یکی از دزدان ماهر با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بود روزى آنان دورهم نشسته بودند و گپ مى زدند، در حین صحبتهایشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم و افراد متنعم را رها کرده ایم؟!بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.البته دسترسى به خزانه سلطان کار آسانى نبود. آنهاتمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن رابرای رسیدن به خزانه سلطان پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود. تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند.ناگهان چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است!بسیار ناراحت و عصبانى گردید و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمده است یا نگهبانان خزانه با خبر شده اند! به سرعت به او نزدیک شدند و گفتند: چه اتفاقی افتاده است؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و آنها در آن دل سکوت سهمگین شب، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هایشان باز گشتند. با طلوع سپیده و سرزدن صبح ، چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، یکه خوردند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را باز کردند، دیدند جواهرات در میان بسته ها قرار دارند، پس از بررسى دقیق ، دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کردبالاخره خبر به گوش سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟باید هر جور که شده ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم!در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم.این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید.آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت : آرى.سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان بازگونمود!سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او گردید که گفت : حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى، و با این اعتماد حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد.آرى او یعقوب لیث صفاری نام داشت و پس از چند سالى حکمرانى در مسند خود سلسله صفاریان را تاسیس کرد.یعقوب لیث صفاری سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) قرون متوالی و نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید او درشوال سال 265 به دلیل بیماری قولنج در خوزستان در گذشت و آرامگاهش در روستای شاهآباد واقع در 10 کیلومتری دزفول بطرف شوشتر است.قابل ذکر است در کنار این آرامگاه بازماندههای شهرتاریخی گندی شاپور نیز دیده میشود.
- شوشتر (٢٤)
- رمضان (۱٥)
- شورای شهر شوشتر (۳)
- سازه های آبی (٢)
- سجادی (٢)
- پدر (۱)
- گردوغبار (۱)
- باغ فین (۱)
- شاپورقریب (۱)
- شوادون (۱)
- سوم خرداد (۱)
- فرزادجمشیدی (۱)
- دکترشیخ الاسلامی (۱)
- فرنی و نشاسته (۱)
- شیخ شوشتری (۱)
- معماری (۱)
- نوروز (۱)
- غریبه (۱)
- افطار (۱)
- خرمشهر (۱)
- بهداشت (۱)
- ایثار (۱)
- جهان آرا (۱)
- یعقوب لیث (۱)
- آبشارها (۱)
- عناوین مطالب
- بهمن ٩۱
- دی ٩۱
- آذر ٩۱
- آبان ٩۱
- مهر ٩۱
- شهریور ٩۱
- امرداد ٩۱
- تیر ٩۱
- خرداد ٩۱
- اردیبهشت ٩۱
- فروردین ٩۱
- اسفند ٩٠
- بهمن ٩٠
- دی ٩٠
- آذر ٩٠
- آبان ٩٠
- مهر ٩٠
- شهریور ٩٠
- امرداد ٩٠
- تیر ٩٠
- خرداد ٩٠
- اردیبهشت ٩٠
- فروردین ٩٠
- اسفند ۸٩
- بهمن ۸٩
- دی ۸٩
- آذر ۸٩
- آبان ۸٩
- مهر ۸٩
- شهریور ۸٩
- امرداد ۸٩
- تیر ۸٩
- خرداد ۸٩
- اردیبهشت ۸٩
- فروردین ۸٩
- اسفند ۸۸
- بهمن ۸۸
بالاخره خدا یاری کرد و توانستیم خودرویی تهیه کنیم تا برای رفتن به شوشتر راحت تر باشیم .به سوی شوشتر حرکت کردیم و با خوشحالی وقتی به نزدیک شهر رسیدیم تصمیمات مختلفی در سر داشتیم و هر کس چیزی می گفت! و یکی از دوستان آذری را با خود آوردیم تا شهر خود را به او معرفی کنیم ! از روی پل ابتدای شهر که به نام شیخ بهاالدین شریعت معروف است گذشتیم و نوار زردی را مشاهده کردیم که از مسدودبودن راه حکایت داشت و دوست آذری می گفت این نوار را در ابتدای پل می گذاشتند تا کسی وارد نشود ! به زحمت بر گشتیم و از کمربندی پشت امامزاده عبداله مسیر را ادامه دادیم و در میدان پشت بیمارستان نیز در حال حفاری بودند تا مجبور شویم به طرف چهار راه شهید رجایی برویم و از جاده کشتارگاه راه را طی کنیم که در آنجا هم خیابان حفاری شده و جاده ساحلی را انتخاب کردیم و نبودن اسفالت و وجود دست اندازها در روبروی درمانگاه سابق شیر و خورشید حالمان را گرفت و راهی سید محمد گلابی شدیم که جاده آنجا نیز حفاری شده بود و بالاخره به گلزار شهدا رسیدیم و فاتحه ای خواندیم و بسوی آبشارها آمدیم و باخود می گفتیم که اگر این آبشارها را نداشتیم چه می کردیم ؟ و چه حرفی برای گفتن داشتیم ؟ خدا رحمت کند گذشتگان را که چنین کاری کردند! روی پل که می گذشتیم با مشاهده لوله فلزی قطور و دیواره فلزی روی پل ، مهمان ما با ته لهجه خود پرسید : چرا این دیوار را روی پل گذاشته اند ؟ به شکلی پاسخش دادیم تا قانع شود و از طولانی بودن نصب این دیواره و فرو ریختن پل برایش نگفتیم ! تصمیم گرفتیم پس از صرف غذا از کباب معروف شوشتر برای زیارت محمد بن زید به عقیلی برویم. به شهر وارد شدیم که بازهم حفاری و یکطرفه بودن بولوار موجب گردید تا از خیر کباب بگذریم و شرمنده مهمان آذری شویم و نتوانیم جایی را به او نشان بدهیم و با زحمت از میان ترافیک سخت بگذریم و روی پل قرار بگیریم و از شهر خارج شویم و سکوت کنیم تا مبادا مهمان سئوالی کند.
براستی برای این اقدامات بهتر نیست تا با مرحله بندی پروژه ها و زمان بندی اقدامات هم رضایت مردم را فراهم آوریم و هم موجب ایجاد مشکل برای آنان نشویم و چهره زیبای شهر را با بی تدبیری به گونه ای دیگر در رویت مهمانان نگذاریم ؟ می دانم که طرح فاضلاب شوشتر یکی از طرحهای گران و کار خوب مسئولین جهت اخذ و تامین اعتبار آن قابل تقدیر است ولی باید برای اجرای هر طرح زمینه ذهنی مخاطبان را فراهم آورد و با بهره گیری از مدیریت زمان ،ایجاد شرایط مساعد برای مشارکت اجتماعی را بوجود آورد و لبخند را بر لب مردم نشاند .در ایام دهه مبارک فجر که یاد آور رشادتها ی فرزندان این دیار در دفاع از آرمانها و تبعیت از امام خویش است چنین وضعیتی زیبنده این مردم شریف نیست حداقل با نصب پلاکاردهایی مبنی بر عذرخواهی از مردم مانند همه استانهای دیگر می توانستید تحمل را مضاعف نمایید و نسبت به طرح اطلاع رسانی می کردید و آنان را تکریم می نمودید تا قدرشناسی تان را بدانند و البته بایدضرب المثل ( با یک دست نباید دو هندوانه را برداشت) در جایی معنا شود و شاید دیار من با حفاریهای بیشمارش پاسخی برای ضرب المثل شود .
وقتی به بهار نزدیک می شویم ادبیات گفتاری همشهریان تغییر می کند و دلهره همشهریان بیشتر می شود ! هر کس تصویری را پیدا می کند و به دیگران نشان می دهد !گاهی مشکل کوچکی را چنان برجسته می سازند که دیگران مبهوت می مانند !هرکس اندکی به این ادبیات بنگرد متعجب می شود و می پندارد که هرگز مسئولی از شوشتر عبور ننموده است ! ولی گوشها و چشمهای ما عادت کرده اند و با ورود به زمستان و شنیدن صدای پای بهار زمزمه های تکراری بازهم مهمان ما می شوند. باید دانست که این زمزمه ها از سر سیاه نمایی نیست بلکه از روی تعصب و مهمان نوازی مردم این دیار است زیرا می دانند که در بهار مهمان پذیرترین شهر خوزستان به دلیل جاذبه های گردشگریش شوشتر می باشد و بازدید کنندگان مسحور از عظمت و شکوه آبشارها راه سفر را دوباره به آن انتخاب می کنند و روا نیست که کمبودها موجب شود تا دلزده شوند و دل از این جاذبه ها ببُرند و راه به جایی دیگر برند! لذا بر اساس حس مهمان نوازی تلاش می کنند تا بهترین امکانات را فراهم نمایند که بر مسافران سخت نگذرد و آسایش و آرامش برای آنان ایجاد شود و بتوانند عظمت تاریخی شهر را با چشمان مطمئن دریابند و به دیگران انتقال دهند و با همین احساس مسئولیت تلاشها مضاعف می شود و مشارکت افزایش می یابد هرچند جماعتی هم از مناظر دیگر مشکلات را برجسته و عمده می سازند و نگاه از آن منظر گاه رکود و توقف در امور را نیز همراه می آورد! که صف آنان را از مردم جدا می کنیم . و این بار یک خبر بیش از همه در عرصه خبری خود را نشان می دهد و مزه بسیار تلخی دارد که :هتل شوشتر با شکایت شهرداری پلمب شد! و چنین شیوه ای اضطراب را به جامعه منتقل می سازد که گردشگران را برای اسکان چه می شود!؟ کاش می نوشتند :هتل شوشتر توسط شهرداری از بخش خصوصی پس گرفته شد و فعالیت خود را زیر نظر شهرداری با مدیریت جدید آغاز کرد. اگر مشکل حقوقی بین طرفین وجود دارد از طریق مراجع حقوقی پیگیری شود و دلیلی برای تعطیلی آن وجود ندارد! و بازهم مردم نگران مهمانان بهار هستند .پرستوها دارند می آیند و باید بهاری اندیشید که شهر بهاری شوشتر آماده شود و به مسافران بگوییم :به سرزمین تاریخی شوشتر شهر آب و کُنار خوش آمدید .
باران بارید و زمین تشنه را سیراب کرد ،زیبایی ترانه های قطراتی که با ساز ناودانها آهنگ گوش نوازی باخودداشت هر جنبده ای را به وجد می آورد اما پس از باران بسیار نوشتند که زیبا نبود!! گفتند چند منزل مسکونی در دزفول ویران شد!معابر در شهر اهواز دچار آبگرفتگی شد! در بهبهان محصولات کشاورزی خسارت دیدند ! اما برای شوشتر به زیبایی نوشتند که دوباره موسیقی آب در آبشارهای شوشتر نواخته شد و مانند همه تاریخ آبشارهای توفنده ،رفاقت با آب را ادامه دادند تا چشمان زیبا پسند و دلهای مثبت اندیش شوشتری این حس زیبا دوستی را به جامعه انتقال دهند . موسیقی آب در آبشار ها واقعا" شنیدنی می شود وقتی بر پل ستبر گرگر به تماشا بایستیم البته اگر سریعتر فضا را آماده سازند . با تن خیس بارانی آهنگ لوفا از مواریث آبا و اجدادیمان خواهد خواند به گوش باشیم . آسیابها را برپا کنیم که به حرکت در آیند. وقتی انسانها را دوست داشته باشیم از زیباییها خواهیم گفت و شهر سرشار از زیبایی را فقط می توان با چشم زیبا پسند دید پس همیشه بنویسید از موسیقی که با آهنگ آب نواخته می شود. آب در بستر رود جاری شد تا بگوییم اینجا همان کارون است ،یگانه رودخانه قابل کشتیرانی در ایران !و رقص امواجش شادی را هدیه می دهد که کارون تماشایی تر از هرروز است .

عزاداری دهه اول محرم در شوشترواقعا" شور خاصی دارد و دسته ها و هیئتهایی که تلاش می کنند تا بر برگزاری مراسم گرماببخشند سابقه طولانی دارند و هر سال بر آنها افزوده می شود و همه ساله ابتکارات جدیدی متناسب با روز بروز می دهند تا موجب جذب نیروهای جوان شوند هر چند که بنده اغعتقاد دارم حضرت اباعبدالله سفینه النجات است و همیشه کشتی نجات به سوی غریق می آید و هرگز غریق توان ندارد به سویش رود و همین صفت نجات بخشی اوست که به سوی جمعیت بسیاری می آید و همه در دریای کرامت و فداکاریش غرق می شوند تا او برای نجاتشان بیاید لذا کشش و جذب یک نعمت الهی ست که در عزای سیدالشهدا(ع) قرار دارد . از جمله مراسماتی که برای عزاداری سید الشهدا در شوشتر برگزار می شود راه اندازی دسته های زنجیر زنی می باشد که سبک خاص شوشتری دارند و در هیچکدام از شهرها نمی توان این سبک را یافت و نوحه خوانی برای زنجیر زنی باید با استفاده از گوشه های خاص موسیقیایی انجام گیرد تا نظم صفوف و حرکت آنها در یک خط واحد با اختلال روبرو نشود . هیئت های زنجیر زنی شهر شوشتر که هر سال در ایام محرم از سراسر کشور افراد در صفوفشان قرار می گیرند و به عزاداری می پردازند ازقدمت زیادی برخوردارند که شامل : هیئت زنجیرزنان چهارده معصوم حسینیه سادات، هیئت زنجیرزنان مسجد جامع، هیئت زنجیرزنان منطقه بلیتی،هیئت زنجیرزنان ثارالله و هیئت زنجیرزنان قمربنی هاشم مسجد صالح پیغمبر می باشند که هیئت زنجیر زنان چهارده معصوم از قدمت بیشتری نسبت به دیگران برخوردار است این هیئت در سال 1321 توسط گروهی از جوانان با تعصب منطقه دکان شمس، سرگِت و سید قاسم تشکیل گردید و در آن سال حاج رضا برادر حاج جعفر ارده چی مامور تهیه زنجیر می گردد و حلقه دوستان شامل : محمدعلی ایروانی معروف به محدعلی بنگشت،جواد سوارنژاد معروف به جواد محدهادی،محمدعلی زابل زاده معروف به محدعلی عیدی،رجب داروغه معروف به رجب اسد با حمایت حاج اسدالله دنکو در محوطه ای که به سادات معروف است هرکدام ماموریتی می یابند و با محوریت حاج جعفر ارده چی و راهنمایهای حجت الاسلام شیخ بهاالدین شریعت هیئت را شکل می دهند و هرکدام با استفاده از نفوذ خود تعدادی را جمع می کند و اطراف سادات را می گیرند و فعالیت خود را آغاز می نمایند و هرسال ابتکار جدیدی به خرج می دهند و باهمت ارده چی سادات دارای ساختمان می شود و اکنون همه موسسین این هیئت دارفانی را وداع گفته اند و در جوار حق آرمیده اند اما هیئت زنجیر زنی چهارده معصوم یادگاری نیک از آنان است که با مدیریت فرزندان آنها از منظمترین و شکیل ترین و باوقارترین هیئات مذهبی در کشور است و هرسال زنجیرزنانش به زیارت کربلا مشرف می شوند و در بین الحرمین به عزاداری می پردازند بعد از موسسین افراد دیگری هم آمدند و رفتند که روحشان شاد باد و لازم است تا اعضای هیئت بویژه خاندان ارده چی که راه حاج جعفر و حاج رضا را بخوبی ادامه می دهند و محافل و مجالس حسینی را گرم نگهداشته اند و نگذاشتند بیرق اجدادیشان به زمین بماند از موسسین یادی کنند و تصاویرشان را در محل هیئت نصب کنند تا وابستگان آنها مشتاق شوند و تلاش مضاعف نمایند برای برگزاری مراسمات و همکاری بیشتر کنند هرچند آنان اجر و پاداش خود را از مولایشان گرفته اند. هیئت زنجیر زنی مسجد جامع سال 1330 بعنوان دسته سینه زنی توسط جوانی به نام امیر احمدی راه اندازی شد و پس از چند سال به زنجیر زنی تبدیل گردید که خداوند عمر طولانی و باعزت به حاج امیر احمدی عنایت فرماید .هیئت زنجیر زنان بلیتی توسط جمعی از اهالی منطقه بلیتی که توسط مرحوم جهانبخش چهارلنگ ، حاج هادی کفایت و رحمان شیاسی در مسجد منتظری گردهم آمدند در سال 1360 تاسیس گردید .هیئت زنجیرزنی ثارالله پس از جدایی مرحوم حاج اصغر شورعلی و مرحوم دکترغلام ولدهوشیار از هیئت مسجد جامع با گرد آوردن تعدادی از افراد مانند زارع در مسجد سرخول در سال 1364 تاسیس شد و توانست جایگاه خوبی را دربین عزاداران کسب کند.هیئت عزاداران قمر بنی هاشم با جدایی رحمان شیاسی از هیئت بلیتی در مسجد صالح پیغمبر در سال 1366 تاسیس گردید که همه هیئتها با همان سبک و سیاق خاص شوشتری زنجیر را بر دوش می کوبند و توانسته اند جمع زیادی از جوانان منطقه را در این هیئتها ساماندهی کنند البته در سالهای اخیر چند دسته زنجیر زنی مثل:هیئت محسن بن علی(ع)،کوی نیرو،و..بوجود آمده اند که اجرشان را مولا خواهند داد . درحال حاضر تلاش می شود که عزاداری زنجیرزنان شوشتر در فهرست آثار معنوی کشور ثبت ملی شود که با توجه به پیشینه آن دور از انتظار نیست و انشاالله این اتفاق با تلاش جمعی و وحدت مردم بوقوع خواهد یافت انشاالله
شهرستان شوشتر در برگزاری مراسم عزاداری و مرثیه خوانی برای اهل بیت نزد همه زبانزد است و در میان عزاداران با اخلاص این شهر شاعران و مرثیه سرایانی بوده اند که توفیق توجه حضرت ابا عبدالله و عنایتش را داشتند و پس از سالها هنوز یادشان بخوبی و نیکی در میان مردم وجود دارد از خیل این بسیار مخلصان و خادمان به یکی از آنها می توان بیش از همه اشاره نمود و یادش را گرامی داشت .مرحوم حاج محمد جواد روشنا شاعر و عارفی که در سال 1273 شمسی در شوشتر در میان خانواده ای مذهبی و کم بضاعت کاسب زاده شد و در دوران کودکی مادر متدینش را از دست می دهد و در نوجوانی پدرش دارفانی را وداع می گوید .او بدون تلمذ نزد استاد و حضور در مکتب خانه ،خواندن و نوشتن را یاد گرفت و با داشتن قریحه شعری اشعاری در مدح و مرثیه اهل بیت می سراید و بتدریج به دلیل خلوص و ارادت قلبی اش به خاندان عصمت و طهارت اشعارش مورد توجه ذاکران و مداحان مجالس قرار می گیرند و در ایام محرم خانه اش محل رجوع مرثیه خوانان می شود تا اشعار نوحه ها را آماده نماید .بعدها مرحوم روشنا اشعار را در مجالس می خواند و مفتخر به کسب منصب ذاکری می گردد و اولین ذاکری ست که سینه زنی به سبک نجفی را در شوشتر ترویج می دهند او در تمامی اشعارش با تخلص روشن شعرش را به انتها رسانده است .اشعار آن بزرگوار در کتابی به نام دیوان روشنا با تلاش فرزندش محمد حسین روشنا و با مقدمه ای از مرحوم شیخ علی اکبر محدث شوشتری گرد آمده است که حاوی مراثی و مدایح چهارده معصوم است .
حاج محمد جواد روشنا در عید نوروز سال 1353 دارفانی را وداع گفت و در مقام صاحب الزمان مدفون گردید و بر سنگ مزارش رباعی سروده شده اش نوشته شد:
دست تُهی به خاک اگر رفتم از جهان بررحمت خداست مراباز دیدگان
یارب امید عفو توباشد مراکه هست بارگناه برسردوشم کشان کشان
خداوند او را با شهدای کربلا محشور بگرداند و در این ایامی که سالها اشعار او در مجالس و روضه خوانی اباعبدالله زمزمه شد و قرائت گردید یکی از نوحه ها را به یاد ش می آوریم و برایش فاتحه می خوانیم :
برسر نعش حسین زینب نالان کرده از سوز جگر ناله و افغان
گفته ای کشته لب تشنه عریان ای عزیز من و ای شاه شهیدان
ای به خون غرقه شده باتن صد چاک کوبه زینب چه کند برسرخودخاک
بخت برگشته من گشته زافلاک مات در خویشم و سرگشته و حیران
چه سرت برسر نی شمردغازد آتش کین به همه خیمه مازد
گردما حلقه سپه زاز جفا زد حکم یغمائی ماشدزلعینان
کودکان هرطرف از ترس دویدند بهرگوشواره بسی گوش دریدند
می دوند و همه داد کشیدند هریکی یک طرفی رو به بیابان
شد چه بخت سیه ام شب به سر ما جمله اطفال پراکنده به صحرا
ام کلثوم و من غمزده تنها چه بود چاره ما بهر یتیمان
زیر هر بته خاری به بیابان بعضی از ترس یتیمان شده پنهان
بعضی برخاک سر آورده به دامان بعضی از تشنه لبی داده همی جان
کو ره چاره ایا خالق ذوالمن تا نمائیم میانش همه مسکن
دور همه جمله ما دست به گردن تا بر آریم زدل ناله سوزان
گرچه اطفال تو امشب همه آرام ندارند کسی غیر ازتو دگر نام ندارد
جز بر زینب غم تو کس نام ندارد چشم «روشن»زمصیبت شده گریان
روحش شاد
التماس دعا
محرم که می آید شهرمن غمزده تر از هر روز و اشکها از دیده شهروندانش جاری می شود بیرقهایی که برسردرب هرخانه نصب می گردند و کوچه ها که هرکدام خود را برای هیئت آماده می سازند. مداحان و نوحه خوانان که از کوچه ها عبور می کنند و یا به سوی خانه نژاد در عبدالله بانو و یا به سوی محب یا سخایی و یا صالحه و موذن تا اشعار نوحه هارا به همان سبکی که می خواهند سروده شوند و آرامش شعرا در سرایش بندبند نوحه هایی که در انتهایشان باید به نحوی چیده شوند تا تخلص آنان برای دست به دامان اباعبدالله بودن در آن عیان گردد .از ابتدای چهارراه اصلی شهر تا میدان مقام عباس پرچمهایی که نصب می شوند و چراغهای در ردیفی که مو درز آن نمی رود جلوی حسینیه احباب الحسین با کتیبه های سیاهی که اشعار محتشم را بالایش دارند و از آنجا تا برابن مالک و تزیین جایگاهی که مداحان در آن قرار می گیرند و سقاخانه هایی که در مسیر تعبیه می شود و هرکس نذر خود را در آن ادا می سازد و همه نوع نوشیدنی را می توان در این سقاخانه ها نوشید اما نگاه بر تصاویری که در سردرب هرکدام از سقاخانه ها نصب شده است اشک هر نوشنده را در می آورد و خاطره ها مرور می شود که صاحب عکس روزی در هیئتها و دسته ها سینه کوبان و زنجیر زنان بر حسین ناله می کرد و در مسیر تا امامزاده عبدالله ورود به ترتیب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی و به دنبال آنان شبیه ها و خودروهایی که هرکدام حادثه ای از عاشورا را حمل می کنند و حضور در جایگاه و نوحه خوانی و تجمع در میدان و وداع با عاشورا برای نگاههای شوشتریها عادت شده است . محرم در شوشتر قصه طولانی دارد و ذکر مصیبت شنیدنی تر از همه جاست با نوحه خوانانی که می توانند آثارشان در فهرست ثبت ملی قرار گیرند و منبر حضرت آل طیب که میراثی از اجداد اوست و قیام کربلا از ابتدا تا بعد از شهادت شهیدان در عاشورا را لحظه به لحظه نقل می کند برای هر شوشتری بازهم تازه می نماید و حضور صغیر و کبیر در پای منبر آقا تا پاسی از شب ادامه دارد و می توان تصویری از ارادت آنان را به اهل بیت بدرستی نشان دهد و لازم است در آثار ملی ثبت شود . صدای سنج و دهل،مرثیه خوانی،سینه زنی و زنجیر زنی نواهای محرم در شوشتر از هر کوی و برزن بلند است و عَلَمهایی که افراشته می شوند و سر بر آسمان می سایند تا بر بلندای دل هر عاشق بنشینند و بزرگی علمدار و منش پهلوانی او را نشان دهند و به سنگینی اش که بر دوش شان می افتد افتخار کنند و بگویند اجرمان را از علمدار کربلا خواهیم گرفت . شوشتر شهر دیدنی ست اما در محرم که میراث داران عاشورایی هیئتها تلاش می کنند از همه روزها دیدنی تر می شود و هر شوشتری در هر جای دنیا قرار دارد برای حفظ این میراث به شوشتر می آید تا نذرش را ادا کند . نذرتان قبول همشهری
دیروز باران خوب بارید،روان شدن آب در معابر و پهنای کوچه ها و درون جاده تماشایی بود،جویها جشن زندگی گرفتند و کارون به عابران عبوس می خندید با پدیدار شدن اولین قطرات باران هرکس به سوی امری مشتاق و نگاههای بارانی در میان ابرهای متراکم و زمین هر سو را جستجو می کرد گاهی تیغه رعد و برق نشسته ها را ازجای می پراند .من همانند سال گذشته ام در جاده بودم همان جاده ای که با بسیاری از رفیقانم نارفیقی کرد و در پیمودنش شتاب می کردم که باران شتاب را بریده بود و در سبقت سرعت از همه جلو افتاده بود .رقص برف پاک کن روی شیشه اتومبیل انگار دستی تکان می دادند و بسویت می آمدند تا هجوم قطرات را برای ندیدن خنثی سازند و بتوان جاده را به تماشا نشست همه جا و همه چیز خیس، درون خودرویی با شیشه های غبار گرفته که هر چند لحظه ای دستها را بر شیشه هایش می کشیدیم تا غبار را بزداییم و بهتر ببینیم یگانه جاییست که هنوز خشک است و ما در رکابش نشسته ایم با دلهره از غلبه باران بر جاده و ماندن در میانه راه .در اندیشه کسی بودم تا او را بیابم و دمی در کنارش توقف کنم و با گپی و گفتی همراه با سرکشیدن فنجان چای گرم ،کمی زمان را پشت سر گذاریم شاید باران کمتر ببارد و راه را بهتر ببینم و بپیمایم! پارسال با اولین باران خود را به باغ حسین رساندم و راه را به سوی درب ورودیش کج کردم و بوقی زدم تا در بارش سنگین قطرات به استقبال بیاید و درب بگشاید و بی درنگ از خودرو پیاده شوم و پا بر پله های فلزی دوتا یکی بگذارم درون اتاقکش وارد شوم و او لبخند زنان خوش و بشی و با آوردن خرما و ارده از من پذیرایی کند و از هردری سخن بگوییم بویژه از شوشتر که دغدغه همیشگی اش بود. به کندی حرکت می کنیم و باران شدیدتر می شود جایی برای توقف نیست و از جلوی باغ حسین زراعتکار به آرامی رد می شوم باران اشکهایم را باخود همراه می سازد تا کسی آنها را نبیند هیچکس به استقبال نمی آید و جای کج کردن راه نیست ! درب فلزی را جلوتر آورده اند . سکوت ،سکوت و حس می کنم حسین در انتهای باغ در انتظار مانده است و باید کسی بیاید درب ابتدایی را باز کند تا دیدار با او تازه کنیم ،رغبت نمی کنم و می گذرم تا حس کنم هنوز هست و خود نرفته ام! شدت باران و بی حسین و جاده که با او نارفیقی کرد تا امتداد شوشتر مرا با خود می کشاند و ادامه می دهم تا همراه با نعمت باران که از آسمان بر زمین می بارد یاد او را گرامی بدارم در آستانه ماهی که سرشار از نعمات است و با اشکهایی که بر مصیبتهایش می ریزیم دریچه های سعادت را بروی خود بگشاییم و با یاحسین به یاد همه حسین هایی می افتیم که نیستند اما روزهایی سینه کوبان بر حسین گریستند و اونیز بود .

آری باران آمد و همراه با جاده برای عزای حسین(ع) به شوشتر آمدم بی توقف هرچند باغ سبز بهاری در پاییز غمگنانه و مبهوت به قطرات خیره مانده بودو این بار بدون دوست بارانی ام از کنارش عبورکردم به یاد حسین زراعتکار که هرسال در نیمه راه توقفی می کردم و با او از هیئت می گفتم دلتنگ می شوم و با این دلتنگی به محرم وارد می شوم تا بر مصیبت کربلا مویه کنم.
واکنش دلسوزان و فعالان فرهنگی شوشتر و کشیده شدن مسئله به لایه های زیرین جامعه در مقابل ثبت موسیقی 24 مقام در هفته های گذشته نگاهها را به شوشتر دوخت و سایتها و نشریات بدون استثنا در این مورد گفتند و نوشتند و در این گفتنها و نوشتنها بحث های استدلالی به میان آمد که روشنگریهایی با خودداشت و جماعتی خفته را بیدار ساخت تا در خصوص غنای فرهنگ جغرافیای تاریخی خویش بیشتر توجه نمایند و ضرورت کار را بسیار بهتر و بیشتر از گذشته درک نمودند . در این مدت وبلاگها و سایتهای جدیدی متولد گردید تا فرهنگ باستانی شوشتر را معرفی نمایندمثل آوای شوشتر،فرهنگ باستانی شوشتر و ... همایشهایی نیز با حضور افراد خبره برگزار گردید و افراد بسیاری از صاحب نظران را از انزوا به متن آوردند و تاریخ را با ادله مقابل چشمان همشهریان قرار دادند و ورق زدند تا وزانت و طلایی بودن اوراق را به تماشا بنشینند و با این لذت طلایی دل به نوای موسیقی میراثی بسپارند .من نیز این افعال را به نظاره نشستم و خوشحال شدم از تکاپویی که برای فرهنگ می شود وبه یاد آوردم گذشته ای را که قصد نمودیم جشنواره سرود استانی را در شوشتر برگزار نماییم و چه فشارها و ناملایماتی را تحمل کردم تا مجبور به انصراف شدیم و شهری دیگر را برگزیدیم ! لذا برای اموات فردی که اقدام به ثبت موسیقی 24 مقام نموده است فاتحه فرستادم و برایش دعا کردم که اگر او چنین کاری نمیکرد این جنبش و وحدت میراثی شاید محقق نمی شد ! با خود می گفتم ایکاش سازه های آبی را نیز در جای دیگری به ثبت می رساندند تا ضرورت نگهداشت و حفظ آنان و پرداختن به جایگاه تاریخی آن از سوی همشهریان صاحب نظر بیشتر تبیین گردد و در یک مشارکت فعال و حرکت جمعی موانع و محدودیتها برچیده می شد و همین احساس در لایه های پایین بوجود می آمد تا از درخشندگی این اثر فاخر تاریخی همه جا نورافشانی شود و عظمت مستتر در این سازه ها را بیشتر دریابند و پی برند. .براستی چرا یاد گرفته ایم برای حرکت دومین باشیم!؟ وهنگامی که نفراول مسافتی پیمود پا به میدان می گذاریم!؟چرا با این پیشینه و سابقه پیشگامی در بسیاری موارد تاریخی امروز دچار رکود گردیده ایم!؟در هر صورت اگر که در یک اقدام بجا و مناسب برای اعتلای فرهنگ و هویت تاریخی و شناساندن نمادها و پیشینه باستانی به نسل کنونی در جایی گامی برداشته می شود قابل تحسین است و با زبان منطق و استدلال می توان معرفی نمادها را تسهیل نمود و باورپذیر کرد اما اگر بخواهیم با واکنشهای متکی بر عصبیت و تحقیردیگران بدون تکیه بر شیوه اقناعی خود را اثبات نماییم قطعا" مورد پذیرش واقع نخواهد شد و رویگردانی اجتماعی بدنبال دارد و جذب مخاطبین و همراهی آنهارا با خود نخواهد داشت و دیدیم که وقتی مبحث علمی و ارائه اطلاعات تاریخی موسیقی از سوی آگاهان مطرح گردید توقف و بازنگری ثبت مسئله به میان آمد و پای خیلی ها به میدان کشیده شد و در یک فضای مناظره ای ، مستندات محکم از سوی طرفین به افکارعمومی نشان داده شد تا بتوانند با این اسناد مالکیت اثر را از آن خود نمایند که چنین روشی پسندیده و قابل قبول است و ضرورتی ست که مغفول مانده است و گاهی هیاهو و جنجالها مانع از اتخاذ یک تصمیم معقول می گردد لذا در این مجادله علمی و تاریخی دانستند که هر کس حقی دارد باید این حقوق را استیفا نمود و نمی توان آن را سلب کرد بخصوص وقتی پای میراث اجدادی به میان آید پس باید مستندات محکم مبتنی برباورعمومی داشت . ایکاش همیشه باهم بودیم و حول یک محور برای فردا سخنی می گفتیم تا امروز را پشت سر بگذاریم و یادگارها بمانند.در این چند هفته بسیاری از مردم بیش از 30 سال گوشه های موسیقی را یاد گرفتند ! بیش از همه روزها کنارهم نشستیم ! و بیش از همه روزها نوشتیم ! چون احساس کردیم میراثمان مورد تهاجم قرار گرفته است ! فقط نباید در حملات دفاع کنیم زیرا فرهنگ ظریف و میراث کهن که دیگر تاب طبیعت را ندارند باید درگنجینه قرار داده شوند و مورد محافظت قرار گیرند تا گرد و غبار شفافیت را ازآن نرباید و از درون سینه های مردان و زنان کهن بیرون آورده شوند و مکتوب گردند و در دسترس عموم قرار گیرند تا دیگران نیز به این امر اقتدا کنند و از هر گزندی مصون بمانندتا هر رهگذر که از جلوی این میراث عبور نمود بجای جسارت برداشتن،سرتعظیم فرود بیاورد و با چشمانی خیره از ابهت و شکوهش راه خود رود و ما به این ابهت ببالیم . ما با هم برادر هستیم و باید برادرانه و به عدالت ارث را تقسیم کنیم تا از هم جدا نشویم . وحدت میراثی بزرگترین و موثرترین وحدت اجتماعی ست که شکوفایی و پویایی را برای جامعه به ارمغان می آورد و افکار و نگاهها را بالنده می سازد زیرا در درونش مکانیزمهای حرکت زایی نهفته است که ظرفیت پیشروی سریع به جغرافیای وسیعی خواهد داشت .

وبلاگی به نام کاربرتر به آدرسhttp://bartaran.mihanblog.com/ توسط فرزند شوشتر راه اندازی شده است که کارهای خوب و اقدامات نیک و چشمگیر اجرایی را معرفی می نماید و مجریان را تحسین می کند که در نوع خود جالب است و به نوعی امید را به جامعه تزریق می کند و با خوش بینی اطمینان ایجاد می نماید امروز سری به آن وبلاگ زدم و کارارزنده و خوبی را از همشهریانم مشاهده کردم که ازخبرگزاری فارس نقل نموده بود که برایم خیلی جالب آمد و با خواندن آن خبر لذت بردم هم از خبرنگاری که خبر را تنظیم نموده بود و هم از اینکه می دیدم یکی از اعضای شورای شهر شوشتر بیاناتی را ایراد نمودند که درد مشترک همه کسانی ست که دل در گرو آن شهر دارند و اعتراف یکی از اعضای شورا مقداری از نگرانیهایم را کاست و خوشحال شدم که هنوز افرادی واقع بین وجوددارند که نارساییها را به گردن دیگران نمی اندازند و فرافکنی نمی کنند و با صداقت مشکلات را آشکارا بیان می نمایند ! فرامرز محمودی از نادر افرادی ست که از صراحت و صداقت برخوردار است و می توان این خصیصه ها را در گفتار او دید اینجانب بابسیاری از اعضای شورای شهر رفاقت دیرینه دارم امابا ایشان رفاقتی نداشته ام و ارتباط چندانی هم ندارم ولی سالها با برادر محمودی که از مربیان پرورشی فعال مدارس بود و در سانحه هوایی دارفانی را وداع گفت و به ملکوت اعلی پیوست آشنایی داشتم و ارتباط عمیقی بین ما برقرار بود و بارها در اردوهای دانش آموزی کنارهم بودیم و او را نمونه ای کامل از عشق و وفا و معرفت می دانستم و تجسم یکرنگی در جامعه بود و با شوقی وصف ناشدنی به خدمت می اندیشید و از او روحیه می گرفتم وحضور بانشاطش را مغتنم می شمردم و از او می آموختم که در هر فرصتی مطالعه می کرد افسوس زود رفت ، خدایش بیامرزد و حتما" برادر بزرگتر آن زنده یاد چنین تشابه هاتی با اوکه در یک خانه پرورش یافته اند دارد که اظهارات بی پیرایه و شجاعانه اش در شورای شهر انگشت صحه بر نظریه ام می گذارد و خیالم را راحت می کند و خاطره برادر بزرگوارش برایم تداعی می شود که برای احقاق حق دانش آموزان استان پرانرژی به پیش می رفت و گاه در حضور مسئولین مجموعه امورتربیتی را به نقد می کشید و ابایی نداشت و بر اظهاراتش بسیار تاکید می نمود ، با خود می گویم چه خوب بود اگر دیگران نیز به ناتوانی مجموعه ای که در آن قرار دارند اعتراف می کردند و بجای کتمان واقعیتها و سرپوش گذاشتن بر عیبها به مردم گزارش واقعی داد تابتوان باجلب مشارکت بر مشکلات فائق آمد و دیگران خود را مراقبت نمایند و برای رفع ضعفها و تقویت نقاط قوت تلاش بیشتری صورت پذیرد و اعتماد مردم را فراهم آورد که در این دورانی که هرکس بر صندلی نشست و بر کرسی تکیه زد کسی را بهتر از خود نمی بیند گاهی منتقدان را باتهدید و محدودیت از صحنه به در می سازند و درب را بروی دلسوزان می بندند و آینه ها را می شکنند باید عضو شورای شهر را با حرکت مومنانه ای که انجام داد و گفتار صادقانه اش پیله های ابریشمی را دراند تحسین نمود و آفرین گفت نه به این دلیل که از کمبودها گفت بلکه به این دلیل که شجاعت نقد مجموعه خودی را داشت و توجیه ننمود به یقین خودانتقادی موجب بالندگی خواهد شد و همان شیوه ای ست که مقام معظم رهبری بارها تاکید نموده اند و می پسندند . فرامرز محمودی کوهی گفت :شورای شهر درگذشته مانعی برای جلب مشارکت های مردمی بوده و این نهاد مردمی با برخی تصمیمات غلط راه را برای حضور سرمایه گذاری بستند و اگر می خواهیم باردیگر وارد عرصه جلب مشارکت مردمی شویم با سیاستهای پیشین چنین اقدامی امکان پذیر نیست . او به برخی از مثالها در این باره پرداخت و ادامه داد :سرمایه گذاری در سالهای گذشته به شورا مراجعه نمود و تقاضای ایجاد پارکینگ طبقاتی را در مرکز شهر داشت اما شورا ی شهر به بهانه اینکه شهرداری خود در این زمینه می خواهد اقدام کند تا به مجرای مستمری برای درآمدزایی برسد با پیشنهادسرمایه گذار مخالفت کرد! و از وی خواست تا در زمینهای شهرداری اقدام به ساخت چنین پارکینگی کند و شهرداری را شریک خود قرار دهد. جلب مشارکتهای مردمی باید در دستور کار شهرداری قرار گیرد و شورا و شهرداری باید دست از تنگنظریهای خود در این زمینه بردارند. .محمودیکوهی خاطرنشان کرد: مسئله دنباله دار و همچنان ادامه دار احداث هتل شوشتر که سرمایهگذاری آمادگی احداث آن را دارد همچنان در هالهای در ابهام است و افرادی در شهرداری شوشتر با تفاسیر غلط برخی قوانین مانع از چنین طرح های عمرانی و زیربنایی میشوند.عضو شورای شهر شوشتر تاکید کرد: برای جلب مشارکت مردمی نباید به فکر سود و زیان شهرداری بود و شورای اسلامی شهر باید بستر لازم را برای حضور سرمایهگذار فراهم کند.
به گزارش خبرگزاری فارس، شورای اسلامی شهر شوشتر پس از گذشت شش سال از دوره سوم خود هنوز حتی یک طرح مشارکتی با بخش خصوصی انجام نداده است. البته باید از خبرگزاری فارس هم در انعکاس اظهارات ایشان تشکر نمود زیرا متاسفانه رسانه ها هم به نوعی عادت به تمجید نموده اند و از رسالت خود فاصله گرفته اند .در هرصورت با همه دوستی و رفاقتی که با دیگر اعضا دارم و با باور به سلامتی که درپیشینه واعتقادات و زندگی شخصی آنها دارم اما انتظاربیشتری از آنها داشتم بخصوص جناب سالم پور که ریاست شورا رابعهده دارند و وجه فرهنگی او غالب بر وجوه است باید با درایت بیشتر و بهتر شرایط را برای خدمت به مردم فراهم آوَرَد .
در سالروز آغاز جنگ تحمیلی که به نام هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است تا حماسه زان جاوید این عرصه و معنویتی که جامعه با عطر شهیدانش گرفت به یاد آورده شوند و مورد تکریم قرار گیرند و مرور کنیم خاطرات آن روزها که چگونه گذشت و ما چه کردیم و آنان که رفتند که بودند و سرفراز از این میدان بیرون آمدیم به یاد لاله های خفته در خونی باشیم که درخت تنومند انقلاب را آبیاری نمودند و با ایثار جان ، از شرف و عزت دیار سربلند جانانه دفاع نمودند . یادشهدای عزیز بویژه شهدای گرانقدر شهرستان شوشتر گرامی باد و به روان پاک آنان درود می فرستم و با گذری به گذشته و بررسی شور و حال آنانی که می شناختم مانند نوحه خوان ها ،محمود خادم ، فردوسی،حلی،مظلوم،سیدثابتی،مشهدی زاده،خدری،علیخانی، کوچکی ، کریمیان،حاجی پور،خانواده حجازی ،جهانتاب ،قصاب ،موسی زاده و آرامی به عظمت شان پی می برم و کوچکی جسم شان را برای حمل روح بلند شان در این وادی خاکی درک نمودم و عشق به معبود با شجاعتی که بروز می دادند آنان را از دیگران ممتاز می نمود و براستی وقتی رفتند رمز و رازهای عاشقانه را شنیدیم که هر کس را قابل به مهمانی نیست و به او وصل نمی شود و شهادت که هر امری را تقدیس می کند و دفاع را مقدس نمود و واژه هایی نو متولد کرد لباسش را بر تن هر کس نخواهد نمود باید لیاقت یافت و از آزمونهای دشوار گذشت و با سربلندی از این آزمونها خارج شد تا چنین خلعتی برازنده شود و آن عزیزان که رفتند براستی چنین بودند یادشان بخیر و به روان آن پاکمردان پاکباز خدایی درود باد .به مقام صاحب الزمان برویم و با زیارت قبور شهدا از آنان تجلیل کنیم و اندکی درنگ ،دعا کنیم تا از راه نمانیم و بر عهد خویش بمانیم
در نشست پنجمین همایش شورای عالی سیاستگذاری ثبت آثار تاریخی، در دومین روز برگزاری آن در هتل گاجره دیزین استان البرز، استانها پروندههایی را برای ثبت در فهرست آثار ملی مطرح کردند.
دنباله در ادامه مطلب.....
ادامه مطلب ...

ابتکار ادارات خدمات شهری در شهرستان شوشتر برای صرفه جویی در هزینه ها بسیار جالب است ! از جمله کارهای مرسوم و مورد علاقه مدیریت شهری که هر روز با اشتیاق زاید الوصفی در حال افزایش هستند می توان ایجاد موانع در جاده ها و اتوبانها را بر شمرد که کوتاهترین راه برای جلوگیری از سرعت خودروهاست و نام سرعت گیر بر آنان نهاده اند! آنها بجای ایجاد پل برای عابران پیاده اقدام به تعبیه مانع در جاده می نمایند و خود را راحت می کنند ......
دنباله را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید
ادامه مطلب ...

کفشهایم را در حیاط خانه روی سنگ فرشها جاگذاشته ام ! همانهایی که پدرم دوخته بود
وامروز با صندلها بر روی سرامیک کف اتاق قدم می زنم همانهایی که از بازار خریده ام
انگار پابرهنه ام !
شعرها مفهوم نیستند!
حتی ترانه هاهم آرامش نمی دهند
پاهایم به گیوه عادت داشتند و دستهایم به رزه های درب اتاق وکف کفشهایم از سایش بر خشتهای مفروش در حیاط لذت می بردند! از روزی که خانه ام را با کفشهایم عوض کردم هرروز پایم پیچ می خورد و بر زمین می افتم! از فرط درد گریه ام می گیرد و بر پایم مرهم می گذارم و می لنگم ! لنگان لنگان راه می روم و عادت کرده ام ! با موزاییک ها مانوس نمی شوم

عید فطر که می شود باهمه زیباییهایش و خرسندی از روزه داری در ماه مبارک رمضان ،نوستالوژی پخت فرنی و نشا در هر خانه شهروند شوشتری به عنوان یک سنت پایدار برای ...
دنباله در ادامه مطلب...
ادامه مطلب ...
اما هر روز خبری می رسد ! گاهی می گویند اولین چاه و گاهی اولین پل کابلی یا اولین جاده،فرودگاه،اتومبیل و..... که هرکدام تعلق به زمانی خاص دارد و ممکن است روزهای دیگر اقداماتی انجام شود و جای آن اولین ها را بگیرد ! اما گاهی رکوردهایی ثبت می شود که زمان بسیار و تلاش و ایثار و فداکاری مضاعف می طلبد تا آن رکورد شکسته شود و قطعا" رکورد شکن دارای قابلیتها و بهره هوشی بالایی ست که با استفاده از آنان می تواند رکورد را جابجا کند اما وقتی بحث ایثار و از خودگذشتگی مطرح می شود نام ایثارگر در عرصه جهانی ماندگار خواهد شد و با تاریخ یک ملت گره زده می شود که هیچکس توان جابجایی آن را نخواهد داشت چون این نام حک می شود و در دل تاریخ جا می کند .
شهرستان دارالمؤمنین شوشتر از این انسانهای ماندگارو اثرگذار بسیار پرورده است و اولین هایی هستند که هرگز دومین نخواهند داشت و بزرگی نامشان برای هر انسان عزت می آفریند مانند شهدای عزیزسید محمدعلی جهان آرا اولین فرمانده سپاه خرمشهر که نامش در تاریخ مقاومت ایران برای همیشه ثبت است یا شهید سید حسین علم الهدی اولین فرمانده سپاه هویزه که نامش در تاریخ مظلومیت شیعه ماندگار شد و چون نگین بر تارک این دیار می درخشند یا شهید سعید درفشان که تقیدش زبانزد رزمندگان بود یا شهید ابوالقاسم ضرغامپور که شجاعتش فراتر از زمان بود و انسانهای بزرگی مانند علامه شیخ که در علم رجال بی نظیر بود و مرحوم شیخ جعفر شوشتری که منبرش و مقتلش را هنوز کسی مانند نیافته است و هرروز فرزندی متولد می شود که آماده کارهای بزرگ می شوند ، امروزه بازهم حرکت ایثارگرانه که حکایت از نجات انسانها دارد و در جهان برترین و بهترین است به دست فرزندی از شوشتر ماندگار گردیدتا این دارالمؤمنین که مربی آزادگی و ایثار بوده است بازهم ورقی بر افتخاراتش اضافه شود این بار هم مردی از همین جنس و از سلاله رسول الله به نام دکتر سید محمد حسن شیخ الاسلامی که او را سلطان اهدای خون لقب دادند خالق یک کار بزرگ شد و تندیس عشق و ایثار را به دلیل رکوردداری اهدای خون در جهان دریافت کرد و مورد تقدیر رئیس جمهور قرار گرفت .

دکترسید محمد حسن شیخ الاسلامی درسال 1314 در شهرستان شوشتر متولدگردید، وی در طول دوران تحصیلی خود تجربیات متفاوتی مانند دانشکده افسری، درس طلبگی و در نهایت پزشکی بادرجه فوق تخصص خون وایمن شناسی از دانشگاه لندن را پشت سر گذاشته است.این مرد بزرگ تا سال جاری بیش از 191 بار ودر هر دفعه 500سی سی خون به بیماران اهدانموده است که این مقدار خون برابربا 95.5لیتر خون ومعادل 19.1 برابر کل خون یک انسان کامل و سالم است و با احتساب این موضوع که هراهدا کننده خون حداقل سه نفررا از مرگ نجات می دهد خون اهدایی این سید بزرگوار شوشتری تاکنون ناجی نزدیک به 600 نفر شده است. براساس موازین بین المللی مرز سنی اهدا خون در جهان 16 تا 65 سالگی است که او براساس برنامه های جاری و مداوم وباتوصیه پزشکان بعد از این سن نیز هر چهار ماه یکبار خون خود را اهدا نمود و در واقع 13 سال فراتر از مرز حداکثری اهدا خون این عمل را انجام داد که این موضوع نیز درجهان بی نظیر است و یک رکورد محسوب می شود. دکتر شیخ الاسلامی، اهدا خون در دوران جنگ تحمیلی به مدت 16 ماه پشت سرهم و بدون وقفه (حتی در ماه رمضان)و در هروعده 500 سی سی را از دیگر رکوردهای ثبت شده خود در جهان عنوان کرد.
دریافت تندیس عشق و ایثار موجب سرفرازی مردم این دیار است این کار ارزنده سید بزرگوار دکتر شیخ الاسلامی را الگویی مناسب بدانیم و با اهدا خون بزرگواریش را بستاییم و به او تبریک بگوییم که افتخار ماست و در کتاب گینس نام یک شوشتری دیگر ثبت شد اما آنچه مهم است اینکه نام او در دل ملت حک گردید

دیروز یعنی 28 تیر ماه 1391 با حضور رییس جمهور و جمع زیادی از فرهیختگان ، باغ فین کاشان در فهرست آثارتاریخی ثبت جهانی گردید .مراسمی که برای این منظور در همان باغ برگزار شده بود و خیرمقدم کودکی از دیار کاشان با قرائت شعر اهل کاشانم ،روزگارم بدنیست که متعلق به سهراب سپهری شاعر مدفون در مشهد اردهال کاشان داشت دوربین رسانه را به دنبال خود کشاند
ادامه مطلب ...

می گویندکریمخان زندکه لقب وکیل الرعایا به اوداده بودند هر روز صبح برای دادخواهی ستمدیدگان می نشست و مردم مراجعه می کردند تااو به شکایت شان رسیدگی کند. یکی ازروزها مردی پیش او آمد،تا به حضور او رسید چنان اشک از دیده فرو ریخت و گریه کرد هرچه می خواست سخن بگوید گریه مجالش نمی داد !دل کریم خان براو سوخت.
کریم خان فرمان داد او را به آسایشگاهی ببرند تا کمی آرام گیرد، غم و اندوهش که فرو نشست او را نزد شاه آوردند،پادشاه قبل از رسیدگی به خواسته اش بسیاراو را محبت کرد و به برآوردن درخواستش امیدوارش نمود، آن گاه از کارش سؤال نمود.آن مرد گفت: از هنگام تولد ،خداوند قوّه ی بینایی را از من گرفته بود. عمر خود را تا چندی پیش با محرومیت از نعمت دیدن گذراندم، تا این که روزی افتان و خیزان و عصا زنان به « عیناق ابوالوکیل » آرامگاه پدر بزرگوارتان رفتم، دست توسّل به مزار شریف آن مرحوم زدم و از او درخواست دو چشم بینا کردم. آنقدر گریه کردم که بی حال شده و به خواب رفتم! در عالم خواب مردی جلیل القدر را مشاهده کردم که بر بالین من آمد و دست بر چشمانم گذاشت و گفت: من «ابوالوکیل»، پدر کریم خان زند، چشم تو را شفا دادم و دعایت را مستجاب نمودم! اینک با خاطری آسوده حرکت کن.از خواب بیدار شدم و چشم های خود را بینا یافتم و جهان تاریک برایم روشن گردید! این همه گریه ی من از باب ستایش و سپاسگزاری بود که توان خودداری نداشتم و شرفیاب حضور شدم تا به عرض برسانم که فرزند چنین پدری هستید. چون من با داشتن این دو چشم زندگی تازه ای یافتم، به پیشگاه شما آمدم تا خود را برای همیشه جزء فدائیان معرفی کنم و عرض نمایم که از هیچگونه خدمتگزاری دریغ نخواهم کرد.
کریم خان دستور داد دژخیم را حاضر کنند. وقتی دژخیم آمد، دستور داد چشم های آن مرد را بیرون بیاورد. کسانی که نزد شاه حضور داشتند برای او تقاضای گذشت و عفو کردند که او مردی حیله باز است که به امید کرم و بخشش شما آمده است و کریم خان را از این کار منصرف کردند، ولی فرمان داد او را به چوب بستند. هنگامی که بر بدن او چوب می زدند کریم خان گفت: پدرم تا وقتی که زنده بود در گردنه ی بید سرخ خَر دزدی می کرد، من به این مقام که رسیدم عدّه ای چاپلوس برای خوش آیندم بر آرامگاهش مقبره ای ساختند و آنجا را «عیناق ابوالوکیل »نامیدند! تو ای دروغگوی چاپلوس، او را صاحب کرامت خدایی معرفی می کنی؟ ای کاش چشم هایت را درآورده بودم تا می رفتی و برای مرتبه ی دوم از او چشم تازه می گرفتی!
روایت فوق را آوردم تا مثالی باشد از اینکه در همه ادوار تاریخی مداهنه به عنوان یک آسیب بزرگ حکومتها را تهدید می کند که زیرکی و هوش و علم همراه با قاطعیت حکام می تواند مجموعه حاکمیتی راازاین بلیه مصون نگهدارد و چنین دیدگاهی را از درون دستگاه دور سازد تا مبتلا به جدایی از قاطبه مردم نگردد.گاهی آماری ارائه می شود یا سخنی به میان می آید که برای مخاطب آداپته کردن مورد با شرایط رئال اجتماعی غیرممکن است و عدم امکان این مقوله ابهامات و پیچیدگی هایی رقم می زند که برای رفع آنها باید جامعه هزینه های بسیاری را بپردازد ! از این نمونه اخیرا" آقای فرزاد جمشیدی مجری برنامه های مختلف بویژه در شبهای ماه رمضان که از برکت رسانه ملی به او لقب مرغ سحر داده اند !مصاحبه ای با (همشهری آیه ) انجام داده است و ضمن تعاریف بسیار از کرامات مجری گری اش ، شیعه شدن ۱۳ نفر از اعضای یکی از خانواده های سنی خوزستانی را نتیجه بکارگیری واژه های خوب و متن زیبای خود در اجرای برنامه ها دانسته اند! وقتی این مصاحبه را مطالعه کردم مبهوت ماندم و متعجب !! که این مرغ سحر چه می گوید؟ این 13 نفر عضو خانواده سنی در کجای خوزستان بودند که ما ساکنان خبر نداریم! مگر نمی داند خوزستان دروازه ورود تشیع بوده است و به روایتهایی متبرک به قدوم اهل بیت (ع) می باشد ؟ مگر نمی داند گره خوردن بهمن شیر آبادان با رودهای دجله و فرات عشق به قهرمان کربلا و فرزند مظلوم مولا علی بن ابی طالب (ع) را در دلهایشان حک نموده است آیا پیشانی بندهای رزمندگان جنوب و متون آنها را ندیده است؟مگر از جایگاه فقهی و نفوذ کلام علامه بزرگ سید نعمت اله جزایری که مبلغ تشیع در این استان بودند اطلاع ندارد؟ مگر این مرغ سحرنمی داند خوزستان مرز بین تشیع و اهل تسنن است و بعد از زمان حیات علامه سید نعمت اله جزایری ،پیروسنت در این جغرافیا سکونت نگرفت و وجودنداشت. خوزستان سکونتگاه تام شیعه ست و چنین موردی در تماس تلفنی با مرغ سحر کذب ست هر چند به برادران سنی احترام می گذاریم و منش مهمان نوازی و مردمداری در خوزستانی های خونگرم زبانزد همه می باشد اما وقتی چنین امری وجود ندارد چرا اصرار به پذیرش دارید؟ باید اصلاح گردد!
آقایانی که اهل تحقیق می باشند به ویژه روحانیت معزز در این خصوص اظهار نظر نمایند و جغرافیای سکونت اهل تسنن را در خوزستان نشان دهند و اگر به نتیجه ای نرسیدند ،فرزاد جمشیدی عذرخواهی نماید ! تا موجب ارائه اطلاعات غلط نشود.و باید بگوییم که برادر عزیز اجرای شما خوب است و در مجری گری مورد پسند مردم قرار گرفته اید همان را ادامه دهید و از کرامات سخن مگویید البته قیاس شما با مرد حیله گر مع الفارق ست و منظور شرح یک آسیب است و می دانیم که مجری باید احساسات را برانگیزاند اما در مقام استدلال باید مستندات خود را ارائه نماید .برادر فرزاد ؛ قبل از شما همکارانتان سعیدابوطالب ، علیرضادهقان و... با استفاده از تریبون رسانه گفتند و آمدند و رفتند اما نمی توانستند بمانند اما خیرخواه ،علیرضاافشار و .. در هواپیمای c130حامل خبرنگاران به سوی رب خویش رفتند و ماندند برای همیشه با لبخندهایی جاودان و رفیق ماندگار اهل بیت (ع) شدند بدون اینکه کسی با آنها تماس بگیرد و از بینا شدنش بگوید! من خوزستانی ام و باور دارم که راست نگفته اید هرچند بر مولای متقیان قسم یاد کنید! فقط یک جمله می گویم:خوزستان سنی ندارد!
لینک وبسایت پزشکان شوش http://shushmedicin.mihanblog.com/post/135
لینک وبسایت سلام خوزستانhttp://khouzestan.blogsky.com/
لینک وبسایت ملاثانی نیوزhttp://mozan2011.blogfa.com/post-1238.aspx
این مطلب را در پاسخ به سئوال سایت خبری پیک شوشتر درمورد توسعه شهر همجواردر روز مبعث نگاشته ام که مصطفی فتحی زاده مدیر سایت در این خصوص مطلبی را درج نموده اند که چرا قطار توسعه شهر دزفول از سرعت برخوردار است ؟ و مطلب ذیل با عنوان چرا قطار شهر همجوار سرعت دارد؟ و ماچرا توقف کرده ایم؟ روی سایت خبری پیک شوشتر قرار گرفت http://www.peikshushtar.ir/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%87%d9%85%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%b9%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f%d9%88-%d9%85%d8%a7/ که صمیمانه از مدیریت سایت تشکر می کنم و به دلیل اطلاع همشهریان آن را می آورم تا از نظرات ارزشمند آنان بهره مند شوم لازم است اگر که جملاتی در مورد شهر همجوار درج گردیده است که متناسب نمی باشند و موجب دلخوری می شوند پوزش مرا بپذیرند و به بزرگواری خود ببخشند و می توانند از نظراتشان اینجانب و همشهریان را بهره مند سازند .
ادامه مطلب ...

سال 1351تعدادی از هنرپیشه های معروف کشور به شوشتر آمده بودند تا فیلمی را به نام غریبه تهیه کنند هر بعداز ظهر جوانان و نوجوانان شوشتری جلوی محل استقرار آنان جمع می شدند و هرکدام با یکی از هنر پیشگان فیلم سخنی می گفت و هنگام ورود بازیگر نقش اول همه به کناری می رفتند و برایش سلام می دادند اما من که هنوز به سن نوجوانی نرسیده بودم بر روی سکوهای معروف به خواجه نشین می نشستم و چهره ها را تماشا می کردم، مرد مسنی کنارم نشسته بود و می گفتند که او کارگردان فیلم است. یعنی همه کاره آنجایی که بازیگران حضور داشتند !
مدام هرجایی که می توانستندبزرگترها با او گفتگو می کردند و خیلی سریع پاسخ سئوالات را می داد و من سر و پا گوش حرفهای بزرگترها را با او می شنیدم یکی از روزها که چهره اش نشانی از خستگی داشت و مدام آه می کشیددر درون کاروانسرای بازار چند نفری احاطه اش کرده بودند و سئوال می کردند بازیگر زن فیلم هم کنارش ایستاده بود که او را به داخل خانه هدایت کرد و با حالتی پر از تاسف به همشهریهایم که کنارش بودندمی گفت: شما خیلی شهر قشنگی دارید !همین سکوهایی که جلوی درب روی آنها می نشینیم برای دیگران یک آرزوست ، از همین کاروانسرا و مدرسه قدیمی که شبها در آن هستیم می شود ده ها فیلم ساخت ،کاش من هم مانند شما یک شوشتری بودم ! هنوز سنم قد نمی داد تا با او بحث کنم اما حرفهایش به دلم نشست و از آن زمان احساس کردم و یادگرفتم باید از این شهر پاسداری کنم زیرا که این غریبه زیبایی هایش را می بیند چرا من نبینم!و او که کارگردان فیلم غریبه بود خود نیز در شوشتر غریبه بود اما بوی آشنا می داد و بعدها چندین بار که او را دیدم حتی در جلسه نقد و بررسی فیلم بگذار زندگی کنم در سال 1365 در سینما تهران زمانی که از جبهه به مرخصی رفته بودم ،از شوشتر و آن دوران سئوال کردم که باشعفی وصف ناشدنی از خاطرات خوبش و مردم مهربانش و زیبایی معماریش برایم گفت و می گفت : یکی از بهترین روزهای زندگیم را در شوشتر سپری کردم و خاطرات خوبم از آن شهر است و من لذت می بردم و بر خود می بالیدم تا اینکه دیروز خبر دار شدم که او شاپور قریب کارگردان فیلم غریبه پس از یک دوره بیماری طولانی و ابتلا به آلزایمر دارفانی را وداع گفته است ،
دلم گرفت که آلزایمرخاطره های شوشتررا از ذهنش پاک نموده بود و به یاد کلامش افتادم که زیبایی های شهر را زیبا توصیف می کرد و شوشتر را دوست می داشت!خبرگزاریها نوشتند : شاپور قریب به ایستگاه آخر رسید و آن غریبه اما برای ما آشناست که سالیان دور میزبانش بوده ایم یادش بخیر باد و روحش شاد.
- امان از حفاریها
- بازهم ......
- پس از باران
- زنجیرزنان عزادار در شوشتر
- یادی ازشاعر اهل بیت روشنای شوشتری
- محرم در شوشتر
- باران،جاده،حسین
- وحدت میراثی
- اظهارات عضو شورای شهرشوشتر
- گرامی باد یاد شهدا
- ثبت اثرملی حسینیه شیخ شوشتری
- سرعت گیرهای شوشتر
- رسم مردانگی
- کفشها
- عید فرنی و نشا فطر، مبارک
- شوشتر،شهر نمونه ایثارگران
- از جشن سازه های آبی شوشتر تا باغ فین کاشان
- کرامات عیناق ابوالوکیل و شیعه نمودن فرزادجمشیدی
- چرا قطار توسعه شوشتر متوقف مانده است ؟
- یاد شاپور قریب بخیر
- روزپدر
- جنت آباد خرمشهر
- در سوگ حسین زراعتکار
- تعطیلات نوروزی و همایشهای ایلی
- آیت الله موسوی شوشتری دارفانی را وداع گفت
- گردو غبار
- عیدتان مبارک
- چرافرماندارشوشتربرترشد؟
- اعضای شورای شهر شوشترتبرئه نخواهید شد!
- بیاد میثم و ایمان
- 133
- آ سمان بندگی
- آرپناهی
- ارنگ قلعه درویش
- اصفهان سيتي
- آموزگار
- انجمن فرزانگان کویر دامغان
- ايل ميوند- چهارلنگ بختياري
- این روزها/آذربایجان
- بهبهان پاتوق
- پرواز کن زمینی
- پشت بام سکوت
- تا بی نهایت
- جاویدوب
- خانم پرستار
- خرمشهر
- خنده ناک
- داریونا
- درد دلهاي قلم
- دزفول سرزمین گرم
- دزفول مدرن
- دزفول/مركزشهر
- دل نواها/رضادلمن
- دلدادگان
- دو تا دوس جونا
- دیار پارسی
- شهر من رامشیر
- شوشتر
- شوشتر سیتی
- شوشتر(هیدالو)
- شوشتر/آهنگ و موسيقي
- شوشتر/زنده
- شوشتر/نورزاده
- شوشترمن
- شوشترنگار
- فرزند زاگرس
- فرشته ی من
- فطرس دل
- قصر قند بهشت بلوچستان
- قلم دانش آموز
- کاکا جنوبی
- کانون دوستداران شوشتر
- كرانه هاي كارون
- كرمانشاه شناسي
- کیانا
- گفتنی ها و نگفتنی ها
- مال كنون
- مرد آبادانی
- مسافر شوشتر
- مسجدسليمان شهريادها
- مشکات شوشتر
- منگشت نشین بختیاری/عادل
- منوچهر زنگنه /كلاه كج
- هفتكل
- هيدالو
- یادداشت های من
- فترمه
- برای دل خودم
- گوجان
- پایگاه شعر بیشه
- باشگاه مدیران و متخصصان

