شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

فرشته ای بنام مادر

دوران کودکی را به دلیل شغل پدردر مسجدسلیمان گذراندم و از آنجا یاد گرفتم با هم بودن را و مبدأ سفرم گردید! البته تا ابتدای جوانی پا را از شوشتر به آن طرف نگذاشته بودم و هر چه می شنیدم برایم آرزو می شد تا روزی شنیده هایم را ببینم ! حکایت حرکت از مسجدسلیمان به هر مناسبتی به سوی شوشتر بسیار طویل است و در این حکایتهای متعدد نام مادر بیش از همیشه در سفرنامه تکرار می شود و به اقتضای کودکی بررنج و گریه و دلهره هایش به جهت لذتی که از حضور در کوچه پسکوچه های شوشتر می بردیم می خندیدیم  و از رنج چیزی نمی دانستیم ! ایام عاشورا تاسوعا، تعطیلات نوروز و تابستان برای شوشتر بیتاب می شدیم و مادر را کلافه می کردیم  و گاهی کسی از نزدیکان فوت می کرد و مجبور می شدیم بیاییم ،گریه های مادر در سوگ و ماتم آن درگذشته و  گریز لبخند از لبان پدر را توجهی نداشتیم و به عشق سفر به حضور زیر ساباط یا نبش کوچه محله پدربزگ می اندیشیدیم نه از نداری چیزی می دانستیم نه از غم  ! عزیمت برای خانواده بسیار دشوار بود زیرا خانواده پر جمعیتی بودیم و در یک خودرو سواری جا نمی شد لذا یا با زحمت بچه های قدو نیم قد را در یک خودرو با مادر قرار می دادند و پدربا بزرگترها در یک خودرودیگر حرکت می کرد که برای این کار باید از روزهای قبل به راننده اطلاع داده می شد چون در خط مسجدسلیمان به شوشتر فقط همین دو خودرو سواری فعالیت داشتند! قبل از حرکت مادر زحمت آماده نمودن بچه ها را می کشید ، لباسهای مهمانی ما را بیرون می آورد ، ابتدا دست و صورت بچه ها را یکی یکی مرتب می شست  کمی سرها را خیس می کرد و موها را شانه می نمود سپس لباسها را بر تنمان می کرد و کفشها را به پا و بند کفشهایمان را هم می بست و آماده که می شدیم بوسه ای برگونه هایمان می زد و با قربان و صدقه رفتن بر می خاست تا خودش نیز آماده شود حتی برای بین راه هم چند نان د ر سبد قرار می داد و همراه می آورد.سالها گذشت و هنوز هر قطعه از جاده بوی مهربانی مادر می دهد و و خاطره ای از آنروز که سراسر شور بودم و خنده و از جاده می گذشتم همراه با نگاه مهربان مادر،امروز کمتر عبور می کنم و هنگام عبور غمگینم و افسرده با چشمانی پر از اشک نه از سر شوق که از سر غم، دست مادر سالهاست توان شستن روی بچه ها را ندارد،او در گوشه ای از اتاق به ما که بزرگ شده ایم خیره مانده است و هرچه صورتش را می شوییم به تلافی زحمات گذشته اش تا سفر کنیم توان پاسخ ندارد حالا دیگر نیاز نداریم تا از چند روز قبل راننده خودرو کرایه را اطلاع دهیم و هرکدام مالک یک خودروست! افسوس ! به این قافله عمر که خالی زوفاست!. مادر یک واژه مقدس ،به او خیره شده ا م و با شرمندگی دستش را بر می دارم و می بوسم و صدای تختخوابش می آید که خود صدا ندارد! و قربان و صدقه اش می روم و پاسخ نمی گوید!هر روز دستی بر سرم می کشید،حیف توان ندارد گریه ام گرفته است و اشکهایم را پنهان می سازم و در فرط ضعف لبخندی می زند و می فهمم غم در درون خود ریختن را همانیکه مادر سالها از ما پنهان کرد و در خود ریخت . دیگر در شوشتر مانده ایم و سفر را فراموش کرده ام در کنار تختی می نشینم که فرشته ای از آنجا به من نگاه می کند و مادر نام دارد همانی که سفر را به من آموخت تا پخته شوم برای امروز . و مادرم را دعا می کنم در روزی که مال اوست. ای کاش یکبار دیگر می شنید تا به او بگویم دوستت دارم. با خاطره های مادر تنفس می کنم

   + ع - سوارنژاد ; ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تعطیلات به پایان رسید

تعطیلات نوروزی به پایان رسید و ستاد اسکان مسافرین نوروزی در استان خوزستان نیزبه کار خود پایان داد و مدارس که بیشترین نقش را در این را ستا داشتند بازگشایی شدند و پس از یک هفته ، آمار گردشگران جمع بندی  و اعلام گردید که قریب به ده میلیون مسافر در تعطیلات از خوزستان بازدید داشته اند یعنی 18% افزایش نسبت به سال قبل. براستی چرا هرسال بر تعداد مسافران نوروزی افزوده  می شود!؟ آیا تلاش مدیران استانی موجب گردیده است؟ یا شرایط آب و هوای بهاری و مناظر طبیعی و آثار باستانی خوزستان این جاذبه را ایجاد نموده است؟

 باید گفت :هر گردشگر با ورود از دروازه ای که بوی مهربانی و صداقت میدهد و واگنهای قطار معرفتش قابل شمارش نیست ، ازدوکوهه قصه رفاقت را آغاز می کند و با عبور از اندیمشک اندکی به آهنگ زلال دز گوش می سپارد ، دستی بر ضریح مطهر سبز قبا می ساید و  شکوه و ابهت آبشارها در مجموعه سازه های آبی مسحورش می سازد و باتماشای چشم انداز زیبایش از بالای مناره مسجد جامع شوشتر پیوندی عمیق با توقف در جلوی درب مسجدمقاوم و سرفراز جامع خرمشهر و نگاه به پرچم بارگاه حسینی بر بالای گنبد فیروزه ایش احساس می کند که پیوندی ظریف از تاریخ باستان و معاصر را باز گو می نمایند و در جای دیگر چنین لذتی را نخواهد برد.

 و باید تکرار کرد: گذر از جلوی تپه چغا برای ورود به گتوند و تماشای دریاچه سد آن شهرستان و بر بلندای تپه مشرف به محمد بن زید شهر ترکالکی  ایستادن تا طبیعت زیباو چشم نواز دشت عقیلی را بنگری و گذر از پل کابلی لالی و نگاه به دشت مخملین و نشستن بر چمنزار برکه و سبزه زارهای عنبل و مسحور از نگاه به آبشار آرپناه همخویی طبیعت این دیار مهربان و همزبانی آن رابا آدمهایش به نمایش می گذارد و در این نمایش زیبا در یافت که چه نعمتهاو برکتهایی خداوند ارزانی داشته است و سر به سجده ساییده می شود و شکر می گزارند. یعنی در خوزستا ن زبان بیشتر به تشکر وا می شود.

از کرخه وضوخانه شیرمردان رزم و شوش شهدای گمنام با یادمان فتح المبین تا فکه و زمزمه های شهید آوینی ،ازتنگه چزابه و یاد عبور از میادین مین تا بستان و دهلاویه برای تماشای از معابری که با ایثار مردان فداکار و دلاور این دیار باز گشایی شده اند و گذر برای وصل به شلمچه و خرمشهر که نماد مقاومت ملی سرزمین ماست و آبادان با موجهای طلایی بهمن شیرش که با دجله و فرات پیوندی همیشگی دارد و اروند کناری که هنوز زمزمه های عرفانی در تکیه بر نخلهایش شنیده می شود و مقتل مردترین مردان که نشانی ازماندن بر عهد و وفاداری و تدبیر و هوشمندی و درایت فرزندان ایران دارد . اینجا پرندگان بر فراز پهنای کارون زیباتر از هر جا آواز می خوانند. و فتی مسافران به این سرزمین عزیمت نمایند نگاههای آسمانی را ملموس در می یابند که به کردارشان برای فردا چشم دوخته اند و راز الهی بودن این سرزمین را خواهند یافت و تفسیر این جمله زیبای امام، مقتدای ظلم ستیزان و زیبا اندیشان معاصر را می یابند که :خوزستان دین خود را به اسلام ادا کرد.

ونرگس زارهای بهبهان،بابونه زارهای شیمبار،گندمزارهای هفتکل،لاله زارهای لالی ،باغ مرکبات دزفول و بوی دل انگیز بهار نارنج ،شالیزارهای میداوود و باغملک ،نیزارهای هور و تالاب بین المللی شادگان با نوع ماهی بنی و قایقهای حصیری، شقایقهای درخشان ایذه با روستاهایی پر از گلهای رنگارنگ در مسیر دهدز با مردمی سرشار از صداقت و یکرنگی  و چشم اندازی که از بالای پل دریاچه های سد دارند تشابهی عجیب با در یاچه دز و روستای پامنار شهیون که هرکدام کپوری پر از شکوفه در دست دارند و دریاچه سد شهید عباسپور و منظره دلربایش با جزیره ای از زیبایی و کوشک سرسبز اندیکا و اسلام آباد و بخش آبژدان  و دریاچه سد گتوند و پل پرزین و مخمل سبز عقیلی و رقص خوشه  های رنگارنگ میان آب شوشتر که بر شاخه های در ختان کُنارش چهچهه بلبل شنیدنی تر است ، هر روز دلها را به سوی خود می کشانند  تا تا بلو ی هنر مندانه نقاش هستی را به تماشا نشینند .

و مسافران می آیند رفاقت آتش با کوه در رامهرمز ، دیار اویس قرنی ویس،مدفن دانیال نبی،حزقیل ذوالکفل،شعیب نبی، جرجیس نبی ،سبز قبای دزفول، و داستان سراسر عبرت و ایثار و عشق و باور هایی  که دفن امامزاده عبداله در شوشتر و صیدون باغملک در خود جای داده است ،امامزاده حیدر بهبهان،علی بن مهزیار اهوازی، و کتیبه ها و آثار سنگی که ریشه ها ی این قوم و گذر از چالشهای تاریخی را در منظر قضاوت می گذارد و شیران سنگی که تاریخ تربیت شجاعان را بازگو می کنند را ببینند با حکایتهایی شیرین از غیرت که از ساکنان می شنوند .

و می آیند تا رنج را بر پیکره آغاجاری ، و اولین ها را در مسجدسلیمان، خاطره ها را در هفتکل،شعله ها را در امیدیه ، قلبهای پاک رامشیریها و تکاپوی همیشگی ماهشهریها  با نغمه ها ی صیادان هندیجانی بر روی لنج های صیادی که در هم می آمیزد تا ترانه ای زیبا برای دیگران بسرایند در غروبی که زهره موج می زند زیبایی رود را به نظاره بنشینند و معنای شوریدگی را بیابند.

و دعبل خزاعی را در شوش،قیصر امین پور را درگتوند  و ملا فاضل سکرانی در شادگان،نمادی ازطبع لطیف و ادیبانه اهالی و ساکنانش بدانند. و مرقد بهنام محمدی،حسین علم الهدی ،علی هاشمی،و گلزار های شهدای خوزستان که شاهد و الگوهای  آزادگی، دین خواهی، مردم داری ، اقتدار و توانایی شان در همیشه تاریخ است .

و مسافران آمدندتا به عظمت معماری و هنرمندی معبد زیگورات چغا زنبیل که نماد خدا پرستی و موحد بودن این مردم درهمه تاریخ و نداشتن سابقه بت پرستی ونفی تمسک به الهه های ساختگی را به درستی آشکار می سازدو حکایتی نهفته دارد که تماشای با دقت و عمیقش از حکایتش رمز گشایی می کند خیره شوند و رفتند با دنیایی از یافته ها و آموختند که باید بر خاک خوزستان سجده کرد..

و راز افزایش مسافران نوروزی  در خوزستان  تنوع همین جاذبه های طبیعی و تاریخی ست که برشمردیم . همه مسئولیم برای شناساندن آنها اهتمام جدی نماییم تا با معرفی آنها باور کنند که بوده ایم،هستیم و خواهیم بود . با این رشد می مانیم در صورتی که بدانیم باید برای زیر ساختها سنگ تمام بگذاریم. هر کس می آید می داند اینجاخوزستان است سرزمین وفاداری  و میزبانی . پس تأثیردر آمدهای حاصله از این افزایش باید بر اقتصاد استان مشهودباشد و رونق گردشگری در ارتقا کیفیت زیر ساختها برای مردم مشخص گردد و گرنه در ب بر همان روال کهنه خواهد چرخید! اینجا خوزستان است با مردمی قدردان ، قدرشان را بدانیم و یکبار عمیق به اعمال خود نظری بیندازیم تا ببینیم آنچه لایق این مردم است انجام داد ه ایم؟براستی صادقانه به مردم گزارش کنیم که با این همه جاذبه، چقدراز در آمدهایی گردشگری برای تقویت زیر ساختهای استان هزینه نمودیم تا بیشترمردم همراه شوند؟ و به چه میزان پاداش و حق الزحمه پرداخت کردیم؟.

   + ع - سوارنژاد ; ٦:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

عیسی سجادی با شوالیه های آزاد

با گذشتن لحظه ها چه خوب است هر لحظه ،چیزی نو یادبگیریم، از برکت روضه خوانی ها ما هم این توفیق را داریم خدمت شعرا و ادبا برسیم و شعری را بستانیم تا در میدان مشق عاشقی با موسیقیایی حزین ،مست و مدهوش شویم و شایدجرعه ای از باده عاشقانه را همراه با ترنم پر سوز مصرعها از دست ساقی بگیریم! و بر حسنات و دانسته ها افزوه گردد! از جمله این اکابر بی ریا و پر صدق و صفا  استاد عیسی سجادی است که مجالست و مؤانست با او را موهبتی می دانم از سوی دوست که هر چه هست از اوست، از غزل وقصاید و تضمین هایش بسیار خوانده ام و صفای مثنوی هایش دل را جلا داده است و گاه از آثار پژوهشی اش جهت برنامه یا سخنرانی ها نکته برداری کرده ام ،گاهی نیز گوشه های موسیقی را از وی یادگرفته ام و آنچه باید در مورد ادبیات بدانم بیشتر از او در یافتم و تلاش کرده ام تا هر لحظه ها به نکته های نو برسم . استاد عیسی سجادی را با وجود ارتباط بسیار نزدیک یک اهل ادب متبحریافتم که عروض را بخوبی می شناسد ولی باید صریح و صادقانه عرض کنم که هرگز تصور نمی نمودم که در سرودن شعر نو دست به قلم برده باشد! تا روز گذشته که با تصویر استاد و جلد مجموعه شعرش در پایگاه خبری شوشان روبرو شدم و اشعارش را خواندم . سجادی را با همه ابعادش باید شناخت . و یاد گرفتم که غزلسرای شوشتری  و پژوهشگر پر تلاش عرصه ادبیات حاج عیسی سجادی در سرایش شعر نو نیز استاد است و صاحب سبک و درونمایه های اجتماعی اشعارش پر از رازهاست که نیاز به شکافتن دارند. باور کنید این را نمی دانستم و بر بی سوادیم خرده مگیرید که درد بی سوادی بسیاری از نبوغ و تلاشهای مردان دیار شوشتر را کتمان نموده است و یارای پرده برداری نیست! هر لحظه که می گذرد سعی می کنم بر بی سوادی ام پیروز شوم و یاد بگیرم و کتاب مجموعه شعر شوالیه های آزاد عیسی سجادی را باید بخوانم و بیایید باهم بخوانیم ،عجب روزگاری دارد شعر نو،سال نو، نگاه نو،کتاب نو و لباسی نویی که بر تن اندیشه می کنیم. حالا می دانم عمو عیسی من  هم می گوید:آی آدمها که بر ساحل نشسته،شاد و خندانید،یک نفر در آب دارد می سپارد جان. بایدبه یاریش بشتابم که یاری شوم بسوی فردایی پر از سبدهای شعر نو ،نغز و لطیف! با حرفهای جدی که خواهیم شنید با طنازی عیسی گونه که زنده می کند روح را ، پایگاه خبری شوشان دوشعر نیز از سجادی آود که خدا او را عمر باعزت عطا نماید و کاسه های فغفور مرغی تهی را از روی طاقچه می آورم و پر از شعرنو می کنم تا در درون یادگار پدرم ارث پر باری از شعر برای پسرم بگذارم و عمو عیسی را قدر بدانم .

اهواز پشت راه بند
پر رنگ تر از همیشه / نمایان می شوم / تا مرز دلتنگی
دیروز بود که راست گفتم / کاش امروز مغز سرم سوت می کشید / تا ایستگاه آبادی
نگهبان راه بند / غربیلک را می چرخاند / خود رو ها از سپر همدیگر بو می کشند
بوی جنبش / بوی رفتن و گذشتن از راه بند 
و کودکی / که گلها را از پشت شیشه نشان می دهد / آقا بخر ارزان می دهم
و خماری که گردش لنگ نمناکش / نیازمندی را جار می زند...
آهای نیازمند طلا را لگد کوب مکن 
2)
اراده داشته باش / ولو به قدر دو گام به جلو / باران همیشه می بارد/ همه جا لغزنده است
و پرتگاهی که / می قاپد / انسان ها را از هوا / 
یک روز با خودت شرط بندی کن / تا بر همه چیز فرمانروا باشی
چقدر آسان است شاهی / باخودت مشورت کن 
هیچ کس مطمئن تر از خودت نیست / حتی کلاهت که قاضی عادلی است 

   + ع - سوارنژاد ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

یک وعده غذا در خانه مستوفی

 گفته بودم که تعطیلات نوروزی به دلیل شرایط خاصی که در جامعه ایرانی بوجود می آوردمی تواند یک کلاس درسی باشد که با حضورهدفمندانه در آن ، توان برنامه ریزی و شناخت پیرامونی ارتقا می یابد و در تغییر نگاه و قضاوتهای منطقی برای فردا مؤثر واقع می شود. هرسال که مهمانها می آمدند به رسم عادت از روی پل گرگرآبشارها را نشان آنان می دادیم و بقیه روزها را در باغات و بازدید از شهرهای همجوار سپری می کردیم اما امسال که مهمان نداشتیم برای اولین بار تصمیم گرفتم تا یک وعده شام را در خانه مستوفی صرف نمایم ! تاکنون هرچه میدانستم از شنیده ها بود و سالها پیش یکبار از موزه مردم شناسی آنجا بازدید کرده بودم ولی بر تختهای چوبی اش که دنیایی دارند ننشسته و با مدیرش گپی نزده بودم ! امسال توفیقی شد و راهی خانه مستوفی شدم، بعد از گذشتن از پل بازسازی شده سنگبران ،خودرو را جلوی خانه پارک نمودیم و پیاده شدیم . ابتدای ورودی نمایشگاه کتاب که عمدتا" با آثاری در ارتباط با تاریخ و فرهنگ شوشتر  و  ایستگاههای ابتکاری نقاشی برگزار شده بود که بازدیدی داشتیم و از هنرمندی هنرمندان جوان و آثار مکتوبی که در معرض دید بازدیدکنندگان قرارداده شده بود لذتی بردیم و  از مشاهده تابلوهای فاصله شوشتر با شهرهای بزرگ جهان بیشتر حظّ کردیم که شوشتر را همردیف با آنها می دیدم تا دیگران نیز بدانند که اگر می خواهند در مورد شوشتر سخن بگویند باید اطلاعاتی در حد و اندازه پکن،پاریس،آمستردام ،توکیو و... داشته باشند و هر مبتدی نمی توانددرخصوص ابهت و عظمت تاریخی این دیار لب گشاید .روزهای بعد وقتی تصاویر این تابلوها را در خبرگزاریها دیدم لذتم مضاعف گردید .

جلو درب ورودی اسپند دود می کردند و این باور قدیمی مرا به یاد مادر بزرگ انداخت که بعد از هر سال تحویل اسپنددود می کرد تا از گزند چشمِ کوته بینان مصون بمانیم و نوستالوژی منقل و دود اسپند حالی به ما داد .واردخانه شدیم و فضای بصری بسیار زیبایش و بهره گرفتن از همه ظرفیتها که نشان و اثری از شوشتر داشتند از مدیریت فرهنگی بسیار علمی و آشنا به فنون حکایت می نمود. بر تخت چوبی که روی آن تابلوی (جایگاه مهمانان ویژه )قرارداده شده بود نشستیم و همراهم چند بار آن را نشانم داد تا در جایی دیگر بنشینیم! به او گفتم: ما هم مهمان ناخوانده هستیم و بابقیه که آمده اند تفاوت داریم و ویژه هستیم! روزبه سلمان مدیر مجموعه به گرمی استقبال نمود و پذیرایی کرد و وقتی سفارش غذا دادیم ،ماست توله را خودش اضافه نمود تا حس نوستالوژیک ما را برانگیزد و در کنار مانشست ،گرم گفتگو شدیم و بر خلاف زمینه ذهنی ام در مورد آقا روزبه  که  فعال اقتصادی می دانستم،او را پژوهشگری علاقمند و مورخی ژرف نگر دیدم که در همه اقدامات اقتصادی و سرمایه گذاری هایش به خروجی فرهنگی و تحقق باورهای فکریش می اندیشد و واقعا" در ابعاد مختلف صاحب نظر است ،موفقیت او مرهون اراده و پشتکار محکم و مقاومت در برابر نگاههای غیر علمی همراه با تعامل با نهادهای اجتماعی می باشد. شام را که صرف نمودیم بیش از همیشه خوشحال بودم  اول از اینکه نگاه سلمان را شناختم و برای فرهنگ شوشتری یک سوپاپ اطمینان یافتم و دوم اینکه خوشحال بودم به مهمانان علاوه برنشان دادن آبشارها از روی پل گرگر و یا از درون خانه مرعشی می توان مجموعه مستوفی با موزه زیبایش همراه با رنگینکی از فرهنگ شوشتر را برای آنها به نمایش گذاشت . احساس نمودم که در فضای سرمایه گریز کنونی شوشتر اگر 5 نفر مشابه سلمان که دارای بار علمی خوبی هم هست وجود داشته باشد امیدواری را برای آبادانی و توسعه با خود خواهد داشت که توسعه، با انسانهای توسعه یافته محقق می شود که در این باب تلاش خواهم کرد. آن شب آخرین نفری بودیم که از خانه مستوفی خارج شدیم ولی انگار هنوز در آنجا حضور داریم و مسحور مدیریت فرهنگی  و فضای مناسبش که می تواند الگویی برای سرمایه گزاران حوزه گردشگری باشد شدیم. مجموعه خانه مستوفی همه شوشتر و تاریخش را در خود جمع نموده بود فقط یک کلمه اش را نپسندیدم (رستوران) هر چند غذای خوشمزه ای داشت اما آن نام مال آنجا نبود! آنجاخانه ای بود با در جه ای که نامی نمی توان بر جایگاهش نهاد که قبه های بیشمار درب ورودیش بردوش آن خانه همه مدارج را در نوردیده است! با سنگفرشهایش و هشتی های طاقش بوی مادران و پدران شوشتریها را می داد و نشستن بر تخت چوبی و کنار حوض ،زیر درخت ،ترانه های فولکلور زندگی ایرانی را در گوشها زمزمه می کند. خانه مستوفی زیبا بود بسیار بیش از آنچه می پنداشتم . از این ظرفیت باید بهره برد و سرمایه گزاران را تشویق کرد و در الگوسازی به منظور تقویت گردشگری و نگهداشت آثارتاریخی لازم است اهتمام ورزید . از این لطف خدای بزرگ سپاسگزارم . دست مریزاد

   + ع - سوارنژاد ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

راننده لودر

                                     راننده لودر (چاپ اول) 

وقتی سال تحویل می شود ، دعای تحویل سال مدام بر زبان جاری و تکرار می گردد و تحول در احوالات ،اصلی ترین خواسته انسانها در ابتدای سال جدیداز خدای بزرگ شمرده می شود و آنهم بهترین و زیباترین احوال! که در دعا تاکید می شود حول حالنا الی احسن الحال . تعطیلات نوروزی یک فرصت است تا برنامه ها برای این تحول بدرستی تنظیم شوند! و بتوان لوازم و ابزار تحول را فراهم آورد و بازخوانی گذشته عملکد خویش را تحلیل نماییم و نقاط ضعف و قوت را دریابیم و تلاش کنیم تا ضعفها را تبدیل به قوت نمائیم،برای من که به رسم هرساله راه شوشتر را انتخاب می کنم و طبیعت زیبایش را برمی گزینم  با درس آموزی از آثار برجای مانده آن شهر باستانی ،خود را برای ورود به سال جدید و آموختن بیشتر با توجه به تجارب گذشته آماده می سازم و در این مسیر بیش از همه موارد صله رحم را بجای می آورم گاهی هم فرصتی پیش می آید و از دید و بازدیدهای نوروزی فارغ می شویم و کتابی برای مطالعه می یابم و کتابخوان می شوم تا رسم رفاقت با کتاب را بجا آورم و او را تنهانگذارم! امسال هم فرصتی شد و توفیقی و چند کتاب اهدایی ،عیدی گرفتم که کتاب راننده لودر نوشته علی حسینی منجزی از آن جمله بود و مطالعه اش اجابت دعا یعنی تحولی احسن در حالم بوجود آورد. علی حسینی منجزی نوجوان محجوب با تبسم گیرایش از دوستان خوب دوران گذشته ام بوده است که سالها از آن روزهای شیرین با اوبودن یاد کرده ام و با آن یاد آرامش یافته ام ،او سالها به اسارت رفت و ردای آزادگی به تن کرد و بعد از آزادی از وی بی خبربودم! کتابش دوباره جوانم نمود و لباس خاکی برتنم پوشاند و بازهم در کنار شهید رحیم رضایی،شهیددادبس منجزی،شهیدابراهیم جعفری  و عبدالرضافرامرزی قرار داد و انان مهربانانه لبخند می زدند و از بی وفایی ام گلایه نکردند اما من شرمنده بودم!با این حال و تکرار نامها و در این قرار گرفتن احساس پرواز نمودم و باید پرواز کرد تا لذت آن را دریافت، شرح حال عارفانه را ننده لودر که بیشترین تلاش را در دفاع مقدس داشتند و نگاه عمیق علی حسینی در نوجوانی به این انسانهای بزرگ زبان را به تحسین می گشاید . و من باز خود را در جبهه دیدم و بر خلاف سالها جوانی که اورا و دیگران را با خود به مسجد و جبهه می بردم این بار او مرا برد و پای منبرش نشاند.کتاب راننده لودر نوشته آزاده سرافرازعلی حسینی منجزی شرح حال همه انسانهای خالص و بی ریای است که در فرط گمنامی کارهای بزرگ کردند و بجز به خدا ،به هیچ قدرتی تکیه نکردند و نیندیشیدند،راننده لودر  روح را جلا می دهد و از مقاومت با زیبایی می گوید و زیباشناسان مفهوم کلماتش را بهتر درمی یابند. توفیق مطالعه این کتاب را بهترین عیدی در سال جدید می دانم. نوروز و فلسفه تحول و آرامش و تکیه بر خالق نمودن  و دل به او سپردن با رفتار و دیالوگهای قهرمانان سرشار از صفا و صداقت و شجاعت این کتاب بخوبی تفهیم می شود و به خواننده منتقل می گردد. و از خدای مهربان بابت لطف رؤیت این نوشته که پر از نامهای مقدس است سپاسگزارم

   + ع - سوارنژاد ; ٥:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

رفاقت با طبیعت

فصل بهار با سبزینه هایش آمد و  بر زمستان نهیبی زد تا با سرما و کنار اجاق نشستنش برود ، نسیم خوش نوروز وزیدن گرفت، دشت و صحرا و شهرها را در می نوردد  تا این پیام را نوید دهد که هیچ زمستانی ماندنی نیست و هر یخی آب می شود و بر پهنه زمین جاری می گردد و بستر خویش را بازمی یابد و به دریا می پیوندد تا نفیس ترین هدیه بهاری را در مطلعش تقدیم نماید با دنیایی از گلهای لبخند در جشنواره ای به وسعت زمین  و سرشار از نشاط و شادمانی و دستهای درهم تنیده و تشکیل حلقه های شادی با سرودخوانی کودکانی که عموزنجیربافشان ،زنجیر را پشت کوه انداخت و سبدهای شکوفه را برایشان آورد تا بابا نخودچی و کشمش بیاورد و دورهم بنشینند و باهم بخورند . عجب عطری باخود آورده است که از بویش مست می شویم ! و باغها به زندگی بعداز زمستان سلام می کنند. وباید سلام باغ را پاسخ گفت تا بخندد،و پاسخ سلام باغ ،نگاه بر زیباییهایش ، انتظار برای باروری جوانه هایش ، تماشای بازشدن غنچه هایش ، توجه به موسیقی طرب انگیز نسیم که علفزارها را به رقص وا می دارد ،لبخندبر خوشه های گندم که سرتعظیم فرود می آورند ،شنیدن آوای گوشنواز پرندگان که از شوق پروازمی کنند، مراقبت از مخمل سبز دامنه کوه و رخت خوشرنگ و پرنقش ونگار زمین ، رفاقت با آب رودها، و بشماریم بنفشه و سنبل بنفش،شقایق سرخ،بابونه سفید، زمین و درخت سبز و آفریدگار طبیعت رابا همه رنگهای طبیعی رنگ آمیزی نمود برای لبخند ،برای تماشا،برای عبرت تا اهل زمین را بشناسد. شکر خدا یعنی حفظ پاکیزگی طبیعت ، ودرخت کُنار،خروش زلال کارون،نسیم دل انگیز بهار و همه طبیعتی که یگانه آفریدگارآفرید برای توست ،قدرشان را بدانیم. مراقبت از طبیعت یعنی گفته ایم :الحمدلله رب العالمین  . و از طبیعت بیاموزیم صبورباشیم و مقاوم.

گلها را دوست بداریم،و در رفاقت با گلها و طبیعت زیبا زندگی را معنا بخشیم .موسم شنیدن نغمه های مستانه جانداران در طبیعت است.

ای دریغ از تو اگرچون گل نرقصی بانسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم ازبهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ…

   + ع - سوارنژاد ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

مهمانان ناخوانده

هفته گذشته توفیق حاصل شد به جشن ازدواج زوجی از دوخانواده با اصالت که پدر هردو از بزرگواران و دلسوزان و اهل معرفت و مراودت  و سرشناس درشوشتر می باشند بنابر رفاقت دیرینه ای که داشتیم دعوت شوم و با کمال میل و به رسم ادب و ارادت اجابت کردم  . بعد از نماز مغرب و عشا با وجود بارش شدیدباران راهی تالار محل برگزاری جشن عروسی شدم تا بنا بر وظیفه ،احترام متقابل را بجا آورده باشم. می دانستم که این مراسم به دلیل ارتباط خوب و مردمداری پدرعروس و داماداز شلوغترین جشنهایی است که در شوشتربرگزار می گرددو در آن حضور می یابم لذا با در نظر داشتن شرایط  وارد گشتم .در آنجا خبری از باران نبوداین هم موهبتی بود بر نیت صادق میزبانان ، با استفاده از فضا هرکس به نوعی خودرا مشغول ساخته بود و صدای ساز و دهل در آنجا می پیچید، آنچه پیش بینی کرده بودم درست در آمد و جمعیت زیادی آمده بودند ، هر کس را که مدتها از وی خبر نداشتم را می توانستم بیابم و مصافحه ای کنم در این دیدار چقدر تحویل می گرفتند!! آنچه مرا واداشت تا این یادداشت را بنگارم حضور سیاسیون متلونی بود که با چند نفر همراه بدون در نظر گرفتن وضعیت و ظرفیت تالار پذیرایی درمیان هلهله حضار و صدای توشمال وارد مجلس شده بودند وبه تحلیل مسائل شهری و انتخابات مجلس که دوسال دیگر برگزار خواهد شد، می پرداختند! و من متعجب مانده بودم که چرا ذائقه ها را به آن سومی کشانند! و با دیگر مدعوین همنوایی نمی کنند ! هرچه گریز می زدم تا از فضای شاد بیشتر بهره گیرم و رسم وفاداری رانسبت به محبت میزبان بجا آورم مجال داده نمی شد! نگاهم را به جوانانی می انداختم که به رسم بختیاری چوبازی می کردند اما با هر تازه واردی از جای برمی خاستم و دوباره مرا بسوی خود می کشاندند و از وجد و ذوق و شوق جوانان دستمال باز غافل می شدم و مجبور بودم در حلقه آنان قرار گیرم و پاسخ به سئوالاتی که جایشان نبود! رفتار مهمانان ناخوانده طاقتم را طاق نمود ،با اصرار بر دیدگاه فردی سعی داشتند تا مرا و دیگران را متقاعد کنند که حرف حسابی می زنند و وارد بحث کنند! برآشفتم و یکی از حضار که چند نفر همراه باخود آورده بودرا صدا زدم ! هر چند سخاوت میزبانان زبانزد است و تکریم مهمان به دلیل اصالت بختیاری داشتن از ویژگی آنان است ولی لازم است تا شرایط و موقعیت دیگران و احوال مدعوین و نزدیکان میزبان را درنظر داشت  ، پرسیدم : به نظر شما وقتی دعوت شده اید، همراه آوردن چندنفر بدون درنظرداشتن ظرفیت برنامه موجب استرس و دغدغه میزبانان جهت پذیرایی نمی شود؟ پاسخ داد:کسی که ما را دعوت می کند می داند که به تنهایی نمی آییم زیرا باید در هر جایی که وارد می شویم پرستیژ و ابهت خودرا حفظ کنیم! به او گفتم:این پاسخ سئوالم نبود ، حفظ پرستیژ با ایجادمشکل برای دیگران منطقی نیست ضمن اینکه چنین رفتاری علاه بر اینکه ابهت نمی آورد بلکه گاهی موجب تحقیر نیز می شود ! گفت:مگر نمی بینید که چگونه مارا تحویل می گیرند؟ به او گفتم:این رسم میزبان است و میزبانان بختیاری هستند یعنی اهل مرام و معرفت و سخاوت و با همه به دیده احترام می نگرند ! نباید رفتار آنان را برای خودمصادره کرد. با عصبانیت تشری زد و گفت: در جشن ازدواج فرزندت ما را دعوت نکن و من بنا بر دوستی با این خانواده آمده ام نه چیزدیگر!! گفتم : من آن چیز دیگر را که میگویی انتخابات می دانم و هنگام جشن ازدواج فرزند من، انتخابات برگزار شده است و اگر هزاران نامه فدایت شوم هم برایتان بفرستم تشریف نخواهید آورد ! زیرا به دلیل دراز شدن دستها بیش از پاهایتان تا مدتی به اصلاح فیزیکی و استاندارد نمودن اعضای بدن خویش مشغول می شوید! و همچنین چون توان پاسخ به مطالبات مردمی که به آنها قولهای بسیارداده اید را ندارید از آنان می گریزید! و مدتها مخفی می گردید ضمن اینکه امثال شما همیشه خودرا طلبکار می دانید و همین خصیصه موجب عدم اقبال مردم می گردد ! عزیز دلم یکبار بگویید درست است و اعتراف کنید ،هزینه ای ندارد؟ و اگر با این خانواده دوستی دارید ،چرا برای مراسم فوت مرحوم پدرش حضور نیافتی ؟گفت : هیچ منطقی برای اینکه اقناع شوید ندارید ، از من فاصله گرفت و بسوی افراد دیگر رفت و من مانده بودم مبهوت از رفتاراین جماعت، با نگاههایی که بر درب ورودی تالار می انداختم و بازهم یک نفر با تعدادی همراه !! و در بغل گرفتن دیگران با رفتاری تصنعی ! به بزرگی میزبانان بیشتر پی بردم و مهمانان ناخوانده ای که بی جهت لبخند می زدند اعصابم را سوهان می کشیدند! با خود گفتم :توچرا حرص می خوری؟مگر مهمان تو شده اند؟ مهمان حبیب خداست و برای او باید بهترین داشته ها را تقدیم کرد وهرکس مسئول عمل خویش است! . از حضور شان در جشن دلگیر نبودم ،شاید من اشتباه می کردم و البته میزبان سخاوتمند تدارک لازم را دیده بود ولی بیش از همیشه دلم برای زادگاهم سوخت که چه افرادی می خواهند مقّدرات آن را بعهده بگیرند!، شیرینی نواختن توشمال را حس نمی کردم! آینده شهرم را روشن ندیدم که مهمانان ناخوانده می خواهند غبار از رخش بزدایند!! با اینکه نسبت به فردا خوش بین هستم ولی نگران شدم ،آنچه در آن شب آرامشم می داد اینکه شاهد پیوند دوجوان بااصالت بودم که زندگی نویی را آغاز می کردند، می پرسم ما که خود را وفادار به نظام و معتقد به ارزشهای دینی و حافظ منافع مردم می دانیم اخلاقی تر نیست بجای مانورهای بی خاصیت و تخریب رقبا در یک فرصت بلند، برای آبادانی و عمران شهرطرح و برنامه هایی به نماینده فعلی ارائه کنیم تا پیگیری نماید؟ از هدررفت فرصتها جلوگیری کنیم و از ظرفیت نماینده بدرستی بهره مند شویم و زمان را بجای تقابل با یکدیگر به فضای تعاملی تبدیل نماییم و در خدمت مردم بگیریم تا تلف نشود و در روز موعد،قضاوت را به مردمی که میخواهیم خادم آنان باشیم بسپاریم!؟ مگر خداباور نیستیم؟ پس چرا به غیر تکیه می کنیم؟.یادمان باشد که مراسمات را بگذاریم با همان شیرینی و گفتگوهای درون جشن سرشار از خاطره درکنارهم باشد که موسم تحلیل نیست وقت تجلیل است . عزت را آن آفریدگاریگانه ای خواهدداد که شریک و مانند ندارد و میزبان همه مخلوقات است. براستی چرا نمی اندیشند!؟ که به یقین این افرادبه ضیافت الهی دعوت نمی شوند و در آن ضیافت کسی نمی تواند سرزده وارد شود !پس نُقل و شیرینی بپاشید که موسم شکوفه است. شادی تان پایدار و روزتان مبارک باد. لبهایتان پرازخنده همیشگی.

   + ع - سوارنژاد ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
comment نظرات ()

در اسفند ،برای بهار

اسفند ماه که آغاز می شود فعالیتهای فوق برنامه مضاعف می گردد قدمها پرشتابتر و محکمتر از هر ماه برداشته می شوند و گردو غبار منازل را می زدایند تا گَرد گُل در خانه ها بنشیند ، در منازل کارمندان و کارگران گوش دادن به رادیو و تلویزیون بیش از روزهای دیگر است و منتظرند تا بشنوند عیدی پایان سال به حسابشان واریز شده یانه ؟که بتوانندسر و وضع خود و اهل خانه را صفایی دهند !در منازل بازاریان و کاسبکاران مرتب دسته چکها را بررسی و وضعیت ورود و خروج اجناس را به انبار و چگونگی وصول طلب ها و پرداخت بدهیها و سررسید چکها دنبال می شود و زنگهای مدام تلفن که پاسخ می گویند .ورزشکاران و هنر پیشگان وضعیت ظاهری را مرتب می کنند و عکسهای متعدد می اندازند تا در ویژه نامه های مطبوعات عکسشان روی جلد قرار بگیردو سینماهایی که اکران نوروزی دارند و از دریافت درجه فیلمها برای نمایش می گویند .مطبوعاتی ها به دنبال جمع و جور کردن مطالب کیفی برای ویژه نامه آخر سال با دنیایی درد دل که در خود پنهان می سازند تا ذائقه ها را تلخ نسازند و لذت بهارعمیق همراه با شادمانی بیشتراحساس گردد.وبلاگ نویسان جهت به روزکردن و داشتن یک موضوع مناسب بهاری همراه با تصویری زیبا تلاش می کنند .راننده های وسایل نقلیه عمومی منتظر اعلام نرخ جدید کرایه ها تا سفرهای نوروزی را بر نشستن دون خانه ترجیح دهند.مایه داران جهت انتخاب مکان ایام تعطیلات نوروزی که رفاه بیشتری و امکانات بهتری داشته باشد در جستجو می افتند و تورهای مسافرتی مختلف را ورانداز می کنند تا بهترین را برگزینند و یا در پشت حصارهایی که بر زمین سرسبز کشیده اند تدارک عید را می نمایند.کم مایه ها شهرهای همجوار را در نظر می گیرند تاآشنایی و قوم و خویشی بیابند و چندروزی از تعطیلات را سر کنند و بی مایه ها در جستجوی انتخاب فرشی که از قبل تعطیلات زیر یکی از درختان کُنار باغات بگذارند تا خانواده زیر آن درخت کُنار دور هم قرار گیرندو گپی بزنند و می دانند باید غرغر کردن  دیگران را تحمل نمایند ولی تحمل می کنند یا اینکه به دنبال مکانی خوب می گردند که در آنجا مسافران نوروزی بیشتری توقف می نمایند تا تنقلات بچه ها را عرضه کنند و کاسبی خوبی برای تأمین معاش در آن ایام بنمایند و در این ذوق زدگی مفرط ، آش بچه ها را پرروغن تر سازند.و فرهنگیان و معلمان به دنبال تامین منابع علمی که در تعطیلات مرورکنند تا بتوانند در امر آموزش موفق بر آیند .و همه در تدارک برنامه ای که با زیبایی به استقبال بهار بروند و در سلام بهاری ،لبخند را بر لب بنشانند و با بهره از طبیعت ذائقه را بهاری سازند.

و اما شوشتری ها به دنبال تهیه مرغ آخر سال که باید قربانی شود و بر سفره عید بنشیند . و تهیه باقلای سبز که باید در پلو روز عید و بر سفره عیدقرار گیرد . به دنبال تکمیل وسایل پخت کلوچه با زیره هایی که بویش عابران کوچه ها را متوجه بهار می سازد .و دادن سفارش ماهی شیر بُط تا با پلو باقلا ناهار روز عید شان کامل شود و رسم هرساله را بجا آورند.تهیه حلوای زردک برای مهمانانی که از راه دور می آیند تا یاد قدیم باشند و با سرشیر ،صبحانه مفصلی را بخورند که نمی شود هرروز به آنها حلیم و سرشیر داد و همچنین چند قوطی حلوا برای سوغات در کناری می گذارند . تعامل با باغداران برای حضوردر عرصه باغی وپیگیری برای کشف ساعت تحویل سال برای اینکه در آغاز سال از تلاوت قرآن باز نمانند و مبادا هنگام تحویل سال دور سفره ننشسته باشند و سال بیرون از خانه بر آنان تحویل گردد . و اما مسئولان شوشتر و اعضای شورای شهر دائم در حال مصاحبه اند تا کم کاری و آماده نبودن امکانات برای مهمانان را به گردن دیگری بیندازند!. 

در اسفند ماه ایران به خنده و سرود و ترانه و درخت و سر سبزی و زندگی می اندیشد. به شادکردن دلها و به طبیعت زیبا و بهره بردن از این موهبت عظیمی که خداوند داده است  . م که مدعی فرهنگ هستیم بایداین نگاه اسفند گونه که سرشار از امید و عشق به زیبایی است را پایدار سازیم و به همه روزها تسری دهیم بیاییم دغدغه ها را کم کنیم و گلایه ها را بگذاریم وهمراه با گل خوش آمد بگوییم لطافت زندگی را که با بهار جلا می خورد و چشمهایی که مسحور بازشدن شکوفه ها و گوشهایی که مجذوب آواز پرندگان هستند را دریابیم.

 در اسفند ماه بیش از هر چیز به محاسبه بیاندیشیم و بدانیم که یکسال بر عمر ما اضافه شد،آنچه را پشت سر گذاشته ایم را مرور کنیم تا از دست داده ها را جبران نماییم و به دست آورده ها را مراقب باشیم. گذربه جبهه های دفاع و همراهی با راهیان نور و یاد شهدا محاسبه و ارزیابی ما را بهتر خواهد نمود و در پایداری نگاه منطقی و انسان دوستانه نقش بی بدیلی دارد . شهدا را در خاطر داشته باشیم که بهاران را به ما هدیه دادند و رفتند.

در اسفند ماه همه در انتظار بهارند و بهار در انتظار ماست.

شتاب کنیم مبادا در اسفند بمانیم ،یخهای زمین درحال آب شدن هستند و جوانه ها سر بر می آورند. لبخند را بر لبها بنشانیم که فروردین زیباتر می شود. جای شهدا خالی 

   + ع - سوارنژاد ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢
comment نظرات ()

معرفی یک کتاب

 

کتاب خوزستان در نامواژه های آن نوشته عبدالرحمان عمادی پرمکویی(پرام) انتشار توسط نشر آموت با قیمت ۹۰۰۰۰ ریال ، شناسنامه ایرانی خوزستان از زبان نامواژه های :شوش،شوشتر،اهواز ،خوز و هوز در این کتاب باز خوانی شده است که با درج و نمایش ۷۳ تصویر از آثار باستانی می تواند یکی از منابع خوب پژوهشی قرار گیرد . 

مؤلف در پیش یادکرد کتاب می نویسد: این کتاب نوشته سی و چندسال من است .درباره شناسنامه تاریخی و فرهنگی خوزستان در پیوند باایران زمین آن هم دریک گوشه اش واز راه نامواژه های خوزستان چون نامواژه ها اگر خوب شناخته شوند ،گزارشگر سرنوشت خویش اند .

او در ادامه می نویسد:با اینکه در این سی و چند سال گذشته ،سندها و آگاهیهای ارزشمندی درباره درستی مطلبِنوشته ممن پیدا شده و در دسترس است ،بهتر آن دانستم که همان نوشتهرا بدون اندک کم و زیاد، در این مجلّد بیاورم که اینک به هزینه خودم،یادگارسی و چند سال پیش کتابی است که در دسترس دوستداران فرهنگ ایران گذارده می شود. اگر خواننده خواهنده این پژوهش باشد ،گزارش را از زبان نامواژه های :شوش - شوشتر - اهواز- خوز- هوز، خواهد شنید که آن خاموشان سخندان گرچه نقش دفتر روزگارند،امّا زبان رسا و جاندار و پربار گویایی دارند:

لغاتی با زبان بی زبانی               دهند از خود،ازایرانی نشانی

اگر معنایشان زیبا بدانی             گزارش ها از آنان بازخوانی

مطالعه این کتاب را به علاقمندان تاریخ بویژه به همشهریان شوشتری پیشنهاد می کنم که ممکن است در خصوص مطالب آن ابهاماتی داشته و یا با مستندات تاریخی مطابق نباشد لذا برای اینکه نسل حاضر و نیز نسل آینده با اطلاعات مستند بتواند به پیشینه خویش واقف گردد در این خصوص اطلاعات خود را انتقال دهند تا دیگان بهره گیرند .لازم به ذکر است که بخش اعظمی از مطلب( تستر، شوشتر است ) را ازاین کتاب استفاده نموده ام.

 

   + ع - سوارنژاد ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تستر ،شوشتر است!

اسامی کهن شهرها دارای مفهوم خاص مربوط به دوره تاریخی می باشند که برای درک و شناخت آن نیاز به یک پژوهش جدی و جستجو در منابع مختلف دارد، این نامها که براساس موقعیت جغرافیایی ، دلیل علاقه حُکام وقت با صفتی که در منطقه می یافتند ، بروز حادثه یا واقعه ای در زمان شکل گیری ، آثاری طبیعی ، وجود بقعه و بارگاه ، حضوریاعبور شخصیتی نام آور از آن مسیر، باورهای مردم، قومیت اهالی ساکن و ویژگیهای دیگر  بر شهرها اطلاق شده اند و باآن ویژگی معرفی و شناخته می شوند، همراه با آن نام، سیر تحولات تاریخی را بیان می کنند و می توان جایگاه تاریخی هر دیار را با توجه به نامش مشخص نمود که هرگز نام شهر های باستانی بی معنا و مفهوم بکار گرفته نشده اند!. ازجمله شهرهای تاریخی باید شوشتر را نام برد که معنای متفاوت و مختلف برای وجه تسمیه آن بکار برده اند که هر کدام از معانی نشانی از دیرینگی و عظمت وشکوه این شهرو پیچیدگی وقایع تاریخی اش دارد همان شهری که  ابن مقفع گفته که: اول شهری که بعد از طوفان نوح بنانمودند شوش و شوشتر بود ‌و یاقوت حموی درباره اش  گویدکه آن دیاردر این زمان اعظم مدینه ای است از خوزستان و همان شهری که نظامی در هفت پیکر در مورد طبیعت زیبایش می سراید :همه عالم بهار شوشتری  /جایگاه تذرو و کبک دری.

برای پی بردن به این مقوله ودرک درست از مفهوم نام لازم است به تاریخ حیات مورخان توجه نمود تا علاوه برشناخت تاریخی بتوان به درستی و صحت موضوع بیشتر پی برد.در سفرنامه‌های بسیاری از شوشتر نامی برده شده‌است .مباحثات و منابع متعددی که در مورد این نام وجوددارد می توانندیک پروژه علمی بسیار محکمی قرار گیرند و برای اهل پژوهش جذابیت لازم را داشته باشند  از گوشه و کنارآنچه درباره نامهای شوشتر گرد آوری شده است عبارتند از :تستر - سسترا - شستر - شوستر - ششتر - شوشتر  .که همه آنهاتلفظ های گوناگون یک نام بوده وبرخی خام اندیشان به غلط به تستر و شستر شناسنامه عربی داده اند!درباره اینکه چگونه شوشتر به تسترمبدل گردید دو روایت است ،اوّل این است که شخصی به نام «تستر»پسرنون از طایفه «بنی عجل» در آغاز اسلام این شهر را گشوده سپس به نام او شده است ! «یاقوت حموی» در «معجم البلدان» از نقالی به نام «الزجاجی» نقل کرده چون بنیادی نداشته در دنباله روایت مذکور نوشته است :«لیس بشئ» یعنی بچیزی نمی ارزد.قاضی نورالله شوشتری نیز همین را نو شته  و در ادامه گفته است :این روایت چیزی نیست. مؤلف «تذکره شوشتر» نیز همین اشاره را داشته است  ولی باید گفت این ادعا پوچ است زیرا:نه سرداری شناخته به نام تستر در سپاه عرب آن زمان بوده و نه  شوشتر را کسی به این نام گشود بلکه ابوموسی اشعری درزمان عمر گشود و نه تبدیل نام یک شهربسیارکهن و نامدار ایران به نام فردی گمنام باورکردنی و منطقی است !.زیرا اگر باید جایی بنام بزرگان عرب نامیده می شد قطعا"خلفا و سران دین اسلام شایسته تر بودند و روایت دوم در باره «تستر» اظهارنظرلغوی برقاعده زبان عرب است،مؤلف «تذکره شوشتر»نوشته است :به زبان تازی شوشتر را تستر می گویند بقاعدهء عرب که اکثر الفاظ عجمیه را تعریب می کنند .اما باید پرسید کدام قاعده می باشد که حرف (ش) را مبدل به (ت ) می سازد ؟ مگر در زبان عرب حرف (ش ) نبوده یا تلفظ تستر در عربی روان تر از ششتر بوده است!؟ پس اگر چنین می بود بسیاری از نامها که با حرف (ش) شروع می شوند باید تغییر می کردند و شیراز، تیراز می شد و شادروان ،تادروان!! دوتن از شاعران نامدارعرب که اخبار و روایات زیادی از روزگار پیش از اسلام می دانسته اند درشعر خوداز تستر یاد کرده اند یکی «فرزدق»  و دیگری «جریر خطفی» که  هر دودرسال110 هجری برابر با 728 پس از میلاد درگذشتند. جوالیقی در کتاب (المعرب من الکلام الا عجمی علی حروف المعجم ) که به «المعرب» معروف است  می نویسد که نام شهر اصطخر و تستر که در اشعار( جریر)  و (فرزدق) آمده نامهایی اعجمی هستند که معرّب شده ودرعربی بکاررفته اندو آنگاه این بیت  را ازفرزدق نقل کرده که گفته بود است :فعاطینناالافواه حتی کانما / شربنابراح من اباریق تسترا و در جای دیگر بیتی از جریر نقل نمود که: وکان کتاب فیهم و نبوة/و کانوا باصطخر الملوک و تسترا . یعنی شهر اصطخر شهرپادشاهان و شهر شوشتر جایگاه مردمی بود که کتاب آسمانی و پیامبری داشتند و لقب دارالمؤمنین یک امر ریشه دار برای این شهر است .حمدالله مستوفی در نزهة القلوب می گوید :دارالملک خوزستان شهر «تستر» است تستر را در لفظ شسترخوانند . فردوسی نیز می سراید :زهندی و چینی و ازبربری   / زمصری و از جامهءشستری .

دهخدا در لغت شوشتر نوشته که :بلیناس نام شوشتررا سوستراsostra ضبط نموده است اما صادق هدایت در رساله «شهرستانهای ایران» نوشته که پلین نام شوشتر را در کتابهای خود آورده است ،چون آن دو دانشمند در آغاز مسیحیت میزیسته اند این نکته ثابت می گردد که حتی آنزمان نیز شوشتر بهمین نام زبانزد بوده است و همین برای مقصود ما کافی است . . در متون تاریخی غرب (روم و یونان باستان) شوشتر را با Šurkutir می‌شناسند . حمزه اصفهانی (270-351 در اصفهان) لغت نویس و مورخ ایرانی معنای شوشتر راخوبتر می داند؛ و می گوید چون شهر شوش رو به ویرانی می‌رفت، در شش فرسنگی بنا شد که خوش‌آب‌وهواتر و حاصلخیزتر از شوش بود و آن را شوشتر یعنی از شوش بهتر نامیدند ،ناصر خسرو در شعری (شوشتری) را به معنی زیبایی،خوش سیمایی آورده و سروده است :همچنین دایم نخواهد ماند برگشت زمان / روی خوبت ششتری و موی جعدت مرغزی.

حمدالله مستوفی(680-740 در قزوین) درکتاب نزهت‌القلوب با موضوع جغرافیا می‌نویسد: برخی اصل واژه شوشتر را «ششدر» احتمال دادند. آن بدین دلیل بوده که این شهر دارای شش دروازه بوده که عبارت‌اند از: ماپاریان،دسبول،آدینه،لشکر،مقام علی،گرگر

می گویندبعضی منابع از آن با «شه‌شاتر» یعنی شهر شاه نام برده اندکه در آثارتاریخی یافت نشد! برخی از مورخان بر این باورند که نام شوشتر از واژه شوشا یا سوسا یعنی مطبوع و دلپسند گرفته شده‌است وبا نظر حمزه اصفهانی نزدیک است.دراطراف شهربیدگل کاشان عمارت تارخی وجود دارد به نام شاسوسا که دکتر رقیه بهزادی استاد دانشگاه (متولد1311) شا سوشا را اینگونه تفسیر کرده : "شا" به معنی رییس یا شیخ که بعد از صفویه مریدان زیادی را به خود اختصاص داده است و "سوسا" معرب شوش است که در بسیاری از متون کهن پارسی بر همین معنا آمده است. وسهراب سپهری شعری دارد که در قسمتی از آ ن می گوید:

« شاسوسا » ! « شاسوسا » !

در مه تصویر ها ، قبر ها نفس می کشند

لبخند « شاسوسا » به خاک می ریزد

و انگشتش جای گمشده ای را نشان می دهد: کتیبه ای!

سنگ نوسان می کند

گل های اقاقیا در لالایی مادرم می شکفد: ابدیت در شاخه هاست

                      درمنابعی که مورد استناد پایگاه میراث فرهنگی می باشند نیز معانی مختلفی آورده شده است بعضی معتقدند که شوش به معنای کنارستان، و شوشتر به معنا ی بعداز کُنارستان که با توجه به وجود شهر  و روستا به همین نام در حوالی عنبر آباد و جیرفت کرمان و نداشن اندک اشاره به نامی مترادف و مشابه برای آن روستاها چنین معنایی بعید به نظر میرسد هرچند درخت کُنار(سدر ) فراوان در این منطقه می روید و جایگاه این درخت در باورهای مردم خاص است . ازدیگر وجوه نامگذاری این شهر نام زن یزدگرد پسر شاپور اوّل بنام شوشین دخت است، در رساله ( شهرستانهای ایران) از صادق هدایت آورده شده است :«زن یزدگرد،که شوشین‌دخت نام داشت، و دو شهر شوشتر و شوش را بنا نهاد جه او دختر (ریش گلوته)پادشاه یهودیان و مادربهرام گور بود» که نسبت بنای این شهر به مادربهرام گور افسانه ای پوچ و یهودی مآبانه و بی پایه و اساس است زیرا شوش هزاران سال پیش از مسیح پایه گذاری شده  و و جود داشته است برخی دیگر معتقدند شوشتر از واژهٔ «شوشدر» به معنای دروازه شوش گرفته شده است در بعضی از منابع مانند (منتهی الارب)شوشتر را (باره تستر) گفته اند به دلیل اینکه در این خصوص در کتب مختلف مانند (تاریخ پیمبران و شاهان) اثر حمزه اصفهانی و مجمل التواریخ و القصص آورده اند که در قدیم شهرها را بصورت اشیا می ساختند مانند شهر شوش که بصورت (باز)است و شوشتر که بصورت (اسب)  ساخته اند و نام باره به معنای اسب برآن قرار گرفت ! دقیقی سروده است :گرچه تشتر را عطا باران بود/مر ترا دُر و گُهر باشد عطا 

برخی پیوند واژهٔ شوشتر را با «تشتر»نام ایزد موکل بر باران که با دیو خشکسالی می‌جنگد و می گویندنام تستر برروی شوشتر رمزی از ایزد آب آفرین (تشتر) است، می‌دانند .درهر صورت همه این معانی با استناد به منابع نشان می دهد که شوشتر از ابتدا شهر زاده شده است و قدمت بسیاری داردکه اطلاع از مبدأ آن امری سخت ودشوار است ولی همه معانی از زیباییهاوتولد و نگاه توحیدی به خالق هستی سخن می گویند وهیچکدام از زشتی و مرگ معنا نمی گیرد تا بدانیم که نام شوشتر با زیبایی معنا می شود و چشمان زیبا پسند ساکنان ،نگاه به آسمان دارند و همه می دانند که نگاههای آسمانی تاریخ سازند و ماندگار .

   + ع - سوارنژاد ; ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

شرح یک بیماری

در این چند روز که  بحث انتصابات و تغییر مدیران داغ شده است مشاهده تحلیلها و داوریهای مندرج در بخشی از سایتها و پایگاههای خبری و نشریات محلی درمورد عملکرد افراد معزول یا مدیران سابقی که هنوز بر منصب باقی مانده اند و حتی گاهی مدیران جدید که هنوز آغاز به کار ننموده اندبسیارنگران کننده و گاهی با بداخلاقی هایی همراه است که در قاموس دینداری نمی گنجد ! و چنان فضارا تاریک می نماید که انگار افراد قبلی را عوامل بیگانه منصوب نموده اند وغیراز اقدام علیه مردم امر دیگری را باورنداشتند و انجام ندادند!! این حس خودبزرگ بینی و کوتوله پنداری دیگران، شیوه غیر اخلاقی است که انگیزه پذیرش  مسئولیت از سوی دلسوزان اخلاق گرا را سلب می نماید و مدیریت جامعه را در درازمدت با مشکل جدی روبرو می نماید. مع الاسف بدبینی و سیاه نمایی و خود را به کوری زدن و چشمها را بستن بر کارخوب ،بتدریج در حال رشد فزاینده و بصورت  اُپیدمی درآمده است!و درحال غالب شدن بر رفتار اجتماعی سیاسیون می باشد! که باید چاره جویی نمود  ضمن اینکه افراد مبتلا به بیماری مزمن ِ منفی گرایی و بدبینی را امید به بهبودی نیست! ولی مدیران می توانند با گزارشهای محکم و مستدل عرصه را بر آنان تنگ نمایند و با واکسینه نمودن رفتارها، رضایت مندی مردم را در اجرای پروژه ها و برنامه ها کسب نمایند و با دقت در تصمیم ها ، گسترش و نفوذ این دیدگاه در لایه های اجتماعی را مسدود سازند، متأسفانه غفلت از گزارش به مردم ، میدان را برای سیاه نمایان باز نموده است تا میدانداری کنند! و در این پروسه بتوانند بخشی از سرمایه هارا هزینه کرده و زیان و آسیب بر روند اجرا وارد آورند به نحوی که مدیریت اجرایی مجبور شود به جای برنامه های دراز مدت به اقدامات ضربتی روی آرد همچنین جمعی از جامعه را به دلیل عدم آگاهی از خدمات و اقدامات باخود همراه سازند،که این همراهی چالشهایی را برای مدیریت ها بوجود آورد ودر میان چالشها عبور به دشواری صورت می پذیرد و دراین دشواری بسیاری از فرصتها به هدر می روند و هزینه ها تلف می گردند که درجامعه فرصت سوز ،خلاقیت و شکوفایی انتظار نمی رود . در این مشاهدات داستانی را به یاد آوردم  که می گویند یک شکارچی پرنده، سگی خریده بود که می توانست روی آب راه برود. وی خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه های اطراف دعوت کرد.
او و دوستش چند مرغابی شکار نمودند. به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام ساعات شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نمی گفت!.

در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟
دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم که متأسفانه سگ تو نمی تواند شنا کند.»
این داستان را برای معرفی نگرش بیماری نقل کردم تا از سوی مدیران اگرعملکردی هست پنهان نسازند و به مردم ارائه کنند و باور داشته باشیم آنها بهترین و صادقترین شاهد داور هستند و رضایتشان ،خشنودی خالق را باخوددارد و خلع سلاح منفی گرایان که هرگز به امید و امیدواری نمی اندیشند را نیز دربرخواهد داشت وبه یقین قطع همراهی مردم با این نگرش مخرب،فرصت سوز،قدرنشناس را فراهم می کند . ضمن اینکه به منتقدان باصداقت و دلسوز باید توجه جدی نمود که  روی وجوه منفی تیم های کاری متمرکز نمی شوند. به همه کسانی که بعنوان فعال اجتماعی شناخته شده اند توصیه می کنم با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت درمدیران و تیم های کاری ،با تکیه بر آنان ایجاد انگیزه کنید تا به جای تقابل شرایط تعامل فراهم آید و فرصت خدمت رسانی افزایش یابد و تلاش گردد آنانی که همیشه نیمه های خالی لیوان را می بینند گوی سبقت را از دیگر منتقدان نربایند که تغییر نگرش آنان بسیار دشوار تر از آن که فکر می کنید خواهدبود البته اعتراف به قصور در امور به هردلیل و عذرخواهی ازمردم می تواند اعتماد را بازگرداند و سربلندی را فراهم نماید .شعری را از محمد آصف الفت در جایی دیدم که برایم جالب بود و به نوعی بااین مطلب همخوانی دارد و می تواند زبان دلسوزان صادقی باشد که هرگز نان را به نرخ روز نمی خورند و برای خوشآمد دیگران ،آخرت خود را نمی فروشند و شجاعانه برعهد خویش می مانند هرچند بلاکش شوند که می دانند رسم عاشقی همین است:

ما خوب ِکسی را که بُود بد ،ننویسیم

بالا تر از آن چیز که باشد  ، ننویسیم

 

آزاده خیالیم که از راه تملق

توصیف خسان را به خوش آمد ننویسیم

 

خر مهرهء ناقابل هر بی خردی را

فیروزه و الماس و زبرجد  ، ننویسیم

 

بی پرده بگوییم هر آن چیز که دیدیم

ترسیده ز تهدید و پیامد ننویسیم

 

مداح کسانیم که دل زنده به عشق اند

بر مرده دلان لوحهء مرقد ننویسیم

 

آن را بستاییم که او قابل وصف است

گر لایق توصیف نباشد  ، ننویسیم

 

بازار سخن گرچه کساد است درین شهر

ما هم سخن از بهر درآمد ، ننویسیم

 

ما عهد نمودیم که غیر از سخن حق

گر جوشن و شمشیر شود سد، ننویسیم

 

« الفت » به جز از رنج و غم و مردم مظلوم

دیگر ز خط و خال و لب و قد، ننویسیم

 

   + ع - سوارنژاد ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تعطیلات نوروزی و اعضای شورا

به نوروز که نزدیک می شویم تلاش و جدیت برای انجام امورشهری به دلیل افزایش انتظار شهروندان در سراسر کشورمضاعف می گردد و سعی میشود با شناسایی امکانات و ظرفیتها فضارا مناسب نمود تا نوروز باستانی این میراث کهن را پاس بداریم و سرزمین تاریخی و سربلند ایران رابا سفر بهتر بشناسیم و پیوند دیرینه خویش را باهم در این آمد و رفت ها استحکام بخشیم و در این فضارقابتی سخت بوجود می آید برای اثبات شایستگها و قابلیتها و نه برای نفی دیگران که نوروز را میدان بزرگداشت سنتها و نبوغ و فرهنگ ایرانی می دانند که سرچشمه اش مهربانی و همگرایی است ،درشهر جهانی شوشتر تکاپو بیش از همیشه می شو د زیرا زمان ارزیابی عملکرد از سوی مردم فرا رسیده است می دانند که نگاه زیباشناس ایرانیان به زیبایی های طبیعی و تاریخی شوشتر دوخته خواهد شد و در آن چند روز تعطیلات گره جهانی شوش و شوشتر را مسافران محکمتر می سازند و در جاده حد فاصل این دوشهر که خود منظره ای از رنگین کمان زیباییها را در بر داردتردد بیش از همه روزها در سال است ،می توان در آن چند روز همه لهجه ها را از کنار سازه های آبی شوشتر و در سینه کش موزه شوش وبا نگاه مبهوت از عظمت چغازنبیل و در صحن دانیال نبی و کنار امامزاده عبدالله شنید و صدای مکرر چک چک فلاشهای دوربین عکاسی که روزهای بعد در سراسرجهان به نمایش گذاشته می شوند! لذا باعلم و آگاهی از این اتفاق ملی باید همه امکانات را بسیج نمود تا زیباییهای نهفته در این آثار عیان گردند و اشتیاق برای سفر به این دیار فراهم آید تا دیگران را نیز مشتاق سازند که نظری و نگاهی و گوشه چشمی براندام نحیف این پیرشهرکهن بیندازند که شاید با این نگاهها از بستر خویش برخیزد و دوباره بدرخشد و با درخشش خویش دنیا را به نظاره وادارد و در این نظاره بهت را برانگیزد ودر این بهت و حیرت از عظمت و شکوه و هوشمندی ، شکوفه های شکوفایی سبد سبد در دستان اهالی انباشته شود وعطر شکوفه ها فضا یی وجدانگیز برای تنفس ایجاد کند ونشاط وشادابی را ارمغان آرد که مویه و گریه بر بالین بیمار بهبودی را برایش به ارمغان نخواهد آورد و حال نزارش وخیم تر می کند. باید امید داد و او را خنداند تا با خنده هایش به زندگی برگردد!  هرسال تعداد گردشگرانی که به شوشتر می آیند و از آثار تاریخی و جاذبه های طبیعی آن بازدید می کنند از افزایش چشمگیری برخوردار است اما از افزایش امکانات رفاهی و خدماتی به آنان خبری نیست بلکه نسبت به سال قبل کمتر می گردد ! امسال زودتر از هرسال ستاد نوروزی تشکیل شده است و  تشکیل زودتر از موعد امیدوارکننده است و این بشارت را می دهد که از ظرفیت منابع موجود بدرستی استفاده شود و منابع ناشناخته بهتر معرفی و مورد بهره وری قرار گیرند و مشکلات و نارسائیهای گذشته به درستی آسیب شناسی گردند و در این پروسه منطقی افکارعمومی با مجریان همراه  گردد تا مخاطبین متقاعد شوند ودر برنامه ها مشارکت نمایند زیرا چشم تیزبین مردم از کوچکترین رویش و ریزش یک غبار غافل نخواهد بود و بدرستی تشخیص می دهند و قضاوتشان را در رفتار اجتماعی شان بروز می دهند ! همه می دانیم که ارائه خدمات شهری و توسعه فضای سبز و ارتقا امکانات شهری به عهده شهرداری ست و شورای شهر نقش مصوب کننده طرحها و نظارت بر اجرا ی امورات شهرداری وظیفه ذاتی اوست و اولین سال فعالیت نوروزی برای اعضای جدید رقم می خورد و می توان آنرا اولین آزمونی دانست که مردم از آنان خواهندگرفت، در اولین آزمون با توجه به ایجاد پیش از موعد ستاد ،شورا توانسته است یک گام به جلو بردارد ومی تواند از این فرصت بدرستی برای رضایت شهروندان استفاده کند و فرماندار و دیگر مسئولان اجرایی را باخود خواهد داشت که در سالهای قبل چنین شرایطی برای دیگران بوجود نیامد لازم است توان تعامل را برای بهبودی اوضاع افزایش داد و نقصانها و کمبودها ی دیگران را فریاد نزنیم بلکه با خلأپوشانی بستر را برای تقویت کارکرد گردشگری تسهیل و آماده کنیم تا زمینه ایجاد جبهه تقابل را که بخشی از ظرفیت و نیرو و انرژی صرف مقابله با آن می شودفراهم نگردد هرساله با نزدیک شدن تعطیلات نوروزی، اعضای شورای شهر و مسئولین شهری  حملات خود را علیه یکدیگر بخصوص مدیریت میراث فرهنگی آغاز می کردند وبا ملتهب نمودن فضا بر علیه مسئولین میراث ،تمرکز را از مقابل سلب و حالت تدافعی به آن می دادند واز عرصه خدمت رسانی غفلت می گردید تا اذهان به سوی دیگر کشیده شوندتا شاید بتوانند از محکمه افکار عمومی خود را تبرئه نمایند در صورتی که ارزیابی باید بعد از اقدام صورت پذیرد و اکنون از تجربه گذشته درس بگیریم ! بهتر است مطابق با امکانات گام برداشت و از ایجاد توقعات فزاینده که خاصیت بحران زایی دارند پرهیز گردد و اعضای محترم شورای شهر در این راستا باید تلاش مضاعف نمایند زیرا اگر چه وظیفه دستگاهها در ایام نوروز مشخص است وفرماندار ریاست ستاد نو رو زی را بر عهده دارند و مسئولیت دبیری ستاد بردوش میراث فرهنگی است ولی کار اجرایی با شهرداری ست بهتر است  بدانید هر گونه کمبود در نوروز به پای شورای شهر نوشته می شود !فرمانداری مسئول هماهنگی دستگاههاست، میراث فرهنگی متولی شناسایی ، نگهداری و ثبت آثارملی ست و توسعه گردشگری منوط به هماهنگی تمام دستگاههای اجرایی ست،آموزش و پرورش مسئولیت آماده نمودن مدارس و فضاها برای اسکان مسافران را دارد،ولی در این امر شهرداری رکن اصلی اجرا تلقی می گردد و امور اجرایی به شهرداری محول می گردد توصیه می کنم که حالا وقت انتقاد نیست وقت اجراست و شیپور بیدارباش نواخته شده است تا دیر نشده است  کارها را دنبال کنید که عدالت یعنی هر کس در جای خود قرار گرفتن است و باید ثابت کنید در جای خود قرار دارید !  بعضی ها سختی کار را نمی دانند باید توجیه شوند و بعضی ها سختی کار را می دانند ولی خود را به خواب زده اند و به آنها نباید کاری داشت که عایدی ندارند و وقت را می گیرند و بعضی ها نمی دانندو در این ندانستنها چنان غوطه ور شده اند که بینایی شان نیز مشکل دار شده است وهرگز خوبیها را نمی بینند می گویند:کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود نوشت: دریا دزد است .مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا سخاوتمند ترین سفره هستی است .موج دریا امد و جملات را با خود محو کردو این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران درمورد خودرا در وسعت خویش حل کنیم .

. درمحکمه افکار عمومی اعضای شورا جلودار هستند و حرکتی ایثارگونه از آنان می طلبد باید دل دریایی داشت ! کلام آخر اگر در تعطیلات نوروزی توانستید رضایت مهمانان و شهروندان را فراهم کنید شرایط جذب سرمایه گذار نیز تسهیل می گردد و میل به سرمایه گذاری با شناخت از پتانسیل شوشتر فراهم می شود و به نوعی فعالیت مضاعف در این ایام تلاش برای وعده های داده شده و توسعه امکانات شهری است و برادرانه می گویم که به خود آیید بهار نزدیک است و چهچهه بلبل بر شاخه درختها ی کُنار شنیده می شود و شوشتریها این صوت را بسیار دوست دارند پس فرصت را مغتنم شمرید..

   + ع - سوارنژاد ; ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

به وعده ها وفا کنید

 درابتدای آغاز فعالیت اعضای جدید شورای شهرنکاتی را بر اساس تجربه و دلسوزی و همچنین حمایت از منتخبین نگاشتم تا چنانچه بتوان آنها را مورد نظر قرار دهند و اعتقاد داشتم که باید با زمانبندی و ارائه فرصت ،مانع از اتخاذ تصمیمات خلق الساعه و فی البداهه گردید تا موجب ضرر و زیان به منابع شهری نگردد .همچنین معتقد بودم و هستم که اعضای این دوره شورای شهر به دلیل غلبه گفتمان فرهنگی بر نگرش  آنان می توانند گامهایی بزرگ برای هویت شهری و فرهنگ شهروندی بردارند و هنوز به این باور معتقدم و مأیوس نمی گردم زیرا اهل فرهنگ باتحمل و صبورند اتتظار دارم فرصتها را از دست ندهندازجمله نکاتی که در مطالبات مردمی مؤکدا"مورد تأکید قرار دادم که نباید فراموش شود قولها و وعده های انتخاباتی بود که بفرمایش حضرت امیر (ع) :برترین صدق و راستی وفا به پیمان است ،  هرچند گاهی وعده ها متناسب با ظرفیتهای موجود نبوده و یا اینکه در اختیار و حوزه عملیاتی اعضای شورای شهر نیست اما در هر صورت تدوین برنامه برای جلب رضایت و کسب آرا مردم از اساسی ترین مواردی است که هرکس برای ورود به هر حوزه نیازمند این اقدام می باشد و با شناخت تنگناها و مسیر واقعی برای تحقق آنها گام برمی دارد و قطعا" برنامه ها و وعده های داده شده با کسب آرا مورد پذیرش قرار گرفته اند و اقبال مردم را به همراه داشته است و شاید اگر اعلام چنین برنامه هایی نبود افراد دیگری بر این کرسی ها تکیه زده بودندمن نیز به عنوان یک شهروند شوشتری از منظر اجتماعی فارغ از قضاوتهای کلیشه ای به موضوع می پردازم .توجه به وعده های انتخاباتی به دلیل صداقت با مخاطب، سلامت اجتماعی را فراهم می کند  و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی به دلیل اعتماد سازی را نیز به دنبال دارد و رفلکس نامطلوب و تقابل از درون واکنشها بیرون نمی آید بلکه به دلیل همخوانی برنامه ها با مطالبات و باورها تعامل و مشارکت اجتماعی را به همراه خواهد داشت ،درنقطه مقابل بد عهدی به تضعیف سرمایه‌های اجتماعی در جامعه و بروز و افزایش آسیب‌های اجتماعی منجر می‌شود و به نوعی بحران و چالش ارتباطی با خود می آورد و افکارعمومی را در تقابل قرار داده و اعتقاد به مشارکت را کاهش میدهد ویأس و دلمردگی را با خود خواهد داشت  . برای تحقق وعده ها در ابتدا تعامل و هماهنگ سازی و همراه سازی و نزدیک نمودن ایده ها وتجمیع طرحهای دیگر اعضا در پروسه تصمیم گیری و تصمیم سازی است و با ایجاد وحدت و انسجام درارائه طرحها برای خدمات به جامعه شهروندی در درون شورا رفتار شورایی به سوی اجرایی شدن وعده ها گام برداشت یعنی اینکه انسجام و یکپارچگی در ارائه خدمات رفاه اجتماعی، پرهیز از تفکر جزیره‌ای و اتخاذ سیاست اجتماعی واحد در حوزه های متنوع شهری و ارائه مجموعه خدمات در قالب نظام جامع خدمات  مبتنی برمنابع با استفاده از بستر فناوری‌های نوین ضرورتی انکارناپذیر است، برای دستیابی به انسجام  و یکپارچه سازی در ارائه خدمات و پیگیری مطالبات همراه با تطابق وعده ها با امکانات موجود علاوه بر تلاش برای تامین منابع جدید می‌بایستی به مفاهیم مهمی توجه شود،و پیوسته برای این مفاهیم که در مدیریت شهری بعنوان یک مقوله اجتماعی نه سیاسی که کمتر به آنها توجه می شود،راهکاراجرایی یافت . در شهریور ماه به این موضوعات پرداخته بودم و ضرورتا"دوباره بازخوانی می کنم که مفاهیم  رفاه اجتماعی- سلامت اجتماعی-آسیب‌های اجتماعی-سرمایه اجتماعی سر فصل‌های مهم محسوب می‌شوند و اکثریت اعضا در فعالیتهای انتخاباتی به موضوعات توجه داشته اندو برنامه ها را به رؤیت مردم رسانیده اند ،قطعا"باعلم و آگاهی و شناخت از کاربرد هرکلمه ولغت آن را در بروشورهای خود درج نموده اند .

رفاه اجتماعی تعبیری است معطوف به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که حفظ کرامت انسانی، مسئولیت‌پذیری شهروندان جامعه در قبال یکدیگر و ارتقای توانمندی‌ها از اهداف آن است. رفاه اجتماعی مهمترین و اساسی‌ترین پیش نیاز انجام هر برنامه توسعه ای است.رفاه اجتماعی یک کالای عمومی است که افراد جامعه خود به طور مستقیم نمی‌توانند تولید کننده آن باشند لذا دولت با مشارکت مردمی، سامان دهنده و شکل دهنده آن است واعضای شورا در مدیریت شهری نقش حاکمیتی دارند ، باید در نظر داشت که توسعه در همه ابعاد اقتصادی اجتماعی و فرهنگی بدون منظور داشتن این کالای عمومی نمی‌تواند معنا و مفهوم واقعی داشته باشد. ضمن اینکه رفاه اجتماعی یک مقوله یکپارچه است و از تلاقی عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به وجود آمده و با مطرح شدن کیفیت سطح زندگی و ارتقای آن در عمل عینیت می‌یابد این مقوله در مقیاس شهری  شورا را جایگزین دولت می بیند که امور مربوطه از طریق آن شکل می گیرد یعنی همسویی با سیاستهای دولت از کارآترین پیشبرنده مشارکت پذیری اجتماعی خواهد بود و باید درنظر داشت که حصول منابع از این منبع محقق می گردد.

اما در بحث سلامت اجتماعی می‌توان آن را به سه حوزه شفاف و قابل مداخله تفکیک کرد که عبارتند از: سلامت اجتماعی به مثابه شرایط اجتماعی سلامت - سلامت اجتماعی به مثابه جامعه سالم-سلامت اجتماعی به مثابه جنبه‌ای از سلامت فرد در کنار سلامت جسمی و روانی. سلامت اجتماعی امری متمایز از سلامت جسمی و روانی است. سلامت اجتماعی هم می‌تواند بخشی از ارکان و اجزای سلامت محسوب شود و هم می‌تواند موجد سایر انواع سلامت باشد.  تحقیقات نشان می دهد اشخاصی که از سلامت اجتماعی برخوردارند، با موفقیت بیشتری می‌توانند باچالش‌های ناشی از ایفای نقش‌های اصلی اجتماعی کنار بیایند و ورود به مشارکت در سایر فعالیتها بنمایند.

برای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی نیاز به سیاست گریزی یا سیاست زدگی نیست و آفت عدم امکان ثبات و وفاداری به عهد از همین نقطه آغاز می گردد که افراط و تفریط مانع از دریافت منطقی پیامها می شود، بلکه باید به بررسی و مطالعه در فرایند اجتماعی تکیه کرد،فرایند اجتماعی مداری است که بر مبنای نگاهی عمیق به فرایندهای تحول و تغییر در جامعه، درکی روشن از این تحولات و آسیب‌ها و فرصت‌های برخاسته از آن دارد و می‌کوشد تا با برنامه ریزی هوشمندانه این تحول را تدبیر کند.آسیب‌ها را کنترل و از فرصت‌های آن برای شکوفایی استفاده کند.

 با مشاهده هر پدیده مذموم اجتماعی علیرغم تعیین متولی قانونی ،همه نگاهها به شهرداری وتصمیمات شورای شهر معطوف می گردد زیرا با انتخاب مبتنی بر یافته های قریب به فرهنگ شهروندان وارد عرصه حاکمیتی شده اند که اعضا با اعتماد سازی لازم است دراین عرصه ورود نمایند همانطور که در موضوع کارتن خوابهای تهران ،شهرداری برای حل مشکل اقدام به ایجاد گرمخانه نمود لذا افکارعامه فقط شهرداری را متولی شهر می شناسند و لاغیروهرگز احاله مشکلات را به دیگران نمی پذیرند هرچند در قانون وظایف را تفکیک و مشخص نموده باشد  ! مردم انتظار تعامل بین نهادها را توسط نمایندگان خود دارند و اعضای محترم شورا باید در الگو دهی کار زیادتری کنند عرض نموده بودم که چالش‌های عمده جامعه امروز ایران که شهر شوشتر را در درون آن می بینیم را می‌توان در دو بخش، برشمرد: نخست مرتبط با مسائل اقتصادی و معیشتی است  دوم مرتبط با مسائل اجتماعی و فرهنگی است.

 در مورد نخست مسئولیت را باید از منظر دیگر و جایگاه دیگر جستجو کرد و مبحث جداگانه ای می طلبد هرچند مراجعات برای رفع مشکلات مالی و اشتغال بخش اعظمی از وقت اعضا را به خود اختصاص می دهد و به مورد دوم که وظیفه ذاتی شوراهاست توجه داریم ،بر همین اساس لازم است تا ارزیابی وضعیت سلامت اجتماعی جامعه و اولویت بندی آنها به عنوان یکی از مهمترین دغدغه‌های سیاستگذاری و برنامه ریزی و همسو نمودن لایحه های مطروحه در شورا با این وضعیت حائز اهمیت باشد.

 در عرصه مطالعات اجتماعی  ،ظرفیتها ی سرمایه اجتماعی را متعدد می دانند برای اعضای شورا شهروندان و شناخت قابلیتهای انسانی بزرگترین سرمایه اجتماعی هستند که می توانند با بسیج قابلیتها و استعدادها و داشته ها، عمران و آبادانی را فراهم آورند لازمه تحقق این امرتوجه به کرامت انسانی وعدم غفلت از تکریم آنان است ، تضعیف سرمایه اجتماعی در جامعه، به بروز آسیب‌های اجتماعی منجر می‌شود، امروزه این امر مسلم است که رسیدن به توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و بسترسازی مناسب براى زیست اجتماعى فقط با وجود سرمایه اجتماعى شکل مى‌گیرد  آنچه نگاشته ام با علم وشناخت از وعده ها بوده است و بروشورهای تبلیغاتی همه اعضای محترم را نزد خود محفوظ نگه داشته ام و اقدامات در این راستا را هر از چندی رصد می نمایم  همچنین شهروندان که رأی قاطع دادند منتظرند وعده های ائتلافی مؤتلفین محقق  گردد .لااقل بعد از این مدت گزارش کوتاهی به شهروندان ارائه نمایید تا امیدوار شوند  .با ید دانست که حافظه تاریخی مردم هرگز وعده ها را به فراموشی نخواهد سپرد وامروز نام افراد بسیاری دراوراق تاریخ برده می شود و برای هرکدام قضاوتی را همراه با صفاتی بر مبنای خدمت به مردم درج نموده اند با مراجعه به اسناد تاریخی می توان سرنوشت انسانها را دریافت  ،زمان به سرعت می گذرد وشورا کمترین گزارش عملکردرا به مردم ارائه نداده است و به نظر می رسد در چنبره سیاسی سیاست بازان بدجوری گرفتار شده اند و قادر به اعتراف نمی باشند.به قول یکی از بزرگان اگر صادقانه اعتراف کنیم برای رهیدن موفقتر خواهیم بود تا زیرکانه بخواهیم رها شویم . دعا بهترین پاداش و نفرین سخت ترین عذاب خواهد بود .انشاالله کاری کنید تا مردم شریف و نجیب همیشه دعا گویتان باشند. و همچنانکه در عرصه های مختلف فرهنگی و عمرانی موفق بوده اید در این سنگر با اتکال به خدای بزرگ و بر اساس داشته ها و توانمندیها و باورهای اعتقادی موفق و موید و منصور باشید.بگذارید در پایان این پیام مشفقانه را اهدا کنم که :جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را .فرقی نمیکند؛سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست ،به جاذبه ای می اندیشم  که پروازم میدهد ،خدا ...یگانه نامی که اندیشیدن به آن سقوط ندارد.

  درآینده وعده های انتخاباتی اعضا را به رؤیت مردم خواهم رساند.

   + ع - سوارنژاد ; ٧:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

آقای روحانی ،آنجا شوشترنبود!!

ریاست محترم جمهوری استان شهیدپرور،الگوی مقاومت ،شیعه تام ،نماد وحدت وهمگرایی اقوام،سمبل مهمان نوازی بی ریا، مشهد اُسوه های ایثار،سرزمین بانشاط نخل و بلوط و کُنار،به حرکت در آورنده چرخ صنعت کشور،ثبت آثار درخشان باستانی بر قله جهان ،سرزمین تمدن تاریخی، دیار خروش باصلابت آبشارها،اروند رفیق فرات ،خوزستان مهربان و سرفراز رابرای اولین سفر دولت انتخاب نمود و در میان استقبال گرم مردم گرمادیده اش وارد اهوازشد تا هم خاطره های دوران دفاع مقدس را بازگوید و هم اعلام کند  آرامش و امنیت امروزدر سراسر ایران اسلامی، حاصل مقاومت و ایثار این دیار است و بفرموده امام عزیز خوزستان دین خودرا به اسلام ادا کرد و حالا ما آمده ایم دین خودرا به خوزستان ادا کنیم. و مردم باوفا صادقانه جمع شدند تا وعده های امیدوار کننده را در سخنرانی ها از زبان بالاترین مقام اجرایی بشنوند و برای مهمان از سر احساس ازته دل سوت بکشند و کف بزنند و بر زیباییهای ناشی از حضور صلوات بفرستند  و جمعیت مشتاق بیش از همه دغدغه کارون را داشتند و چنین دغدغه ای حماسه حضور مردم  را از همیشه پررنگتر می نمود، امید برای حیات کارون وانتظار جهت تدبیری مؤثر در این راستا ،شوقی شیرین ایجاد می کرد تا دستها را برای مهمان تکان بدهند و باذکر صلوات همراهی خود را نشان دهند .در این سفر چند تغییر اساسی نسبت به گذشته بوجود آمده بود و از مصوبات متعددفی البداهه خبری نبود بلکه با مطالعه و تدوین برنامه دولت از قبل اطلاع رسانی گردید و صدا وسیما به خوبی پیوند دولت و مردم را تقویت و ارتباط شهرستانها بصورت مستقیم با رئیس جمهور و اعلام مطالبات توسط افراد در سیمای استان توانست در شناخت مستقیم از مطالبات مردمی نسبت به گذشته بیشتر باشد. این شیوه و ابتکار جدید سیمای استان بسیار پسندیده وتوانست ظرفیتهای شهرستانهاکه بعضا"مورد غفلت واقع می شدند را به درستی انتقال دهد و همه بتوانند در یک فرصت برابر ، استفاده مطلوب برای  معطوف نمودن نگاه رئیس جمهور به ظرفیتهای پنهان شهرستان نمایند تا در عرصه ملی توانمندیهای بالقوه بازشناسی و بدرستی بکارگرفته شوند و برنامه ریزی منطبق با نیازهای اساسی صورت گیرد اما متاسفانه شهرستان شوشتر این فرصت طلایی راکه می توانست منشأ اثر باشد به دلیل عدم توجه به جامعه نخبگان و نگرش خاص سیاسیون حاکم بر شهرستان از دست داد و به نوعی در محضر بینندگان سیما تحقیر و توانمندیهای ملی آن مغفول و مع الاسف در حد شهری که روکش اسفالت نمادمطالبات اصلی آنان است به جامعه معرفی گردید !!تا جایگاه فرهنگی و نگرش ملی شوشتریها در ابهام قرار گیرد و وظیفه شهرداررا به عهده ریاست جمهور بگذارند! ولطیفه هایی بابت این کوته بینی برزبان اغیار جاری شود! در شوشتر که صبغه فرهنگی اش بر ابعاد دیگر برتری دارد و افراد متعدد فرهیخته و صاحب نظر با فن بیان عالی و اساتید دانشگاهی و دانشجویان نخبه و رزمندگان درد آشنای هشت سال دفاع مقدس و طلاب علوم دینی  بسیار وجود دارد چرا باید از فردی استفاده نمود که تفاوت وظیفه شهرداری با رئیس جمهور و مطالبات ملی را با مطالبات استانی و منطقه ای نمی شناسد و نمی داند و صرفا" به دلیل حضور در دفتر نماینده مجلس در سیما حاضر شود و  شأن و منزلت شوشتر و شوشتر یها را تنزل دهد و به شعور مردم اهانت گردد؟ اگر اصرار بر بودن ایشان به دلیل قحط الرجالی درشهرمی بود ! حداقل بایستی قبلا" توجیه می شد ، آیا توسعه دانشگاه هنر که پس از سالها هنوز دانشکده است و دو رشته کاردانی را در خود جای داده است،ساخت مصلی نمازجمعه ،توسعه گردشگری با توجه به جایگاه باستانی شوشتر، پذیرش دانشجو و تقویت و ارتقا دانشکده به دانشگاه علوم پزشکی و دانشکده علوم قضایی ،ایجاد آموزشکده فنی وحرفه ای،وضعیت پایگاه جهانی سازه های آبی،تکمیل آزادراه بندرامام به تهران و وضعیت جاده ها،توسعه وافزایش ظرفیت راه آهن،توجه به توسعه مقام صاحب الزمان همانند مسجد جمکران، از اولویت بیشتری نسبت به تعمیر پل یا روکش اسفالت که مطالبه خُرد محسوب می شوند نبودند؟باید دانست عامل توسعه کلان نگریست، مردم شوشتر بسیار بزرگ هستند و انسانهای بزرگ کار بزرگ می کنند  اهداف بزرگ دارند و این مطالبات شوشتری نبود و نشان داد که مسئولین شوشتر و هرکس که ایشان را بعنوان نماینده معرفی نمود شوشتر را نمی شناسند و فقط می توانم بگویم که نماینده من نبود که  شأن خودرا بسیار بالاتر می دانم البته فرد مذکور مقصر نیست و برداشت تقابلی از این نوشتار نگردد بلکه نوع انتخاب با شناخت از  توان علمی ناطق محترم مورد سئوال است وگرنه ایشان از دوستان قدیمی این جانب بوده ولی مال این کار نبود  لذا هرکس که عامل هدررفت این فرصت بوده است باید عذرخواهی کند و از مردم حلالیت بطلبد بویژه از اهل فرهنگ که مطالبات آنان از رئیس جمهور با مسائل ابتدایی طرح شده از سوی نماینده ساختگی فاصله بسیار داشت و خاطرشان بسیار مکدر شده است . همه می پرسند تاکی باید فرصت سوزی شود چرا مانند دیگر شهرستانها که  بخوبی به تصویر کشیده شدبا تشکیل جلسه در یک فضایی باحضور امام جمعه و افراد بانفوذ منطقه با مشورت همدیگر خواسته ها را تنظیم و به سمع و نظر ریاست محترم جمهور رساندند در شوشتر چنین نشد؟ تصویر سیمای خوزستان بدرستی نشان داد که مدعیان دلسوزی در این آزمون هم به دلیل رعایت ننمودن عدالت نزد افکارعمومی مردود شدند ویلیام شکسپیر می گفت :عدالت قابل تربیت [ برای منافع خودمان ] نیست. هر کاری که انجام دهیم نتیجه آن را می بینیم و خطاهایی که از ما سر می زند تازیانه ای را به وجود می آورد که با آن مجازات می شویم» بازهم بایستیم تا فرصتی دیگر و به ما آموخته اند صبور باشیم و اشکها را پنهان کنیم که دیارمن دیار علم الهدا و جهان آرا و ضرغامپورو...... است و دارالمؤمنین است و مؤمن بر عهد خود می ایستد. و به ریاست محترم جمهور می گوید:جناب آقای روحانی آن چه سیما نشان داد شوشتر نبود شوشتر مهد تمدن تاریخی ست و چنین مطالباتی از آنجا بعید است.

   + ع - سوارنژاد ; ۳:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

نهم ربیع الاول و شوشتر

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسکری(ع) پس از اینکه نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری که معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری کردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود. باشهادت امام حسن عسگری نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر(ع) است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید.وجود مقام صاحب الزمان در شوشتر ظرفیت مناسب و شایسته ای است برای تبدیل این روز به یک پروژه گردشگری ملی که با برنامه ریزی اصولی می توان  نگاههای شیعی را به این نکته امیدبخش انتظار معطوف نمود واز سراسر کشور یا استان جمعیتی را به سوی خود کشاند.مانند مراسم 28 صفر در شوش یا مراسم قالیشویان در اردهال که ظرفیتهای جدیدی برای گسترش فرهنگ اهل بیت از یکسو و  تجهیز و  ایجاد فضای مناسب در منطقه از سوی دیگربشمار می آیند هشتم و نهم ربیع الاول می تواند همایش باشکوهی در مقام صاحب الزمان ازمهمانان سراسر کشور برگزار شود و ابهت و عظمت علاقه و ارادت مردم را به اهل بیت به نمایش بگذارد ودر تقویم مراسمات ملی گنجانده شود.زیرا مقام صاحب الزمان تمام آیتم های برگزاری این همایش سراسری را داشته و در تقویت باورهای منتظران مؤثر خواهد افتاد . براستی مگر سازمان تبلیغات اسلامی بجز پیگیری و اجرای چنین برنامه هایی برای گسترش فرهگ شیعی امر بهتری سراغ دارد!؟برای تسلیت و اعلام سربازی و عهد با امام عصر عج هشتم ربیع الاول را باید به یک روز ملی در شوشتر تبدیل کنیم . تامحبت و معرفت به ولایت را تکمیل کنیم و به مسئولیت خویش بدرستی عمل نماییم که معرفت، محبت و ولایت امام(ع)، عهد و پیمان با ایشان است، چراکه عشق و ولایت بدون مسئولیت پذیری هوسی بیش نیست. عهد، التزام و نوعی تعهد پذیری در مقابل شخص یا کاری می‌باشد و باید خود را به وظایفی که نسبت به امام زمان(ع) داریم ملتزم سازیم و با ایشان برای انجام آرمان‌هایش عهد ببندیم و کسانی می‌توانند در عصر ظهور به این عهدها عمل کنند که در عصر غیبت به پیمان خود با امام عصر(ع) عمل کرده باشند. عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمینه‌سازی برای ظهور ایشان،از امروز برای سال دیگر  شروع کنیم که امام زمان عج یاری خواهد کرد ومی توانیم این امر راعملی کنیم.عزاداری همه همشهریان در روز شهادت امام حسن عسگری(ع)قبول باشد ولی باید کار بزرگتری انجام داد.

   + ع - سوارنژاد ; ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

زیبایی درنام شوشتر

شهرهای تاریخی براساس شرایط جغرافیایی یا به دلیل علاقه حُکام وقت با صفتی که درمی یافتند ویا آثاری طبیعی و یا وجود بقعه و بارگاه یا حضور شخصیتی نامگذاری شده اند و باآن ویژگی معرفی وشناخته می شوند و می توان جایگاه تاریخی هر دیار را با توجه به نامش مشخص نمود. ازجمله شهرهای تاریخی می توان شوشتر را نام برد که معنای متفاوت برای وجه تسمیه آن بکار برده اند که هر کدام از معانی نشانی از دیرینگی و عظمت وشکوه این شهر دارد.برای پی بردن به این مقوله ودرک درست از مفهوم نام لازم است به تاریخ حیات مورخان توجه نمود تا علاوه برشناخت تاریخی بتوان به درستی موضوع بیشتر پرداخت.در سفرنامه‌های بسیاری از شوشتر یاد شده‌است و نام شوشتر نیز در طول تاریخ جهان گیر بوده‌است. در متون تاریخی غرب (روم و یونان باستان) شوشتر را با Šurkutir می‌شناسند. همچنین در جهان عرب شوشتر را با نام «تستر» می‌شناسند حمزه اصفهانی (270-351 در اصفهان) لغت نویس و مورخ ایرانی معنای شوشتر راخوبتر می داند؛ و می گوید چون شهر شوش رو به ویرانی می‌رفت، در شش فرسنگی بنا شد که خوش‌آب‌وهواتر و حاصلخیزتر از شوش بود و آن را شوشتر یعنی از شوش بهتر نامیدند.

حمدالله مستوفی(680-740 در قزوین) درکتاب نزهت‌القلوب با موضوع جغرافیا می‌نویسد: برخی اصل واژه شوشتر را «ششدر» احتمال دادند. آن بدین دلیل بوده که این شهر دارای شش دروازه بوده که عبارت‌اند از: ماپاریان،دسبول،آدینه،لشکر،مقام علی،گرگر

می گویندبعضی منابع از آن با «شه‌شاتر» یعنی شهر شاه نام برده اندکه در آثارتاریخی یافت نشد! برخی از مورخان بر این باورند که نام شوشتر از واژه شوشا یا سوسا یعنی مطبوع و دلپسند گرفته شده‌است وبا نظر حمزه اصفهانی نزدیک است.دراطراف شهربیدگل کاشان عمارت تارخی وجود دارد به نام شاسوسا که دکتر رقیه بهزادی استاد دانشگاه (متولد1311) شا سوشا را اینگونه تفسیر کرده : "شا" به معنی رییس یا شیخ که بعد از صفویه مریدان زیادی را به خود اختصاص داده است و "سوسا" معرب شوش است که در بسیاری از متون کهن پارسی بر همین معنا آمده است. وسهراب سپهری شعری دارد که در قسمتی از آ ن می گوید:

« شاسوسا » ! « شاسوسا » !

در مه تصویر ها ، قبر ها نفس می کشند

لبخند « شاسوسا » به خاک می ریزد

و انگشتش جای گمشده ای را نشان می دهد: کتیبه ای!

سنگ نوسان می کند

گل های اقاقیا در لالایی مادرم می شکفد: ابدیت در شاخه هاست

کنار مشتی خاک

در دوردست خودم تنها نشسته ام

برگها روی احساسم می لغزند

                       درمنابعی که مورد استناد پایگاه میراث فرهنگی می باشند نیز معانی مختلفی آورده شده است بعضی معتقدند که شوش به معنای کنارستان، و شوشتر به معنا ی بعداز کُنارستان که با توجه به وجود شهر  و روستا به همین نام در حوالی عنبر آباد و    جیرفت کرمان و نداشن اندک اشاره به نامی مترادف برای آنها چنین معنایی بعید به نظر میرسد هرچند درخت کُنار(سدر ) فراوان در این منطقه می روید ازدیگر وجوه نامگذاری این شهرزن یزدگرد،که شوشین‌دخت نام داشت، و دو شهر شوشتر و شوش را بنا نهادمی دانند

برخی دیگر معتقدند شوشتر از واژهٔ «شوشدر» به معنای دروازه شوش گرفته شده است.

برخی پیوند واژهٔ شوشتر را با «تشتر»نام ایزد موکل بر باران که با دیو خشکسالی می‌جنگد. می‌دانند .درهر صورت همه این معانی با استناد به منابع نشان می دهد که شوشتر از ابتدا شهر زاده شده است و قدمت بسیاری داردکه اطلاع از مبدأ دشوار است و همه معانی از زیباییهاوتولد می گویند وهیچکدام از زشتی و مرگ معنا نمی گیرد تا بدانیم که نام شوشتر با زیبایی معنا می شود.

   + ع - سوارنژاد ; ٤:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

باران و خاطره ها

باران می بارد و از پشت پنجره شکوه باهم بودن قطراتش که محکم بر زمین می کوبند وجاری می شوندرا به تماشا نشسته ام ،انگار دیروز بود اماچند سال گذشته است !چکمه های سیاه پلاستیکی که عبور از میان چاله های پر آب باران را لذت بخش می کردوبرای پوشیدن آنها درروز بارانی بین برادران نزاع می افتاد و من نوبت صبح بودم و با چکمه به مدرسه می رفتم و ظهر در بین راه توقف می کردم تا با تأخیر به منزل  برسم ودیگر برادرم برای نوبت ظهر بدون چکمه به مدرسه رود وبتوانم بعداز ظهر بازهم با باران بازی کنم !گاهی دستم را می خواندند و کفشها را با خود می آوردند و بین راه مجبورم می کردند از پای در آورم وتوان گریزاز فرط گشادی چکمه ها نبود ! حالا پای بدون جوراب با بویی که همیشه دردسر سازمی شد و سرمایی که انگشتان نازک را می آزرد وشتابی که برای رسیدن به خانه ونشستن کنار منقل و چسباندن پاهایم به آن داشتم هنوزدرذهنم مانده است وهمان یک روزی که در تمام عمرم چتری در دست گرفتم و از زیر چتر شهر بارانی را می دیدم و کِیف می کردم هم زنده می شود.از پشت شیشه پنجره به تماشای باران نشستن هیچ شباهتی با بارانی که در مسیر مدرسه می بارید ندارد !اینجا ناودانها بر سر عابران آب نمی ریزند و اگر بریزندبجای لبخند فریاد می زنند!اینجا هرگز در حیاط خانه ظرف بزرگ مسی برای جمع کردن آب باران قرار نمیدهند که جای ظرف نیست حیاطها پارکینگ شده اند!از اینجا هیچ کودکی در حال بازی با باران دیده نمی شود!خانه ها کنیسه ندارند ولی خیلی بلند شده اند با همه بلندی اما آن ابهت و شکوه رانمی بینیم  و قطرات باران هرگز با دیوار آنها مأنوس نمی شود !بوی خیس دیوارها خاطره شده است وجوی آب میان کوچه که باهمه  کوچکی ،خودرا برپهنای کوچه ولو نمی کرد وباران زیبا می بارید و ما در باران بودیم ویااز روی ایوان کنار منقل به تماشایش می نشستیم وخانه شیشه نداشت!سبزه زار قشنگ بعد از باران که بر بام گنبدی خانه ها می رویید  و پرندگان آوازه خوان که نگاهت را به خود می دوخت شهر را پس از باران زیباتر می نمود و اما از پشت پنجره نگران می شوم برای راه آب ! نکند مسدود شود و به درون اتاقها بیاید  و فردا که باید چاره ای برای آبگرفتگی بیندیشم !دیگر از پوشیدن چکمه های پلاستیکی خبری نیست ولی باران زیباست ومن باخاطره زیر ناودان رفتن وپا در چاله های آب کوبیدن وتکانیدن شاخه های درخت کُنارلذت می برم ولی گاهی از پشت پنجره با تماشای باران دلتنگ دیروز می شوم و می گریم که خانه ها بام ندارند تا باران باترانه برآنها ببارد ودر اوج اسارت در پشت پنجره،  احساس میکنم شوشتر را بیشتر از همیشه دوست دارم اگرچه لک لک ها بر کنیسه ای لانه ندارند وکسی از ایوان دیگر به تماشای باران نمی نشیندولی  بوی خیس خاکش همان است که بود وکودکانش ترانه های باران را می شنوند و با آنها همراه می شوند ولبخند می زنند برای فردا که بهار می رسد و درختان سبزکُنار از فرط باروری به سرخی می گرایند!باران چه بی صداست! وصداها را در یاد داریم از غرش آبشارها تا ناودان از بام مسجدتا فرش کوچه وصدای پرنده کزکرده خیس بال که منتظر پرواز بود. دیروزباران در شوشتر ازهمه جا تماشایی تر بود .

   + ع - سوارنژاد ; ۳:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

پیامکها

ازنیمه های شبِ گذشته تا غروب ،پیامکهای بسیاری را  دریافت نمودم ، زنگ گوشی که علامت وصول پیامکها را می داد دائم به گوش می رسید ومجال نمی داد مجبور شدم آن را گوشه ای از اتاق بگذارم !، هر ساعتی که  گوشی را برمی داشتم انبوه پیامکهای واصله که باید خوانده می شدند و پاسخی می دادم مرا در مقابل محبت و بزرگواری ارسال کنندگان شرمنده می ساخت، از فرط شلوغی خط گاهی فرصت نمی کردم ولی باید به این وظیفه عمل می نمودم و رسم رفاقت را به جای آورم !همه دوست داشتند ربیع الاول را تبریک و تهنیت بگویند وزیباییهای این ماه که سرآغازش باهجرت است را به دوستان نشان دهند وبا قبولی گفتن حضور در پای منبر در تکایا و حسینیه ها و مساجد درروضه ابا عبدالله در دوماه محرم وصفرخود را از فیض حضور و تکرار نام مولا بهره مند سازند،و نوید بهاری را دهند که پر از درس و آموزه های عاشورایی ست .حالاکه گوشی رانگاه کردم بسیاری از پیامکهایی راکه برای دوستان ارسال نموده ام به آنها نرسیده است و شرمنده شدم و لازم دیدم از این طریق حلول ماه ربیع الاول را تهنیت بگویم  و پاسخ محبت عزیزان را داده باشم واز میان خیل پیامکها  ،یکی را بنویسم به رسم ادب :

پیراهن سیاه زتن دور می کنیم

آن راذخیره کفن وگور می کنیم

اجر دوماه گریه برغربت حسین

تقدیم مادرش از ره دور می کنیم

حلول ماه ربیع الاول برشما مبارک باد 

   + ع - سوارنژاد ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تاریخچه آموزش و پرورش در شوشتر

برای شناخت تاریخچه آموزش و  پرورش خوزستان بایدسابقه رادرمرکزدارالحکومه وقت  استان، شوشترجستجونمود،بنابرسوابق  درآن زمان که  از مدرسه خبری نبودسه تن از نیکوکاران شوشتر،آقایان حاج محمدطاهرامین التجار،حاج سیدنصرالله صدیق  التجاروآقای سیداحمدامام (پایدار)باهمت خویش و جمع آوری اعانات ازمردم خیّر شوشتر،اولین دبستان غیردولتی را به سبک جدید در سال1294درخوزستان بنانهادندکه از سال 1299شمسی به بعد هزینه آن به سختی و با کمک شهرداری وقت تأمین می شد.تااینکه درسال1301 شمسی فخرالمحققین بعنوان ریاست فرهنگ وارد شوشتر شد واولین مدرسه دولتی را به نام احمدیه تاسیس نمود که بعدها دبستان دولتی پهلوی نام گرفت بعد از وی ،با ریاست عبدالله دیده بان ، دبستانها رسما"دولتی شدند  و شهریه ها قطع  ولباس دانش آموزان متحدالشکل گردید.باورود حسین اُمید جهت تصدی اداره فرهنگ دومین مدرسه شوشتر به نام سپه درسال 1305تأسیس شدودرهمان سال اولین مدرسه دخترانه به نام پروین به مدیریت خانم ایران پرچمی ایجادگردید با انتصاب  حسین  اُمیدبه سمت رئیس اداره معارف و صنایع مستظرفه خوزستان،چون اغلب اداره های دولتی به اهواز منتقل شده بودند و شوشتر مرکزیت استان را از دست می داد وی طی نامه ای از مرکز تقاضای انتقال اداره معارف را به اهواز می نماید و با موافقت میرزا نظام الدین حکمت کفیل وقت وزارت ،این انتقال صورت می گیرد وروند تأسیس مدارس در شوشتر به کُندی می گراید وبا استقرار اداره فرهگ در اهواز ،اولین دبیرستان در آبان ماه سال 1305تاسیس می گردد ودبیرستان پسران شوشتر در سال1318 شمسی با تعداد کمی دانش آموز،ابتدا دریک کلاس و بعد در سه کلاس برپا می شود.ازطرف دولت مدیریت فرهنگ،اوقاف ودبیرستان تازه تأسیس تحت نظر آقای ستارپرچمی که از فارغ التحصیلان دوره های اولیه دانشسرای مقدماتی بود قرار گرفت  درزمان وی مدارس سر وسامانی یافتند و با افتتاح مدارس جدید ،فرهنگ نوین درشوشتر توسعه بیشتری یافت  .از سال 1301 تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 مجموعا" 18 رئیس ومدیرکل تصدی آموزش و پرورش استان را به عهده گرفتند  که از این مجموع3تن ،از شهرستان شوشتر ،فرهنگ استان را مدیریت نموده اند و امروز از آنها فقط خاطره ای باقی مانده است.

عکس از وبلاگ محمدحسن سلیمانی

   + ع - سوارنژاد ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

عبور از جاده

عقربه های ساعت 8 بعدازظهر را نشان می داد،جمعه را در هوای شوشتر تنفس کردیم وموسم رفتن بود وباید برای آماده شدن به منظور حضور درمحل کار به اهواز عزیمت کنیم و به مقصداهوازسواربر خودرو می شویم ولی شوشتر را به حال خود رها نمی کنیم! ازمجموع گفت و گپ های خودمانی هرکس وظیفه ای و مسئولیتی  را به دوش گرفت تابرای روزهای بعدوبهبودی اوضاع شوشتر عملی سازد !خودرو حرکت کرد و رفیق جاده شدیم ،هرکدام سخنی می گفت ودرمیان سخن ،صدای سبقت کامیونهای حامل ماسه سکوت راحاکم می کرد ومانع رسیدن صدامی شد وادای جملات کوتاه  هم با این روال طولانی می نمودعبور از جاده شوشتر در تاریکی هوا را دشوار می دیدم !نه از علائم خبری بود و نه از نور وباتوکل برخدا می راندیم و دل را به دریا سپرده بودیم !مانعهای سرعتگیر در بین راه که بی دلیل درمسیرقرارداشتند چاره ساز نبود و صدای مهیب عبور باسرعت تریلرها برروی موانع دل را می لرزاند!واز ترس اینکه مبادا کامیون ماسه که به سرعت از پشت سر در حرکت بود برخورد نکند مجبور می شدیم به گوشه جاده پناه بریم واو با حرکتی پرشی از روی سرعتگیرعبور کند و قصه وحکایت در میان خودرو در جاده شوشتر به اهواز گُل نمی اندازد،راه ما را به هر جا دوست دارد می برد و ما در این راه آمده ایم  و مسلوب الاختیاریم !باید به خانه رسید،واهل خانه در انتظار وما خیره در چراغهای عقب خودروهای عبوری که قرمز قرمز می شوند از فرط فشاری که گهگاه بر حلقوم پدال ترمز می آورند! رادیو را بازمیکنم تا سرگرم شوم همه در چُرتی فرو رفته اند ،نگاهم به جاده دوخته شده است انگار خطوط سفید میان جاده حرف می زنند و این بار صدای رادیو مانع می شود تانجوایش را بشنوم !ازدور مجموعه چراغهای قرمز رنگی که از توقف خودروها حکایت دارد را می بینم وتاملی می کنم  ،گویا اتفاقی افتاده است ، نزدیک انبوه چراغ توقف می کنم وسرنشینان که سراسیمه  بسوی خودرویی که از جاده منحرف شده است می شتابند من نیز همراه می شوم،مجروحان را به مراکز درمانی برده اند و جوانی که کودکی دربغل دارد و از سرنشینان آن خودررو حادثه دیده است ومبهوت به لاشه تکیده خودرو خیره مانده  است . از او می پرسم چه شد؟ می گوید الحمدلله بخیر گذشت ! کنار لب کودک خراشیده شده است و خونین است با دستمال تمیزش می کنم ومی پرسم کاری ندارید؟ تشکر می کند ومی گوید بستگان را اطلاع دادم در مسیر هستند ،برمی گردیم و سوار می شویم  چُرت همه پاره شدوصدای رادیو را بلند می کنم وترانه ای قدیمی را پخش می کنداز مازیار که پس از بیش از سی سال آنرا دوباره می شنوم :

اینقدراین دستاتو بالا و پایین نکن

لب بچه ماهی را با قلاب خونین نکن     ماهیگیر...ماهیگیر

اشک اون بچه ماهی توی آبها ناپیداست

صدای فریاداوتوی دریا بی صداست!      ماهیگیر....ماهیگیر

دستمال خونین از لبهای کودک را هنوز در دست دارم وبه آن نگاهی می اندازم ،تلاش می کنم اشکها جاری نشوند و حالا دیدکافی ندارم و اشکها مانع حرکت می شوند ! حالا تفسیر های مختلف همراهان از حادثه بیشتر کلافه ام می کند و ماجرای عبور برای رسیدن ماجرایی طولانی می گردد!که می توانستیم نگذاریم ! فقط کمی همت می خواهد و همدلی همراه با تدبیر. جاده با من مهربانی می کند،به اهواز رسیدم.

   + ع - سوارنژاد ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

دی ماه معطر به عطر حضور

وقتی تاریخ ملت را ورق بزنیماقداماتی دیده می شود که گاهی باور کردن آنها دشوار است ولی اتفاق افتاده اند، وقتی ملت را شناخت و قدرت و ظرفیت آنان را باور نمودید انتظار کارهای بزرگتر را دارید ! حضور و مشارکت مردم درهمه عرصه ها سربلندی و افتخار برای کشور ،مقاومت وایستادگی برای نسلها،اعتلای نام بر بلندای قله ها ، نمایش اقتدار وهمدلی را در خود دارد و هرجا ملت حاضر شود حماسه خلق خواهدشد و از برکات این حضور ومعطر نمودن فضا به عطر وحدت وهمدلی ،خالق هستی به پاس تلاش نعمات و حسنات را ارزانی می کند و مدد می رساند و در آنجایی که مدد خداوندی می آید یأس و نومیدی دراردوگاه دشمن افزون می شود وامید و زندگی در اردوگاه مردم خداباور خیمه می زند . دی ماه تقویمش سراسر معطر از عطر حضور است و دی اثبات باور نمودن اقتدار مشارکت ملت برای گشودن گره های  پیچیده است و نمونه ای برای اینکه بدانیم باوحدت همراه باشعور می توان از ارزشها دفاع نمود و دشمن را به عقب نشینی وادار کرد .دی معطر از فریاد است که از سر آگاهی عمیق کشیده شد  و مناسبتهای دی در تقویم ملت درخشش و جلای بیشتری از همه ایام دارد و در دی نامهای ماندگاربسیاری می درخشند علم الهدی،ستاری،آیت الله غفاری، نواب صفوی و...که ضرورت حضور وماندن برعهد را معنا نمودند و فرار تجسم طاغوت ، شاه حکایت ازتاثیر  باهم بودن و تکیه برخداکردن را بازگو می نماید.مردم راباورکنیم صدق و صفایشان ،اخلاص و وفایشان ،ایمان و نگاهشان ،پیمان با خدایشان ،رزم جانانه و دفاعشان ، اقتدا به امامشان که ملزومات خلق حماسه اند . وزیبایی هاو تلخی ها، حلاوتها و مرارتها،خاطره ها،تلاشها،نعمتها و آزمونهای در دی ماه را مرور کنیم

اول دی:روز کشاورزی، عملیات قوچ سلطان در مریوان (1359) بمباران شدید شهر آبادان توسط میگهای عراقی( 1359)

دوم دی:تخریب بقاع متبرکه معصومین"ع" در بقیع توسط وهابیون(1344)
سوم دی : آغاز عملیات بزرگ کربلای 4 (1365)

جهارم دی:میلاد عیسی مسیح علیه السلام

پنجم دی:شهادت استادکامران نجات اللهی درتحصن اساتید دانشگاه تهران(1357)وقوع زلزله تاسف باربم (1383)

هفتم دی:شهادت آیت الله غفاری در زندان رژیم پهلوی(1352)-تاسیس نهضت سواد آموزی به فرمان امام خمینی"ره"(1358)-روزسواد آموزی
نهم دی :به صحنه آمدن مردم برای دفاع از ارزشهای دینی و عاشورای حسینی  و حماسه حضوری که موجب یأس بدخواهان گردید
دهم دی:تاسیس مجمع جهانی اهل البیت"ع"(1369)
یازدهم دی:عملیات محمد رسول الله"ص" درغرب کشور(منطقه نوسود1360)
سیزدهم دی:ابلاغ پیام تاریخی امام خمینی"ره"به گورباچف رهبر شوروی(1367)
چهاردهم دی:روز جهاد کشاورزی
پانزدهم دی:شهادت سردارسرلشگر منصور ستاری فرمانده نیروی هوایی (1373)شانزدهم دی:حماسه شهدای هویزه(1359)
هفدهم دی:کشف حجاب ازسوی رضا خان(1314)-درگذشت جهان پهلوان تختی(1346)
هجدهم دی:قتل میرزاتقی خان امیرکبیردرحمام فین کاشان(1230)
نوزدهم دی:قیام خونین مردم قم(1356)-آغاز عملیات کربلای پنج(شلمچه1365)
بیست ودوم دی:تشکیل شورای انقلاب از سوی امام خمینی"ره"(1357)
بیست وسوم دی: اولین حمله و بمباران شیمیایی عراق علیه جمهوری اسلامی درجریان جنگ تحمیلی(1359)

بیست وششم دی: فرارشاه ازایران(1356)
بیست وهفتم دی:شهادت نواب صفوی،طهماسبی،ذوالقدر وبرادران واحدی از فدائیان اسلام(1344)

   + ع - سوارنژاد ; ٤:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

خدمت سربازی

دیروز فرزندم به خدمت سربازی اعزام شدوقتی موهای سرش را کوتاه کرد و نگاهش کردم لبخندش تلخ می نمود دقیقا"اول دی ماه سال 1358 خودم همین راه را رفتم  نگاه پدر بر سر تراشیده ام را می دیدم و آن را به یاد می آورم با قطراتی اشک که درچشمانش حلقه زده بود و غرورش  نمی گذاشت بر گونه هایش جاری شوند!و همینطور 75 سال پیشتر در اول دی ماه سال 1317 مرحوم پدر برای سربازی عازم  شد و در این تصادف رمز آلود اول دی ماه که ارث اجدادی شده است و شاید نوه ام  نیزدر همین تاریخ مفتخر به کسوت سربازی گردد حکایت زندگی وخاطر ه های شیرین و رفاقتها آغاز می شود و هرگز برای معافیت هیجکدام از خانواده پرجمعیت ما تلاش نکردند و جملگی راهی خدمت نظام شده اند وهمین امراز آنان افراد فعال اجتماعی ساخته است .سربازی برای جوانان یک درس است و در دیار ما مرحله ای از زندگی انسانها شده است تا از این مرحله عبور نشود دراجرای بسیاری از امور کاستی ونقصان مشاهده می شود  میتوان سربازی را آزمون عبور از سختی هاودروازه ورود به اجتماع برای جوانان دانست که مقاومت و سرسختی را در برخورد با مشکلات می آموزاند و سربازبرای زندگی فرامی گیرد  اما برای خانواده ها یک معضل است زیرا در روند جاری ارتباطات اختلال ایجاد می نماید وبسیاری از برنامه های خانوادگی به دلیل عدم حضور فیزیکی و ایجاد فاصله ابتر می ماند وگاهی فرصت مطالعاتی هدر می رود همین فاصله موجب  انقطاع روال ارتقایی واحتمال حرکت تنزلی و بسوی سراشیبی نیزممکن می شود ومفهوم عدالت بعضا" در این مقوله مغفول می مانَد وگاهی رنگ می بازد وازدرون این غفلت استرس و اضطراب و بدبینی شکل میگیرد! که لازم است تا این  خلأ برطرف شود و با آسیب شناسی جدی توازنی منطقی بین مطالبات خانواده ها با جوانان بوجود آورد تا با توجه به ساختار جمعیتی میل و رغبت برای حضور در این عرصه افزایش یابد و اجباردر سربازی معنی خود را از دست بدهد وبا افزایش امتیازات بالسویه خوش بینی وامیدرا انتقال داد و بتوان ازظرفیت و پتانسیل جوانان در سازندگی بیشتربهره برد .اندیشمندان و برنامه ریزان باید دراین بحث ورود کنندو شجاعانه راهکارهایی که می تواند موجب افزایش بهره وری همراه با تقویت بنیه دفاعی گردد را ارائه نمایند تا ضمن جلوگیری از هرزروی نیروی جوان از تخصصهای فارغ التحصیلان مراکز عالی به نحو مقتضی در این فرصت، کشور منتفع شودتا ضمن ارتقا توان دفاعی با خدمات اجتماعی ،رضایتمندی اجتماعی فراهم گردد .همانطوریکه می بینیم در اکثر شهر ها پادگانها و مراکز نظامی وجود دارد و همه می دانیم که باید آمادگی لازم را برای  مقابله با دشمن در هر زمان داشت ولی در زمان صلح باید به خدمت رسانی توجه کرد و  در شهرهایی که پادگانها وجوددارند نقش سربازان را در سازندگی و عمران آن شهربررسی نمایید تا دریابید به چه اندازه در این مسیر موفقیت داشته اند ! آیانمی توان بخشی از خدمات شهری را شهرداریها با تعامل با مراکز نظامی توسط آنان انجام دهند تا کمبود نیروی انسانی مرتفع شود؟!.شاید صدور امریه ها یک دلیل برای در نظر داشتن مسئله نیازهای تخصصی باشد ولی نمی تواند بخش بسیاری از جامعه را که موفق به این امر نمی شوندرا راکد نگهداشت وبخشی از مؤثرترین اوقات خانواده ها را به دلیل وجود قانون معطل نمود !باید قانون را به نحوی نگاشت که بیشترین اثربخشی را در بالندگی و شکوفایی اچتماعی داشته باشد و بتواند گره ها را با سرعت و شتاب بهتری وا کند باتوجه به اینکه نیروهای مسلح تحت امر فرماندهی معظم کل قوا می باشند با اخذ مجوز می توان به سرعت کاستیها را برطرف نمود و بورکراسی اداری که پیچیدگی خاص و زمان بَر باخوددارد حاکم بر این روابط نیست. اینکه هرروز در مورد افزایش یا کسر مدت خدمت سربازی سخن گفته شود هیچ تغییری در نگرش جامعه به سربازی ایجاد نمی گردد بلکه بر نگرانیها می افزایدلذا با فراهم نمودن تسهیلات وامکانات وجایابی اصولی  متناسب با تخصصهای سربازان، نوید امیدبخشی را به جامعه جوان انتقال دهیم  که انگیزه ها را مضاعف سازد وشادابی و طراوت را ارمغان آوردضمن اینکه امریه هابه دلیل عدم معیار و ملاکهای مشخص نتوانسته اند از این ظرفیت بدرستی استفاده کنند و محلی برای رفاه  وگریزافراد خاص بوده که تحمل خدمت پادگانی را نداشته ومحملی برای توجیه ناتوانی نورچشمی ها یی  است که بعضا"به خویش بیش از هر امری می اندیشند !!!!سابقا" می گفتند باید به جوانی زن داد که خدمت سربازی رفته باشد ،چون همه سربازان بر اساس سلسله مراتب می دانستندکه نامشان سرباز است باید به ارشدتر از خود احترام بگذارند حتی اگر برایشان امریه صادر شده بود آیین سربازیپخته شان می کرد! و با این تحول مرد زندگی می شدند.سربازی باید مرد زندگی بسازد یعنی مردی تحول آفرین،کارآفرین،سختکوش،جمع پذیر و فداکار که همنوعان را تکریم می کند.تلاش افسران و درجه دارانی که مردهای زندگی را میسازند تحسین می کنم و بر آنان درود می فرستم که آنان مردان روزهای سخت  خواهند بود و باید با تأمل بیشتر به این موضوع پرداخت که در این فضای غیر حقیقی جای طرح آن نیست وبافراخوانی بهترنظرات را می توان دریافت.

   + ع - سوارنژاد ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

اتفاق

دراین چندروز اتفاقات زیادی راشاهد بودیم وهرکدام برای خودش طعمی داشت! می دانم که یا بسیار تلخ بودند یا اندکی شیرین !وبه همین اندکها قناعت می کنیم تازندگی را در ذائقه هاچشیدنی وحوادثش را دیدنی کنیم که آنچه خالق یکتا برروی زمین قرار داد نعمتهایی هستندبرای گذران زیبای عمر واگر نتوان از آنان استفاده نمود کفران است وکسانی که بخواهند راه را سدّ کنند عاقبت خوبی نخواهند داشت.قدر بدانیم و از اندک لحظه ها بهترین بهره را بگیریم که رضایت و خوشنودی رب العالمین درچگونگی بهره مندی از نعمتهاست .اتفاقات تلخ مولود جهالت سدّکنندگان مواهب الهی است که پایدار نخواهند بود.لبخند زیباست و گاهی گریه زیباتر زیراقطره های سرشک دیده، پاسخ به چراهایی خواهند شد که بارها با لبخند آمده بودند و کسی پاسخی نداد و به اشکها باید پاسخ دهند که اشک از دل شکسته  بیرون می آید و وای بر کسی که دلی بشکند!تلاش کنیم دلی بدست آوریم.وزندگی سراسر اتفاق است خوشا آنان که ازاتفاقات عبرت بگیرندو در خاطره ها زیبایی ها را بسپارند.

   + ع - سوارنژاد ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

شهیدقاضی نورالله شوشتری

قاضی نورالله در «مجالس المؤمنین» پیرامون زمینه علنی شدن تشیع دراین دیار را با حضور این سید جلیل القدر چنین می‌آورد:

ادامه مطلب
   + ع - سوارنژاد ; ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

انتصاب سکاندار تعلیم و تربیت خوزستان

برای همشهریان عزیز مایه افتخار است که یکی از پرورش یافتگان در دامان پرمهر این دیار سکان هدایت عظیم ترین و وزین ترین دستگاه فرهنگی استان تاریخ سازخوزستان را بدست گرفت تابا آرامش این کشتی را به ساحل برساند وباتلاشی خستگی ناپذیر ضمن فراهم نمودن زمینه مشارکت،بااتخاذ راهکارهایی مدبرانه فضایی مناسب برای فرزندان تشنه و طالب علم بوجود آوَرَد و در این راه به یاری نیازمنداست و باید اورا که با توکل برخدا وارد شده است برای تحقق برنامه هایش که منطبق بر سیاستهای کلی مورد تأیید مقام معظم رهبری می باشند و نگاه به هویت دینی و ملی سرلوحه آنهاست کمک نمود .

حاج محمد تقی زاده از خانواده معظم شهدا در سال 1369 در آموزش و پرورش شوشتر استخدام شد و آزمون مدیریتی خود را با پذیرش مسئولیت بازرسی آموزش و پرورش شوشتر آغاز نمود و با ریاست بر آموزش و پرورش شوشتر ادامه داد وکارنامه قابل قبولی ارائه کردتا مقامات بالا دستی ظرفیت و پتانسیل مدیریتی وی را بشناسند و باورکنند از او در مناصب بهره گیرند هرچند دراین راه سختی های بسیار کشید وتحمل نمود که صبوری از صفات بارز جغرافیای شوشتر است و بااندوخته های مدیریتیش همه را متقاعدنمود تا ردای مدیر کلی برازنده اوست و چنین شد .

وی کتاب شوشتر درگذرتاریخ ازعهدباستان تا انقلاب اسلامی که متضمن اطلاعاتی است درباره تاریخ و جغرافیای تاریخی شوشتر از عهد باستان تا عصر حاضر و ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی و زندگی مردم .در فصل اول ((کلیاتی در ارتباط با جغرافیای تاریخی خوزستان)) آمده است .مخاطبان در فصل دوم با((موقعیت جغرافیایی و بافت جمعیتی شهرستان شوشتر)) آشنا می‌شوند . در فصل‌های سوم تا دهم چکیده تاریخ پر فراز و نشیب شوشتر از دوران باستان تا انقلاب اسلامی تدوین شده است .در فصل یازدهم((آثار باستانی و بقاع متبرکه شوشتر))، در فصل دوازدهم((خاندان‌های بزرگ شوشتر)) و در فصل سیزدهم((شعرا و فضلای شوشتر)) ـ سهل بن عبدالله تستری و قاضی نورالله شوشتری ـ معرفی می‌شوند . فصل چهاردهم درباره مذهب، آداب و رسوم، بازی‌های محلی و ضرب‌المثل‌های شوشتری است .فصل پانزدهم نیز به((آموزش و پرورش و صنایع دستی شوشتر)) اختصاص دارد . عکس‌هایی از آثار و بناهای تاریخی و مذهبی شوشتر به انضمام فهرست منابع و ماخذ پایان بخش کتاب است را تألیف نمود که این کتاب به عنوان کتاب سال انتخاب گردید و با دقت تحولات تاریخی شوشتر را مورد بررسی قرار داده است و آنچه بر این شهر گذشت به زیبایی نگاشته اند و منبع خوبی برای شوشترشناسان خواهدبود.

برای وی  موفقیت و سربلندی آرزومندیم وانتظارداریم  تابانگاه معلم مداردر این عرصه راه شکوفایی و اعتلای استعدادهای فرزندان استان راهموار سازدتافردا نام او در زمره مردان بزرگ تحول آفرین دراوراق تاریخ سراسر افتخار این دیار ضبط و ثبت گردد.

ازاینکه فرزندی از دارالمؤ منین مورد اعتماد قرارگرفته است باید خرسندبود و افتخارنموداز توقعات بکاهیم و برهمت بیفزاییم و مدد کنیم تا برای صیانت از فرهنگ دینی ودستاوردهای فرهنگی انقلاب و میراث شهدای عزیزو تعلیم و تربیت نسل حاضرموفق گردد.

   + ع - سوارنژاد ; ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

نلسون ماندلا

نلسون ماندلاسمبل مبارزه با آپارتاید ومردی که مبارزه و استقامت راخسته و شرمنده ساخت تاعدالت محقق شود رفت  ونام خود را درتاریخ ماندگارکرد وبرای همیشه در دلهای مردم افریقاوهمه آزاداندیشان وحق طلبان زنده ماند.

هر روز صبح در آفـریقا آهویی از خواب بیدار می شود که می داند بایـد از شیر تندتر بدود تا طعمه او نشود و شیری که می داند باید از آهـــو تندتر بدود تا گرسنه نماند...

   مهم نیست که شیـر باشی یا آهو ، مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی.

   + ع - سوارنژاد ; ٥:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

لالایی های شوشتری

 

لالالالا

لالالالا  لالایی

بیُو جُونُم بیُو آروُمِ جُونُم

بیُو ای هَمدَمِ شیرین زَبونُم

بیُو دَردُ و بَلاهات مینِِ جُونُم

 

ادامه مطلب
   + ع - سوارنژاد ; ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

خاطرات سیاسی سیدمحمدعلی شوشتری

 کتاب خاطرات سیاسی سیدمحمدعلی شوشتری خفیه نویس رضاشاه تالیف غلامحسین میرزا صالح که توسط انتشارات کویر منتشر گردیده است می تواند بخشی از وضعیت وشرایط حاکم برکشور را از نظر فکری بازگونماید ونیز در شناخت قیام مسجد گوهرشاد اطلاعات بهتر و بیشتری یافت .

درمقدمه کتاب آمده  است:آسید حسن جزایری شوشتری وقتی که سفرش را در مشهد به پایان می‌رساند از راه مشهد مجدداً به استرآباد برمی‌گردد و زن حامله‌اش را همراه خود به تهران می‌آورد.
وقتی وارد تهران می‌شود از این زن پسری به دنیا آمد که اسمش را سیدمحمدعلی می‌گذارند (1268 ). این همان آسیدمحمدعلی است که بعد به نام سیدمحمدعلی شوشتری یا سیدبسم‌الله معروف شد. 

...موقعی که شوشتری در مشهد بود واقعه‌ای رخ داد که به واقعه مسجد گوهرشاد معروف است که در این واقعه گروهی کشته شدند. تیراندازی شد، آشوبی شد و در این آشوب که سخنگویش یک منبری به نام بهلول بود و بعد فرار کرد و ظاهراً برحسب مشهور به افغانستان رفت، محمدولی‌خان اسدی نایب‌التولیه آستان قدس رضوی مورد سوءظن رضاشاه قرار گرفت و در یک محاکمه صحرایی بسیار عجولانه محکوم به اعدام و تیرباران شد. 
شوشتری هم به تهران آمد و پس از شهریورماه 1320 و خروج رضاشاه از ایران، وقایع مسجد گوهرشاد را نوشت.  

کتاب حاضر شرح آن وقایع است.

   + ع - سوارنژاد ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

سیدمحمدعلی امام شوشتری که بود؟

شادروان سیدمحمدعلی امام شوشتری در سال 1281 در شوشتر در یکی از خانواده‌های بزرگ علمی متولد گردید. وی از نظر پدری فرزندسیدمحمدشریف  امام جمعه شوشتر نوه هشتم علامه شهیر سیدنعمت‌الله جزایری وازطرف مادرفرزندساره بیگم نوه علامه حاج شیخ جعفر شوشتری است. امام شوشتری تحصیلات قدیمه را نزددایی خودشیخ محمدکاظم شوشتری فراگرفت و ازهمان اوان جوانی بر زبان و ادبیات فارسی و زبان عربی تسلط یافت وبه فراگیری زبان انگلیسی پرداخت.

      

 

ادامه مطلب
   + ع - سوارنژاد ; ۳:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

یادی از استاد سیدمحمدباقرنجفی شوشتری

 

دانشمند فرزانه و محقق ارزشمند آقای دکتر سید محمد باقر نجفی شوشتری رحمه الله علیه در سال 1325 هجری شمسی درخانواده ای بااصالت شوشتری ازسلسله جلیله سادات در خرمشهر به دنیا آمد و پس از گذراندن مراحل تحصیل مقدماتی، در شهرهای آبادان و خرمشهر به تهران هجرت نمود و در رشته های اقتصاد و حسابداری، فلسفه، حکمت و عرفان و تاریخ و ادب ادامه تحصیل داد و از محضر استادانی همچون : علامه جعفری، جلال الدین همایی، محمد محیط طباطبایی، پروفسور محمود حسابی و... بهره گرفت.

ادامه مطلب
   + ع - سوارنژاد ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()
← صفحه بعد