
محرم که آغاز می شود شوشتر حال و روز دیگری پیدا می کند و رنگ غالب بر شهر سیاه می شود و سیاه پوشان عزادار از سر اخلاص بانگ یا حسین بر می دارند . هر کس برای تامین امکانات و وسایل مورد نیاز هیئت تلاش می کند و سفره انداختن و دادن طعام یک امر لازم و ضروری شمرده می شود در نگاه شوشتریها اطعام عزاداران موجب برکت در خانه و زیادت روزی می گردد .
هیئت عزاداران و دسته های سینه زنی و زنجیر زنی اماده برگزاری مراسم می شوند و مسیرهاییی را که سالیان سال است طی می کنند و از اجداد خویش بجا مانده است را مهیا می سازند و در این مسیر بیرقهای سیاه را نصب می کنند و ایستگاههای صلواتی برپا می کنند و از هیئتها پذیرایی می نمایند اما در میان این جمعیت عظیم امسال خیلی ها رخت سفر بربسته اند و رفته اند و به ملکوت اعلی پر کشیده اند اما بیش از همه جای خالی حاج علی اکبر ارده چی و کربلایی جهانبخش چهارلنگ احساس می شود
یاد همه خادمین آستانش بخیر و روحشان با شهدای کربلا محشور باد
عجب بر این آدمهای عجیب که چه عادات بدی دارند و زود به نبودنها و ندیدنها عادت می کنند !!و چه عادت بدی که رفتنها را به تماشا نشست و درنگی با قطره ای اشک برای تنهایی خویش نه فراق او که می توانست هنوز زمین را با بودنش متبرک سازد !
دراین روزهایی که به پلاکارد نویسی و بنر چسبانی برای آنان که دستی در حکومت دارند عادت کرده اند و نیکان را به فراموشی سپرده اند یکی از پاکترین و متدین ترین ،صادق ترین ،مردمدارترین افراد با اصالت و ریشه دار در شوشتر دارفانی را وداع گفت .
او خادم صدیق اهل بیت(ع) جهانبخش چهارلنگ خدارحمی موسس هیئت عزاداران زنجیر زن منطقه بلیتی شوشتر بود که برای راه اندازی هیئت بسیار تلاش می نمود و مشکلات را را نمی شناخت و تمام وجودش را در برگزاری مراسم عزاداری باشکوه اباعبدالله وقف می کرد ،اداره مسجد منتظری و پیگیری امور مربوط به مسجد کار اصلی اش شده بود و با لذتی وصف ناپذیر نماز را در شبستانهای مسجد اقامه می کردو تلاش می نمود تا مشارکت جمعی برای حل مشکلات هیئت ایجاد نماید او بازنشسته شرکت کشت و صنعت کارون بود و در دوران خدمتش مورد اعتماد کارگران قرار گرفت و به عنوان نماینده کارگران انتخاب گردید و در این مسیر برای احقاق حقوق آنان تلاش مضاعف نمود که حق گویی و شفافیتش گاهی موجب خشم مدیران غیر بومی می گردید و با او نامهربانی می کردند اما بر اراده اش خللی وارد نمی شد و از پای نمی نشست و با توکل بر خدا به یاری مظلومان بر می خاست .او در عرصه دفاع مقدس نقش موثری داشت و در بسیج کارگران برای اعزام به جبهه فعالیت بسیار نمود و خود سالها در میادین نبرد و پشتیبانی از رزمندگان به مبارزه با دشمن پرداخت .پشتیبانی و ترابری جبهه و جنگ هرگز خاطرات و ابتکارات اورا فراموش نخواهند کرد .
جهانبخش چهارلنگ مرد بی ادعایی که خالصانه و به دور از هیاهو نوکری به اهل بیت را خدمت می دانست و با شجاعتی کم نظیر از اعتقادات دینی اش دفاع می کرد و در تربیت فرزندانش به سیره ائمه اطهار توجهی عمیق داشت از میان ما پرکشید و رفت و از امروز کسی دیگر صدای اذان را از مسجد پخش خواهد کرد .
او در روز عاشورا در اول صف زنجیر زنان قرار می گرفت و با عشق و ارادت زنجیرها را بر دوشش می کوبید و افتخار می نمود و امسال جای او خالیست اما یادش ماندگار و قطعا" مهمان مولایش خواهد بود و همراه با گریه و اشکهای ما او لبخند رضایت بر لب خواهد داشت
جهانبخش عزیز ما در بیمارستان گلستان اهواز پس از تحمل بیماری سخت جان به جان آفرین تسلیم کرد و بسیاری را در غم فرو برد
روحش شاد و راهش در خدمت به آستان اهل بیت پر رهرو باد براستی خلا نبودنش چگونه جبران خواهد شد ؟! خدایش بیامرزد
این ضایعه را به فرزندان برومندش ،اهالی منطقه بلیتی شوشتر ،عزاداران حسینی ،کارگران و نمازگزارگران مسجد منتظزی تسلیت می گوییم و از خداوند بزرگ برای او غفران و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت داریم
همان طوری که از قبل عرض نموده بودم که جناح بندی های مرسوم سیاسی در انتخابات شوشتر نقش چندانی ندارند و طیفهایی این مسئولیت را به عهده می گیرند تا سرنوشت انتخابات را رقم زنند لذا می توان طیفها را به شرح ذیل معرفی نمود :

طیف اول : متدینان مدرن و فعالین اجتماعی ومدیران و مسئولین سابق که از نظرپیشینه و سوابق انقلابی آنان مردم به اتفاق هیچ شکی ندارند امانوع نگاهشان به سرنوشت و نحوه مدیریت شهری وپاسخ به مطالبات مردمی مقبول نمی افتد چون با واقعیتهای اجتماعی فاصله بسیار دارندو با به رخ کشیدن آن پیشینه دیگران را به پیروی از خویش فرا می خوانند و نیروهای جدید را در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی بر نمی تابند که البته به جای تلاش برای پرکردن خلا ارتباطی بر روش خود پافشاری می کنند آنان به نیروهای درون شهری اعتفاد چندانی تدارند و کاندیدشان را عمدتا" از نیروهای خارج از شهرستان بویژه تهران گزینش می نمایند و با تبلیغات وسیع به صحنه می آورندتا بتوانند پیامشان را به او که خالی الذهن است وبا مسائل درون شهری بیگانه القا کنند ! هرچند کاندید ای مورد نظرشان از نظر توانایی و تقوی و میزان کار آیی نسبت به دیگران از صلاحیت بیشتری برخوردار و مناصب اجرایی و جایگاه مناسبی در دولتها داشته است لاکن نوع رفتار ونگرش به ولی نعمتان و نیز عدم تلاش برای ابجاد همگرایی وحس قیم مآبانه در کسب اعتماد مردم موفق نمی گردندو نیرو سوزی می کنند ! ضمن اینکه با حاشیه رویها گامهایی که می توان برای آبادانی و پیشرفت برداشته شود را کند و زمان بر می سازند !این طیف با هیچ جریانی ائتلاف نخواهد کرد و در همه ادوار کاندید معرفی نموده است که در هیچ دوره ای بیش از 8000 رای را در سبد آرائش ندیده است.
طیف دوم :روستایی های شهرنشین و مهاچران غیر بومی که به دلیل عدم توان آداپته (تطابق)رفتار اجتماعی خویش با قواعد شهری و تلاقی و تصادم ناموزون با قرهنگ شهرنشینان سنتی و نیز عدم تحمل محدودیتهای مدنی اعتراض شان را برانگیخته و رهایی شان را در تقابل با سنتی ها در کسب کرسی نمایندگی می بینند این طیف از دوره سوم به صورت فعال نقش روشنی در صحنه ایفا می کند و کف آرا آنان به 10000 رای می رسد و در هر دوره به سبد آرائشان افروده می شود.
طیف سوم :نیروهای سنتی و مریدان خاندان سادات و روحانیت معزز منطقه و فعالان هیئتهای ریشه دار مذهبی که در تبعیت از روحانی مورد وثوق کاندیدای مورد نظرشان را گزینش می نمایند این طیف با وسواس و دقت رایشان را به صندوق می اندازند و اطاعت از روحانیت را یک واجب می دانندالبته همسویی کاندید را با مطالباتشان ارزیابی موشکافانه می نمایند و براهین و ادله های قوی برای کارشان خواهند داشت و از تاثیر گذارترین طیفها در نتیجه انتخابات می باشند که در همه نفاط جغرافیایی منطقه مانند حلقه های بهم پیوسته با محور روحانی هماهنگ می شوندو در بسیج توده ها بیش از دیگران موفق خواهند بود و در مقاطعی طیفهای بسیاری را به دنبال خود می کشانند و در همه ادوار پیروز بوده اند وشدت و حدت آرا بستگی به فعالیتشان داشته است.
طیف چهارم : گروههایی با محور قومیت که با تکیه بر ایل و تبار و طوایف وارد عرصه می شوند و چالش جدی برای وحدت جمعی و تلطیف فضای اجتماعی بوجود می آورند که تبعاتش در آتیه جامعه بازخورد عمیق منفی در بردارد و الیته موجب هماهنگی نیروها ی ارزشی می گردند که با نگاه ملی مطالبات را محقق می سازندودر موضعی تقابلی عنصر قومیت را به یک فرصت برای شکوفایی و بالندگی تبدیل می سازند این گروهها هرگز به وحدت و هماهنگی با هم به دلیل اعتقاد به تفاوتهای نژادی نمی رسند وهمین تشتت و پراکندگی،رویگردانی و عدم اقبال را برای آنان دارد اما چنانچه در ایجاد یک حلقه وحدت گرایانه موج آفرینی نمایند و طیف دوم را با خود همراه سازند قطعا" به پیروزی نزدیک خواهند شد .
طیف پنجم :آنان که قهرمانان را دوست دارند و از میان کاندیداهای موجود آنکه را که قهرمان بدانند و برخوردار از خصلتهای دلاوری و شجاعانه به او عنایت خواهند داشت و برای پیروزیش از هیچ کوششی دریغ نخواهند کرد هر چند از قبل هیچگونه ارتباط یا شناخت فی مابین نبوده است! این طیف عمدتا" از میان جوانان و لوطی ها و اقراددون پایه تشکیل می شود و در فضا سازی انتخاباتی نقش اثرگذار دارند.
طیف ششم : انجمنهای متشکل مردم نهاد خارج از شهرستان که در زمان انتخابات فعال می شوند وبر اساس مرامنامه انجمن با وزن سنجی کاندیداها اعلام حضور می کنند و می توانند در فرهنگ سازی و برنامه های اجرایی نقش پررنگی داشته باشند اما در هر دوره افراد غیر ساکن را به شهرستان اعرام نموده تا به کاندیدای مورد نظرشان رای دهند
سیاسیون،ورزشکاران،فرهنگیان و کارمندان،کسبه و اصناف بازار ،رزمندگان و ایثارگران و دیگر اقشار اجتماعی در طیفهای فوق الذکر تقسیم می شوند و جریان تاثیر گذار دیگری در عرصه انتخابات شوشتر متصور نمی شود .
رقابت اصلی میدان انتخابات بین طیف سوم و چهارم خواهد بود و قطعا" آنکه بتواند آرا سرگردان را جمع کند و طیف پنجم را با خود همراه سارد پیروز این عرصه خواهد بود و همچنین تنور انتخابات را داغ تر خواهد کرد اما همانطور که از قبل عرض نموده ام رویکرد دینی طیف سوم تا کنون گوی سبقت را از دیگران ربوده است ودرهمه ادوار مورد اقبال قرار گرفته ونماینده اش رابه مجلس روانه نمود ه است.لازم به ذکراست که انتخابات دوره قبل حاوی نکانی بود که نشان از تغییر در طیفهای موجود می دهد و بعدا" در مورد آن خواهم نگاشت.
از همشهریان عزیزم انتظار دارم با نظرات ارزشمندشان راهنمایی فرمایند
حضور حداکثری مردم خواسته همه دلسوزان و دوستداران نظام است برای تحقق این امر تلاش مضاعف نماییم که مشارکت حداکثری امنیت و استحکام پایه های جمهوری اسلامی وتحکیم ارزشهای متعالی را فراهم خواهد کرد.
با یک بررسی ساده به نگاه وویژگی خاص مردم شوشتر در تصمیم گیری اتنخاباتی شان پی می بریم و در می یابیم که درهمه ادوار انتخابات فراز و نشیب های ناشی ازشرایط حاکم اجتماعی و سیاسی برتصمیم گیری ها ی مردم شوشترموثر نیفتاده است و هرگز ورود در عرصه انتخابات از آن پدیده های مقطعی تاثیر نپذیرفته وهارمونی یکسان آنها تغییری نداشته است لذاباید گفت برای حضور در این آزمون سرنوشت ساز از رهنمودهای جناح یندی های سیاسی مرسوم در فضای کنونی خود را بی نیاز دانسته اند و در نعیین سرنوشت و پیروزی کاندیدای خاص این مردم نقش آنچنانی نداشته اند همچنین وجوددولتها با گرایشهای مشخص و فعالیت افراد همسو با آنان، شیوه و مشی رای دهندگان این دیار را رقم نزده اند ! البته بی اعتنایی به فضای سیاسی موجود تبعات و آسیبهایی با خود داشته که تاثیرشان را می توان در مشکلات کنونی شهر به عینه دید و گاهی بر آنان گریست ! شاید تحلیل و برداشت سیاسیون از این پروسه مردمی چنین باشد که از درک سیاسی برخوردار نیستند و وافعیتهای اجتماعی و شرایط سیاسی رانمی پذیرندو به قواعد تن نمی دهند!! ویا بگویند از تجزیه و تحلیل مسائل عاجزند وبه منافع ملی توجهی ندارند ودر حصار منیت های منطقه ای وا مانده اند ! اما چنین نیست بلکه با آنالیز آرا و غوص کردن در مطالبات آنان تکیه و تاکید بر این نگرش را می توان دریافت در واقع درک صحیح ازپیام آرا انتخاباتی مردم شوشتر نیاز مند هوشمندی و برخورداری از توان و شناخت علم سیاست و ارزیابی ریشه های تاریخی یک ملت است که متاسفانه کمتر به آنها پرداخته می شود ونگاهی عمیق و موشکافانه به موضوع نمی گردد تاسف بیشتر از اینکه ارزیابان این پروسه حیاتی ریشه در همراهی این مردم و هویت و پیشینه آنان ندارند و مسبب ناتوانی دیگران دردرک این مردم فهیم می شوند و هرچه تکرار می شود بازهم حاضر نیستند رها کنند و بر یافته های بدون پشتوانه شان پافشاری می نمایند!تا ذهن مخاطبین متوخه شان گردد که موفق نمی گردند همانطور که پیش از این عرض کرده ام زبان رای شوشتریها رویکرد دینی دارد و هرکس با گفتمانی غیر یعنی یا از سر سیاست زدگی ویا تکیه بر جایگاه قومی یا اصالت به حرکتهای جناحی یاوابستگی به کانونهای قدرت و ثروت و یا تطمیع و تهدید بخواهد وارد شود بر اساس تجربه عینی ادوار گذشته یفینا" توفیقی نخواهد داشت برای رصد فضای انتخاباتی در شهرستان شوشتر لازم است تا ویژ گیهای طیفهای مختلف و تاثیر گذار در انتخابات ر ا شناخت و باور کرد .
در پست آینده به معرفی این طیفها خواهم پرداخت.
صبح زود برخاستم و بشارتی دادندکه:
اهواز آلوده ترین شهرجهان است
خوشحالم که ما هم در جهان صاحب رتبه ای شدیم!!
و تا فردا و رتبه ای دیگر
آی نفسم!!پنجره ها را ببندید!!
شاید تعطیل شود!
سالهاست تعطیلیم!
آی تعطیلات ای بهترین سوژه برای ماندن
که نفرین باتعطیلات نیز بر لبها می ماند!
اماتونلی بسوی بهشت آباد برایمان حفرمی کنند
تا کارون را ازشرآلودگی مصون دارند!!
تا مرگ پرندگان مهاجر رابه تماشا بنشینیم
شاید عادت کنند دیگر نیایند!
وگردوغبارمیشود ومدرسه ها تعطیل میشوند تا نیاموزند!
اهواز در جهان اول است
بدون اینکه تماشاگران بر سکوهای میدان بنشینند و با فریاد لیدرها تشویق شود!
اول شد ودریغ از لبخند!!
سالهای بسیاری ست که مردم شوشتر در شب شهادت مولی الموحدین علی بن ابی طالب در قالب هیئتهای عزاداری به طرف مقام علی حرکت می کنند وارادت خود را به اهل بیت و ولایت با تجمعی عظیم در آن مکان نشان می دهند برپایی سقاخانه ها در مسیر و ذبح قربانی برای نذر و دادن افطاری امری همیشگی بود که از اجدادشان به ارث رسیده بود و هرشوشتری از اطراف خود را به شهر می رساند تا در هیئت محله شان حضور یابد و برای مولایش بر اساس رسم و سنت دیرینه عزاداری کند .هرسال شکوه این عزاداری بیشترمی شد و نوحه سراییها برای اولین مظلوم همه تاریخ حزن انگیزتر و سوزناکتر می گردید و مستمعین و سینه کوبان انبوه تر از قبل می شد و یادی از مردان خالص دوستدار اهل بیت که خادم آستانش بودند بخوبی می شد و مورد تکریم قرار می گرفتند و دعاها با صدایی رسا آمین گفته می شد و شبی با عظمت را بعنوان مقدمه قدر رقم می زدند و شکوه این شب در ذهن و یاد کودکان و نوجوانان بخوبی می ماند تا برای فردا آنان این سنت حسنه را پاس بدارند اما متاسفانه امسال به بهانه خطر ریزش پل مصیبت زده گرگر راه را برعزاداران بستند !و اصرار اهل هیئتها بجایی نرسید و لاجرم آن شب بزرگ با سرگردانی عزاداران و بدون برپایی ایستگاههای صلواتی و بدون برپایی تجمع هرساله انجام شد و هر کس با چهره ای درهم به بی تدبیری مسئولین شهر اعتراض می نمود!بخشی از دسته های عزاداری به برابن مالک رفتند بخشی به مقام علی و تعدادی هم جلوی تالارفرهنگ و اندکی به مقام عباس و جماعتی در خیابانها سرگردان که باید به کدامین سو رفت !! آیا این امر خدشه بر شعار محوری انقلاب که منبعث از آیین علوی یعنی حفظ وحدت نبود ؟ آیا چنین اقدامی زیبنده نام مظهر عدالت شهید محراب حضرت علی (ع) بود؟آیا تدبیری برای تجمع بهتر و با شکوهتر نمی شد اندیشید؟آیا این اقدام برخلاف رسم و سنت تاریخی مردم ولایت مدار شوشتر نبود؟از هیئت امنا مقام علی علت را جویا شدم که جواب دادند : تا ظهر فرماندار قول دادند تا راه را برای هیئتها باز کند ولی ساعت 14 اعلام نمودندکه مصوب گردیده است که موافقت نمی شود و به اهواز عزیمت نمودند!و اکنون در شهر حضور ندارند! دلم برای شهرم خیلی سوخت و آنشب که همه عالم برای ولی خدا اشک می ریختند من برای محبین دلسوخته اش اشک ریزان شدم و بغضم ترکید !
متاسفانه در انتصاب فرماندار برای شهر شوشتر به صبغه فرهنگی فرد توجهی نمی شود و عمدتا فرماندار را از میان کسانی برمی گزینند که هرگز در منصب فرهنگی کار نکرده اند و به عمران توجه بیشتری دارند و در رزومه شان کارهای عمرانی دیده می شود که باید این نگاه در استانداری خوزستان تغییر یابد و به شوشتر به عنوان شهری که دارای بافتی قدیمی ست و هویت و پیشینه ای به اندازه همه تاریخ داردو نگهداشت دستاوردهای تاریخی و سنتهای بومی به عنوان یک ضرورت و در اولویت کاری قرار گیرد یک وظیفه حتمی ستباید دانست در ارائه کار عمرانی باید قبل از هر چیز فرهنگ سازی نمود و اعتقادات و باورهای مخاطبین را در آن لحاظ کرد .همین اقدام کافی ست تا بگوییم فرماندار کنونی بدون شناخت از سنتهای مردم و باورهای آنان و بدون توجه به حساسیتهای منطقه و عدم الزام خود به مشورت با معتمدین وارد شده است و به مطالبه تاریخی مردم توجه ننموده است لذا تجدید نظر استاندار محترم به منظور رفع نگرانی آتی مردم در انتصاب فرماندار ضروری و لازم است و از ساحت مقدس حضرت علی بن ابی طالب (ع) باید عذرخواهی و در محضرمردم به این بی تدبیری اعتراف کردو سریعا" جبران نمود .
جمع بندیهای افراد برای حضور در انتخابات مجلس درحال نهایی شدن است و کسانی که تصمیم به کاندیداتوری داشته اند رایزنی هارا انجام داده وگام بعدی یعنی سازماندهی نیروهای ستادی را آغاز کرده اند و تنور انتخابات درحال داغ شدن است فقط باید مواظب برشتگی نانی بود که می خواهیم به مردم بدهیم و رضایتشان را جلب کنیم و پاسدار و سخنگوی ارزشهای اعتقادی آنان باشیم !واگر بسوزد باید بدانیم شاطری که نان سوخته تحویل دهد نه در دل مردم جای دارد و نه هیچ نانوایی آنرا بکار خواهد گرفت !افرادی که کاندیداتوری آنها قطعی ست
1-سردار سهراب گیلانی - معاون سابق برنامه و بودجه بسیج
2- محمدکمال سودمند- نایب رییس انجمن شوشتریهای دفتراهواز
3-سیدمحمدسادات ابراهیمی - نماینده فعلی
4- دکتر الیاسی - استاد دانشگاه آزاد شوشتر
5- فریدون فرهادی - کارشناس اداره بهداشت
6- محمدحسن رجبی -رییس اداره راه هفتکل
که فعالیتهای خود را مدتهاست شروع کرده اند و با بررسی جوانب و نظر افراد موثر شانس نماینده فعلی تا کنون برای ورود مجدد به مجلس از همه بیشتر است اما افراد دیگری در سایه هنوز به جمع بندی نهایی نرسیده اند و تصمیم خود را اعلام ننموده اند چنانچه منابع و پیک اطلاع رسانی آنان امید به پیروزی شان را تایید نماید حضوردر عرصه انتخابات را قطعی خواهند کرد که با آمدن هرکدام از این افراد معادلات را برهم خواهد زد و شانس پیروزی را باید در میان شان یافت و کسانی که زودتر تبلیغات را آغاز نموده اند از نفس خواهند افتاد و دور را نیروهای تازه نفس خواهند گرفت و رسیدنشان به خط پایان مسابقه زودتر از دیگران خواهد بود نام کاندیداهای احتمالی را بدانیم .
1- غلامرضا مظلوم - مدیرکل سابق امورمالیاتی خوزستان
2- محمدتقی زاده - رییس سابق آموزش و پرورش شوشتر
3- دکتر حسین آقایی - استاد دانشگاه شهید چمران اهواز
4- محسن نوری - مدیر کل شهرکهای صنعتی استان تهران
5- علی بنی عگبه - رییس محیط زیست شوشتر
6- عزیز ترکی زاده - کارمند آموزش و پرورش
به هرکدام که مردم اعتماد کنند و ردای نمایندگی را بر دوشش بیندازند خدارا شاکریم که با حضوری پرشور برای تعیین سرنوشت و دفاع از نظام مردم به صحنه آمده اند اما نماینده باید باورها وارزشهای مردم را پاس بدارد و مطالباتشان را پیگیر باشد.از همه بیشتر باید امید به آینده را تقویت نمود که رمز ماندگاری ست.
17 مرداد سالروز شهادت خبرنگار ایرانی شهید محمود صارمی در پاکستان است و در تقویم ایران به پاس بزرگداشت ایثار و فداکاری آن شهید در عرصه اطلاع رسانی ،روز خبرنگار نام گرفت البته همه روزها متعلق به خبرنگاران است چون آنان روزها را به دیگران می شناسانند و تاریخ را بصورت واقعی می نگارند و در معرض قضاوت عموم می گذارند. ریشه اولیه مطبوعات به قرن هفده برمیگردد اما در قرن هجده، نوزده و بیست تحولات عظیمی در این زمینه ایجاد شد که دامنههای آن تاکنون هم ادامه دارد.
![]()
عرصه خبرنگاری بسیار وسیع است و پیمودن راه دشوار و سخت زیرادستاندرکار رسانه باید با تاریخ و زیر و بم این کار آشنا باشد و باید یادبگیرد که خلق خبر یا کشف خبر کند و و با آن کشف شوک ایجاد کند . اگر این گونه باشد ،خبرنگار دیگر صرفاً خبر ننوشته است بلکه مخاطب را وارد حوزه دیگری از شناخت پیرامون خود کرده و او را تحت تأثیر قرار داده است.حاصل و نتیجه کار خبرنگارو ماحصل تلاش او، رسانه ست یک رسانه در درجه اول باید رساننده باشد و اگر ما بخواهیم دارای صدایی رسا در عالم رسانه باشیم، باید به چارچوبهای اصولی توجه کنیم. نکته جالب در کار رسانه این است که ما هرگز نباید توقع داشته باشیم که در هر جامعهای عنصر خبر به یک اندازه ارزش و وزن داشته باشد، یک خبرنگار ممکن است در آن واحد با چند نشریه کار کندو باید با هر یک، به فراخور حدود مخاطب برخورد کند و از سطح دانش خود بهره ببرد.
امروزه درکار خبر، رسانهای موفق است که بتواند بیشتر از سرعت جهان امروز حرکت کند واین سرعت لازمه کار یک خبرنگار است، یک خبرنگار پیش از عنصر سرعت باید به دریافت وپردازش احاطه داشته باشد وبعد به شیوه انتقال مخصوص به خود هم نایل آید، یک خبرنگار در تعریف کلی باید هم صبور باشد و هم عجول و این صبر و عجله به دانش اولیه و طمأنینه و درک و دریافت و بعد به انتقال خبر مرتبط است. به عبارت دیگر باید گفت که حضور یک خبرنگار هرگز نباید حس شود اما حضورش موثر باشد، یک خبرنگار خوب باید در درجه اول خوب ببیند، خوب بشنود، خوب حس کند و خوب منتقل کند و با آرامش که از ملزومات خبرنگاری ست پیش رود.ما در عادات روزمره معمولاً از همدیگر میپرسیم که چه خبر؟ و همیشه هم پاسخ میدهیم که خبری نیست، یعنی امری غیر ممکن. یک خبرنگار باید بداند که چیزی به نام بیخبری در عالم امکان وجود ندارد و اگر خبرنگاری روزی درجواب سوال چه خبر بگوید خبری نیست ،قطعاً حکم مرگ خود و حرفه خود را صادر کرده است. یک خبرنگار در درجه اول باید رساننده باشد و بعد آگاهی بخش. یک نکته جالب در کار خبرنگاری وجود دارد که در جهان امروز به خبرنگار به چشم یک سفیر نگاه میشود . چرچیل به عنوان یک سیاستمدار مطرح در جایی گفته است : ما در هر جای جهان دو سفیر داریم که یکی همان سفرای سیاسی اند و دیگری خبرنگاران.
در واقع یک خبرنگار نباید به خود اجازه بدهد که در مورد شخص یا موضوعی اظهار نظر کند، زیرا اصولاً یک خبرنگار در جایگاه اظهار نظر نیست و فقط باید تمام تلاش خود را به کار بگیرد تا با شفافیت تمام به حرفهای ترین شکل ممکن اطلاعرسانی کنند.
اما نقش شوشتر و شوشتریها در گسترش رسانه و توجه به مطبوعات جالب است و شخصیتهای رسانه ای خوزستان که در تغییر و تحول عرصه اطلاع رسانی نقش تعیین کننده و مبنایی داشته اند شوشتریها چون گوهری تابناک می درخشند .
سید محمد طاهر موسوی زاده به عنوان اولین فردی که نشریه استانی را راه اندازی نمود و بعدها با تبدیل شدن به روزنامه نور خوزستان گام مهمی را برداشت و راه را باز نمود .
محمد کاظم حاج سردار که با ایجاد ستون های مختلف در نشریات ضمن تربیت نسل جوان برای ورود به این عرصه بنیانگذار حرکتهای ستونی بود .
امید حلالی زاده که علیرغم جوانی در راه اندازی اکثر نشریات استانی نقش موثری داشته است و امروزه با مدیریت بر روزنامه فرهنگ جنوب فضای بسیار خوبی در عرصه مطبوعات ایجاد نموده است.
زهره افتخاری که با همراهی همسر بزرگوارشان حسین زراعتکار نشریه بهار سبز را منتشر می نمایند ودر درج اخبار و اطلاعات و معرفی نمادها و فرهیختگان شوشتر گامهای خوبی برمی دارند.
مجتبی نارنج پور که با راه اندازی سایت شوشترنامه برای تولید خبر گام بسیار بزرگی برداشت و به عنوان اولین سایت شهرستانی اعلام موجودیت نمود و موجب شد تا تحرکی در دیگران بوجود آید و شهرهای دیگر به این کار اقدام نمایند و مسئولین برای مشارکت مردمی از این سایت استفاده کنند و خود را موظف به پاسخگویی نمایند.
اولین های عرصه خبر از شوشتر بوده اند برایشان آرزوی موفقیت دارم و روز خبرنگار را به همه خبرنگاران تبریک می گویم و بر دستهای پر از صفا و صدق آنها که هرروز هدیه ای زیباتر از دیروز هدیه می دهند خالصانه بوسه می زنم و به گرمی می فشارم و در این ماه مبارک برای هم خادمان رسانه و صادقان این عرصه دعا کنیم.
پیرمردمهربان ، همسایه دیوار به دیوار خانه پدربزرگ بود .تا نگاهش می کردی لبخندی می زد و دودستش را بالا می برد و سلام می کرد انگار با دستانش تمام خوبیها را هدیه می دهد !کم حرف و متین و نجابت خاصی داشت اما وقتی تلنگری از گذشته می زدی و شوشترقدیم را به یادش می آوردی سخن بسیار می گفت و شخصیتهای مختلف را از عمق وجود یاد می کرد و حتی از چینش ظروف در طاقچه های خانه با حس و حال عجیبی می گفت وهر کلامش دریایی رمز و راز داشت که خود می دانست !وقتی از همسایه هایش نام می برد لحظه ای سکوت می کرد و نگاهش را به بالا می دوخت ! اشکهایش را پنهان می نمود و بغضش را فرو می داد ومی شد از درون حس پیرمرد و تکان دستهایش راز اشکهایش را یافت .روزی از او درمورد نام خانوادگی اش پرسیدم ابتدا کمی از سابقه فامیلی خودم گفت و کودکی اش بر بام خانه و نگاه انداختن در درون حیاط خانه پدر بزرگ و نشستن به تماشای گوسفندانی که در کنار دیوار خشتی حیاط قرارشان داده اند و علوفه جلویشان ریخته اند تا خوب سیر شوند و فربه تا به دست سلاخ سپرده شوند و عایداتی بیشتری نصیب گردد!با صدای اهل خانه مجبور می شد به سرعت راه پله ها را بگیرد و از بام به زیر آید حکایتش که تمام شد بازهم لبخندی هدیه کرد و گفت : اجداد ما کالاهایی را از شوشتر که در قدیم مرکز تجاری بود به نقاط جهان صادر می کردند و با کشتی هایی که به آنها مرکب می گفتند کالاها را به بندرگاه خرمشهر می رساندند و از آنجا به عراق یا هند می فرستادند ! روزی اجناس و اموال مربوط به ما را راهزنان بردند واز سرمایه ما چیزی نماند همه نگران بودند و مرحوم والد تو صیه می کردند که نگران نباشید زیرا این اموال از راه حلال کسب شده اند و حرامی ها نمی توانند از حلقوم شان به زیر برند ! بعد از چندی اموال را یافتند و همه می گفتند که مال حلال به صاحبش برمی گردد و گم نمی شود و با این ماجرا که بین اهالی شوشتر ماند نام خانوادگی ما شد .اندکی با او شوخی کردم و دستهایش را در دستانم فشار دادم و دوست داشتم آنها را ببوسم اما مجالی نبود و آخرین دیدار مان شد و رفتیم تا با حلول هلال رمضان آنجایی که سفره ضیافت خدا پهن شد و درهای بهشت باز و لبها به ذکر، پیامکی برایم ارسال شد و نوشته بودند : حاج محمد علی حلالی زاده ابوی گرامی برادر امید حلالی دارفانی را وداع گفت.یعنی دفتر زندگی اش بسته شد! مبهوت ماندم و اندکی خاطره ها را مرور کردم و اشک همراهم شد که براستی اگر اشکها به یاری دل نمی آمدند چه می شد ؟
روحش شاد باد که یادگاری از مردان کهن بود که شکوه و عظمت شوشتر را آنان رقم زده اند و به ما سپرده اند و با پاسداشت این هویت و پیشینه از آنان قدر شناسی کنیم.
تلاش افرادی که خودرا در محک قضاوت مردم قرار داده اند برای ورود به مجلس شورای اسلامی هرروز داغ تر می شود و نام چهره های جدیدی به میان می آید الحمد لله اکثریت با برخوردهای ایجابی به جلو می روند و کمتر به امور سلبی می پردازند واما مسافرانی که به زور خویش را به مهمانی دعوت می کنند اما آداب تکریم مهمان نوازان را بجای نمی آورندوباز افرادی که روزی خدمات شایسته ای از دل و جان و از سر اخلاص نموده اند و امروز آن گوهر بی ادعا را با به رخ کشیدن بی محابا به حراج می گذارند! در میان این نامها گاهی دیده می شود عقبه ای سنگین را با خود حمل می نمایند و گاهی نیز آرزوهایی در دل و لبخندهایی از سر شوق بر لب و خودرا همراه با رویایی هایی که انگار جهان در دستان اوست ! و چشمانی مبهوت که چرا همه از مصایب و بلایا می گویند و مرثیه سرایی می کنند و دریغ از اندکی اهدا گل امید ! که بر مخاطبان هدیه کنند! و گاهی با بشکه هایی مملو از رنگ سیاه که در عبورگاهان می پاشند تا آنان هم سیاه را تماشا کنند و در این هم سو نگری سیاه نمایانه بر سریر مراد نائل آیند! که در این بیراهه چنان غوطه ورند و مشعوف که هر چه فریاد بر آری بازگشت نشاید و تکراری محتوم بدون برگشتن و نیم نگاهی به پشت سر با اتفاقات و رویدادهایی که سیاه کاران بجا نهادند اما باید از گذشته درس گرفت و تجربه اندوخت و با این تجربه به ظرافتها و مطالبات اجتماعی توجه نمود و آنان رامتناسب با ظرفیتهای موجود قالب ریزی کرد با دستانی پر از بذر امید برای آینده ،انسانهای پیش رو را همراه و سرزمین تشنه را بارور نمود و پر از شکوفه لبخند نماییم زیرا به یقین نسل سرخورده و مایوس در تصمیم گیری ها و تحولات اجتماعی و آبادانی مشارکت نخواهد کرد و با انفعال ناشی از عدم استراتژی، پسرفت و رکود و خمود و عدم بهره وری را با خود به همراه خواهد آورد لذا کاندیدای احتمالی سعی نمایند با الهام از رهنمودهای حکیمانه مقام معظم رهبری و براساس مطالعه دقیق سیاستهای مدون و قانون برنامه پنجساله:
1 - شعارهای خود را با ظرفیت موجود هماهنگ و همسان نمایند و از خیال پردازی و بلند پروازی حذر کنند و با ایجاد توقع و انتظار فراتر از پتانسیل و مصوبات قانونی زمینه بحران و چالشهای منطقه ای را فراهم ننمایند که هزینه های سنگین اجتماعی را در پی خواهد داشت البته مردم سره از ناسره را به خوبی تشخیص خواهند داد .
2- با رعایت اخلاق حسنه به توانایی های خود توجه داشته باشندو از موضع اتهام وارد این عرصه نگردند که مورد استقبال قرار نخواهند گرفت هر چند در این مقطع هرکس که وارد این عرصه می شود متاسفانه نوک تیز پیکان را به سوی نماینده فعلی گرفته است در صورتی که باید به قضاوت مردم تن داد که قطعا" در قضاوتهایشان ضریب خطا بسیار اندک است ..
3 -تزریق امید به آینده اصلی ترین راهکار برای ایجاد مشارکت حداکثری خواهد بود و تلاش گردد تا در رفتار و گفتار یاس و نومیدی به جامعه منتقل نشود که جامعه خسارت زیادی خواهد دید و میزان مشارکت را تقلیل خواهد داد و شوق و انگیزه را می میراند.
4- به یقین هرچه با تفکر و تدبیر و تکیه به قابلیتهای ارزشمدارانه بومی انجام گیرد از شانس پیروزی و موفقیت بیشتری برخوردار است و تکیه بر عناصر قومی و مالی و صرف هزینه های هنگفت با ریخت و پاشهای آن چنانی توفیقی حاصل نخواهد کرد و قاطبه مردم از این امر رویگردان خواهند شد زیرا احساس می نمایند که در احساس همدردی و همراهی با مطالبات مردمی ناتوان و بیگانه می باشند ضمن اینکه جامعه اسلامی چنین روشی را بر نخواهد تافت.
5- از ایجاد ناهنجاریهای بصری خودداری گردد یعنی چسباندن تصاویر و پوستر و بنر های مکرر و مدام در معابر موجب خستگی و اختلال بصری می گردد و حس بیزاری و نفرت را از این آلودگیهای بصری رقم می زنند و واکنش های مختلف را در بردارد و جبهه تقابلی را فعال می سازد.
6- باید به امور شهروندی توجه کرد و عنصر قومیت را در قالب شهر و امورات شهری و در درون وحدت ملی به منظور بالندگی و شکوفایی استعدادها و بروز توانایی برای ارتقا جایگاه بین المللی کشوردید و چنانچه قومیت در اولویت قرار گیرد به دلیل تضاد با خواسته های ساکنان شهری از یکسو و خلل در عزم و اراده ملی از سوی دیگر واگرایی را جانشین همگرایی ملی می نماید و پارادوکس ناشی از تجمیع دو عنصر ،انفکاک اجتماعی را به همراه خواهد داشت و درفعالیت میدانی به انزوا کشیده خواهید شد مثلا" باید دانست شوشتر مال شوشتریهاست یعنی آنکس که در آن جغرافیا حیات دارد و تنفس می کند باید فضارا برایش تلطیف کرد تا بهتر تنفس نماید ! نه اینکه راهها را بر او ببندیم و در این حس مالکیت به نوعی عمل شود که تاریخ پر فراز و نشیب و همراه با افتخار و دلاوری نسلهای آن سرزمین به فراموشی سپرده شود بلکه باید مورد تکریم و تکثیر قرار گیرند ،تقویت باورها و ارزشهای تاریخی یک قوم مصونیت جغرافیایی را با خود خواهد داشت و امنیت اجتماعی را تضمین خواهد کرد..
7- قواعد انتخابات را باید یاد گرفت و بدانیم که جای سواری نیست که مرکب چموش است و عرصه پر از بد اخلاقی ! که با رعایت اخلاق بدون واکنشهای متقابل و معوض و با صبر و سعه صدر می توان راه را پیمود که در این راه پر خطر باید مواظب بود از آرمانها و اعتقادات و عهدی که بسته اید فاصله نگیرید .اگر کسی احساس سواری کرد ! زود پیاده خواهد شد پس باید احساس نمود می توان شادیهایمان را بدهیم که غمها را دیگران محصور خواهند کرد تا سراغمان نیایند اگر خالص باشیم.

جلوی ایوان امامزاده عبدالله که بایستید دقیقا" روبروی شماست ! و اگر لحظه ای از زیر طاق پیر شاه نجف بنگری نگاهت می کند ! وبر بام مقام خضر عظمتش را در می یابی و مقام عباس با یک اشاره گنبد و گلدسته را نشانت می دهد آنجا را که چهل مومن زیارت آقا را شهادت دادند مقام صاحب الزمان شوشتر . از هر طرف که بنگری می درخشد و امشب در سراسر جهان پیداست با دستهای پر ایمانی که در بارگاهش بسوی او دراز می شود و تجمع همه مردم شهر برای دعا برای ظهور
و مقام صاحب الزمان پر از نور است و کاش نورانی تر شود و بیاید .امشب در آنجا چه دلهایی ! چه چشمهایی ! چه نگاههایی ! و چه سبدهای پر از تمنایی که به آستان دوست تقدیم می شود
همشهریان شوشتری ما را هم دعا خواهند کرد
عطر خوزستان بماند در تمام روزگار
چونکه بوی اهل بیت آید ز خاک مهزیار
باورتان می شود که این گنبد و بارگاه را ویران کردند و دیگر نیست!

مادر بزرگ مهربان هرسال شب نیمه شعبان در صاحب الزمان شوشتر دعا هایش را می خواند و تا پاسی از شب مناجات میکرد و زیارت می نمود ،صبح زود برمی خاست و رهسپار اهواز می گردید و به اهل خانه می گفت :ننه حلالم کنید ! و همه روز را در حرم علی بن مهزیار اهوازی با ذکر و دعا وندبه میگذراند و غروب با چشمانی اشکبار وداع میکرد و به شوشتر برمی گشت و این توصیه را به اهل خانه می نمود که زیارت علی ابن مهزیار در نیمه شعبان را فراموش نکنید .
پیرزن رفت آرام با آرزوی فرج و وصیتی را برجای گذاشت برای فرج و امروز مانده ایم که به رسم هرسال نیمه شعبان امسال بنا بر وصیت مادربزرگ وقتی از شوشتر آمدیم چه باید کرد؟
چند سالی است که مسیر تعیین شده آزاد راه تهران به بندر امام خمینی(خلیج فارس) دستخوش کشمکش برای تغییر و تعویض شده است ! و به رغم هزینه های بسیار در این مسیر و کار کارشناسی دراز مدت برای ایجاد آزاد راه اما متاسفانه لابی هائی به ناحق و سکوت محض و بی تفاوتی مسئولین و نهادهای مردمی و افراد موثر این مسیر را تغییر داده اند تا بار دیگر تاوان بی تفاوتی نخبگان و نیز تلاشهای پنهانی دیگران را مردم نجیب و اصیل و شریف شهر شوشتر پرداخت نمایند ! و سرانجام با اعمال نفوذ ! مسیر آزاد راه از «کریدور دزفول- شوشتر - اهواز به کریدور دوم اندیمشک -شوش- اهواز »تغییر و تثبیت شد.
این جابجایی و تغییر را یکی از اعضای شورای شهر دزفول در هفته گذشته و پس از پیگیریهای مکرر بمنظور معرفی سرمایه گذار به وزارت راه و ترابر ی متوجه می شوند و از شبکه خبری دزفول اعلام می نمایند،بررسی های اولیه از طریق مدیر کل جذب سرمایه گذاری این وزارتخانه مشخص شد مسئولین وزارت راه قصد دارند پس از تکمیل قسمت پل زال تا دوکوهه ادامه مسیر آزاد راه را به مسیر اندیمشک -شوش- اهواز منتقل کنند . مشاور اجرائی پروژه آزاد راه پل زال به دوکوهه با تائید این مسئله و بدون توجه به نکات مهمی همچون ، پدافند غیر عامل،کوتاهی مسیر و وجود شهرستانهای پر جمعیت در مسیر کریدور یک اعلام کرد :[عن قریب با اتمام این پروژه ادامه مسیر آزاد را ه از طریق جاده چهار بانده اندیمشک - شوش به اهواز ادامه می یابد].
با این اوصاف حدیث آزاد را ه برای شهرهای دزفول و شوشتر پایان یافت، اما جای این سوال همچنان باقی است که چگونه مسئولان این وزارتخانه تحت نفوذ عده ای با انگیزه های خاص در تغییر این مسیر تلاش کرده اند؟،جای بسی شگفتی است در حالی که عملیات اجرائی چهارمین جاده ترانزیت برخی استانهای دیگرآغاز شده است! مسئولین وزارت راه و ترابری چه انگیزه ای دارند بار سنگین ترافیک آزاد راهی را که بیش از یک پنجم بار ترافیکی کل کشور را در خود حمل می کند به یک بزرگراه محلی منتقل نمایند با تقدیر از تلاش برادر سلیم گندمی عضو شورای شهر دزفول برای پیگیری موضوع لازم است معاون عمرانی استانداری جناب مهندس خادمی که نگاهها متوجه اوست! به ابهامات مردم پاسخ گوید و انتظار می رود مجمع نمایندگان محترم خوزستان با در نظر گرفتن همه جوانب در جهت تامین منافع استانی موضوع را پیگیری و حقوق قانونی مردم نجیب وشهید پرور این استان را استیفا نمایند.البته برای اینجانب با توجه به شناخت از نگاه کارشناسانه و منطقی دکتر حجازی از اجرای پروژه های استانی و اشراف بر امور عدم ورود ایشان جای تعجب دارد!
مردم شوشتر بدانند آزاد راه خلیج فارس از آنجا عبور نخواهد کرد!!!!
با عرض تبریک و تهنیت ١٣ رجب روز پدر و میلاد با سعادت مولود کعبه مولی الموحدین امام علی بن ابی طالب و بنا بر امر دلسوخته اهل بیت سروده ای از قاسم صرافان تقدیم می نمایم:
آنکسی که شراب مینوشاند به شما در الست من بودم
اولین باده خور خود ساقی است، اولین مرد مست من بودم
در ازل نور او که شد پیدا، تا صدا زد: که این منم لیلا
اولین عاشقی که پیمان با لب پیمانه بست من بودم
روز خیبر که اهل منسبها در فرارند پشت مرکبها
آنکه لرزاند پشت مرحبها ذوالفقاری بدست من بودم
لرزه افتاد بر تن خیبر تا زدم داد: این منم حیدر
آنکه بر شانههای پیغمبر لات و عُزّا شکست من بودم
من علی از علی چه میدانی؟ من علی معنی مسلمانی
پادشاهی که کنج ویرانی با گدایان نشست من بودم
شاه عشقم نشسته بر صدرم، شیر احزاب و حیدر بدرم
عالِمی که بلندی قدرم راه دل را نبست من بودم
یک نفر رد شد از دل دریا، دیگری مرده زنده کرد اما
سرو نازی که بین این گلها از همه بهترست من بودم
عشق نسلی به نسل با من بود آدم از روز وصل با من بود
عالم از ذات و اصل با من بود تا جهان بود و هست من بودم
فیلم غریبه بابازیگری بهروز وثوقی در سال 1351 بخش اصلی اش در شهرستان شوشتر فیلمبرداری شد ، فیلمنامه هر چند یک ایده ذهنی ست اما در شوشتراتفاق افتاده بود لذا ترسیم فضا ی فیلم چنان انتخاب گردید تا ساختارکلی بافرهنگ شوشتری سازگاری و تناسب منطقی داشته باشد بطور کلی می توان گفت تم مایه غریبه نبرد فقر و غنا بود.!بهروز وثوقی بعنوان هنرپیشه نقش اول، قاسم سیاه شوشتری نام داشت و پاتوقش رادر قهوه خانه انتهای بازار قرار داده بود و گاهی با قهوه چی (اکبر مشکینی) درد دل می کرد و نصایحش را گوش می نمود.در یکی از صحنه ها جوانی سوار بر دوچرخه برای خانمی در بازار مزاحمت ایجاد می نماید و شدیدبرخوردمی کند و با کتک ا ز محل بازار بیرون می راند و بر این حرکتش اهالی و کاسبان بازار مهر تایید می زنند.
در قسمتی دیگربا کمال نامرادی و یاس به کافه ای می رود که در آنجا استاد عبدالمحمد برجسته تار می نوازد و در دستگاه شوشتری می خواند و نگاه هنر پیشه نشان از آرامشی ست که ساز استاد به او داده است لذا هنگام خروج وجهی را هدیه می کندبخشش هدیه نه برای کمک مستمندانه بوده است بلکه به دلیل رضایت از فضایی ست که نوازنده برای او رقم زدو این پلان چهره این استاد موسیقی شوشتررا ماندگار می سازد و همه نسلها می توانند او را به تماشا بنشینند و یگانه اثر باقیمانده از ایشان همین فیلم غریبه است ! بیاییم به این قوتها توجه کنیم خیلی نکات هنرمندانه و ظریف را در می یابیم و زشتیهایش را کنار بگذاریم هرچند بدیها کمتر در ذهن می مانند.
علیرغم اینکه قصه خیلی سوژه خوبی نبود و در فرهنگ دینی نمی گنجیدو مغایر با اخلاق و شریعت ما بود و تایید ش نمی کنیم و لی در بهره گیری هنرمندانه مکانی و انتقال مفاهیم و خرده فرهنگهای بومی گام موفقیت آمیزی برداشت که هرگز بر پرده نقره ای به چنین امری مبادرت نشده است! فیلمهای امروزی در انتخاب نامها به هویت و نوع معماری فضا ی فیلم و صحنه پردازی و شخصیت پردازی توجه ندارند و تلاش می کنند تا با بازسازی یک حادثه تاریخی و یا پردازش ایده ای ذهنی پیام را با دیالوگ انتقال نمایند و خیلی به فضای بصری نمی پردازند و شاید دلیل عدم ماندگاری فیلمهای امروزی را در همین امر می توان یا فت ،همچنین نکته ظریف برخورد با دوچرخه سوار با چاشنی نگاههای عاشقانه به جنس مخالف انگشت گذاردن بر غیرت و حمیت و دفاع از حیثیت و شرف اجتماعی بود که وظیفه انسانی ایجاب می نماید لذا سرانجام این فیلم شاید ناخوشایند و بد آموزی داشته باشد اما نشان از پایبندی و نجابت و حفظ سنن توسط جوانان در دل پسندی است که شیوه دل پسندانه شیوه عاشقی ست و دراین شیوه برای وصل می توان هر کاری را کرد و با ماست که مسیری اصولی تعیین نماییم و بستری امن فراهم آوریم تا احساس منکوب نگردد بلکه هدایت شود تا با عبور از احساسات عقلایی گردد و فیلم نشان می دهد که ایستادن تا انتهابر مرام و عقیده خویش می تواند مرگ را به دنبال داشته باشد و نباید هراسید و ایستادن بر هدف دشوار است که هنر پیشه تا آخر ایستاد و در این راه با تیر ماموران جان داد تا فریاد همراهش در اوج غربت بیرون از شوشتر شنیده شود و دستان خود را به سوی آسمان دراز کند و خدای بزرگ را فریاد زندهرچند آنان بر خلاف قواعد و عرف اجتماعی همراه شده باشند!البته قبل از هر اتفاقی نمایش پلانی از تکه روزنامه ای که عکس قاسم را درج نموده بود نشان از نقش موثر رسانه بویژه مطبوعات را در ایجاد امنیت اخلاقی جامعه بدرستی به تصویر کشید که امروزه این باور معکوس است!
براستی امروز در چند پلان می توان شخصیتهای بزرگ را برای فردا معرفی کرد و سینما را امری ماندگار برای نامها و حماسه ها بدانیم ؟و آیا سینما در الگوسازی برای ارائه به مخاطبین و سالم سازی اجتماعی موفق بوده است؟
باز هم شوشتر و حکایت پل و انگار نفرین شده ایم که خدا به درد پل گرفتارتان سازد!شاید ترانه خوانان قدیمی می دانستند که تصنیف (پل بندیت )را برای مراسم شادی می خواندند! وسر پل دزفیل یار یار می کردند!
اخبار مربوط به شوشتر را در این سالها بخوانید:
پل گرگر فرو ریخت!
بزرگترین پل کابلی خاورمیانه در شوشتر است!
ایجاد پل شناور در بند میزان موجب اعتراض یونسکو قرار خواهد گرفت و امکان حذف سازه های آبی از فهرست آثارجهانی خواهد شد.
پل شطیط برای ایام نوروز افتتاح شد و هدیه نوروزی به مردم شمرده شد .
پل حاج خدایی در معرض تخریب است.
تنها پل ارتباطی تحمل ترافیک شرق به غرب را ندارد
پل لشکر نور افشانی می شود.
زیر گذر به پل رو گذر تبدیل شد!
پل روگذر با گاز برخورد نموده است.
و این بار: رمپ پل شطیط کاهش می یابد و پل بندمیزان،پل شادروان،پل بندعیار،پل ملت،پل آزادگان ،پل شیخ شوشتری ، پل کابلی،پل لشکر، پل بندخاک ،پل قصابخانه ،پل اندیشه ،پل سنگبران،و با معجونی از پل می توانیم پلو بخوریم اما !!!
تا در درون این اخبار هویت باستانی یک نسل پنهان بماند و مطالبات منطقی آنان در زیر ابرهایی که هرگز باران فرو نمی ریزند به فراموشی سپرده شوند البته پلها داستان حیات انسانهایند که با آب سیراب می شوند و نگاه بر پهنه زلال آب می دوزند .
ودر همیشه تاریخ اهالی ساکن در کنار رودها و دریاها از نجابت و صلابت بسیار بر خوردار بوده اند و تنها یادگاری که از آنها مانده است نشان از هوشیاری ،تیزبینی ،درایت و نستوهی آنان دارد و چون همنشین با آب بوده اند پویایی، ماندگاری و زلالی را از این رفیق خویش بخوبی فرا گرفته اند .
حکایت پل نرفتن از بیراهه و عبور ایمن از راه است.مردم شوشتر را نرنجانید و پل های پشت سرتان را خراب نکنید که انگشت ندامت به دهان خواهید گرفت .و فردوسی خوب سروده است :
همی گفت هر سو برانوش را
بدو داشتی در سخن گوش را
یکی رود بد پهن در شوشتر
که ماهی نکردی بدو برگذر
برانوش را گفت گر هندسی
پلی ساز آنجا چنان چون رسی
که ما باز گردیم و آن پل بجای
بماند به دانایی رهنمای
تکاپوی انتخاباتی برای کسب کرسی نمایندگی مجلس شورای اسلامی در شوشتر آغاز شده است هرچند مصوبه اخیر مجلس حال خیلی هایشان را گرفته است اما به امیدی دست از تلاش بر نمی دارند، در مراسمات خاصه فاتحه خوانی می توان غریبه هایی را دید!که انگشتهای سیاسیون بسویشان دراز می شود و می گویند او نامزد است و آگهی های تسلیت که با نام او خوانده می شود ! تا معلوم گردد که تبریک و تهنیت و مبارک گویی را نمی داند هرچند مرده پرستی شیوه دیرینه ماست اما مرده پرست دوستان را بر نمی تابیم ! هرکدام با خوش خیالی جایگاه مردمی خویش را برای دیگران ترسیم می کندو صدرنشینی را برای خویش مسجل می داند و دیگران را دنباله رو می شمارد ! بعضی از آنها می دانند که نمی توانند در عرصه رقابت انتخاباتی ورود نمایند و بارهابا چشمان تیزبین نهادهای نظارتی صلاحیتشان مورد تایید قرار نگرفته است اما برای اینکه بتوان در پس پرده های زد و بندهای بد اخلاقانه به نوایی برسند دوباره در محافل و مجالس شبانه دچار توهم می شوند و خط و نشان می کشند تا در این ترانسفر انتخاباتی لژیونری گرانقیمت برای جلو گیری از ورشکستگی تیمی باشند که در هیچ بازی برنده نبوده اند و کانونهای هوادارنشان روی سکوی میدانها تروج لمپنیسم اجتماعی و ابتذال را فریاد می زنند ! قضاوت مردم شوشتر در انتخابات قضاوتی مبتنی بر دین باوری و صداقت و نگاه به هویت و پیشینه خانوادگی و همراهی با دردها و رنجهای تاریخی و همگامی در عرصه های مختلف اجتماعی است و در ادوار گذشته اگر چه بگوییم در انجام رسالت نمایندگی نمایندگان موفقیت چندانی نداشته اند اما نوع گزینش و انتخاب زاویه و سمت نگاههای مردم را بدرستی عیان می سازد که درکفه ترازوی آنها سنگین ترین جای خواهد داشت اگر همه وزنه ها را را در کفه دیگر قرار دهندباز هموزنی نخواهند یافت.
در دور اول سید محمد جواد شرافت معلم متدین انقلابی و همرزم شهید رجایی را روانه مجلس نمودند که در حادثه هفتم تیر به شهادت رسیدند و در انتخابات میاندوره ای سید محمد تقی آل غفور ازسادات ریشه دار و خانواده روحانی و از افراد فعال هیئتهای مذهبی انتخاب و کرسی نمایندگی را به این روحانی جوان سپردند
در دور دوم و سوم جناب حجت الاسلام سید محمد کاظم امام موسوی با حمایت علما و روحانیون و بر اساس سابقه تاریخی خانوادگی انتخاب گردید
در دور چهارم جوانی به نام ذبیح الله کریمی نماینده شوشتر در مجلس شد که پدر ایشان در طایفه هاو عشایر به ملا معروف بود و رقیب قدری که ریشه در درون مایه های باورهای شوشتری داشته باشد جلویشان نبودند وانتخاب ایشان اصلح و شایسته تشخیص داده شد که علیرغم جوانی خدمات خوبی را به موکلان ارائه داد .
در دور پنجم ،ششم و هفتم دکتر محمد علی شیخ شوشتری تنها فرزند ذکور علامه بزرگوار مرحوم آیت الله محمد تقی شیخ شوشتری به مجلس شورای اسلامی راه یافتند
در دور هشتم حجت الاسلام سید محمد سادات ابراهیمی فرزند سید قپانی که در عشایر به داشتن کرامات اشتهار دارد و نزد طوایف احترام و جایگاه خاصی از نظر مذهبی داشت به مجلس راه یافت البته ایشان در شوشتر امام جماعت یکی از مساجد بزرگ شهر بوده و فعالیتهای اجتماعی خوبی داشته اند و ارتباط او با علما و روحانیون پیوسته و مستمر و محکم بوده است .
انچه مشهود است و روندپیروزی در انتخابات شوشتر را مشخص می سازد ، پول ، شب نشینی ، طایفه ،زور و قدرت وتیپ خاص نیست بلکه تکیه بر ارزشهای دینی،شناخت جایگاه تاریخی ،پایبند به آداب بومی،توجه به روابط انسانی ، صداقت در گفتار و رفتار و اشتهار اجدادی به ارتباط عمیق با هیئتها و روحانیت و عدم تفکیک مناطق بومی در تبلیغات و شیوه های تبلیغاتی تعیین کننده این عرصه خواهد بود یعنی اینکه شوشتر،گتوند،عقیلی،میان آب، شعبیه،دیمچه،خران دارای خاستگاه مشترک می باشند و نگاه مجزا به هریک جدا شدن از قاطبه مردم حوزه انتخابیه را همراه خواهد داشت و باید این را اضافه کرد که هرگز مسئول اجرایی یا مدیران ارشد دولتی علیرغم تلاشهای بسیار در ادوار مختلف از این حوزه به مجلس راه نیافته اند ودر هشت دوره انتخابات نمایندگان منتخب در کرسی های آموزشی یابعنوان کارمند جزء دستگاهها انجام وظیفه نموده اند ،می توان این گزینه را قضاوت مردم خوب و نجیبی دانست که در ارائه خدمات به آنها کوتاهی هایی گردیده است و با زبان رای پیام را ابلاغ می نمایند اما کاش کسی بشنود!و مدیران به این امر توجه کنند و خود را به زحمت نیندازند و برای خدمت به مردم در نهایت صداقت گام بردارند و توفیق و سعادت خدمت که بزرگترین عطیه و موهبت الهی ست را از خود سلب ننمایند .مشکل خیلی ها در اینجاست که در شوشتر سکونت دارند ولی شوشتری را نمی شناسند و با به به ،چه چه ها دستانشان از شانه هایشان خیلی فاصله می گیرد . خداوند عاقبت همه را ختم به خیر نماید و عمر باعزت برای دفاع از ارزشهای والای انسانی عطافرماید
هر وقت به شوشتر می رفتم به او هم سری می زدم تا از رفاقت هایش با پدر بگوید ،و از زیر و بمهای زندگی که با آنها دست و پنجه نرم کرده بود .تصاویر پهلوانان را بزرگ نموده و قاب گرفته بود و روبروی آنها تمثال و تصاویری از واقعه کربلا با کتیبه های سیاهی که شعر محتشم را در حاشیه داشتند ،بخشی از اتاق پذیرایی اش را به موزه ای از ورزش باستانی اختصاص داده و نمایی از زورخانه را در آنجا متصور می کردم ،زنگ مرشد،کباده و میلها را روبرویش نهاده بود و نگاهشان می کرد و آهی از ته دل می کشید با شوری وصف ناپذیر کباده را در دست می گرفت و از دورانی که با آن داشت و عکسهایش را با همان کباده نشانم می داد . من هم چشم به زنگ می دوختم که از بالای سقف آویزان بود و با خود می گفتم این زنگ چند بار برای پهلوان به صدا در آمده است و با هر زنگ صلوات حضار در فضای زورخانه می پیچید ،از پهلوانی که سینی را از وسط پاره کرد و می گفت هر کس توانست سینی ورشو را پاره کند من از این شهر می روم و پاره کردن سینی مسی در وسط بازار گفت! برایم از زمانی گفت که می خواست زورخانه را بسازد و هیچ کارگری نمی پذیرفت تا بیاید برای او کار کند و خود دو کارگر را همراه می سازد و تیر آهنها را بر دوش می گذارد و روی سقف قرار می دهد !،برایم از ورود پهلوان حسن شترکی به شوشتر گفت و مبارزطلبیدن او که با پرس و جو از مردم کوچه و بازار سراغ پهلوان شهر را می گیرد تا به او می رسد و او چگونه پشتش را بر خاک می نشاند و رفتن را بر ماندن ترجیح می دهد برایم لذت بخش بود .می گفت که در پایتخت هر کدام از رجال سیاسی یک پهلوان همراه داشتند و ورزش پهلوانی در دست شعبان جعفری (بی مخ) بود و همه دربار از او حمایت می کردند ،حمید بختیارپیشنهاد داد تا به تهران بروم و زورخانه ای دایر کنم و قول داد تا همه امکانات را در اختیارم بگذارد و برایم حقوق تامین کند اما نپذیرفتم و ترجیح دادم در شهر زادگاهم بمانم و هرگز از شهرم خارج نشدم. سر و پا گوش می شدم و با آرامش خاطراتش را بازگو می کرد گاهی آرام سر تکان می داد و می گفت : خدا رحمتشان کند و یاد دوستان قدیم می افتاد .او از درگیری با رییس شهربانی وقت با همراهی مرحوم پدرم برایم گفت و از بازداشت هر دوی آنها که شرط آزادیشان را نواختن زنگ زورخانه هنگام ورود رییس گذاشتند و قبول نکرد و ترجیح داد در بازداشت بماند و اما قداست و ابهت پهلوانی را خدشه دار نسازد تا زنگها برای هر کسی به صدا درنیآیند! آری اوپهلوان محمدعلی ایروانی بود که در کهنسالی هفته ای چند شب باستانی کاران را به خانه اش دعوت می کرد تا مرشد بخواند و ضرب گیرد و می گفت من با این صدا زنده ام و بدون آن می میرم او خادمی بی ریا و حامی دلسوز و همراه هیئت های عزاداری حسینی در شوشتر بود و بی ادعا و ذکر نام از روی خلوص مجالس عزاداری بپا می کرد .روضه خوانی ها و ذکر مراثی و سفره اندازی برای هیئتها رسم دیرینه پهلوان بود که برآن ثابت مانده و به عهدش با اهل بیت هر ساله وفا می نمود زنجیر زنان هیئت پس از ختم مراسم مستقیم به خانه اش روانه می شدند تا از غذای نذری پهلوان تناول نمایند و طرز نگاهش نشان از بر گشت به سالهای دوری داشت که با دیگران اقدام به تاسیس هیئت نمودند.
پهلوان از سر علاقه و عشق زور خانه ای را با نام خود در شهرک اندیشه احداث کرد تا موجب رونق ورزش پهلوانی شود و بنا داشت اطرافش را توسعه دهد و زمینهای مختلف رشته های ورزشی برای مردم در کنار زورخانه بسازد.
آخرین بار پهلوان را که دیدم گلایه ای کرد و می گفت عمو جان آن چه در مورد من در روزنامه نوشته بودی یک نکته کم داشت و آن هم شکستن همه تخته شنا های زورخانه در رقابت با باستانی کاران یکی از شهرهای اطراف بود(اشاره به مقاله ای که در روزنامه فرهنگ جنوب نگاشتم) !در جوابش عرض کردم سعی می کنم کتابی در مورد شما بنویسم و مقاله کوتاه در روزنامه محلی در شان جنابعالی نیست! لبخند رضایت آمیزی زد و فاتحه ای برای مرحوم پدرم خواند در تعطیلات نوروز نیز او رادیدم بر ترک موتور سیکلتی نشسته بود و از تنگی نفسش رنج می برد، توفیق نداشتم مانند هر ساله امسال خدمتش برسم و با خود گفتم در فرصتی دیگر جبران خواهم کرد اما در شب جمعه ای که آسمان غبار آلود و دلگیر شهر حاکم بلامنازع بود ولی ابواب الجنه باز و ذاکران در انتظار جمعه موعود به نجوا و زمزمه دعا نشسته بودند آرام و بی صدا ، پهلوان قدیمی شهر باستانی شوشتر و تنها باز مانده نسل مردان کهن در عرصه گود مقدس زورخانه ، محمدعلی ایروانی با هستی وداع نمود و در آخرین کلام ذکر یاعلی مدد بر لب آورد و رفت .تلاش داشتم تا بیشتر در کنارش بنشینم و گفتارش را مکتوب نمایم اما سعادت نداشتم و یک اثر ارزشمند را از دست دادم .خدایش بیامرزد
دیروز زیبا بود! برای آنان که زیبا نمی پسندند!از بالای پل که نگاه می کردی و اگز مهمانی آمده و در کنارت ایستاده بود نمی شد پایین پل که عرصه آبشارها و آسیابهای آبی ست را تماشا کزد!نمی شد پل شکسته و ویران شطیط را دید!به طرف بند میزان که می روی بالا و پایین پریدن خودروها و دور زدن در کنار بند را نمی بینی و پل شناور را که از رویش می گذری اطرافش را نمی توانی تماشا کنی تا گریه ات بگیرد! دید خیلی کم و گرد و غبار از حد مجاز گذشته بود!
دیروز برای دیگران شوشتر خیلی زیبا بود و گرد و غبار همه چیز را در درون خود پنهان کرده بود اما چرا زیبا پسندان نپسندیدند؟
می دانستند فردا می شود و یوم تبلی السرائر
این مطلب که قبل از تشییع جنازه مرحوم ارده چی در روزنامه فرهنگ جنوب درج گردیده است ،برای ماندگاری بیشتر و اطلاع همشهریان و مطالعه کسانی که فرصت تهیه روزنامه را نداشتند در این وبلاگ می آورم تا به نحو شایسته از او یاد با احترام نموده باشم: در این دنیا خیلی از آدمها آمده اندو چند صباحی زندگی کرده اند و رفته اند،خیلیها را نمی شناسیم و بعضی را که می شناسیم خاطره ای از آنها را در ذهن نداریم ،بعضی از آنها آثار فاخر و ارزشمندی از خود بر جای گذاشته اند و همین اثر آنان را جاودانه نموده است و در اوراق تاریخ ثبت و سینه به سینه سجایا و اوصاف شان به نسلهای دیگر انتقال داده می شود و به عنوان یک الگو و نمونه و بهره گیری و الگو پذیری از مشی و شیوه و سیره اخلاقی آنان رهگشای بن بست های اجتماعی در اعصار خواهند بود . آنان که در قلب مردم جاودانه مانده اند شاید یک شعر،یا یک جلد کتاب یا یک مکان مقدس را بنا نهاده اند،ویا با آفرینش و ابداع یک جریان تحول و نوآوری را برای جامعه به ارمغان آورده اند یا در تحکیم پایه های اعتقادی وباورهای ملی و دینی گامهای اساسی برداشته اند و شرایط و امکانات جدیدی را برای آرامش و رفاه و بهداشت روانی مردم و خدمت به جامعه انسانی رقم زده اند تا با تعیین این مسیر درست مطالبات جمعی محقق شوند .در زمره مردانی که نامشان در سینه ها می ماند می توان اکبر ارده چی را نام برد که از خاندانی سر و پا شور و شوق حسینی متولد شد. حاج علی اکبر ارده چی از جنس مردان حرکت آفرین و تلاشگر و همسو با مطالبات مردم بود و در این راه شب و روز را نمی شناخت .او که با گذر از نامهربانی های روزگار عرصه های مختلف را تجربه نموده بود در سکوتی بهت انگیز دار فانی را وداع گفت و در این وداع تلخ که در میان گود مقدس زور خانه و اجرای کباده کشی در ورزش باستانی که نشان از رزم آوری ایرانیان دارد عروج به سوی خالق لایزال را آغاز نمود.اکبر ارده چی که در دوران دفاع مقدس پشتیبان خوب و دلگرم کننده رزمندگان جبهه ها بود،در ایام محرم و صفر یاریگر هیئتهای عزاداران حسینی و خادم مقام ابوالفضل العباس و توقفش در روز عاشورا در سه راهی سادات شوشتر با قواره هایی که بر دوش مداحان اهل بیت می انداخت تا نوکری خود را به آستان اهل بیت و تجلیل از ذاکران و خادمان به تمام انجام دهد،در میادین ورزشی حضورش برای دلگرمی ورزشکاران و فریادهای مکررش که همیشه برای مساعدت و جمع آوری کمکهای مردمی شنیده می شد،تلاشها و پیگیریهای دائمی و دلسوزانه اش برای راه اندازی دانشکده علوم پزشکی در شوشتر ،حضور فعال در هیئتهای حل اختلاف برای رفع و رجوع مسائل مردم،حضور انرژیک و موثر و بی ریا و شجاعانه ایشان در انتخاباتهای مختلف و اعتقاد به حضور حداکثری مردم و ترغیب و تشویق برای شرکت در امر انتخابات به عنوان یک وظیفه دینی و ملی ،و او یک پای ثابت مراسم و مجالس مذهبی و برنامه ها ی اجرایی بود و برای آبادانی شهرش از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و شجاعانه بر خواسته هایش پافشاری می نمود و استوار در راه دفاع از انقلاب و آرمانهای آن سر از پا نمی شناخت .راهنماییها و همراهی هایش را که به یاد می آورم اشک مجالم نمی دهد و اگر برای مصیبت ها اشک نبود چه می کردیم ! راضی به رضای پروردگار یم و تسلیم اراده اش می شویم و باور می کنیم که دیگر با ما نخواهد بود.فردا گواهی خواهم داد که او برای آبادانی شوشتر تلاش بسیار نمود و برای همگرایی و وحدت مردم گامهای ارزنده ای برداشت و اگر مدرک تحصیلی نداشت ولی درسهای زیادی به دیگران یاد داد و با صبوری خیلی از گره ها را گشود . حاج اکبر ارده چی از میان مردم پرکشید و رفت و قطعا"خلا او تا مدتها در شوشتر پر نخواهد شد این ضایعه اسفناک را به همه خادمان اهل بیت ،هیئتهای عزاداری حسینی و مردم شریف شوشتر تسلیت و تعزیت می گویم و از خداوند رب العالمین برای ایشان غفران و برای خانواده محترم شان صبر و شکیبایی طلب می نمایم.
نظرات ()