ورود بازیگر نقش اول همه به کناری می رفتند و برایش سلام می دادند اما من که هنوز به سن نوجوانی نرسیده بودم بر روی سکوهای معروف به خواجه نشین می نشستم و چهره ها را تماشا می کردم، مرد مسنی کنارم نشسته بود و می گفتند که او کارگردان فیلم است. یعنی همه کاره آنجایی که بازیگران حضور داشتند !

مدام هرجایی که می توانستندبزرگترها با او گفتگو می کردند و خیلی سریع پاسخ سئوالات را می داد و من سر و پا گوش حرفهای بزرگترها را با او می شنیدم یکی از روزها که چهره اش نشانی از خستگی داشت و مدام آه می کشیددر درون کاروانسرای بازار چند نفری احاطه اش کرده بودند و سئوال می کردند بازیگر زن فیلم هم کنارش ایستاده بود که او را به داخل خانه هدایت کرد و با حالتی پر از تاسف به همشهریهایم که کنارش بودندمی گفت: شما خیلی شهر قشنگی دارید !همین سکوهایی که جلوی درب روی آنها می نشینیم برای دیگران یک آرزوست ، از همین کاروانسرا و مدرسه قدیمی که شبها در آن هستیم می شود ده ها فیلم ساخت ،کاش من هم مانند شما یک شوشتری بودم ! هنوز سنم قد نمی داد تا با او بحث کنم اما حرفهایش به دلم نشست و از آن زمان احساس کردم و یادگرفتم باید از این شهر پاسداری کنم زیرا که این غریبه زیبایی هایش را می بیند چرا من نبینم!و او که کارگردان فیلم غریبه بود خود نیز در شوشتر غریبه بود اما بوی آشنا می داد و بعدها چندین بار که او را دیدم حتی در جلسه نقد و بررسی فیلم بگذار زندگی کنم در سال 1365 در سینما تهران زمانی که از جبهه به مرخصی رفته بودم ،از شوشتر و آن دوران سئوال کردم که باشعفی وصف ناشدنی از خاطرات خوبش و مردم مهربانش و زیبایی معماریش برایم گفت و می گفت : یکی از بهترین روزهای زندگیم را در شوشتر سپری کردم و خاطرات خوبم از آن شهر است و من لذت می بردم و بر خود می بالیدم تا اینکه دیروز خبر دار شدم که او شاپور قریب کارگردان فیلم غریبه پس از یک دوره بیماری طولانی و ابتلا به آلزایمر دارفانی را وداع گفته است ،

دلم گرفت که آلزایمرخاطره های شوشتررا از ذهنش پاک نموده بود و به یاد کلامش افتادم که زیبایی های شهر را زیبا توصیف می کرد و شوشتر را دوست می داشت!خبرگزاریها نوشتند : شاپور قریب به ایستگاه آخر رسید و آن غریبه اما برای ما آشناست که سالیان دور میزبانش بوده ایم یادش بخیر باد و روحش شاد.