شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
باران
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
 

 

بارش باران و توقف زیر ساباتها وتماشای عابرانی که از کنار دیوارهای سنگی کوچه ها عبور می کنند و خیس می شوند

بارش باران و جمع شدن آب در چاله های میدانهای درون شهر وتماشای بچه ها که پاها را بر آب می کوبند و یا دوچرخه سوارانی که رکابزنان از روی آب روانه خانه می شوند

بارش باران و غرش آبشارها که بارش را در خود گم می کنند

بارش باران و نهیب بزرگترها که زیر درخت کُنار ننشینیم تا اسیر رعد نگردیم!

بارش باران و ناودانها از روی کنیسه ای که جای لک لک ها بود

بارش باران و زیباییهای شوشتر که آشکار می شوند

وباغها و غله ها و خنده ها همراه با خروش کارون که دوباره لبخند می زند و راه را به زیبایی می پیماید با قهقه ای مستانه.

بارش باران و شیشه های پنجره چوبی خانه مادر بزرگ که شسته می شوند و من که از سرودن شعر باران سرمست می شوم