شوشترندا

صدایی که سالهاست گوش تاریخ را می نوازد و تاریخ با افتخار می شنودوراه را باز می یابد

 
به یاد مرحوم رضاحسنکی
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٥
 

مگر می شود به همین آسانی صدای مهربانش با لبخندی که داشت و نجابت نگاهش فراموش شود؟! همان رعنا جوانی که درماه محرم لباس زنجیر زنی اش احرامش می شد تا هل من ناصر مقتدایش را لبیک بگوید و در صف زنجیر زنان مانند سعی بین صفا و مروه با هروله مسیر را می پیمود ، رضا حسنکی را می گویم جوان شوشتری که تمام وجودش مهربانی بود و درهر لحظه ای قلبش برای رفاقت می تپید و صدای تپش قدرشناسانه قلبش را می شد از دور شنید ، می گفت: عزادار حسین (ع) فقط باید به مردم بیندیشد و باهمین نگرش زیست تا رفت ، ایستادن تپشهای قلبش راباور نمی کردم و دور از ذهن می نمود که روزی خبر رفتنش را بشنوم ، وقتی صدایی از پشت خط تلفن چند بار نام رضا حسنکی تکرار شد صدای شکستن دل خویش را نیز شنیدم و در فردایی پس از صدا که تصویرش با همان سادگی همیشگی روبرویم قرار گرفت راهی به جز باور نداشتم ! مهندس رضا حسنکی جوان محجوب و بی ادعای شوشتر رفتنش هم مانند زندگیش بود یعنی همان طورکه هرگز کسی را آزار نداد ،با مرگش نیز موجب آزار کسی نگردید ، نه مریض شد تا پرستاری شود ، نه زخمی تا پانسمان گردد ، نه ناله زد و نه در بستر افتاد ناگهانی به زمین نشست و چشم فروبست و به آسمان پرگشود ، سبد سبد اشک بر مزارش ریخته می شد و چشمان هیئتی ها که در فراق قرمز می نمود و ناله های سوگوارانه یگانه برادرش و بهت پدرش که پیر غلام است حکایت رفتن را بازگو می کنند ، بازهم با خاطره ها می مانم و از فرط دلتنگی برایش می گریم و متاسف می شوم که امسال برای عاشورا در صف هیئت زنجیرزنی بلیتی باید کسی جایگزین این جوان خوش قد و بالا قرار گیرد ، روحش شاد ، ناباورانه رفت و باور می کنم که رفت .مرحوم رضا حسنکی هم بر روی سنگ مزاری در مقام صاحب الزمان شوشتر حک گردید و یک تصویر شد روی دیوار خانه برای چشمهای نمناک خانواده که بعد ازاین مانند خیل پاکان مهاجردر معابر از درون قاب به انسانها می نگرد . یادش بخیر باهمه خوبیهایش و وفایش و حضورش در کنار هردرخت برای من سنگین است درد این فراق. 


 
 
دکلی کنار سیدقاسم
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٥
 

سکوی سید قاسم 

در ابتدای ورودی محله ما واقع در خیابان امام شرقی سکویی قرار داشت و در انتهای طولی سکو قبری بود  با سنگی محکم و قدمتی تاریخی متعلق به یکی از سادات به نام سید قاسم. که وجه تسمیه کوی سیدقاسم بود تاریخش را صاحبنظران بیش از دویست سال می گویند، اهالی به این قبر اعتقاد زیادی داشتند و دارند و کرامات زیادی را قدیمیهای همجوار از وی نقل می کنند لذا انتقال سینه به سینه کرامات. بی پناهان را بر تربت سید قاسم می کشاند وهرگاه مشکلی پیش می آمد چند شمع نذر می کردند و می دیدیم همیشه بر مزار آن سید چند شمع روشن بود ، ومادران بسیار که با دعا از سید مدفون توسل می جستند ، روزها از کنارش که رد می شدیم شمعهای ذوب شده بسیاری را می دیدیم و در هوای بچگی ازباقیمانده شمعها طوری بر می داشتیم که شمعهای روشن خاموش نشوند و اشکال مختلف می ساختیم و بازی می کردیم، پیرمردان و زنان اگر در روز ده بار هم از کنار سکو می گذشتند فاتحه می خواندند و دست بر سینه می گذاشتند و می گفتند السلام علیک یابن رسول الله و می رفتند .موسم محرم و صفر نیز اهالی سکو را فرش می کردند و دیوارها را با کتیبه سیاه می پوشاندند و روضه می خواندند و جمعیت زیادی روی آن می نشست. البته داستانهای زیادی از کارکرد سکومی گفتند از جمله اینکه سکوها مسند حاکم شرع بودند و جلسات علنی محاکمه خلافکاران و دادخواهی مردم آنجا بر گزار می شد ، ما که جلوی سکو می نشستیم به بچه های سکوی سید قاسم معروف بودیم و اگر اتفاقی می افتاد ما را به سید قاسم قسم می دادند و قسم به او هرگز دروغ و خدعه با خود نداشت و صادقانه بود .وجود سکونماز خوانمان کرده بود و نوحه خوانمان نموده بود و رفاقت و همگرایی را تحکیم بخشیده بود از فرط ارادت به او از دروغ و کار بد اجتناب می کردیم و در واقع یک نعمتی بود که بچه ها را از نظر اخلاقی بیمه و سالم نگهداشته و ماوایی جهت شرح درد بود.

 

یکی از روزها غریبه ای وارد شد و خود را رئیس اوقاف معرفی کرد و گفت :می خواهد سکو را بازسازی کند و مقبره ای برای این سید بزرگوار بناکند! چند شاخه تیر آهن جلوی سکو گذاشت وبا لودر به جان سکو افتاد ! که ادامه کار با مقاومت و ممانعت بچه های محله روبرو شد و کار متوقف گردید و رئیس غریبه اوقاف چاره ای نیافت و اجبارا" متوسل به نیروهای انتظامی شد که آنها با تعامل و بدون استفاده از شیوه قهری صحبت کردند اما ادله متقن اهالی که نباید دست به سکو زده شود و ورود به این امر را دفاع از یک باور می دانستند موجب می گشت تا خیلی از مامورین با اقناع برگردند و در برخورد با این قضیه تامل نمایند بالاخره قول دادند که به جای سکو کتابخانه ای بسازند در دو طبقه و طبقه فوقانی را برای مجالس روضه خواهران قرار دهند و برای سید مقبره ای ایجاد کنند و فضای آنجا را زیبا نمایند !دلمان خوش گردید و رضایت دادیم . ما و دیگر بچه ها بر اساس شغل و مهاجرت از محله رفتیم و سکو که روزی محل تجمع مردم و نذر ونیاز بود با شکلی که جای زخم بیلهای لودر را در خود داشت و تلی انباشته از خاک ماند دیگر روضه ای در ماه صفر و محرم روی سکو خوانده نمی شد و مجالس خاطره شدند وما رفتیم و حال که آمدیم می بینیم اکنون سکوی سید قاسم که علاقه و اعتقاد عجیبی به آن بود محل نصب آنتن بزرگ مخابرات است که دور آنرا محصور کرده اند و تا گزندی نرسد و شاید هم ما را امل بخوانند که با پیشرفت علمی مخالفیم و سنتی فکر می کنیم!! می گویند ارمغان این آنتن ها سرطان است ! و شفا بخش این درد، همان سید ،با قبر کوچکش در زیر آنتن نسخه درمان را برای زائرانش می نویسد .نه کتابخانه ای،نه مقبره ای،نه زیباسازی و غریب غریب مانند اجداد بزرگوارش پناه دلشکستگان است . متعجبم چرا در دارالمومنین چنین کردند؟! هنوز اشکهای ملکه خانم را هنگام هجوم لودر به یاد دارم که برای مظلومیت سید می گریست ! می گویند در آن محل تلفن های موبایل آنتن دهی خوبی دارند و می توان خوب مکالمه نمود و پیامک زد! اما نگاه جستجوگر دیروز خود را دقیق می کاود و می بیند . کاش باهم باشیم برای نشستن دوباره بر سکویی که از سالیان دور واعظی داشت که نیازها و مطالبات اهالی را می شناخت و پاسخ می داد و آدرس مشخص یک شهر بود و آنان که با سکونشینان صداقت نداشتند با هر نگاه بر بلندای دکل هنوزبر آنها نفرین می کنند! 


 
 
زندگی جاریست
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٥
 

زندگی جاریست ، اما تعطیلات نوروزی تمام شد ! حالا به قبل از تحویل سال و قولهایی که به خود دادیم بنگریم ! چند تا را انجام دادیم؟ وقتی پای سفره هفت سین نشستیم و هنگام تحویل سال دعای یا مقلب القلوب و الابصاریا مدبراللیل و النهار ، یامحول الحول و الاحوال،حول حالنا الی احسن الحال خواندیم چه حالی داشتیم؟ آیا تغییری در احوال خویش می بینیم؟ خواستیم در تعطیلات کتاب بخوانیم وکتاب عیدی بدهیم ! چند ورق از یک کتاب خواندیم و چند کتاب عیدی دادیم؟ روزها به سرعت میگذرند و قولهایی که دادیم می مانند و در بدقولی از ما یادخواهند کرد که فرصتهای طلایی را بی محابا از دست دادیم بدون اینکه اندوخته ای فراهم کنیم بلکه از اندوخته ها کاستیم! قولهارا فراموش نکنیم و بدعهد نگردیم و فرصتهارا قدر بدانیم برای زندگی خوب و زیبایی که باهم بودن آن را محقق می سازد و در یاد داشتن آنانی که زندگی بخشیدند و زندگی دادند را غنیمت بدانیم. فراموشکار نباشیم که به شتاب فردا خواهد شد. 


 
 
بر سفره هفت سین
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٥
 

بر سفره هفت سین زندگی تان سرور و سلوک و سعادت .سرافرازی و سرخوشی و سلامت و سینه ای مملو ازمعرفت همراه باعشق عمیق  به اهل بیت عصمت و طهارت ، قلبی سرشار از مهرو محبت ، تهی از کینه و عداوت ، لبانی نجوا کنان به ذکراحدیت و ندای وحدت درسال جدید برای همه هموطنان عزیزم آرزو دارم.

هفت سین دلهایتان همیشه گسترده ، آیینه سفره تان پر جلا و شفاف ، شمع زندگیتان همیشه روشن ، قدمهایتان پـــایدار و مستحکم ، باغچه خانه هایتان لبریز از گل ســرخ ، دستهایتان پر از شاخه های مهربانی و نگاههایتان به زندگی آسمانی و روزهایتان بارانی بارانی باد

نوروزتان پـیروز و هر روزتان نــــوروز

در لحظـه تحویل سال دعاکنید . 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال 

خدا وند حال را مناسب  احوالتان سازد.


 
 
نجوای بیمارستانی
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٤
 

بیمارستان یک دنیاست مملو از آدمهای نادمی که قدر نعمتهای الهی نمی دانستند و امروز در غمی سخت و با چهره ای زرد، لب به تاسف می گیرند وبا آرزوهایی برجای مانده در خوابهای مصنوعی از فرط درد ناله سر می دهند! و اما فرشتگانی سپید جامه که بشارت می دهند و امید به فردا، با دستهای مهربان خود غبار زردی را از چهره ها می زدایند ، بیدار ماندن را برای آرامش و سلامت انسانها ترجیح می دهند تا بذری قدر شناسانه در دلهایی بپاشند که سالیان پیش گوهر ارزنده نعمتهای به ودیعه گذاشته شده نزد خود را به ارزانی حراج کردند! بیمارستان انسان را به فکر وا می دارد و بر روی هیچ تختی افقی بجز خروج ترسیم نیست و آدمهایش فقط به نفس کشیدن بسنده می کنند ، آنجا اجرای نسخه های پزشک بزرگترین ماموریت و مسئولیت هرفرد دیده می شود حتی فرزندان نیز اگر نسخه ها را تهیه کنند عزیز می شوند! چون سخن از زندگی است و آزمونهایش . یک وجه مشترک بین حرم و بیمارستان وجود دارد! وقتی صدای اذان بر می خیزد شتاب برای اقامه نماز بیشتر است و اشکها بیشتر از همیشه سرازیر می شوند چون در هر دو مکان دل شکسته ها حضور دارند در حرم برای دعا و در بیمارستان برای شفا و هر دو جاتکرار نام خدا و دارالشفا


 
 
درکنج بیمارستان
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٤
 

درکنجی از بیمارستان بر تختی که حرکت روی آن دشوار است دراز کشیده ام و دیوارها را نیز از فرط تنهایی و بی حوصلگی برای رفاقت برگزیده ام ! دو تخت کناری دو پیرمرد هستند با صدها نوار وصل شده به مونیتور که با خطوطش اراده خداوند را برای ادامه حیات به ترسیم میکشند و با هر فراز و فرود نگاه از پشت شیشه را مضطرب تر از هر روز می سازد غلیان کپسول اکسیژن گاهی نگاهم را از بی حرکتی اندامهای خفته بر می دارد و به خود می دوزد ،خس خس سینه ها را می شنوم بسان خش خش برگهایی که زیر پای عابران له می شوند! انگار پاییز است و از پشت دیوار تماشایش می کنم بدون دیدن برگها ! چقدر رفاقت با دیوارها خوب است! هر چه به آنها میگویی خم به ابرو نمی آورند و در سکوتی محض فقط می شنوند و از هر خطا چشم می پوشند برهیچ حادثه ای نمی گریند و نمی خندند با اینکه شاهد درد هستند !

در این پهلو به آن پهلو شدن فرو رفتن سرنگها اما دستها را می گیرد، تنهای رنجور بستری ها با سرفه های خشک همه را دور می سازد تا الوده نشوند و عزیزترین اعضای یک خانه در این اتاق از دیگران پنهان میگردند و توصیه های مکرری که بر دیوار است تا برای زندگی دورتر شوند و مصافحه ای صورت نگیرد اما هیچ توصیه ای برای کاشتن نهالی نیست و هیچ اعتراضی به گرد و غبار!!

و بر بستر افتاده ام و نفسها را می شمارم روبروی پرستاری که صورتحساب مخارج بیمارستانی بیمار تنفسی را می نویسد و مواظب است حواسش پرت نگردد مبادا مبلغ دارویی نوشته نشود! و من با خیل جماعتی در سکوت تنگی نفس! پرستاران خیلی مهربان هستند و می فهمم در بیرحم ترین لحظه ها و اماکن می توان مهربان بود .


 
 
شاخصهای انتخاب
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳٩٤
 

شهرستانهای شوشتر و گتوند یکی از قطب های مهم گردشگری کشور به لحاظ داشتن ‌پیشینه تاریخی و بیشترین آثار میراثی ثبت شده در فهرست آثار ملی و داشتن سازه های تاریخی آبی در زمره آثار ثبت جهانی به همراه منابع خدادادی وشرایط طبیعی مناسب با نیروی انسانی با کیفیت هستند که به دلیل عدم همگرایی برای تعیین شاخص های منطقی جهت انتخاب نماینده در امر توسعه مورد غفلت قرار گرفته اند و سرمایه گذاریهای لازم در این راستا صورت نگرفته است .

 این دو شهرستان علاوه بر دارابودن رتبه دوم جمعیت کارگری استان  ، بیش از 250 هزار نفرجمعیت  وبیش از 6هزار کیلومتر مربع مساحت با زمینهای مستعد زراعی و چندین هزار هکتار جنگل درکنار بزرگترین کارخانه قند و شکر خاورمیانه و شرکت نیشکر حضرت امام با تولید 20درصد شکرکل کشور ، تولید محصولات کنجد، صیفی جات  و حبوبات و وجود درختان سرفراز و همیشه سدر مبین جایگاه بلند در کسب درآمد های ملی هستند و می توانند با ایجاد صنایع جانبی بسیاری از نیازهای اساسی کشور را پاسخ دهند و در زمره تولیدی ترین شهرهای کشور از جایگاه اقتصادی ویژه ای برخوردار شوند .

 

 وجود منابع معدنی غنی ، مناظر و چشم اندازهای زیبا ، مناطق تفریحی و گردشگری فراوان و ..... می توانند با اندک توجه ، حمایت و البته پیگیری توام با شناخت  و تشویق سرمایه گذاراز سوی فرد منتخب نقش شایسته خود را بازیابند و اشتغال زایی کنند.

نقش نمایندگان مجلس شورای اسلامی در گرفتن حقوق از دست رفته این خاک و به فعل در آوردن این قوه عظیم با ارائه تحلیلی آگاهانه و متناسب با پتانسیل و ظرفیتهای بومی به مدیران و برنامه ریزان  وبهره وری منابع با تدوین طرحهای مناسب همراه با رایزنی با دولتمردان و مدیران بالادستی بر کسی پوشیده نیست . همگان می دانند که اگر نمایندگان مجلس شورای اسلامی در طول سالهای گذشته با شناخت یا مطالعه منابع به ظرفیت سازی می پرداختند و یا با بهره گیری از تجارب یکدیگر قوت و کاستیها را موشکافانه درنظر داشتند و با این استمرار و پیوستگی موارد به شناخت راهکارهای مولد تاکید می نمودند می توانستند نقش مثبت در رونق اقتصادی ایفا نمایند و اکنون وضعیت این شهرستانها با همه سرمایه هایش در جایگاه کنونی قرار نداشت  .

مسئله و بحث، پرداختن به عملکرد و بررسی اقدامات نمایندگان سابق و اسبق شهرستان نیست که در مقال دیگری باید به آن پرداخت آنچه در این مجال به آن می پردازیم تحلیل شاخص های غلط شهروندان و عادت بیمار گونه در انتخاب منتخبان است که چنین شرایطی را برای منطقه رقم زده است و موجب گردیدکاندیداها را از گرفتن اطلاعات و داشتن ارتباط  خود را بی نیاز بدانند و با این شیوه عرصه سالاری نمایند. 
 
مردم شوشتر و گتوند عمدتا" یکی از مهم ترین دلایل رای دهی به کاندیداها در کنار دیگر دلایل مانند: قومیت، سنت مداری، معجزخواهی در ادوارمختلف پاسخگویی به درخواست های شخصی بخصوص پاسخ دادن به تماس های تلفنی خود و گاهی وابستگان و هم طایفه ای ها  عنوان می کنند و جمله «برای من چه کرد» از اصلی ترین عناصر رویگردانی آنان است  که لازم است نخبگان جمله را به « برای مردم چه کرد» تغییر دهند و نقش خود را در این راستا به درستی ایفا کنند و مرزبندی خود را با من گرایی 
solipsism .مشخص سازند و به مردم گرایی و تناسب با مطالبات بیندیشند 


حمایت از کاندیدای انتخاباتی در دوره های اخیربیش از آنچه به رصد و آنالیز عملکرد آنان منطبق با وظایف قانونی در حوزه های تحت مدیریت اجرایی ، تاثیر ملی و البته تاثیرگذاری منطقه ای در حوزه های اجتماعی و فرهنگی واقتصادی با پیشرفت های عمرانی و نظارت بر کارکرد دستگاهها اندیشه کنند و آن را ملاک انتخاب خود قرار دهند، با رویکردی عوامانه به نوع ارتباط خود پندارانه با رویکرد قومی بدون بررسی خروجی و در نظر گرفتن مطالبات جمعی را ملاک تشخیص شایستگی و لیاقت درامروکالت می دانند ! و در این قضاوت «من محوری» کرامت انسانها به فراموشی رفته است و مطالبات منطقی مغفول مانده اند .

وقتی در اولویت بندی مطالبات ازنماینده مجلس  صرفا"پاسخ دادن به تلفن بدون خروجی لازم یکی از ملاکها و فاکتورهای مبنایی ارزیابی قرار گیرد  و بر حضور در جلسات مهم ملی برای پیگیری امور عمرانی و حل مشکلات منطقه چشم ببندیم موج ظاهر سازیها شکل می گیرد و فرهنگ ارزشگرایانه مغفول می ماندحتی اگر با نام و تابلوی ارزشی به میدان آمده باشند ، باید برای این درد مزمن از سوی نخبگان علاج بخشی گردد و با رفتاری هنرمندانه به تغییر آن بپردازند و پروسه تصمیم گیری و انتخاب را روشمند کنند .

مردم البته به دلیل بی اعتنایی مدیران به مطالبات خویش انگارانه گام برمی دارند و همه آبادانی را در قامت توجه به خویش می نگرند  و برای تحقق آن تزهیچ امری فروگذارنمی گنند ! البته در اوج خوش بینی می توان راز در دسترس قرار گرفتن تلفنهای کاندیدا ها قبل از ورود به مجلس را از این باب تفسیر نمود! و بعدها البته چون حرفی برای گفتن در کمیسیونهای تخصصی ندارند به این رویکرد دامن می زنند و تقویت میکنند ، کاندیدا ها نیز با شناخت همین اعتقاد است که بدون عملکرد مناسب حضور در مراسم فاتحه را بر هر امری ترجیح می دهند و با حضوری کاروانی به این امر تن داده و البته خود را به پیروزی در عرصه انتخابات هم نزدیک می سازند و ژست مردم مدارانه می گیرند‌.

مسئولین هم به دلیل شیوع چنین بیماری در روابط اداری به پذیرش سفارشات عادت کرده اند و پروسه عادی اداری را کنار گذاشته اند وعمدتا" از خوف تغییر ،روز به روز با عملکرد خود این رویکرد را بیشتر تقویت می کنند! و کاندیدایی با این خصوصیات در صورد کسب آرا مردم به دلیل تلاش برای حفظ موقعیت ضمن پشتیبانی ار چنین مدیرانی  رسیدگی و پیگیری اموری مانند رنگ آمیزی دیوارشهر ،تامین امکانات تیم ورزشی، آبیاری فضای سبز و هرس درختان ، ترکیدگی لوله آب فلان خانه ، گرفتن وام و تسهیلات ، دریافت سهمیه کود شیمیایی ، بستری شدن بیمار در درمانگاه ،اسفالت خیابان ، نقل و انتقالات اداری ، تامین خوابگاه دانشجویی  و مسائل کوچک اجرایی را بر ارائه طرح تعیین تعرفه های مناسب برق و اب و گاز ، بهره مندی از در آمد ملی ، رفع موانع کاشت و داشت و برداشت ، تلاش برای ایجاد انبار محصولات کشاورزی و غلات ، توسعه راهها ، تاثیر در جهت دهی به بودجه ملی ، محیط زیست انسانی ، بهره مندی از منابع و ذخایر زیرزمینی ، ارتقا نقش منطقه در توسعه ملی ، تلاش برای ارتقا مناسبات فرهنگی ، توجه به حفظ اصالت و میراث تاریخی و فرهنگی ، حمایت از نویسندگان و ناشران و ورزشکاران ، توسعه منابع و مراکز دام و طیور و شیلات ، جذب و جلب سرمایه گذار و ایجاد طرحهای گردشگری ترجیح می دهند ! چنین رویکرد منفعلانه شخصی انگار به دلیل وجود روابط بالانگرانه و عدم تکریم مردم نزد مسئولین و نیز عدم امنیت شغلی شاغلان است!  که علت روی آوردن مردم به این ادبیات که  نماینده خوب کسی است که مدیران از آن حساب ببرندرا بایددر نوع چنین رفتاری که خود مسببش بودیم جستجو کرد.

همه با نگاهی به گذشته از وضعیت منطقه متوجه شده اند که بخش عمده ای از این بی سامانی نتیجه گسترش این نگرش است و البته بیش از دیگران کاندیدای فردگرا مقصر هم هستند !که به این رویکرد پوپولیستی تن داده اند و برای تغییر آن ضمن اینکه اندیشه نمی کنند بلکه تقویت نیز می نمایند و ماندگاری خویش را در این نگرش می بینند و حسرت یک اظهار نظر را در دل مردم میگذارند .

باید با تغییر شاخص ها نمایندگانی را انتخاب کرد که عملکرد آنها در حوزه های عمومی بخوبی دیده شود و در حوزه نظری با شجاعت و صراحت ورود کند نه اینکه بی تفاوت از کنار مشکلات عبور کند و از اظهار نظر بپرهیزد و شاخصهای جایگزین باید توجه به مطالبه و منافع جمعی دراولویت انتخاب قرار گیرد . 
 
معلوم است کاندیدایی که کمتر در محافل ملی و علمی حضورمی یابد و مصاحبه گریز است از اظهار نظر بیزار است وقت پاسخگویی فردی بیشتری دارد و اصولا وقتش را با پیگیری کارهای فردی پر می نماید تا پیگیری امور عمرانی و عمومی بزرگ و عام المنفعه که بتواند تحول ایجاد کند و گاهی موفقیت خویش را بر منافع جمعی باتقویت این رویکردترجیح می دهد .

مخلص کلام تا مادامی که ملاک ارزشیابی عملکرد نمایندگان صدور نامه های شخصی و سکوت در قبال رویدادها و تلاش برای دوقطبی کردن فضا باشد و با کوبیدن بر طبل قومیت ملاک تقارب قومی جایگزین همسویی در تفکر و اندیشه گردد عملکرد آنها در حوزه های عمومی  در همین رده خواهد ماند و من و شما که رای داده و می دهیم مسئول عواقب آن خواهیم بود . و درب بر همین پاشنه خواهد چرخید!

 


 
 
انتخابات شوشتر و گتوند
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳٩٤
 

ماراتن انتخاباتی برای کسب یکی از کرسیهای سبزبهارستان در شوشتر آغاز شده است و هیچکدام از دونده ها در انتظارشلیک تپانچه استارتر از خط استارت نماند و بر خلاف مقررات و قواعد مسابقه به سوی خط پایان حرکت می کنند البته بسیاری از دوندگان به پایان مسابقه نمی اندیشند! اما به امیدی دست از تلاش بر نمی دارند و مسیررا ادامه می دهند! شاید به گمانی، گذری ،گلی و گداری به شوق یک خیز بلند!!!!

  دراین مسابقه نفسگیر گاه دوندگانی که در تبعیت از عادت دیرینه مرده پرستی ، تصویر مرده ای پیش رو قرار می دهند و در مقابل دوربینها می گریند و بی محابا چهره ای مغموم از خویش به نمایش می گذارند! تا اوج فرو رفتن درباور مرده پرستی را آشکار سازند و البته دلی بدست آرند و همراه بیشتری بیابند! شاید صدای بیشتری از تماشاگران برای تهییج و تشویق برخیزد و در پشت تصویر مرحوم ، نقش و تصویر اسپانسر بر تن پوشش پنهان گردد!!.

هرکدام از درخط قرار گرفتگان ماراتن با خوش خیالی از هورا کشیدن تصنعی سکونشینان سرمست و در گم گشتن درون اوهام غرق می شوند  و برای دیگران پازلی ترسیم می کنند و دراین خط ونشان کشیدنهای عجولانه بدون در نظر داشتن چاله چوله های پیست، صدرنشینی را برای خویش مسجل می داند و دیگران را با تبختری مستانه دنباله رو می شمارد !با اینکه علاوه بر زمانی که باقیمانده است ،مسیری طولانی هم باید طی شود که در خوش خیالی محض دشواریها فراموش می گردد. شاید قطعه گمشده پازلش هرگز یافت نشود.

به این دوندگانی که هنوز سهمیه حرفه ای گری را در ماراتن ملی کسب نکرده اند باید عرض کرد که با یک بررسی کوتاه در تاریخچه انتخابات بعد از انقلاب اسلامی متوجه می شویم رویکرد مردم شوشتر درادوار مختلف انتخابات رویکردی مبتنی برسنتگرایی ، ‌ تکیه به پیشینه خانوادگی بدون التفات به قابلیتها ، اعتقاد به سنتها و ارزشهایی که ریشه در جغرافیای بومی دارند بدون تلاش برای برجسته نمودن ارزشهای ملی،همراه دانستن فرد با باورهای تاریخی و همگامی در عرصه های مختلف اجتماعی بدون لحاظ کردن اردوگاه سیاسی ویژگی مستمربوده است که لازم است مورد  مداقه قرارگیرد .

 اگر چه نمایندگان منتخب هر کدام بر اساس بضاعت قدمهایی برای بهبود اوضاع برداشته اند ولی بخش عمده ای از مردم معتقدند که نمایندگان شوشتر در انجام رسالت نمایندگی موفقیتی نداشته اند اما نوع گزینش و انتخاب  زاویه و سمت و سوی نگاههای مردم در همه ادوار با وجود مشاهده کاستیها تغییری نداشته و مکرر این چرخه را تکرار نموده اند! متاسفانه نخبگان و اهل علم نیز نقش خود را در تغییر نگرش موجود در جهت بالندگی بدرستی ایفا نکردند و حتی بالعکس گاهی این امر را دامن زدند و تقویت نمودند و مخالفان را به حاشیه راندند هر چند خیزش تحول خواهانه فراگیر مبتنی بر یافته های روز آمد و توسعه علمی  شکل گرفته است ولی مقاومت افرادی که خود را ذیجق تراز دیگران می دانند وبا روشهای مختلف و بهره مندی آنان از امکانات و اهرمهای قوی مجدداُ فضا را به سابق سوق می دهد و میزبانی دائم از مهمانان تهرانی را بر ساکنان بومی ترجیح می دهند.

در دور اول سید محمد جواد شرافت معلم انقلابی آموزش و پرورش شاغل در تهران به اقتضای شرایط و البته پیشینه انقلابی مورد اعتماد قرار گرفت و روانه مجلس گردید که در حادثه هفتم تیر به فیض شهادت نائل آمدند ، خوشا به سعادتش .

در انتخابات میاندوره ای سید محمد تقی آل غفور ازسادات و خانواده روحانی و از افراد فعال هیئتهای مذهبی انتخاب و کرسی نمایندگی را به این روحانی جوان سپردند که شرایط ابتدای پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع مقدس اقتضائاتی می طلبید و نوع مطالبات با امروز  تفاوت داشت.

دوردوم  جناب حجت الاسلام سید محمد کاظم امام موسوی هم از تهران آمد و در رقابت با خاندان آل غفور که قدرت سیاسی را در آن زمان درشوشتر بدست داشتند برخلاف باور مدعیان پیشی گرفت و توانست ردای نمایندگی مردم را بر تن کند . 

 دوره سوم نیز با همین روش قدرت گریز مردم در میان بهت مدعیان باز حضرت حجت الاسلام سید محمد کاظم امام موسوی بر مسند وکالت مردم نشست و صف بندیهای رایج متمایز از جناحهای کشور از این دوره آغاز گردید .

دور چهارم جوانی به نام ذبیح الله کریمی نماینده شوشتر شد که ایشان هم از تهران آمدند ولی نگرش تهرانگرایانه نداشت و این بار طراحان و میدانداران همیشگی یکی از مدیران را یرای رقابت به صحنه آوردند و در نبود رقیبی از سادات معظم یا بیوت ریشه دار تاریخی در صحنه  ، رقابت در قالبهای دیگر و به شکل نهان کنشی ظاهرگردید و تهرانگرایان سنتی با از دست دادن لایه های زیرین که پیوسته نقش تعیین کننده ای داشتند نتوانستند وحدت همیشگی در تاثیرگذاری درون فضای انتخاباتی راحفظ کنند تاهدایت و سازماندهی به سمت دیگری رود و مجبورشوند به سختی ازاین رویکرد تمکین نمایند .

در دور پنجم لیدران با آسیب شناسی جدی به ترمیم شکاف دوره قبل پرداختند و مجددا" با تقویت رویکرد پیشین و چاشنی تعصب برای کسب کرسی از دست رفته با یک روانشناسی اجتماعی دقیق و در نظر گرفتن شرایط حاکم بر فضای شوشتر ناشی از تاثیر مصیبت فقدان علامه بزرگ آیت الله حاج محمدتقی شیخ شوشتری به دکتر محمد علی شیخ استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران و تنها فرزند ذکور علامه روی آورده و با درخواست و پافشاری ایشان را برای کاندیداتوری از تهران به شوشتر آوردند تا سخاوتمندانه نماینده ای از نوع اول وارد مجلس شود و دوره های ششم و هفتم نیز این امر تکرار گردد لیکن در دوره هفتم نگرش تغییر گرایانه مردم که از دوره چهارم بلوغ یافته بود بخوبی خود را نشان داد ولی اراده مخالفان این رویکرد در شناخت بیشتر از جامعه مخاطب ، مانع تحقق تغییر نگرش انتخاباتی گردید و دکتر شیخ برای سومین بار به مجلس شورای اسلامی راه یافتند

در دور هشتم حجت الاسلام سید محمد سادات ابراهیمی با استفاده و تقویت موج تغییر خواهانه دوره هفتم  و البته با تکیه بر باورهای سنتی وارد عرصه شد و بعنوان اولین فردی که بعد از انقلاب از تهران نیامد(سوای میاندوره ای دور اول) مورد اعتماد مردم شوشتر قرارگرفت و به مجلس راه یافت و باهمه کاستیها یک خود باوری در میان جوانان و نیروهای ساکن ایجاد کرد تا اعتماد به آنان تقویت گردد.

در  دوره نهم بازهم نگاه غالب در رقابت با تهرانگرایان برتری یافت ، در این دوره علیرغم موج تحول خواهی ولی مقاومت در مقابل اراده مردم ساکن بومی مانع از اجرای بسیاری از طرحها گردید و برای تبرئه  گذشتگان نارساییها و طرحهای بر زمین مانده را زیرکانه به شرایط جدید نسبت داده اند و با سنگ اندازی از پشت دیوار برای ورود و فتح مجدد کرسی نمایندگی تلاش می کنند که متاسفانه سادات ابراهیمی نماد تغییر گرایان بجای موانست و پاسخ به مطالبات تغییرخواهان با ایجاد حلقه ای محدود و رفتاری رادیکال بدون تعریف جغرافیای سیاسی و عقبه تاریخی مخاطبان به تدریج درحال غلطیدن به دامان تهرانگرایان است و ازعمق جامعه مخاطب فاصله می گیرد! که نومیدی را به اردوگاه شهروندان تزریق می کند. شاید با چنین شرایطی که درحال شکل گیری است در دوره دهم باز درب بر همان پاشنه به چرخد!!

انچه را  تجربه نشان می دهد و روندپیروزی در انتخابات شوشتر را مشخص می سازد ، پول ، شب نشینی ، طایفه ،زور و وابستگی سیاسی به اصحاب قدرت نیست بلکه تکیه بر ارزشهای دینی ، شناخت جایگاه تاریخی  و ریشه داری، پایبندی به آداب بومی ، احترام به سنتها، توجه به روابط انسانی در پروسه زندگی ، رفتار و اشتهار اجدادی ،  ارتباط عمیق با هیئتها و روحانیت  و عدم تفکیک مناطق بومی در نگرش به محیط شاخص های اصلی و تعیین کننده نماینده مجلس است یعنی باید دانست که شوشتر ، گتوند ، عقیلی ، میان آب ، شعبیه ، دیمچه ، مدرس ، سرداران و... برخلاف صف بندی رایج خواص، دارای خاستگاه مشترک براساس قرابت تاریخی می باشند و نگاه جزیره ای به هریک از این مناطق بهم پیوسته هیچ رهآوردی جز جدایی و دور شدن از قاطبه مردم را همراه نخواهد داشت ،

 در کنار این مولفه ها باید اضافه کرد که از حوزه انتخابیه شوشتر علیرغم کاندیداتوری مدیران متعدد و البته متعهد و متدین با کارکرد مثبت هرگز مسئول اجرایی یا مدیران ارشد دولتی  علیرغم تلاشهای بسیار در ادوار مختلف از این حوزه به مجلس راه نیافته اند و عمده نمایندگان منتخب با نگرش فرهنگ مدارانه و صاحب کرسی های آموزشی با توجه به نگرش غالب در شوشتر توانسته اند در این ماراتن رقبا را پشت سر بگذارند ،

 گزینه عدم تمایل به مدیران با وجود حضور شکوهمند و حداکثری مردم در انتخاباتها می تواند ملاک و ارزیابی خوبی ازعدم رضایتمندی مردم نسبت به عملکرد مدیران و ارائه خدمات شان باشد که با زبان رای پیام را ابلاغ می نمایند اما کاش کسی این فریاد خاموش مومنانه را بشنود!و مدیران به این امر توجه میکردند ودر رفتار خویش تجدید نظر می نمودند و خود را برای ورود به این عرصه به زحمت نیندازند و برای خدمت به مردم بهتر اندیشه کنند وبا انتخاب اولویتها توفیق و سعادت خدمت که بزرگترین عطیه و موهبت الهی است را از خود سلب ننمایند .

مشکل خیلی از همشهریان در اینجاست که جغرافیای شوشتری را نمی شناسند و با برخوردهای قیم مآبانه در امر رقابت ورود می کنند و همین امرموجب می گردد تا آخر عمر به آنچه اندیشه کردیم نائل نشویم و تسلیم فرمانی که علیرغم میل ما صادر شده است می شویم! باید آیین فرمانبری را فقط در اجرای فرامین الهی و در قامت یک سرباز برای امام یادبگیریم تا سربلند شویم و در پهنه تاریخ چون نیاکان با سربلندی ماندگارگردیم .

 و این بارهم متاسفانه همه رقابت بین تهرانی ها است و با حسی سرشار از انتقام بدون توجه به تبعات اجتماعی سخاوتمندانه پیست را به تهرانی ها سپرده ایم و خود بر سکوی تماشاگری نشسته ایم و با دمیدن شیپور بوقچی ها بازار رابرای پیروزی دیگران گرم می کنیم و دراین بازی در عدم اتکا به نگرش خودباورانه ، فقط بروز شکاف و ایجاد تقابل درونی در جهت تامین منافع دورنشینان تهرانی را در این میزبانی خود خواسته سهم می بریم ، دوپینگیهای تهرانی خیال راحتی دارند! با همین آرامش  اسپانسری ازسرعت بیشتری نسبت به دیگران برخوردارهستند ! باید باور کنیم که فرزندان خویش بهتر می توانند مرهم زخمها را بشناسند ، بسیاری از نگرانیها و عدم درک متقابل ناشی از این عادت کهنه تهرانگرایانه ترانسفرپسند است که ترک آن هر چند دشوار است ولی باید عملی گردد و پیست را به فرزندان بسپارند و فضا را از اندیشه خود برتر پندارانه بزدایند.

لاخوف علیهم و لایحزنون  . خداوند عاقبت همه را ختم به خیر نماید و عمر باعزت برای دفاع از ارزشهای والای انسانی ـ که خداوند برای شناخت آنها کتاب قرآن را فرستاد ـ عطافرماید همان کتاب با عظمتی که خداوند در آن فرموده اند : اناهَدَیناهُ الّسبیل امّا شاکِرَا" و امّا کفورا ـ


 
 
من به آمار زمین مشکوکم
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳٩٤
 
 
درمیان جمله هایی که تبلیغاتچی های بازاریاب بر زبانها می اندازند تا نانی به کف آرند و به غفلت بخورند واقعیتهایی هم پنهان می شوند و دردهایی ناشناخته می مانند و در این میان شعر به میان می آید و واقعیتها را برملا می سازد و سهراب کویرصفتانه از دل می گوید و در تنهایی مهربانی را زمزمه میکند. من نیز مشکوک می شوم به آمارها و خیلی حرفها که زده می شود.
 
من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟
 
 
 

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهایند

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیست

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیست

من به آمار،به این جمع

و به این سطح  که گویند پر از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیست

من به آمار زمین مشکوکم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرسوده ست

یا که رنجور و غریب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اسیر

سرنگون مانده به چاه

خسته وچشم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنهایی

همه آن جا هستند

هیج کس آنجا نیست

هیچکس با او نیست

هیچکس هیچکس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟


 
 
انتخاب ادیبانه
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳٩٤
 

  

زبان شعر اعجار میکند ، می توان بسیاری از ناگفته ها را که ادای آنها دشوار است ظریف و هنرمندانه بدون اینکه دلخوری ایجاد شود با تک مصرعی بیان کرد ، در موسمی که همه جا بوی انتخابات می دهد وکسی حاضر به شستن چشمها نیست تاجور دیگر ببیند درمیان اشعار شاعران به جستجوافتادم تا اشعاری دراین خصوص که بتواند ویژ گیهای کاندیداها و نحوه انتخاب آنان توسط مردم در این فضای سیاست زده پیدا کنم با این باور که زبان شعر رساترین زبان برای ابلاغ پیام و شنیدنی ترین کلام و خوشایندترین آواست با تعابیر و استعارات و مفاهیم دلنشین که با موسیقی موزون حس خود را منتقل می نماید و احساس همگرایی بوجود می آورد لذا در برخورد با ابیات بسیار ودیوان های شعراگاهی مصرعهایی دیده می شد ولی احساس اثربخشی اجتماعی از آنها نمی شد و عمده اشعارانتخاباتی در قالب طنزسروده شده اند ! مانند اشعار ناصر فیض ، دیگر اشعار به دلیل باورها رهنمود گونه هستند و برداشتها استباطی است وبستگی به دیدگاهها داردکه در خصوص ویژگی کاندیدا می توان از این اشعار استفاده نمود مانند شعرحافظ:
راهیست راه عشـــق کـــه هیچش کـــــناره نیست
آن جـــا جــز آن کـــه جـان بسپارند چـاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست...
یا :
هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد
خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد
حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست
کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد...
یا:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست...
در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم کــیســت
کــــه مـــن خموشـــم و او در فغــان و در غوغاست...
یا در شعر سعدی :
چون ما و شما مقارب یکدگریم 
به زان نبود که پرده‌ی هم ندریم 
ای خواجه تو عیب من مگو تا من نیز 
عیب تو نگویم که یک از یک بتریم سعدی
آیین برادری و شرط یاری 
آن نیست که عیب من هنر پنداری 
آنست که گر خلاف شایسته روم 
از غایت دوستیم دشمن داری
یا شیخ بهایی :
و را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصهٔ عاشقان، همی کم شنوی
بشنو، بشنو که قصه‌شان خوش باشد
تا نیست نگردی، ره هستت ندهند
این مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن گر ندهی
سر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند
اما در میان اشعار تاثیر گذاری که خط مشی آشکارا تعیین می کند و می تواند بیش از چند کتاب اثربخش و آموزنده باشد و آن را بهترین و رساترین دیدم شعر سوره تماشا مرحوم سهراب سپهری بود که درمورد نحوه انتخاب کاندیداهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از همه مناسب تر و موافق تر با طبعم یافتم که می تواند این شعر به عنوان یک راهبرد انتخاباتی مورد توجه کاندیدا و هوادارانشان قرار گیرد زیرا با هر کلمه اش می توانیم ضمن تبیین استراتژی با موشکافی عمیق و دقیق از میان افراد موجود روشمند گزینه خود را انتخاب نماییم و در لباس کاندید خود را به درستی عرضه نماییم و معرفی کنیم آن چه می توان از سهراب دریافت و بر گرفت صفاتی است که هر کاندیدایی بایدواجدش باشد درخت گونگی صفت ممتازی است که درونش صفات انسانی بسیاری نهفته است ، بانشاط، سرسبز ، بارور ، سایه دار ، سربه زیر و افتاده اما سربلند و رو به آسمان ، شاخه هایش لانه پرندگان ، بدون دسته بندی موجودات به همه خدمت رسانی می کند ، جلوه رحمانی دارد ، زیبایی آور است ، به تنفس و زندگی پاک می اندیشد، ریشه اش درزمین است ، رفیق آب است ، نگهداشت ریشه ایستادگی ، ماندگاری و حیات را با خوددارد ، درختان در مسیر تاریخ به تماشای بسیاری از عابرانی نشسته است که از کنارش عبور کردند و اما هرگز زبان به برملای رازها نگشوده است ودر اوج ضربه های تبر به دستان ایستاد تا زمین را زیبا کند گردو غبار را به خود گرفت و سیلی های محکم طوفان را بر گونه اش پذیرفت تا زندگی برای انسانها با طراوت و آسان شود!و مخلوقات لطافت هوا را شادمانه احساس کنند. رهایی از سیاسی کاری و سیاسی بازی و کمر همت برای خدمت رسانی و نفی همه الهه ها و توکل بر الله که خالق زیباییهاست جهان را در نگاه ما زیباخواهد کرد باید مانند درخت بارور شویم تا خستگان در سایه سارش بیارامند و با برگها ی سرسبزش مناظر زیبا ایجاد کند و شادابی را به ارمغان آرد و تنه تنومندش هوا را تازه کند و در تازگی هوا لبخند ها بر لب بنشیند .حیف نیست زیبایی درخت را نبینیم و به صندلیهایی که ازتنه آن با ستیز تبر ساخته می شود بیندیشیم؟ حیف نیست چهچهه بلبل بر شاخه ها شنیده نشود؟ 
باید قدرت خدا را با تماشای شاخه ها و رقص برگها در جشن نسیم باور کنیم و به او که خالق زیباییهای چشم نواز است تکیه نماییم تا پیروزی و بهروزی و سعادت را برای ما فراهم آورد که هرچه هست از قدرت اوست.
مرحوم سهراب سپهری چه زیبا سروده است انگار کسی از او پرسیده بود به چه کسی رای بدهم ؟ و چنین پاسخ داده بود:
جای مردان سیاست بنشانید درخت
که هوا تازه شود...
به خدا ایمان آرید،
به خدایی که به ما بیلچه داد
تا بکاریم نهال آلو؛
صندلی داد که رویش بنشینیم
و به آواز قمر گوش دهیم،
به خدایی که سماور آورد
از عدم تا لب ایوان آورد،
وبه پیچک فرمود:
"نرده را زیبا کن!"
روح سهراب شاد و خدایش بیامرزد که به زیبا کردن نرده ها با رقص پیچکها توجه داشت .صندلی ها برای شنیدن صداهاست .
 

 
 
اینجا شوشتر است
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳٩٤
 

وقتی در دنیای مجازی وارد می شوی و به جستجوی کلمه شوشتر می پردازی با هر کلیک از فرط زیباییها و تعدد مطالب لذت بیشتری می بری و دوست داری همیشه به مونیتور زل بزنی و چشم برنداری ! چنان از فعالیتها و اقدامات اجرایی برای عمران و آبادانی و پیشرفت شوشتر نوشته اند و می گویند و به اندازه چند کتاب مصاحبه از مدیران وجود دارد که از مطالعه آنهاحظ وافر می بری و چون در دور دست قرار گرفته ای  مدعی می شوی با این اقدامات باید شوشتر را مرکز استان قرار داد .

وقتی از این دنیای رایانه بیرون آمدی و اقعی پای برخاک شوشتر نهادی ، می پنداری در شلوغی بازار شاید شهری گم شده است و حقیقتی به نام شوشتر وجود ندارد فقط ابطال شناسنامه اش را فراموش کرده اند ! آقا کریم سال 1355 از شوشتر مهاجرت نموده است و بارها شهرش را از درون گوگل  جستجو کرده است حالابرگشته بود تا گشتی در شهر بزند و مشاهداتش را بازگو می کند:

حوض میدان اصلی شهر کجاست ؟ سایه ساردرختانش ، صندلی های چوبی، نرده های پرخاطره اطرافش و راهروهای موزاییکیش نیستند ، چقدرنسبت به 40 سال پیش کوچکتر شده است !

بازار اصلی شهر چقدر در هم ریخته است و هنوزبا سبک 40 سال پیش اداره می شود ولی سبک و سیاق قدیم را ندارد و بوی نعنا از درونش برنمی خیزد و خراطی ها بر چیده شده اند!

هنوز همان چهارراه اصلی شلوغ است و چراغ قرمزش برای موتور سیکلتها آزاد است و گردش به چپ آزادتر از آنروزهاست!

با اینکه عبور و مرور به سختی انجام می گیرد ولی سرعتگیر خیابان ابتدای دروازه باقیمانده است و از روبروی مسجد شیخ علی به درون خیابانی در سمت چپ می روند 

روزهای پنج شنبه چه عبور از خیابان شریعتی دشوار است و پر ترافیک! برخلاف آن روزها رسیدن به میدان شهر لذتبخش نیست 

هنوز شوشتر نو در حال نو شدن است و از سراسر کشور اموات را برای دفن به شهر برمی گردانند در همان قبرستان صاحب الزمان و سید محمد گلابی با قبوری آپارتمانی که بر نرخ آنها افزدوه شده است  و هیچ درختی نروییده است !

 دربافت قدیم شهر پیتزا می فروشند و نمای ساختمانها با دربهای چوبی منگوله دار بیگانه شده اند و هر کدام به رنگی در آمده است ودر ویرانی کنیسه ها لک لک ها کوچ کرده اند و هیچ پرنده ای جای آنها بر شاخه ها نمی نشیند و در تجمیع ساختمانهای درهم تنیده در بخش جدید  هیچ کودکی درون کوچه بازی نمی کند! هیچ درخت کناری نروییده است و بوی کانی کارپوس  جیک جیک را از گنجشککان گرفته است .

 صفها برای خرید حلیم بازهم طولانی است و در کنارش آش آبادان هم می فروشند عجب تغییری !در این صف کسی قابلمه ای در دست ندارد .

و هسته مرکزی شهر همان است که بود با تغییراتی نه بسوی زیبایی بلکه به جایی دورتر از آنچه می پنداشتم ! 

آقا کریم متعجب مانده است چرا درمانگاه شیر و خورشید سابق در کنار مقام عباس دیگرنیست؟ چرا ساختمانش را رها کرده اند؟ حیف نیست بگذاریم با نوستالوژیهایش دفن شود؟

 حیف پشت آن ساختمان کنار مقام عباس مدرسه اردشیر هم نیست و دربهایش بسته اند ! دوست داشتم کودکی ام را در حیاط مدرسه تماشا کنم !

عجب !! خیلی از جاها نیستند بدون اینکه جایگزینی باشد ویرانه هایی چشمها را می آزارد و  غرورم را می شکنند! خیابانها هم  از اصولی پیروی نمی کنند ! بیمارستان صحرایی با فضای دل انگیزش محصور شده است و بیمارستان جدید هم وجود ندارد و فقط می توان در شلوغی مراجعین به داروخانه روبرو  خدمات اورژانس را مشاهده کرد !

استخری بالاتر از رود  است و در فقد امکانات و تجهیزات بسوی تعطیلی می رود ، ورزش زورخانه ای رونق گرفته است و سه باب زورخانه فعالیت دارند ولی آوازه پهلوانی در شهر به گوش نمی رسد ! پهلوانان نمی میرند ولی باید آنها را یافت و در شلوغی بی قواره شهر پنهان مانده اند .

پلی کلینیک جنب مسجد شیخ علی ، گاراژ باربری آب آب کنار چهارراه اصلی ، گاراژ بختیاری ، کاروانسراهای آبگنده ، عبدالله بانو ، شباب  و  مرعشی  رونقی ندارند و کسی در آنها تردد نمی کند و به درد بی کاروانی مبتلا شده اند !

ترمینال مسافری ایجاد شده است و مسافران زیاد شده اند و اگر با این تردد و نفوس شهر در همان حالت بود حالا چه می شد!!؟ کاش در جای دیگری مکان یابی می گردید و ترمینال و باربری تعبیه می شد تا بافت شوشتر محفوظ بماند .

و تغییراتی هم می بینم  و دارند تلاش می کنند ، راه آهن هم هست که البته به دلیل عدم مطالعه کارشناسی رونق ندارد وضرورت مسافرت با آن را به صرفه نمی دانند ! 

جاده ، بیمارستان ، دانشگاه ، پلهای متعدد بر روی کارون با چشم اندازهای زیبا و نوآوریهای جاذب که قدمی موثر جهت توسعه و جلب و جذب گردشگر هستند .

  باید به شوشتر سفر کنیم تا در یابیم آنچه می گویند و بگوییم آنچه می خواهیم همراه با مروری به آنچه بود و آنچه هست و باید باشد  !

خیلی دور نایستیم که از دور تصویر را جور دیگری می بینیم و صداها را خوش می شنویم ! باید از درون شهر دید  و به تماشا نشست  .

به تماشا نشستن از عمق شهر تقدیر از داشته های خویش است و رسیدن به نقطه ای برای آغازی دوباره و سره را از ناسره تشخیص داد .

اینجا شوشتراست  ولی حلاوت طعم شیرینی حلوای ارده را چون گذشته احساس نمی کنم . ودر اتاقی میخوابم که زیرش هیچ شوادونی وجود ندارد  و هیچ دیگ آبگوشتی روی ذغالهای اجاق داخل مطبخ نیست .اما چند خانه اش سرپاست ،خانه افضل ،خانه مستوفی ،خانه بقال پور ،خانه طبیب آبادتر از آن روزها هستند.

 میدانم شوشتر از مادر شهر تولد یافت و آنجا که اصالت دارد مهمان نوازی در ذات اوست ودر فرط خستگی هنوز میزبانی می کند و به نمکدان شکستن وقعی نمی دهد و وظیفه انسانیش را دنبال می نماید.


 
 
اربعین کربلا
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤
 

هوا هوایِ جنون و هوا هوای سفر

یکی یکی همه رفتند٬ زائرین همه پر

 

دلم هوایی کرب و بلاست.. بدجوری

هوس نموده دو رکعت نماز بالا سر

 

مسافرین حرم خوش به حالتان اما.

سلام ما برسانید بر شهِ بی سر

 

 کنار علقمه و زیر قُبه ی مولا

دعا کنید مرا لاأقل دمِ آخر

 

دعا کنید که عمری بماند و باهم

بریم کرب و بلا، أربعین سال دگر

 

کبوترانه مهاجر هنوز منتظرم

که عاشقانه بگیرم ضریح را در بر...


 
 
آتش دل
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳٩٤
 

وقتی از شوشتر می نویسم آن را معبد می دانم جایی که معبودم را می پرستم و هستند که متأسفانه معبودش می پندارند و به بیراهه می افتند و در این بیراهه بر هر رهرو خلوت نشین به گمان بقا می تازند! تا با اصرار به عقیده باطل بتوانند نانی به کف آرند و به غفلت بخورند که از شرّ آنان به معبود مهربانم پناه می برم تا در این معبد که سجده گاه نیاکانم بوده است بر این عشق مجازی بمانم و بتوانم با عشق حقیقی ،عاشقانه نجوایی بنمایم شاید دستم را بگیرد .

محبت توبه هرسینه پرتوافکن نیست 

درون تیره دلان زین چراغ روشن نیست 

چه حالتست ندانم که درد مندان را 

زشکوه لب پرویارای لب گشودن نیست 

  امادر این حال و هوای امروزی که وابستگیها سخت مشغولت ساخته اند، پیامک ها هم دنیایی دارند پر ازلذت وصف ناشدنی و گاهی غمی تلخ که در باور نمی گنجد،در حال چُرت زدن هستی که صدای گوشی همراه تکانت می دهد و چشم بر صفحه اش می دوزی و لطیفه ای را می خوانی که از دیاری سفارشی کادو پیچ برایت فرستاده اند و لبخند ،سوغاتی برایت آورده است و از فرط لطافت، پاره شدن چُرتت یادت می رود ، یا اینکه تبریکی و عرض ارادتی تا یک روز بزرگِ دینی یا ملی را یاد آوری کنند و یا اینکه از خبری مطلعت می سازد که جنبه حیاتی دارد گاهی هم از فرط ارسال مدام پیامکهای تبلیغاتی چنان کلافه می شوی که با همه ضرورتها ترجیح می دهی دکمه خاموشی را فشار دهی! یا در فضای مجازی وشبکه های اجتماعی وقتی وارد می شوی و پیامهای را می خوانی بعضی اشعار و جملات چنان سر شوقت می آورند که دوست نداری چشم از مونیتورت برداری  و باهمین جملات قشنگ به این فضا که پر محبت است عادت می کنی و دوست داری در همانجا بمانی چشمهارا که برمی داری متوجه می شوی نیمی از روز را در دنیای دیگر مجردوار فارغ از هر وابستگی دنیوی سپری کرده ای و بدون خستگی به جستجوی حرفهای زیبا می پردازی !! باهمه خوبیهای این فضا اما عادت بدی است و نمی توان احساسات و عواطف را به درستی انتقال داد و با همه دانستنی هایش کمتر گیرایی و ارتباط قلبی ایجاد می شود برخلاف روزهای قبل که مشمول محبتهای دوستان می شدم چندروزی است پیامهایی را در فضای مجازی دریافت می کنم که خواب زده ام می کنند وباذائقه ای تلخ لذت خواندن پیامهای محبت آمیز را هم از من می گیرند! با ادبیاتی ناساز، سرشار از توهین و گاه تهدید باشماره هایی ناشناس و یا اسامی مجعول بدون درج آدرس! که فرصت پاسخ سلام را نیز نمی دهند!می دانم این محبتها!! از سوی افرادی بسویم روانه می شوند که مانند خط گوشی تاریخ اعتبار مشخصی دارند و مرتبا" باید شارژ شوند تا ارتباط برقرار سازند! 

و همینطور کامنتهایی که متناسب با شأن و منزلت ودر خور انسان مدعی دلسوزی ، اهل فرهنگ ، ارزشمدار، مردم باور و دیندار نیست و برایم بسیارجای سئوال داشت که بقول قدیمیها ( دوستی بی جهت می شود ولی دشمنی بی جهت نمی شود!) لذا پس از پیگیری و مشورت با دوستان صادق و مورد وثوق دریافتم که گویا  دریکی از وبلاگها نامی از اینجانب به عنوان کاندیدای مجلس به میان آمده است !!!!!فیا عجبا!!

امان از قدرت و قدرت طلبی و سیاست زدگی ! باصبوری و یایک پرسش ساده جهت صحت و سقم موضوع کافی بود،زمان به بسیاری از پرسشها پاسخ می دهد ولی انتخاب بداخلاقی و روش غیر دوستانه تفجب آور است!

در این فرصت که می توانیم و توانستن نعمت بزرگی است باید به خدمت برای مردم اندیشید و با تلطیف فضا ،امکان تنفس بیشتری در هوای پاک یافت و توان تعاملی جامعه را ارتقا داد و از هرز روی نیروها و فرصت سوزی کاست و از حرکت شتابزده که به اختلافات دامن زده می شود پرهیز کرد

درشرایط کنونی بنا بر تاکید موکد مقام معظم رهبری همدلی مهمترین ضرورت امروزی است .درگذر روزگار بسیار توفانها دیده ایم و نبریده ایم دراین خاک چنان ریشه داریم که هیچ بادی یارای تکان دادن ندارد و از نسیم ملایم مشعوف می شویم

ما شوشتری هستیم و چون  درخت کُنار مقاومت را برای نشان دادن مسیر می دانیم و می شناسیم .

شوشتر شهر زیباییهاست و آنان که چشم زیباپسندندارند ،به سختی از کوچه های شوشترعبور می کنند و در این سختی عبور ،خودرا با توهماتی متقاعد می سازند شاید چندروزی بیشتردوام آورند!

خدای زیبا دوست راز ها نگه می دارد تا روزی که باید محاسبه شود . به خالق لطیف پناه می برم .

ابیاتی از لسان الغیب حافظ شیرازی که  زبان حال من است را درپاسخ به ارسال کنندگان پیامها و کامنتها که حتما" دلسوز هستند ولی باشیوه ای این چنین ابراز می کنند می آورم :

گرچه ازآتش دل چون خم می درجوشم           

مهربرلب زده,خون می خورم وخاموشم  

قصدجان است طمع درلب جانان کردن 

تو مرابین که دراین کار به جان می کوشم...

پدرم روضه رضوان به دوگندوم بفروخت

من چراملک جهان رابه جویی نفروشم

خرقه پوشی من ازغایت دینداری نیست

پرده ای برسرصدعیب نهان می پوشم...


 
 
باران
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٤
 

دیروز باران دم اسبی می بارید ، از فرط تشنگی زمین آب گرفتگی را در نظر نمی آورد ، عبور از میان آبهای روان در معابر و پهنای کوچه و درون جاده تماشایی بود ، جویها طرب انگیز، جشن گرفتند و شادمانه موسیقی زندگی می نواختند و کارون با سپری کردن دیروزی پر از غبار و سختی تنفس به عابران عبوس لبخند می زد تا چروک از پیشانی بردارند و چهره با لبخند بگشایند ، پدیدار شدن قطرات مرواریدی باران چشمها را برای جور دیگری نسبت به دیروز می شست ، نگاههای بارانی گاه درون آسمان میان ابرهای متراکم و گاه روی زمین را جستجو می کردند، گاهی تیغه رعد و برق و صدای تندر ، نشسته ها را ازجای می پراند ، من نیز در امتداد جاده غافل گیر شده ام همان جاده نارفیق با رفیقانم که مروت دوستی نداشت و با نی نوازی حکایت از جدایی را مدام تکرار می کند و در انتقام تازیانه های باران شتاب را از هر رهگذر گرفته است و در کمین زندگی آدمها نیم خیز است ، برف پاک کن روی شیشه اتومبیل چنان به رقص در آمده اند انگار دستی تکان می دادند و بسویت می آیند تا هجوم قطرات را برای ندیدن خنثی سازند و شلاق خوردن جاده را عیان سازند، نورهای چراغ در اختلاط با باران چه زیبا نشان داده می شوند

همه جا و همه چیز خیس است حتی لباسهایی که در حیاط منزل روستای کنار جاده انداخته شده اند ، شیشه های غبار گرفته هر چند لحظه دستها را بسوی خود می خواند تا غبار را از آن بزداییم و بهتر ببینیم ، آنجا که همنشین نفسها شده ایم یگانه جاییست که هنوز خشک است و ما در رکابش نشسته ایم با دلهره از غلبه باران بر جاده و ماندن در میانه راه با خستگی از تکرار ترانه هایی که مدام باران می خواند . چای داغ با اندکی توقف در کنار جاده درون خودرو در تماشای قطرات باران می چسبد ! خیلی وقت به دنبال چنین فرصتی بودیم دیگر داشت باریدن برای ما جنوبی ها رویا می شد ! و خدا با ماست بیش از آنچه می پنداریم در هر قطره باران که می آید.


 
 
اعضای محترم شورا ؛به وعده ها وفا کنید
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳٩٤
 

این یادداشت در دوم بهمن ماه سال 92 با عنوان «وفای به عهد» جهت اطلاع اعضای محترم شورای شهر شوشتر در سایتهای خبری استانی و کشوری انتشار یافت و مجددا" به دلیل نحوه کارکرد شورا در پروسه تصمیم گیری و اقداماتی که درحال انجام است  پاسخگوی مطالبات و متناسب با وعده ها متصور نمی شوند  ‌مورد بازخوانی قرار می دهم تادرآینده از سوی همشهریان متهم به سکوت و بی تفاوتی نشوم ضمن اینکه آمادگی دارم تا وعده های انتخاباتی انجام نشده اعضا را به سمع و نظرخودشان برسانم انتظار دارم محدودیتها ،چالشها و موانع عدم تحقق وعده ها از سوی اعضابرای شهروندان صادقانه بیان گردد تا علاوه بر اعتماد سازی موجب دلگرمی شهروندان شود و پنهانکاری و نامحرم خواندن مردم را به هر دلیل کنار بگذارند.بدانیم که همیشه درب بر این پاشنه نمی چرخد .

برادر کوچک همه شهروندان شوشتر

در آغاز فعالیت اعضای جدید شورای چهارم شهرشوشترنکاتی را در بیست برنامه بر اساس تجربه وعلاقمندی و همچنین حمایت از منتخبین به نگارش در آوردم تا شاید مفید به فایده واقع شوند و مورد نظرآقایان قرارگیرند و اعتقاد داشتم که باید با زمانبندی و ارائه فرصت،مانع از اتخاذ تصمیمات خلق الساعه و فی البداهه گردد تا موجب ضرر و زیان به منابع شهری نگردد .همچنین معتقدم که اعضای این دوره شورای شهر به دلیل غلبه گفتمان فرهنگی بر نگرش  آنان می توانند گامهایی بزرگ برای احیای هویت شهری وارتقا فرهنگ شهروندی بردارند و هنوز به این باورم و مأیوس نمی گردم زیرا اهالی فرهنگ اهل مدارا و صبوری و باتحمل و سعه صدر هستند و مولفه های فرهنگی در شکوفایی از اثر گذاری بیشتری برخوردارند.

با این نگرش و باور اتتظار دارم فرصتها را از دست ندهند با همین اعتقاد ازجمله نکاتی که درمطالبی که بارها نگاشتم و مؤکدا"مورد تأکید قرار دادم که نباید فراموش شود قولها و وعده های انتخاباتی بود که بفرمایش حضرت امیر (ع) :برترین صدق و راستی وفا به پیمان است) ،  هرچند گاهی وعده ها متناسب با ظرفیتهای موجود نبوده و یا اینکه در اختیار و حوزه عملیاتی اعضای شورای شهر نیست اما در هر صورت تدوین برنامه برای جلب رضایت و کسب آرا مردم از اساسی ترین مواردی است که هرکس برای ورود به هر حوزه نیازمند این اقدام می باشد و با شناخت تنگناها و مسیر واقعی برای تحقق آنها گام برمی دارد و قطعا" برنامه ها و وعده های داده شده موجب کسب آرا و جلب اعتماد ونیز مورد پذیرش قرار گرفته اند و اقبال مردم را فراهم نموده اند و شاید اگر اعلام چنین برنامه هایی نبود افراد دیگری بر این کرسی ها تکیه زده بودند.

من نیز به عنوان یک شهروند شوشتری از منظر اجتماعی فارغ از قضاوتهای کلیشه ای به موضوع می پردازم .

توجه به وعده های انتخاباتی به دلیل صداقت با مخاطب، سلامت اجتماعی را فراهم می کند  وبه دلیل اعتماد سازی پیشگیری از آسیبهای اجتماعی را نیز به دنبال دارد وبا این حس رفلکس نامطلوب و تقابل از درون واکنشها بیرون نمی آید بلکه به دلیل همخوانی برنامه ها با مطالبات و باورها تعامل و مشارکت اجتماعی را به همراه خواهد داشت ،درنقطه مقابل بد عهدی به تضعیف سرمایه‌های اجتماعی در جامعه و بروز و افزایش آسیب‌های اجتماعی منجر می‌شود و به نوعی بحران و چالش ارتباطی با خود می آورد و افکارعمومی را در تقابل قرار داده و اعتقاد به مشارکت را کاهش میدهد ویأس و دلمردگی و افسردگی اجتماعی را با خود خواهد داشت  .

 برای تحقق وعده ها در ابتدا تعامل و هماهنگ سازی و همراه سازی و نزدیک نمودن ایده ها وتجمیع طرحهای دیگر اعضا در پروسه تصمیم گیری و تصمیم سازی است ( من استبد برایه هلک) و با ایجاد وحدت و انسجام درارائه طرحها برای خدمات به جامعه شهروندی باید در درون شورا رفتار شورایی اتخاذ کرد و به سوی اجرایی شدن وعده ها گام برداشت (و من شاور الرجال شارکها فی عقولها) یعنی اینکه انسجام و یکپارچگی در ارائه خدمات رفاه اجتماعی، پرهیز از تفکر جزیره‌ای و اتخاذ سیاست اجتماعی واحد در حوزه های متنوع شهری و ارائه مجموعه خدمات در قالب نظام جامع خدمات  مبتنی برمنابع با استفاده از بستر فناوری‌های نوین ضرورتی انکارناپذیر است،

 برای دستیابی به انسجام  و یکپارچه سازی در ارائه خدمات و پیگیری مطالبات همراه با تطابق وعده ها با امکانات موجود علاوه بر تلاش برای تامین منابع جدید می‌بایستی به مفاهیم مهمی توجه شود،و پیوسته برای این مفاهیم که در مدیریت شهری بعنوان یک مقوله اجتماعی نه سیاسی که کمتر به آنها توجه می شود،راهکاراجرایی یافت .

 در گذشته بسیار به این موضوعات پرداختم و ضرورتا"دوباره بازخوانی می کنم که مفاهیم  رفاه اجتماعی- سلامت اجتماعی-آسیب‌های اجتماعی-سرمایه اجتماعی سر فصل‌های مهم  محسوب می‌شوند و اکثریت اعضا در فعالیتهای انتخاباتی به موضوعات توجه داشته اندو برنامه ها را به رؤیت مردم رسانیده اند ،قطعا"باعلم و آگاهی و شناخت از کاربرد هرکلمه ولغت آن را در بروشورهای خود درج نموده اند .

رفاه اجتماعی تعبیری است معطوف به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که حفظ کرامت انسانی، مسئولیت‌پذیری شهروندان جامعه در قبال یکدیگر و ارتقای توانمندی‌ها از اهداف آن است. رفاه اجتماعی مهمترین و اساسی‌ترین پیش نیاز انجام هر برنامه توسعه ای است.رفاه اجتماعی یک کالای عمومی است که افراد جامعه خود به طور مستقیم نمی‌توانند تولید کننده آن باشند لذا دولت با مشارکت مردمی، سامان دهنده و شکل دهنده آن است واعضای شورا در مدیریت شهری نقش حاکمیتی دارند ، باید در نظر داشت که توسعه در همه ابعاد اقتصادی اجتماعی و فرهنگی بدون منظور داشتن این کالای عمومی نمی‌تواند معنا و مفهوم واقعی داشته باشد. ضمن اینکه رفاه اجتماعی یک مقوله یکپارچه است و از تلاقی عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به وجود آمده و با مطرح شدن کیفیت سطح زندگی و ارتقای آن در عمل عینیت می‌یابد این مقوله در مقیاس شهری  شورا را جایگزین دولت می بیند که امور مربوطه از طریق آن شکل می گیرد یعنی همسویی با سیاستهای دولت از کارآترین پیشبرنده مشارکت پذیری اجتماعی خواهد بود و باید درنظر داشت که حصول منابع از این منبع محقق می گردد.

اما در بحث سلامت اجتماعی می‌توان آن را به سه حوزه شفاف و قابل مداخله تفکیک کرد که عبارتند از: سلامت اجتماعی به مثابه شرایط اجتماعی سلامت - سلامت اجتماعی به مثابه جامعه سالم-سلامت اجتماعی به مثابه جنبه‌ای از سلامت فرد در کنار سلامت جسمی و روانی. سلامت اجتماعی امری متمایز از سلامت جسمی و روانی است. سلامت اجتماعی هم می‌تواند بخشی از ارکان و اجزای سلامت محسوب شود و هم می‌تواند موجد سایر انواع سلامت باشد.  تحقیقات نشان می دهد اشخاصی که از سلامت اجتماعی برخوردارند، با موفقیت بیشتری می‌توانند باچالش‌های ناشی از ایفای نقش‌های اصلی اجتماعی کنار بیایند و ورود به مشارکت در سایر فعالیتها بنمایند.

برای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی نیاز به سیاست گریزی یا سیاست زدگی نیست و آفت عدم امکان ثبات و وفاداری به عهد از همین نقطه آغاز می گردد که افراط و تفریط مانع از دریافت منطقی پیامها می شود، بلکه باید به بررسی و مطالعه در فرایند اجتماعی تکیه کرد،فرایند اجتماعی مداری است که بر مبنای نگاهی عمیق به فرایندهای تحول و تغییر در جامعه، درکی روشن از این تحولات و آسیب‌ها و فرصت‌های برخاسته از آن دارد و می‌کوشد تا با برنامه ریزی هوشمندانه این تحول را تدبیر کند.آسیب‌ها را کنترل و از فرصت‌های آن برای شکوفایی استفاده نماید.

 با مشاهده هر پدیده مذموم اجتماعی علیرغم تعیین متولی قانونی ،همه نگاهها به شهرداری وتصمیمات شورای شهر معطوف می گردد زیرا با انتخاب مبتنی بر یافته های قریب به فرهنگ شهروندان وارد عرصه حاکمیتی شده اند که اعضا با اعتماد سازی لازم است دراین عرصه ورود نمایند همانطور که در موضوع کارتن خوابهای تهران ،شهرداری برای حل مشکل اقدام به ایجاد گرمخانه نمود لذا افکارعامه فقط شهرداری را متولی شهر می شناسند و لاغیروهرگز احاله مشکلات را به دیگران نمی پذیرند هرچند در قانون وظایف را تفکیک و مشخص نموده باشد  ! مردم انتظار تعامل بین نهادها را توسط نمایندگان خود دارند و اعضای محترم شورا باید در الگو دهی کار زیادتری کنند عرض نموده بودم که چالش‌های عمده جامعه امروز ایران که شهر شوشتر را در درون آن می بینیم را می‌توان در دو بخش، برشمرد: نخست مرتبط با مسائل اقتصادی و معیشتی است  دوم مرتبط با مسائل اجتماعی و فرهنگی است.

 در مورد نخست مسئولیت را باید از منظر دیگر و جایگاه دیگر جستجو کرد و مبحث جداگانه ای می طلبد هرچند مراجعات برای رفع مشکلات مالی و اشتغال بخش اعظمی از وقت اعضا را به خود اختصاص می دهد اما به مورد دوم که وظیفه ذاتی شوراهاست توجه داریم ،بر همین اساس لازم است تا ارزیابی وضعیت سلامت اجتماعی جامعه و اولویت بندی آنها به عنوان یکی از مهمترین دغدغه‌های سیاستگذاری و برنامه ریزی و همسو نمودن لایحه های مطروحه در شورای شهر با این وضعیت حائز اهمیت باشد.

 در عرصه مطالعات اجتماعی  ،ظرفیتها ی سرمایه اجتماعی را متعدد می دانند برای اعضای شورا شهروندان و شناخت قابلیتهای انسانی بزرگترین سرمایه اجتماعی هستند که می توانند با بسیج قابلیتها و استعدادها و داشته ها، عمران و آبادانی را فراهم آورند لازمه تحقق این امرتوجه به کرامت انسانی وعدم غفلت از تکریم آنان است ، تضعیف سرمایه اجتماعی در جامعه، به بروز آسیب‌های اجتماعی منجر می‌شود، امروزه این امر مسلم است که رسیدن به توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و بسترسازی مناسب براى زیست اجتماعى فقط با وجود سرمایه اجتماعى شکل مى‌گیرد  آنچه نگاشته ام با علم وشناخت از وعده ها بوده است و بروشورهای تبلیغاتی همه اعضای محترم را نزد خود محفوظ نگه داشته ام و اقدامات در این راستا را هر از چندی رصد می نمایم  همچنین شهروندان که رأی قاطع دادند منتظرند وعده های ائتلافی مؤتلفین محقق  گردد .لااقل بعد از این مدت گزارش کوتاهی به شهروندان ارائه نمایید تا امیدوار شوند  .

با ید دانست که حافظه تاریخی مردم هرگز وعده ها را به فراموشی نخواهد سپرد وامروز نامهای بسیاری دراوراق تاریخ درج شده است که  هرکدام از این نامها واجدصفاتی بر مبنای رویکرد مردمی شده اند با مراجعه به اسناد تاریخی می توان سرنوشت انسانها را دریافت  ،

زمان به سرعت می گذرد وشورا کمترین گزارش عملکردرا به مردم ارائه نداده است و به نظر می رسد در چنبره سیاسی سیاست بازان بدجوری گرفتار شده اند و قادر به اعتراف نمی باشند.

به قول یکی از بزرگان اگر صادقانه اعتراف کنیم برای رهیدن موفقتر خواهیم بود تا زیرکانه بخواهیم رها شویم . دعا بهترین پاداش و نفرین سخت ترین عذاب خواهد بود .انشاالله کاری کنید تا مردم شریف و نجیب همیشه دعا گویتان باشند. و همچنانکه در عرصه های مختلف فرهنگی و عمرانی موفق بوده اید در این سنگر با اتکال به خدای بزرگ و بر اساس داشته ها و توانمندیها و باورهای اعتقادی موفق و موید و منصور باشید.بگذارید در پایان این پیام مشفقانه را اهدا کنم که :جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را .فرقی نمیکند؛سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست ،به جاذبه ای می اندیشم  که پروازم میدهد ،خدا ...یگانه نامی که اندیشیدن به آن سقوط ندارد.

 


 
 
سرعت گیرهای شهر
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٤
 
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت / حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

ابتکاروخلاقیت مدیران اجرایی در شهرستان شوشتر برای صرفه جویی در هزینه ها و تسهیل در امور ترافیک بسیار جالب و ارزنده است !
از جمله کارهای مرسوم و مورد علاقه مدیریت شهری و امور ترافیک که هر روز با اشتیاق زاید الوصفی در حال افزایش هستند می توان ایجاد موانع در جاده ها و اتوبانها را بر شمرد که کوتاهترین راه برای جلوگیری از سرعت خودروها و پنهان نمودن غیر استاندارد بودن فعالیتهای آنهاست و بجای ایجاد پل برای عابران پیاده اقدام به تعبیه مانع در جاده می نمایند و خود را راحت می کنند تا به حال فکر می کردم موانع کاربرد دیگری دارند ، حتما" پل هوایی روستای عرب حسن را به یاد دارید وقتی بر اثر برخورد خودرو تریلی با آن بکلی از بین رفت بجای آن 4 مانع قشنگ از ابتدا تا انتهای روستا ایجاد کردند و خودشان را راحت نمودند!وقتی مجدد پل برپا گردید باز موانع برجای ماندند! حتی زیر پل !!

 یا اینکه وقتی وارد شهرک اندیشه در ابتدای ورودی شهرستان شوشتر می شوی باید از روی مانع های بلند جاده اتوبان چنان با احتیاط عبور نمایی تا کف خودرو با آن برخورد نکند ! و عابران بتوانند از جاده عبور کنند !

 متاسفانه این رویه یک فرهنگ مدیریتی شده است ! براستی اگر پل هوایی نصب می شد استدلالی برای این موانع سرعت گیروجود داشت؟ البته در اکثر شهرها از این رویه استفاده می نمایند اما رعایت استاندارد ها از نظر ارتفاع و شیب و جایابی مناسب برای کنترل ترافیک امری بدیهی است و رضایت شهروندان را فراهم می آورد ولی عدم رعایت این موارد و بی توجهی به ضرورت در ایجاد آنها واینکه در هر جایی بر اساس سلیقه، خلق الساعه با هر شکل و شمایل و ارتفاع که تشخیص دادند عمل می کنند نگرانی شهروندان و رانندگان خودروها در همین جاشکل میگیرد که باید به سلیقه های فردی تن دهند و هزینه هایی متحمل شوند وگرنه هیچ منصفی با استانداردهای اجرایی مخالفتی ندارد!

 آنچه مربوط به ترافیک و نقاط حادثه خیز است و در جاده های برون شهری اتفاق می افتد باید ادارات ذیربط چاره جویی کنند و برای تامین اعتبار اجرای طرحها راهکار و برنامه ارائه نمایند

اما وضعیت ترافیک شهری و تسهیل و کنترل در عبور و مروردرون شهری منوط به مصوبات اعضای شورایی است که نماینده شورا که با رای مردم بر این کرسی نشسته اند نیز حضور دارد،  سال گذشته جلوی شرکت صنایع غذایی  مجید دوربرگردانی پرخطروجود داشت که بارها شاهد بروزتصادفادتی ناگواردر آن نقطه بودیم و در آخرین تصادفی که منجربه جان باختن سرنشین موتورسیکلت بر اثر تصادف با کامیون شد، بریدگی بلوار مسدودگردید اما موانع سرعت گیر دوطرف آن دور برگردان بازسازی وارتفاع بیشتری یافتند! علت ایجاد آن موانع با توجه به بستن دوربرگردان مشخص نیست چنانچه برای ایمن سازی کامیونهای خروجی از کارخانه به اتوبان باشد باید موانع از جاده اصلی به جلوی درب خروجی کارخانه انتقال داده شوند ! در هر صورت باید گفت شهر ستان شوشتر یگانه شهری در کشوراست که پل هوایی عابر پیاده ندارد واین نقیصه موجب شده است تا با ایجاد موانع سرعتگیر خلا نبود پلها پرشود و صورت مسئله را با این اهرم پاک کنند و به همین دلیل شاید بیشترین موانع را در جاده ها و خیابانهایش می توان مشاهده کرد و این هم یک رکورد است که جای خوشحالی دارد بالاخره در این مورد رکورد زده ایم و می توانیم به توان اجرایی مدیریت ترافیک خویش بنازیم و برای شورا با آن همه مصوباتش می توان هورا کشید و آفرین گفت !و افزایش نرخ کرایه ها با توجه به استهلاک خودروها در پرش از این موانع اندک خواهد بود!

حال بررسی کنید که آیا این موانع در جاده های بین شهری یا خیابانهای اصلی و اتوبانها موجب کاهش تصادفات گردیده است؟ یا در بروز تصادفات نقش بیشتری داشته اند ؟! اگر برای آگاهی مردم اعلام گردد خوشحال می شویم زیرا بیشترین تصادفات موتور سواران در شوشتر رخ می دهد! و اکثریت آنرا به این موانع سرعتگیر نسبت می دهند که  توضیح کارشناسی را می طلبد تا ابهام زدایی شود.!
به شورای شهر شوشتر عرض می نمایم  وجود موانع برای مهمانان و گردشگران بخصوص در ورودی شهر و کنار پایانه های مسافری یک آلارم فرهنگی ناموزون و القا نقیصه رفتاری شهروندان است که مناسب با شان و هویت تاریخی این مردم نیست و جفا در حق آنان است لذا برای اینکه اثری از خود در شهر به یادگار بگذارید یکی از مصوباتتان را ایجاد پل هوایی عابر پیاده قرار دهید و بهانه تدوین برنامه ها در ابتدای سال و نبود اعتبار و بودجه را کنار بگذارید که مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت یقینا" هزینه ایجاد پل عابر پیاده کمتر ازهزینه های تحمیلی موانعی که ایجاد شده است خواهدبود ضمن اینکه شکل و قواره شهر را زیبا می سازد و یک نمایش از توانمندی و تفاهم و همدلی ساکنان و همراهی نمایندگان با مطالبات آنها را آشکار و در منظر عمومی می گذارد .

سرعت پیشرفت شهر و زیبایی اش را با سرعت گیر نگیرید ، باید شتاب کرد که وقتی نمانده است ، شاید که قطره ای درختی بارور کند ، این سفارش را از باب رفاقت عرض کردم تا فرداها متهم به نگفتن نشوم و شاید روزی در ترمز ناگهانی روی سرعتگیرمن هم بمیرم .

من و انکار شراب این چه حکایت باشد/غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم / ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد


 
 
راه آهن شوشتر، نماد طرحهای غیر کارشناسی
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤
 

 

پنجم خرداد ماه سال 92 راه آهن شوشتر با یک پوشش رسانه ای و تبلیغاتی بزرگ افتتاح گردید، مردم با شنیدن صدای بوق قطار و رؤیت نمای ساختمان راه آهن با شادمانی امیدوار شدند که من بعد بسیاری از کارهای بزرگ حمل و نقل و مسافرت را می توان با قطار انجام داد! و از شبکه ریلی برای جابجایی مطمئن بار و تجهیزات سنگین در این مسیر استفاده نمود !

بیشتر از هرامری صرفه جویی در مصرف سوخت و ایمن بودن مسیرمسافرت ره آورد روبانی بود که با قیچی مسئولین بریده می شد!  و خوشحالی مضاعف گردید که دسترسی به حرم مقدس حضرت ثامن الحجج (ع) که حج فقراست و خواهان بسیاری دارد به دلیل وصل شدن به راه آهن سراسری برای زائران سهل الوصول  می یابد و به راحتی ازهمان ایستگاه می شود سوار قطار گردید و عازم پایتخت و یا زیارت مشهد الرضا شد.در آن روز تیتر روزنامه ها و جراید و بخش های خبری رسانه ها به نام راه آهن شوشتراختصاص یافته بود و بعضی از شهروندان در پوست خود نمی گنجیدند و صدای چک چک دوربین عکاسان بسیار به گوش میرسید و مسئولین ارجمند و محترمی که جلوی دوربینها لبخند می زدند .

بنرهایی که برای تقدیراز افراد مختلف در معابر نصب گردید و کُری خواندن سیاسیون که هر کدام خود را شریک در راه اندازی این طرح معرفی می کردند حکایت از ضرورت موضوع و کسب رضایت مردم در ایجاد راه آهن را با خود داشت زیرا حمل و نقل ریلی را یک گام برای رفاه بیشتر می پنداشتند و می پندارند  ، به هر صورت روبان بریده شد و بوق لکوموتیو برخاست و هوا را شکافت .
افتتاح راه آهن شوشتر مردم شهرهای لالی ،گتوند و مسجدسلیمان را نیز خوشحال کرده بود  زیرا خوش بینانه می پنداشتندبعد مسافت برای سفر آنان نیز کوتاه گردیده و میتوانند به خوبی ازاین مزیت استفاده کنند و از اوقات خود بهره بیشتری ببرند و در وقت صرفه جویی کنند.

هر چه از زمان افتتاح دور تر می شدیم بتدریج مشکلات و کمبودها خود را بیشتر نشان می دادند و این مسئله برای هر پدیده جدید امری طبیعی بود و در پروسه عمل می توان ضعفها را رفع کرد ولی گذشت زمان نتوانست حرکت قطار را پر شتاب سازد و راه آهن دیگر برای مسیر شوشتر امر تازه ای نبود و وجود مشکلات اولیه لاینحل و بلکه پیچیده تر گردید! نگاه اقتصادی دولت بدون درنظر گرفتن وضعیت بهره برداران به این امر و توجه به خروجی اقتصادی راه آهن از یک سو و عدم پیگیری جهت تقویت و رفع کاستی ها و فراهم نمودن تسهیلات بهتر به دلیل سیاست بازی سیاسیونی که به خویشتن بیش از خدمت می اندیشند ازسوی دیگر موجب گردید تا راه آهن شوشتر جاذبه خود را برای مسافران  از دست بدهد و نتواند اهداف خود رادرجهت رونق اقتصادی منطقه و رفاه مردم محقق کند و  مرکز نشینانی که تصمیم گیر همه مناطق شده اند را برای رفع مشکلات متقاعد سازند وسرانجام شوق اولیه مسافران ریلی با وجود ایمنیبه دلایل بسیاری از آنان گرفته شد .

مشکلاتی که جذابیت مسافرت با قطار شوشتر را سلب و رونق بخشیدن آن را راکد نموده است:


1- نرخ بلیت قطار شوشتر به تهران حدود 44000 تومان است  درصورتی که بلیت اندیمشک تهران برای همان قطار 36000تومان (8000تومان ارزانتر)یعنی اگر کسی خود را با خودرو کرایه به دزفول و ازآنجا به اندیمشک برساند-4500تومان کمتر از نرخ بلیت هزینه می کند که  یک خانواده 4نفره  برای رفت و برگشت 36000تومان صرفه جویی می شود ضمن اینکه برای دانشجویان و سربازان و... افرادی که سفر بسیار می کنند نرخ بلیت قطار شوشتر مقرون بصرفه نیست .


2- قطار شوشتر - تهران فاصله شوشتر تا اندیمشک را دربیش از 2 ساعت می پیماید و بیش ازنیم ساعت هم در ایستگاه اندیمشک برای وصل کردن واگنهای جدید به آن تلف می نماید برای مثال اگر قطار از اندیمشک ساعت7حرکت میکرد یک مسافر شوشتری ازساعت تقریبا 4 به قطار سوار شده بود،درحالی که اگر همین مسافر بلیت اندیمشک تهیه می کرد و فاصله جاده ای شوشترتا اندیمشک را که نهایتا1ساعت است با خودرو طی می نمود لازم بود ازحدودساعت5:30حرکت نماید، و یک ساعت و نیم کمتر هم برای یک سفر 10یا 11ساعته عامل مهمی است که یک مسافر راه دوم را برمی گزیند و از راه اول انصراف می دهد!.

3- عدم احترام مسافران در ارائه امکانات رفاهی نیز از جمله موارد عدم انتخاب قطار شوشتر از سوی مسافران است.


با تقویت نگاه توسعه خواهی اهالی شوشتر و متقاعد نمودن مسئولین برای گسترش شبکه ریلی می شد تا مدتی قطار شوشتر را پرمسافر کرد ولی اتلاف بیهوده زمان که زیان و ضرر هایی برای مسافران داشت به مرور زمان کاهش مسافران قطار شوشتر را به دنبال آورد و می بینیم قطارشوشتر - مشهد همان قطار اندیمشک - مشهد است که هم مبدا و هم مقصد آن ایستگاه اندیمشک بوده و برای دلخوشی مردم شوشتر  نام قطار را شوشتر- مشهد گذاشته اند اما مسافران قطار درشوشتر سوار قطار محلی ریل باس میشوند و دراندیمشک پیاده شده و دوباره به قطار واقعی که به سوی مشهد مقدس عزیمت می کند سوار میشوند در صورتی که اگر از ابتدا به جای مانور تبلیغاتی و ادامه طرح ریل قطار ویژه جابجایی کارگران که برای شرکت کشت و صنعت کارون احداث و سالهاپیش خط آهن آن ریل گذاری و بلا استفاده مانده بود ،با ترسیم یک نقشه جامع کارشناسی خط ریلی از اندیمشک به دزفول و بعد به سوی شوشتر ادامه می یافت هم مسافت کمتری طی می شد و هم با تحت پوشش قرار گرفتن دزفول و صالح شهر می توانست خدمات بیشتری ارائه دهد و مسئولین دزفولی را برای تقویت و حمایت از این پروژه همراه ساخت ضمن اینکه صرفه اقتصادی بالایی داشت و جذابیت لازم را برای مسافران بوجود می آورد . لذا با آسیب شناسی عمیق، نقاط ضعف راه آهن شناسایی ، به بازده آن توجه داشت و راهکارهای ضربتی اتخاذ کرد تا برای سفر و توسعه ریلی اطمینان مردم فراهم آید و برای تقویت این امرمشارکت جمعی فراهم گردد.

با توجه به فرمایش معاون محترم راه آهن زاگرس که اعلام نمودند :«قطار شوشتر در یک ماه 1000 صندلی خالی داشته است» پیشنهاد می شود نرخ بلیتهای مسیر اندیمشک را کاهش داده تا موجب صرفه اقتصادی مسافران شود و صندلیهای خالی پرشوند.

ضمن اینکه هر امری برخورد محترمانه و توام با تکریم به مخاطب خویش نداشته باشد ماندگار نیست و مورد استقبال قرار نخواهد گرفت

 

 
 
بازگشت دوباره
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

درمیان دود و دم و دلمردگی و سختی تنفس و خسته از بوق و پز و فیس و افاده جماعت ولنگار که سوهان اعصابت شده اند دمار از روزگار مان در آمده است و از این همه بلا و رنج و نکبت خود خواسته عبرت نمی گیریم و بر بازگشتی دوباره تن نمی دهیم و می مانیم هر چند مرداب را باور نداریم و به رود می اندیشیم !راه خانه را گم کرده ایم شاید چون چشمی در انتظار مانیست و یا چشم های منتظر را نمی بینیم! ،همه ما به نوعی اسیر شدیم و در دام جاذبه ای فریباگرفتار گردیدیم!

وهمه ما هر روز گاهی با ضجه آرزو می کنیم از حصاری که معیشت با حلقه های رنگارنگش اطراف ما ایجاد کرده است. و شاید خود ایجاد کرده ایم و چون کرم ابریشم هر روز با تنیدگی لایه هایش را محکمتر می سازیم ازاردوگاهی ناخواسته که در آن قرار گرفته ایم روزی رهاشویم و چون پروانه از پیله بدر آییم و پرواز کنیم تا از آسمان ،زمین را به تما شا بنشینیم ودر فرود برزیباترین گلبرگ خانه کنیم!

حصارهای تنگ خانه،شغل،تحصیل وووو

مارا نیز از سرزمین کودکی و درک مهربانی مادر، تصویر ملموس رنج پدر دور کردند و غریبانه در تنگنای حصار به اسارت افتادیم و گیر کردیم و دست و پا می زنیم!تازیانه غربت را هر روز بر گرده احساس می کنیم و دراین عادت همیشگی غوطه می خوریم امادریغ!

هنوز نگاه به فردایی داریم شاید روزی بیاید پلاکاردها جلوی مسجد جامع شهر و سراسر بازاروخیابانها ابتدای ورودی شهر در مسیر عابران نصب شوند و از میدان ورودی با عبور از جلوی بنرها و پلاکاردها اهالی مهربان و باوفای شهر از شوق دیدار مجدد و از فر ط ذوق زدگی ما را بر دوش بگذارند و دوباره به شهرمان برگردیم و با شکوهی غیر قابل وصف هلهله کنان مقدممان را گرامی بدارندوبا چراغانی کردن و آذین بستن محله با لهجه زیبا و سرشار از صدق و صفای هم محله ایها خوش آمدگویند و بچه ها به صف شوند و سرود های زیبا بخوانند ! ! آنروز اسطوره خواهیم شد و برگی بر تقویم این دیار سربلند اما غریب خواهیم افزود و در ذهن همیشه شهر خواهیم ماند ! آن روز ما را نیز در بازگشتی دوباره آزاده خواهند خواند زیرا حصار خویش را از غربت نا ملایمات شکسته ایم و دوباره دستهای گرم همتباران را به گرمی فشرده ایم ،ردای آزادگی بر تن هرکس پوشانده نمی شود این ردا لیاقت می خواهد باید سختی هارا ،رنجهارا ،غربت را ،جدایی را ، بی کسی را، تاثیر دعا را و عاشقی راچشیده و با حسی مردم مدارانه و دین باورانه به افقهای پیش رو امیدوارباشد همانگونه که شیردلان عرصه دفاع مقدس با چشیدن طعم مرارت آزادگی را معنا کردند و همه حصارها را شکستند و مقاومت و پایداری را بر عقیده آشکار نمودند و عطر معنویت را با صبوری در جهان منتشر کردند و ۲۶مرداد به موطن خویش بازگشتند باید بتوان از این روز یک الگو گرفت و با این الگو در قلبها جاودانه شد و عزمهارا برای تغییر فضامضاعف کرد ،کاش ما هم به خویش بازگردیم! و آزاده شویم ، و با طعم خوش آزادگی پس از یک رزم جانانه و بی بدیل با توکل بر آفریننده آزادی به اعتلای موطن خویش بیندیشیم ، حماسه بازگشت آزادگان در ۲۶ مرداد می تواند مسیری باشد برای نگاهی دوباره به آنجا که هویت ما و یادگار نیاکان ما را در خود دارد و تلنگری باشد بر کسانی که خود را پشت دیوارها محبوس کرده اند شاید از درد بی تفاوتی رها شوند و بر گردند .

آزادگان سرافرازخوش آمدید دلاور مردان ،هنوز بر دلتنگیهایتان دلها می گیرند ،دعا کنید ماهم بر گردیم به همان مسیری که باید بر گردیم و در کنار سروهای سربلند بایستیم که مهربانانه در بلوار زندگی آدما کاشتیدتا حس قشنگ از تماشای منظره سرسبزی و تنفس در هوایی لطیف فراهم گردد ، چون پرستو در موسم بهار و فصلی که شکوفه ها باز می شوند


 
 
گل امید
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤
 

تو جواب سلام هر مردی

تو دوای شفای هردردی

تو سرود ی پر از گُل امید

خنده کردی ، بهار آوردی

اللهم عجل لولیک الفرج

Image result for ‫گل نرگس‬‎

 

 

 
 
حاج هادی کجباف اسطوره شد
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 
شب شهادت امام هادی است و هادی ما چه باورمندانه رفتن خود را بااین شب پیوند زد . هادی کجباف نام یک فرد درون شناسنامه بود ، فرزندی از پدری ساکن در شهرستان شوشتر ولی امروز یک اسطوره درون تاریخ این سرزمین پر گهر شد فرزند ایران و اهل همه جهان و جاودانه ماند با نامی که تا ابد چون خورشید بر پهنه هستی میدرخشد و شیپور بیدارباش بر خفتگاان می زند و وای  بر آنان که خود را به خواب زده اند ، بر این شناسنامه جهانی فرزند ایران اسلامی که مرزها را درنوردیده است هرگز مهر ابطال زده نمی شود که کچباف یک نام نیست.
 
 نام آوریست که عبور از تلاطم ها برای اقتدای به امام و حقانیت شیعه را به زیبایی ترسیم کرد و شناساند ، و در کوران مسیر دشوار مبارزه تبدیل به یک مکتب شد که عروج از زمین به ملکوت در آن نمایان می شود  .برای هادی کجباف زندگی در این عرصه خاکی تنگ می نمود اصلا" وی اینجایی نبود و نگاه آسمانی داشت و از آسمان به زمین نظر اندازان را فقط فرشتگان می شناسند  (لن تنالواالبرحتی تنفقوا مماتحبون) او برای زندگی بخشبدن به دیگران. زندگی خوبش را بخشید کجباف آرام بال گشود و پرواز کرد و در قلب همه اسلام خواهان و دردمندان جهان جاگرفت .
 
نسلهای این دیاربرای همیشه به بزرگی از او یاد خواهند کرد و باید دانست حاج هادی کجباف با یازده زخم عمیق از دشمن بر پیکر استوارچون کوهش نستوه اما بیقرار، بهترین نشانه برای افتخار و مباهات در همیشه تاریخ گردید و  باید شهید می شد زیرا مرگ در بستر، برازنده او که مظهر وفا ، جوانمردی و ایثار و نماد شجاعت و پایمردی بود ، نبود و باید ردای شهادت میپوشید که لیاقتش را داشت تا از همرزمان شهیدش بازنماند و در کنارشان باشد و به قولش عمل کند بل احیا عند ربهم یرزقون .
به روح بلندش صلوات

 
 
از شوشتر مجازی به شوشتر حقیقی بیاییم
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۳
 
 
 
 
 
 
 
 
 

وقتی فارغ از همه شرایط و مسائل در کنج خانه می نشینی و کسی هم نیست تا با او گپی بزنی ، ناخواسته دستت به طرف کامپیوتر دراز می شود و موس دستت را به گرمی میفشرد و همسخن می شود و با هر کلیک دنیایی از حرفهای تازه را برایت می گوید و تنهایت را فراموش می کنی ! آرام با گامهایی شمرده به دنیای مجازی وارد می شوی و با هر کسی که دوست داری سخن می گویی و پاسخ می گویند و بدون تشر و هیجان و با آرامش خلوتت تقسیم می شود و فرصتهایت را غنیمت می شمری من در کنجی که ناخواسته برگزیده ام و به رفاقت با موس بیجان که قیمتش از بسیاری جانداران بیشتر است به جستجو می افتم تا بردانسته هایم بیفزایم و به دنبال کلمه شوشتر به جستجو می افتم و موتور جستجوگر، تصاویر و قصه های متنوع و زیبایی را پیش چشمانم می گذارد تا در اوج غربت ، آشنا گردم و دوباره با زبان مادری تکلم نمایم ، سایت های خبری از فعالیتها و اقدامات اجرایی برای عمران و آبادانی و پیشرفت شوشتر می نویسند که با خواندن آنها حظ وافر می برم و مدعی می شوم با این فعالیتهای چشمگیر باید شوشتر را مرکز استان قرار داد .

گاهی این جستجوها فریبنده می شوند و با تصاویری فتو شاپی شیفته ام می سازند و در جورچینی از کلمات حرفهای قشنگی را ردیف می کنند و بی محابا میل پیدا می کنم تا آنها را کپی پیس نمایم و در جایی بکار گیرم

وقتی از این دنیا بیرون آمدم و پای در شوشتر نهادم می پندارم در شلوغی بازار شاید شهری گم شده است و برای یافتن این نام که روزگاری درخشش داشت در دنیای حقیقی به جستجو می افتم ،هر چه تلاش بیشتر می شود انگار دورتر می رود که اینجا نمی توان تصاویر را فتوشاپ کرد و با دکمه ای همه جا را به تماشا بنشینی که فرمانده دنیای حقیقی موس نیست ، احساس دارد ، جان دارد باید خودت باشی ! اینجا برای رسیدن رنج باید کشید و برای شنیدن کافیست نگاه کنی گوشها تسلیم می شوند ، جستجو در این دنیا برای یافتن حقیقت بی رنج میسر نمی شود و پیوندی از سر صدق برای آن که خود حقیقت است . اینجا می توانی خشتها را لمس کنی ، می توانی به پستوی خانه مادر بزرگ نگاه کنی و عتیقه ها را ببینی و نیز گرمای دستهای پر مهرش را احساس کنی ، می توانی لبهای مترنم به ذکر دعایش در هر دانه تسبیح را با تمام وجود حس کنی ، می توان با دیگران خندید یا گریه کرد . می توان مزه میوه کُنار را چشید همان درختی را که با جستجوی اینترنتی خنکای سایه اش احساس نمی شود و فقط می دانیم سایه ای دارد ، می توان وارد بازار شهر شد و با عبوری آهسته، صدای میوه فروشان را که درهم می پیچد را بهتر با همان لهجه که نوشتنش دشوار است را شنید ، می شود میدان اصلی شهر را با گذشته اش مقایسه کرد و آنچه را در یاد نهاده ای و در خاطره داری بیاوری و کوچک شدن میدان را حس کنی ، پشت چراغ قرمز چهارراه قدیمی و صدای بوقهای ممتد و ترمز کردن تاکسی جلوی پاهات برای رسانیدن تا مقصد و دکه سیگار فروشی با قابلمه باقلای روی اجاق در مرکز شهر و عابرانی که کفشدوز کنار سید محمد بازار کفشهایشان را می نگرد تماشایی هستند . شهری که از مونیتور بیرون می آید نورپردازیهای بر آثارش خیلی زیبا هستند و اینجا خود آثار دل را می برند ، اینجا هنوز هنگام ورود به دروازه کنار سرعت گیر باید توقف کرد  و در این توقف بازسازی ستونهای میدان دروازه را نگاه کرد و کپوهایی که در ویترین ها گذاشته شده است و آنجا بدون سرعت گیرها هم اجناس درون ویترین صنایع دستی فروشی دیده نمی شوند ، هنوز در ترافیک خیس عرق می شوی و برای رهایی شتاب می کنی و راههای در رو را یاد می گیری و آنجا ترافیک را خریداری می کنی ، اینجا صدای حزین مرده کشان بیداد می کند و تصاویری که قلبت را پردرد می کند و چشمانت را بارانی و در شهر موس چنین نیست ، ساکنانش در هیچ تشییع جنازه ای حضور نمی یابند و رفاقت با مونیتور را ترجیح می دهند.

اینجا حلیم فروشی باز است و می توان طعم آن را با سرشیر و یا روغن همراه با دارچین و نان گرم تافتونی چشید و لذت برد .

اینجا شکافهای بر دیوارهای قدیمی را ، آوارها و آواره ها ، معابر و مناظر و نهرهای پر از قورباغه را دید و صدای پرندگان را در آسمان و قورباغه ها را در آب شنید.

باید اندکی موس را کنار گذاشت و از غربت رهید به شوشتر سفر کنیم تا در یابیم آنچه می گویند ! و تصاویر واقعی را به تماشا بنشینیم همانهایی که پر از یاد هستند از مردان مردی که تاریخ را ساخته اند و طاقها را بنا کرده اند و درختان را کاشته اند و در کوچه هایی که بوی خوش کلوچه از درون آنها برمی خیزد به آرامی قدم گذاشت و زندگی را احساس کرد .

 باید از دنیای مجازی خارج شد .من دوست دارم بیایم ولی جسمم یاریم نمی دهد و شما ایستادن بر بالای بام و لذت چشم انداز شوشتر را از دست ندهید .


 
 
یا فاطمه الزهرا
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳
 

یاعلی قبر پرستویت کجاست                    آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست

 


 
 
بوی نوروز
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳
 

بوی نوروز که می آید خوزستان زیباتر از هرروز تماشایی می شود و درختان کهن کُنار راه را به زیبایی نمایان می سازند هر دلی بسویش پر می کشد تلاش برای انجام امورشهری به دلیل افزایش انتظار شهروندان در سراسر کشوراز سوی مدیران مضاعف می گردد زیرا می دانند در پایان سال گوشها و چشمهای شهروندان نسبت به اطراف تیز تر می شود و همه با دقت می نگرند و لذا سعی میشود با این تکاپوی بهارانه به شناسایی امکانات و ظرفیتها پرداخت و بسیاری از فرسودگیها را بازسازی نمود تا برای پاسداشت نوروز کهن که یادگاری از نیاکان است فضایی مناسب ایجاد شود و چشمها به محیط شاداب معطوف شوند ، ازدیاد سفرهای نوروزی و پاسخگویی به انتظارات مسافران یک آزمون مدیریتی و ارزیابی دقیق سالانه مسئولین است که توانمندی و قابلیتهای آنان را همراه با ضعفها و ناتواناییها آشکار می سازد که محک خوردن با نوروز عیار هر فرد را مشخص می کند ، چنانچه در این روند متناسب با روحیات و به فراخور فرهنگ مهمانان خدمات ارائه نگردد که با روح مهمان نوازی اهالی مغایر است ضمن رویگردانی مردم در برنامه های آتی از مشارکت مردم برخوردار نخواهند شد .

 

نوروز موسم دیدن و بازدیدن است گاه سفر است که این سرزمین تاریخی زیبا و سربلند را با سفر می توان بهتر شناخت و همراه با شناختن کشوری که به آن تعلق داریم ، پیوند دیرینه خویش و باهم بودن را در این آمد و رفت ها استحکام می بخشیم و صدای همدلی در سراسر این دیار طنین انداز می شود و با همدلی شکوفه ها زیباتر به بار می نشینند و صوت خوش عندلیب به گوش می رسد.

در این فضایی که همه به رشد و نو شدن می اندیشند و طبیعت نیز جامه دران می کند و برای نو شدن تمامی موجودات را صدا می کند ، شنیدن صدای طبیعت هنر می خواهد و با این هنرمندی می توان به میدان آمد و شایستگیهای خویش را نشان داد که نوروز عرصه بزرگداشت سنتها ، نبوغ و ارائه فرهنگ این سرزمین است بهتر می توان گفت یک مدرسه است با نو آموزانی که برای فردا اندیشه می کنند و برای آموختن به آموزگاران التجا آورده اند و طبیعت ، درس زیبایی رابا مهربانی به این شاگردان وفادار تدریس خواهد کرد که بهار سرچشمه دانستن و همگرایی است .

استان خوزستان را می توان از مجموعه این مدارس دانست که بسیاری از انسانهای روزگار برای دانستن به آن ورود می کنند که آنجا مدرسه ای مجهز است از امکاناتی که در جاهای دیگر کمتر یافت می شوند و مدارس مجهز و هوشمند در انتقال مفاهیم و افزایش دانسته ها از کار آیی بالاتری برخوردارند مشروط بر اینکه زبان معلم همسو و همراه این تجهیزات باشد و بتواند به خوبی و هنرمندانه توضیحات را ارائه کند و مهارت ارتباط را داشته باشد ، بهار هیاهوی ثبت نام در این مدرسه به گوش می رسد ، نگاه زیباشناس به زیبایی های طبیعی و تاریخی خوزستان دوخته می شود و در آن چند روز تعطیلات پیوند تاریخی شوش و شوشتر و جبهه های دفاع مقدس را مسافران محکمتر می سازند و در جاده حد فاصل این دو شهر و عرصه ها و نمادهای دفاع مقدس که خود منظره ای از رنگین کمان زیباییها را در بر دارد تردد بیش از همه روزها در سال است ،می توان در آن چند روز همه لهجه ها را از کنار سازه های آبی شوشتر و در سینه کش موزه شوش و با نگاه مبهوت از عظمت چغازنبیل و در صحن دانیال نبی و کنار امامزاده عبدالله و علی بن مهزیار و در رملهای فکه و یادمانهای شلمچه و طلائیه و هویزه و در کنار رود در خرمشهر و آبادان و اروند و یا در نگاه به بلندای دکل اولین چاه نفت در مسجدسلیمان و دشتهای پر از لاله این دیار شنید و تماشاکرد و صدای مکرر چک چک فلاشهای دوربین عکاسی که روزهای بعد تصاویرش در سراسرجهان به نمایش گذاشته می شوند می توانند رنج غربت را از تن برانند و فردا را پربار سازند اگر رسم و آئین پرباری را بدانیم ! لذا باعلم و آگاهی از این اتفاق ملی لازم است همه امکانات را بسیج نمود و با خانه تکانی عمیق غبار از چهره ها بزداییم تا زیباییهای نهفته در این آثار عیان گردند و در این تکاپوی مضاعف اشتیاق برای سفر به این دیار نیز مضاعف تر شود و دیگران را نیز با تشویق مشتاق سازند که نظری و نگاهی و گوشه چشمی بر اندام نحیف اما ستبر و نستوه این دیارکهن بیندازند که شاید با این نگاهها از بستر خویش برخیزد و دوباره بدرخشد و با درخشش خویش دنیا را به نظاره وادارد و در این نظاره بهت را برانگیزد ودر این بهت و حیرت از عظمت و شکوه و هوشمندی ، شکوفه های شکوفایی سبد سبد در دستان اهالی انباشته شود و عطر شکوفه ها فضا یی و جدانگیز برای تنفس ایجاد کند و نشاط وشادابی را ارمغان آرد که مویه و گریه بر بالین بیمار بهبودی را برایش به ارمغان نخواهد آورد و حال نزارش وخیم تر می کند ، برای التیام درد باید ترانه های جاری کارون را شنید ، مردان مردی که تصاویرشان از درون قاب پیوسته لبخند می زنند در ارزیابی ها  نمره می دهند و در اوج دلخوری بازهم لبخند را دریغ نمی کنند و باید در این مدرسه یاد بگیریم برای خدمت دریغ نکنیم .   هرساله علیرغم کمبودها و شرایط نامساعد آب و هوایی بر تعداد گردشگرانی که از استان خوزستان بازدید می کنند به دلیل جاذبه های طبیعی و میراث تاریخی و نیز جبهه های دفاع مقدس و اشتیاق ارزشمداران برای آشنایی با سرزمین خوزستان که عرصه و مقتل شهدای گرانقدر بوده است بطور چشمگیری افزوده می شود ولی از افزایش امکانات رفاهی و خدماتی خبری نیست بلکه نسبت به سال قبل کمتر هم می گردد ! امسال برای تشکیل ستاد تسهیلات سفرهای نوروزی از تکرار و تبلیغات بخشی نگری پرهیز شود و مسئولیت و ماموریت هر نهاد و سازمان بدرستی تبیین و تعیین گردد تا از ظرفیت منابع موجود بدرستی استفاده شود و منابع ناشناخته بهتر معرفی و مورد بهره وری قرار گیرند ، مشکلات و نارسائیهای گذشته به درستی آسیب شناسی گردند و در این پروسه منطقی یقینا"افکارعمومی با مجریان همراه می گردد  و در برنامه ها مشارکت می نمایند ، امور را دولتی و رسمی نکنیم و به سازمانهای مردم نهاد بیشتر پرداخته شود تا بتوان در مقوله گردشگری موفقیت حاصل گردد و زیر ساختها تقویت شوند زیرا هیچ مقوله ای ماندگار و موفق نخواهد بود مگر از پشتوانه مردمی برخوردار باشد و در هر کجا انحصار دولتی و برخوردهای رسمی صورت پذیرفته است موفقیت نداشته و رضایت باخود نیاورده است .

چشم تیزبین مردم از رویش و ریزش یک غبار هم غافل نخواهد بود و بدرستی تشخیص می دهند و قضاوت های خود را در رفتار اجتماعی بروز می دهند ! ما مردم مهمان نوازی هستیم یک شعار نیست ، یک خصلت ذاتی در مردم خوزستان است و بگذارید طبیعت مهمان نواز از مهمانان خویش پذیرایی کند ! بهار آمده است حالا وقت انتقاد نیست وقت اجراست و شیپور بیدارباش نواخته شده است تا دیر نشده است اقدام کنیم  که عدالت یعنی هر کس در جای خود قرار گرفتن است و باید ثابت کنید در جای خود قرار دارید !  بعضی ها سختی کار را نمی دانند باید توجیه شوند و بعضی ها سختی کار را می دانند ولی خود را به خواب زده اند و به آنها نباید کاری داشت که عایدی ندارند و وقت را می گیرند و بعضی ها نمی دانند و در این ندانستنها چنان غوطه ور شده اند که بینایی شان نیز مشکل دار شده است و هرگز خوبیها را نمی بینند می گویند:کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود نوشت: دریا دزد است .مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا سخاوتمند ترین سفره هستی است .موج دریا امد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت: برداشت دیگران درمورد خودرا در وسعت خویش حل کنیم .

بهار نزدیک است و چهچهه بلبل بر شاخه درختها ی کُنار شنیده می شود و این صوت دوست داشتنی یک نعمت است برای شکر خالقی که آن را فرو فرستاد و برای ما قرار داد ، تعطیلات نوروزی یک فرصت ارزشمند است پس فرصت را مغتنم شمرید..

به یاد لاله های سرخ باشیم ،مبادا روی از ما بر بگیرند


 
 
سالگرد تولد وبلاگ شوشتر ندا
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳
 

در میان گرد و غبار فرصت نگردید تایک روز پس از حماسه حضور ملت در بزرگداشت سالرور پیروزی انقلاب اسلامی سالگرد تولد وبلاگ شوشتر ندا را یادی بکنم و نباید این فرصت را از دست داد هر چند گذشته باشد.

شش سال پیش زمزمه جهانی شدن شوشتر با ثبت آبشارها و اعجاز سازه های آبی به گوش می رسید که چشمهای خسته و پر از نگرانی شهروندان را در پاسداشت شایسته این موفقیت مرا به فکر فرو می برد و برای همصدایی با آنان راهی را جستجو می کردم تا باهم بتوانیم بر این دلهره مستولی شویم ، فردایی بود که این ملت اقتدارش را با حضوری با شکوه به نمایش گذاشته بود و همه خرسند از حماسه ای که مردم به زیبایی آقریده بودند و من برای استمرار این حضور بودن پررنگ تر در عرصه فرهنگ و اندیشه را بیشتراحساس نمودم .

شش سال پیش که شهر دوست داشتنی شوشتر را در یک جغرافیای محدود محبوس می دیدم و در جفایی آشکار ابتدای تاریخ آن را از بلندای بامی از شهر هم می شد تماشا کرد ، ترجیح دادم صدایم را بلند کنم و برای خویش تریبونی پیدا نمایم ،از عمق دره ای که دیده نمی شدم تا کمر کش کوه خود را بالا کشیدم ! علیرغم مشکلات و نامهربانی ها با نام« شوشتر ندا» آمدم ، صدایی خوشایند گوشهای شنوا و سرشار از رفاقتهای قدیمی و آشنا به کوچه پسکوچه های دیار آب تا با این آشنایی راه را باز کنم و نگرانی از چشمها رخت بربندد.

من که شاگرد دیسونهای این شهرم و با آب در کوزه های سفالین کنار بام در تابستان داغ این دیار سیراب شده ام حق دارم دلتنگ شوم و جایی برای دلتنگهایم بیابم .

شوشتر ندا شش سال پیش متولد شد در اوج نگرانی و امروز با لبخند ادامه می دهد و مسیرش را طی می کند با خاطره هایی که مرور می کند و نامهایی که برایش یادگار مانده اند .

در آن روز آمدم برای درد دل تا ناکامی ها را برهانم و موفقیتها را به اوج برسانم و  نمادهایی که نامشان در درون کتابها پنهان مانده است  را بیرون بیاورم و به این نسل معرفی کنم ،از مناسبات و مراسمات و محاورات ،از تلاش و تکاپوی ابا و اجدادمان ، از سفرها و سفرنامه ها و رنجی که برای اعتلای این نام کشیده شد ، از سنتها و عبور برای مدرن شدن بدون اینکه لوازمات را تهیه کنیم ،  از ناگفته هایی که در دل تاریخ مدفون مانده اند ، از خدمات و برکاتی که دیگران بردند ، از نغمه ها و سرودهای مهربانی به اندازه ساعات یک شبانه روز باید مقام برای آهنگها شمرد ، از مراثی و مدایح  که گهواره اعتقاد را می جنباند ند، ازفرازها و فرودهای تاریخی ، از مهمان نوازی های بسیار ، از همگرایی و همراهی در همه تاریخ ملتها ، از گُل،بلبل،گندمزار، آب ، کارون ، طبیعت و از حماسه های فرزندان این دیار و شهیدان سرفراز  صمیمانه بگویم تا آنان که مبتلا به آلزایمر شده اند اندکی تامل کنند و به بزرگی تاریخ شوشتر اعتراف نمایند و با علاج فراموشی چشمهای خود را با آب جاری در نهرهای تاریخی بشویند و جور دیگرببینند! و در این گفتنها گویش مادری ام را فراموش نکنم.

ششمین سالگرد تولد شوشتر نداست و احساس می کنم با ایجاد حساسیت نسبت بسیاری از موضوعات توانستم راه را برای جوانان علاقمند بازکنم و میدان اظهار نظر در مورد مدیریت شهری و مسائل فرهنگی شوشتر را گسترده تر کنم و با این سهم اندک دین خویش را ادا کرده ام هر چند خیلی جادارد و باید بیشتر تلاش کرد و سعی کرده ام در راه نمانم و مجیزگویی کسی نباشم و البته دل کسی را هم نشکنم و اگر ناخواسته اتفاقی افتاد شجاعتش را داشتم که عذرخواهی کنم زیرا به اعتلای زادگاهم می اندیشم و سودایی در سر ندارم.

ایجاد وبلاگ شوشتر ندا محاسن بسیاری برای خودم داشت که موجب گردید ارتباط و روابط دوستانه ای با خیلی ها پیدا کنم و دوستان ارزشمندی بیابم که در بسیاری از مواقع یار و همراه خوبی شدند و کمکهای فکری مطلوبی دادند و از آنها آموختم و بر دایره آگاهی و معلوماتم افزوده شد و همچنین شوشترندا به من توفیق داد که بدانم بزرگان وجود دارد که با داشتن سجایا و معارف بسیار در فرط گمنامی و بی ادعایی گوشه ای برای اعتلا ی فرهنگ در تلاش هستند و کارهای بزرگ انجام می دهند و از آنان قدرشناسی کنم و این گنجینه ها را کشف کنم و از گوهرهای وجودیشان برای آموختن بهره ببرم .

در این مسیر توانستم نظرات و پیشنهادات موثری برای شوشتر جمع آوری کنم و به مسئولین برای استفاده ارائه نمایم ضمن اینکه بر غنای فکریم افزودند و برای حضور در مجامع و مجالس به درستی به کار آمدند و استفاده مفیدی داشتم و از داشته های شوشتر با آگاهی سخن گفتم .

با راه اندازی وبلاگ شوشتر ندا در کنار محبتها ،اهانتهایی هم گاه و بی گاه صورت می گرفت که آنها را جز لاینفک هر حرکت فرهنگی می دانستم زیرا فعالیت فرهنگی جای خیلیها را تنگ می کند و کاسبی بسیاری را هم آجر می کند و از کار می اندازد لذا با تنگ کردن عرصه سعی می کنند حرکتهای نو را متوقف سازند که استمرار و تاکید بر باورها و اعتقادات می تواند فضا را مساعد نماید و به آرامی آنان را از میدان به در نماید پس نباید ترسید و کم آورد ، ناملایمتها و نامهربانیها و بی مهریها و غیبتها و تهمتها را بخشیدم و گذشت کردم که به رسالت و تکلیف دینی خود پرداختم و در این شش سال که مانند باد گذشت و رفت گاهی نسیمی نوازشگر پنداشتم و گاهی طوفانی که برای شکستن قامتها برخاسته است و حتما" در این قصه بادِ گذران، دریافت که ما از موج دریا عبور کرده ایم و با باران مانوس بوده ایم و رفیق قطرات پاکش بوده ایم و باران بسیار خورده ایم  و بر شانه های ما برف سنگین نشسته است، نه از خیس شدن زیر باران و غرش تندر می هراسیم و نه از احتمال شکستن شاخه هایمان از سنگینی برف که هرچه برف و باران شدیدتر ببارد سر به زیر و متواضع تر خواهیم شد و از این افتادگی سربلندی یافته ایم.

بلندی از آن یافت کو پست شد

در نیستی کوفت تا هست شد

تلاش نمودم تا بگویم که شوشتر گنجینه ای از معارف و داشته های تاریخی ست و موطن دانشمندان بزرگی بوده است که باید برای عظمت این دیار سر تعظیم فرود آورد ، درجای جای جغرافیای این دیار رشادت ها و دلاوریهای بزرگی نهفته است و حکایات پند آموزی وجود دارد که با کنار زدن پرده های نادانی به جایگاه تاثیر گذار تاریخی اش پی خواهیم برد ، مهربانی این جغرافیای چند کارکردی با پرداختن بیشتر می تواند رونق اقثصادی کشور را فراهم آرد که در این راستا نیز گامهایی به همراه شوشتر ندا برداشتم ، شوشتر را متعلق به همه اقوام و طوایف مختلف و متنوع که ریشه تاریخی در این شهر دارند دانستم  و سعی نمودم حقوق شهروندی را استیفا کنم  و از ناسیونالیسم قومی که منجر به استبداد و نفی شایستگیهای ملی می شود تبری جستم تا مبادا به بیراهه بروم و از شهروندان فاصله بگیرم.

حالادیگر شوشتر ندا شش ساله شده است و هر طفل شش ساله ای باید پای به مدرسه بگذارد و به خوبی کلمات را تکلم کند . حالا دوستان خوبی دارم و می توانم با آنها بنشینم و با گویش آشنا سخن بگویم و پاسخ دهند .

هر فرد موثری  رخت سفر بر بست از درگذشتش متأثر شدم و او را به یاد آوردم ، از سجایایش ، محاسنش ، خدماتش و مهربانی هایش گفتم و نوشتم ، دلم از رفتن زراعتکار و همسرش گرفت و گریه کردم ، از حاج اکبر ارده چی ، محمد علی ایروانی و .. خاطره هایشان را بازگو کردم تا دیگران بدانند و به فراموشی نسپارند ، هرچه برای شوشتر منفعت داشت بر آن اصرار و پافشاری نمودم و ضرر و زیان را نیزبه دیگران گوشزد کردم تا آگاه شوندو روشنگری نمایند که جلوی ضرر هر جا گرفته شود منفعت است .

از تغییر مسیر آزاد راه بندرامام نوشتم و در آن سکوت سهمگین که چون پتک بر سرمی کوبید نامهربانیها را به جان خریدم و تو جیه ها بی خریدار شد و همه به تکاپو افتادند تا این امر صورت نگیرد و در این جهت فعالیتهای زیادی انجام شد و دست خیلی از افرادی که در این مسئله نقش داشتند رو شد.

موسم محرم و صفر دل و جان را به نوای روضه های حسینی و هیئتهای عزاداری که شوشتر شهره به آنهاست سپردم و نگاهها را به این جهت دوختم سعی کردم از نقاط منفی کمتر بگویم و بر داشته ها تاکید نمایم تا بدبینی نسبت به این شهر بوجود نیاید و کمبودها را با ظرافت طرح کنم تا چاره اندیشی شود.

گاهی پس از خستگی بسیار بازدید کننده ای کامنتی برایم می گذاشت و همه خستگی ها را از تنم بیرون می کرد، گاهی هم با اعلام یک موضوع  یا درد اجتماعی باری سنگین بر دوشم می نهادند و برای رفع آن خود را مسئول می دانستم و فعالیت مضاعف می کردم ،گاهی توهین و ناسزا می گفتند و الفاظی نا مناسب نثار می کردند که آن را هم از سر دلسوزی می دانستم و سعی می کردم با آرامش و صبوری و ملایمت و استدلال متقاعدشان کنم و هرگز زبان به تقابل نگشودم و نرنجیدم ، وبلاگ نویسی به من آموخت باید آستانه تحمل خود را بالا ببرم و باهم مهربان باشیم که مهربانی همدلی باخود خواهد آورد و البته از این زاویه باید نگریست که شاید وبلاگ شوشتر ندا را همدردی یافته اند که دل را خالی کنند  .

در این مقال به شوشتر و زیباییهایش ، به  ماه رمضان و برکاتش ، آداب و سنن تاریخی این دیار که زادگاه من است، پلهایش که نشان از دوست داشتن رابطه و ایجاد ارتباط است ، شخصیتهایش که جهانی اند ، تحولاتی که صورت گرفته است ، بازیهایش ،خاطره هایش پرداختم و از نامهربانیهایی که به او می شود نیز گلایه کردم .

و پس از شش سال با چشمانی غبار زده و نفسی حبس در سینه از هجوم ریزگردهای بیرحم و نگران از ورود سرزده غبار و ناخوانده مهمانی که طعام را بر سفره غیر خوراکی می کند  تولدم را جشن می گیرم  و با شما و خوبیها یتهان لذت می برم و با داشتن شما همه چیز دارم و هوای گرد و غباری را فراموش می کنم و می نویسم و شادیها را تقسیم می کنم و سهم شما را بیشتر می گذارم و خدا را به این توفیقی که داد شکر می گذارم و از او یاری می جویم و برای ماندن به او توکل می کنم .

شوشتر ندا صدای شوشتر و شوشتریهایی است که انسانها را دوست دارند و به همدیگر احترام می گذارند و فرزندی از این انقلاب مقدس است که به فردا می اندیشد سرشار از شکوه و اقتدار و مهربانی و در آزمونها محک خورده است.


 
 
صدای برج کلاه فرنگی
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اسفند ۱۳٩۳
 

سنگها را در قدیم زیبا تراشیدند و درکنار هم قرار دادند تا برج به بالا قد بکشد و از دور قایق سواران مسیر خویش را با دیدنش بشناسند و به بیراهه نیفتند و گم نشوند و سالها گذشت و از سنگها بر زمین فتاد و شکست مانند دلهای عاشقی که شکسته شد و کسی نه سنگهای شکسته برج را دید و نه دل شکسته عشاق را که از کنار آن عبور کردند و رفتند! امروز بر روی هرکدام از سنگهای برجای مانده بر دیواره این برج چند نام به یادگاری نوشته شده است ، اگر با دقت نام یادگار نویسان را مرورکنیم درمی یابیم که سن آنها بین  ۱۴ تا ۲۵  سالگی می باشد یعنی اینکه هنوز از پختگی و شناخت لازم برخوردار نیستند و کسی در جهت روشنگری و آگاهی دادن به آنها در خصوص میراث تاریخی اقدامی ننموده است ، به محض رشد و آگاهی و کسب اطلاع از ارزش علمی و تاریخی این آثار از کار گذشته خویش پشیمان می شوند مانند بسیاری دیگر از افعال دوره جوانی و نوجوانی که بر اثر عدم اطلاع و هیجاناتی که مقتضای سنی بوده است انجام داده اند و در نبود مدیریت هیجان برای بروز و ارائه خود از این مسیر وارد شده اند  و البته چاره ای ندارند و فرصت را از دست داده اند ، از میان همین افراد یکی هم خودم هستم که در سال ۱۳۵۲ در دورانی که هنوز کامل نبوده و شور نوجوانی در سر داشتم با خطی کودکانه و ابتدایی یادگاری بر روی یکی از این سنگهای گرانبها که به ارزش و قیمت آن واقف نبودم و حالا دریافته ام نوشته ام و اکنون با ابراز ندامت خود را نفرین می کنم ! نمی دانم چگونه باید این خسارت را جبران کنم ، امیدوارم کسی به این درد مبتلا نشود و کلاه فرنگی را بگذارد تا دیگران ببینند و بر گذشتگان درود فرستند و بر تاریخ شوشتر ببالند و افتخار کنند و او هم عبور زیبای عابران را از کنار خویش و پرواز پرستوهای بهاری همراه با رویش سبزه زار و ترنم رود را از دهانه های بند میزان به تماشا بنشیند و من امروز برای دلجویی از این برج پیر سرفراز شهرم که روزی فانوس راه بود به فرزندانم می آموزم که مبادا بگذارید خراشی بر تن این مهربان پیر وارد آید و از درد بی کسی به گریه افتد. احساس می کنم برج صدا می کند مرا و با لبخند از آمدنم استقبال می کند ! دوست دارد برای همیشه در کنارش بمانم و برایش از خاطره هایم بگویم.

           


 
 
ابتکاری دیگر برای وانفسای گرد و غبار
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳
 

مطالعه کتابهای تاریخی گاهی به دلیل بیان گذشته و شرایط جغرافیایی قابل اتکا که بیشتر به افسانه شباهت دارند تاسف و افسوس برای ساکنان می آورد و با حسرتی پر از اندوه به جستجوی دلایل و چگونگی تغییرات تاریخی می پردازند و قصه های گذشته را با مروری محققانه پیگیری می کنند و بر عاملان این اوضاع ناگوار زبان به نفرین می گشایند و البته مزیتهایی هم دارند که دست مدیران را برای مردم رو می کنند .

 کتاب تذکره شوشتر تالیف علامه فقید سید عبدالله الحسینی الشوشتری متوفی سال 1173 هجری قمری از جمله منابعی است که در مورد شوشتر قدیم اطلاعات خوبی را می دهد و با توجه به وضعیت کنونی این شهرستان به فصل سوم این کتاب گذری می اندازیم و در مورد آب و هوای شوشتر می خوانیم که  آمده است: «  هوای شوشتر بسیار سازگار و با اکثر امزجه موافق است و مردم غریب در هر موسم که وارد آنجا شوند کمتر بیمار می شوند و مرض طاعون هرگز مسموع نشده که در آنجا واقع یا از بلاد قرییه سرایت نموده باشد و عوام شوشتر گویند که این به برکت دعای حضرت امام رضا علیه السلام که در حین مسافرت از مدینه به خراسان وارد آنجا شده و این دعا در حق ایشان نموده و امراض و بایی نیز بسیار کم است و غالب در اکثر امزجه صحت است و امراض کثیر الوقوع حمیات سهله العلاج است و همینکه مرض مفارقت نمود بزودی رفع نقاهت می شود و در اکثر فصول اغذیه غلیظه در آنجا معتاد است و بسبب سلامتی آب و هوا منشا انحراف مزاج کمتر گردد....

هوای بهار آنجا بغایت معتدل است و وفور گل و لاله و ریاحین خدا آفرین در صحراهای آن بحدی است که وصف نتوان نمود و شعرای سلف بهار شوشتر را ضرب المثل و تشبیه بهار سایر بلاد به آن نموده اند و نشاطی در طبایع خاص و عام آنجا درآن فصل می شود که اکثر اوقات را به سیر و تفنن و باغ روی می گذرانند و به فعل طبیعت ظرافتها و حرکات طفلانه چند از ایشان بظهور میرسد که در سایر اوقات از آن قسم شوخیها کمال تحاشی و استنکاف می نمایند و بهارنارنج آنجا بسیار معطر است وگل سوری نیز از اکثر بلاد ممتاز است.»

بیش ازیک هفته است که نه در شوشتر بل در تمام خوزستان امزجه و اطعمه ناگوار است و وانفسای ریزگردها تنفس را هم دشوار نموده است و مردم این دیار از طبیعت دور مانده اند و در گوشه خانه خزیده اند و در کنجی علیرغم میل باطنی آرمیده ، باید دانست که در گوشه نشینی انواع امراض به غایت میسر گردد و دامان اهالی بگیرد و طبیبان به زحمت افتند! کاش سید عبدالله الحسینی شوشتری زنده بود و می دید که شهر ضرب المثلها را چه شده است!  دیگر گرد و غبارمانند روزهای قبل مهمان نیست که صاحبخانه شده است و ما ناخوانده ایم ! و برای حضورش باید خبردار ایستاد مبادا به شال قبای کسی بر بخورد ! دیگر مراکز آموزشی هم تعطیل می شوند!  شاید سالها بعد نویسندگانی بنویسند که خوزستان تعطیل بود و آب و هوایش بر خلاف امزجه ناگوار ،بحدی که نتوان گفت و نوشت و در وانفسای گرد و غبار یا ریزگرد یا پدیده خارجی و یا داخلی هیچ ابتکاری میسر واقع نگردید.

پس باید ابتکاری از سوی مبتکران در انداخت شاید مناسب امزجه شود همانند گذشته های دور که در کتابها می نوشتند  و باید اعتراف کرد به ابتکاری که جواب نداد و باید به راهکاری جدید اندیشید!                            


 
 
درانتظار هوای پاک
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳
 

گرد و غبار همه و مرا کلافه کرده است غریبه ای که بی اجازه به خانه وارد می شود،آیین میهمانی نمی داند، ناخواسته صدای نفسها آهنگی ناموزون می نوازد و هر صدا انگار ویولون باس است که از ار کستر بازمانده و به تنهایی آرشه را بر سیمهایش می کشند و بدون نتی بر خطوط حامل بیرون می آید ، با بودن این غریبه دیگر مانند گذشته نیست، نشستن زیردرختان سربلند باغ خان که گنجشکهایشان هم ازصدا افتاده اند باهمه صفای خاطره انگیزش دلچسب نیست. عابران را تشخیص نمی دهیم حتی با صداهم همدیگررا نمی یابییم ، ما در شهر خویش با همدیگر گم شده ایم و به تدریج در حال مدفون شدن هستیم!! کمی آن طرف تر از کودکان تعریف می کنند و گاهی از آنها فیلم نشان می دهند که برف بازی می کنند و آدمکهای برفی می سازند!و کودکان ما چون غریبه ای در حسرت عروسکی ‌در زیر سقف نشسته ونفسهایش را حبس نموده است و بر خاکهای کف حیاط خط می کشد و یا شکلی که فقط خودش می شناسد!

دل خوشی به کارون بود ، زدون غبار و شستشو با آب کارون چه لذتی داشت که آن هم دریغ می شود زلالی کارون و هوای پاک هم بر آرزوهای ما افزوده شد وبرای تحقق رویای آب زلال می مانیم !چه نازی دارد این کارون! 

گرد و غبار است و کارون هم برای تنفس نفس کم آورده است! نبرد ریزگردها،درشتها را از پای انداخته و در حال احتضار پشت دربهای بسته ای که بعد از تهاجم خاک که از روی بته های چهارشنبه سوری می پرد و سرخی را از خود می کند و زردی می دهد در انتظار می ماند تا جلسه گرفته شود و فردا شود و خورشید خانم بیاید  و من با تکرار بیرون کشیدن دستمال از جیبهای سوراخم تا بر شیشه های تار عینکم بکشم و دوباره و چند باره نفس کم می آورم ، تنگی نفس فراری ام می دهد در کنج آپارتمان  ماوا گزینم و خیره به آکواریوم و رقص ماهی سیاهش را تماشا کنم یا فشار دکمه تلویزیون و کانال هایش و تماشای مناظر زیبا ی کشورها و شهرهای بزرگ دور دست نصف عیش را از وصف عیش تصاحب کنم ! و از صفحه شیشه ای تلویزیون شنیدن سخنان خوب و آموزنده که بدردمان خواهند خورد ! با موزیک ملایم خوشحال می شوم و دعایشان می کنم ، حتی اینقدر خوب هستند که دلشان برایمان می سوزد و مراقب ما هستند و احساس مسئولیت می کنند که هشدار می دهند بیماران عزیز قلبی ، کودکان قشنگ و نازنین ، سالمندان گرامی و زنان بار دار از خانه خارج نشوند و از بر نامه های مفرح و نشاط آور تلویزیون استفاده کنند و بیاموزند!. 

به من گفته بودند که ورزش برای سلامتی مفید و لازم است و امروز پزشکان محترم اعلام نمودند ورزش دراین هوا بسیار مضر است و در مصیبت گرد و غبار خانه نشینی را ترجیح می دهم  و در فرط بی تابی با ماسک اهدایی و اسپری شارژ می شوم و گوش به سرودهای انقلابی می سپارم تا مبادا غافل شوم که چه رنجها و سختیهایی را کشیدیم و پشت سر گذاشتیم تا بدینجا رسیدیم از این نیز خواهیم گذشت چون خدا را همراه خود داریم . 

و در انتظار هوای پاک می مانم .

 


 
 
رفاقت با دیوارها
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳
 

منازل باستانی شوشتردرحال ویرانی+عکس

آب تنی در رودخانه تفریح بچه ها بود و تعطیلات تابستان و شنا در کارون دل را جلا می داد ، گرمای شوشتر در سایه سار درختان کهنسال و ستبر کُنار لذت بخش می شد وقتی می خواستیم به رودخانه برویم عبور ما از  محله دو خواهران صورت می گرفت در آن محله قدیمی زیبا دیوارهای بزرگ و بلند سایه بر کوچه ها می افکندند  و وجود ساباتهای متعدد از ابتدای راه تا انتها که منتهی به رودخانه می شد و سابات باغ خان قرار داشت آزار نور آفتاب در تابستان را به تن نحیف کودکی ام تخفیف می داد حتی در زمستان ترس از تندر را می ریخت و رعد تسلیمش می شد! دیوار بلند خانه پاپهن چیز دیگری بود و ابهتش همه را کوچک نشان می داد، گاهی دستهای کوچکم را به دیوار می زدم و آرام ضربه هایی وارد می کردم ، دوست داشتم از آنطرف دیوار اطلاع کسب کنم و بدانم پشت آن چیست و چگونه است ،

 هر چه بود عظمت و بلندی و نمادی از همت بالا و هنرمندی سازندگان آن دیوار که چشمها را به سوی خود می کشاند و چون الکتریسیته مجذوب خود می ساخت ! چینش زیبای سنگها و سایه گستری آن و حاکمیت مطلق سایه دیوار بر کوچه های محله زبانها را به تحسین وا می داشت سالها گذشت و ما بزرگ شدیم اما نه به اندازه آن دیوار و امروز شد با مباحثی چون توسعه شهری ، مشکل ترافیک ، اسفالت ، سرعت ، ماشین ، بوق ، ویراژ  و بسیاری دیگر که با ماشین متولد شدند و دستهایی که طاقها را بنا کردند را برای آن به خدمت گرفتند و گاهی دستها روی هم گذاشته شد و سقوط دیوار ، تخریب طاقهای هشتی ، کاشتن تخم پلشتی ، بر چیدن سایه سار ان رهگذران خسته و کودکان پر خروش و پر جنب و جوش که البته کمتر به زودخانه می روند و از کنار دیوار عبور می کنند که کوچه ای در کنارش نمانده است ! ویرانی ، پشت دیوار را عیان کرد و چه دیر!! و بچه های قدیمی با چشمان بیرون پریده از حدقه ، دهان نیمه باز از ابهت و شکوه ، و بچه های امروز با گریه  از سوزش مدام تابش مستقیم خورشید ، سرخی پوست کودک از داغی تیر تیر ماه و بی سایه ساری کوچه. و سوختن دل تاریخ از افروختن آتش ویرانی میراثی که در سایه اش نسلها با غرور و سربلندی گام برمی داشتند و در مقابل بیگانه از فرط شوق با تکیه بر غنای این منابع سر به آسمان می ساییدند و برای اثبات نبوغ و هوش سرشار و استعداد بالاو سرزندگی و نشاط و سرسختی و تلاش ابا و اجداد خویش آن را گواه می نهادند .

به راستی راه دیگری نیست ؟ چرا تخریب؟ با فرداچه می کنیم؟ بیاییم یک تمدن بزرگ را به خاک نسپاریم .از زیر این طاقها به دنیا نگاه کردن زیباست و چشمها زیباییها را بهتر می بینند بیایید چشمان جماعت را به زیبایی عادت دهیم و لبخند را بر لبها بنشانیم و از گریه برهانیم که در پشت هر خشت از هزاران خشت هر دیوار هزاران حکایت ناگفته هست که سرزمین مادری را دوست داشتنی تر می کند و آمدن و نشستن در کوچه ها را آسان می سازد.

اینجا شوشتر است دیوارهایش زندگی را نمایش می دهند و آب سرود سربلندی و حیات می خواند و هر خشت گوشه ای از موسیقی سنتی را می نوازد باید به آهنگ خوش زندگی گوش فرا داد  تا دیوارها فرو نریزند و رفاقت با دیوار یادها را زنده نگه خواهد داشت .


 
 
پیامکی از جنس نسیم
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳
 

عصر کنونی برخلاف گلایه هایی که از سرعت تبادل اطلاعات در آن می شود ولی لحظه ها را مهار می کند و در خدمت خود می گیرد تا حتی ثانیه ای هدر نرود ، تعدد و تنوع ابزار و تجهیزات اطلاع رسانی در هر حالی که باشی خبر رابه شتاب می رساند گاهی با پیامک و یا رسانه های مختلفی که وجود دارند و اما پیامک که خلوتت را تسخیر می کند و آگاهت می سازد گاهی خبری دریافت می شود چون پتکی بر سر آدمی می کوبد و تا مدتها گیجش می سازد و مبهوت و قدرت تفکر را از وی سلب می کند ،گاهی چون توفان چیدمان وسایل زندگی را بهم ریزد ، گاه چون سیل داشته ها را ویران می کند و آبادیهایت را برای ویرانی درمی نوردد، گاه چون نسیم گونه ها را می نوازد و لبخند برلب می آورد و خوشنود می سازد!

چند روزی در دوری ناخواسته از مطبوعات و دسترسی به اینترنت پیامکی از جنس نسیم در فرط بی خوابی مزمن نگاهم را از روی ابیات کتاب فرهنگ منظوم شوشتری حاج عیسی سجادی به سوی خود کشاند ، از سوی جوان رعنای عرصه رسانه شوشتر مجتبی نارنج پور ارسال شده بود که خبر دریافت مجوز انتشار هفته نامه مکتوب شوشترنامه را می داد که از این پس این نام روی پیشخوان دکه های مطبوعاتی قرار خواهد گرفت ، بعد از درگذشت مرحوم حسین زراعتکار این خلا را خیلی احساس می کردم و بسیاری از اهالی رسانه را برای این کار تشویق کردم که میسر نگردید و اراده محکم و تداوم و استمرار نارنج پور در اطلاع رسانی و اخبار با سبکی نوگرایانه و ظریف ، مبتنی بر خلاقیت این بستر را فراهم کرد تا خلا خبری شوشتر مرتفع شود و آستینهایش را بسان موسم نماز برای وضو بالا زد تا این عبادت گونه را ادا کند  .

پیامک نارنج پورلبخند برلبم نشاند و احساس کردم که دارالمومنین شوشتر یک گنج عظیم را کشف نموده است که می تواند با آن ارزش تاریخی و هویت فرهنگی خویش را با تلالو گوهرهایی که به نام کلمه در این گنجینه می درخشند همه رهروان را به خود معطوف سازد و کاشف این گنج گرانبها و پر بار با مراقبت دقیق و ظریف می تواند چشمها را به این فرهنگ غنی و پر افتخار بدوزد و نگاهها را برای شکوفایی فردای شوشتر و خوزستان از همه سو مصادره کند.

نشریه در رشد فرهنگ عمومی تاثیر عمیق دارد و از کارکرد بالایی برخوردار است ، اثر گذاری آن بر پدیده های اجتماعی بیش از دیگر رسانه ها است و حتی می تواند سایتهای خبری را با ارائه تحلیلهای روزآمد به دنبال خود به کشاند و تغذیه کند و این امر موجب می گردد تا روابط اجتماعی بهبود یابند و نواقص آشکار و برای رفع معضلات راهکارهای عملی ارائه شود و مدیران متوجه گردند که چشمهای بسیاری ناظر بر عملکرد آنها هست که تاریکخانه ها را نیز عیان می سازد و در کنار نواقص ، محاسن کار را به خوبی می بیند و قدرشناسی می کند و زحمات را ارج می گذارد و با روش اخلاق مدارانه به سرفرازی و پیشرفت می اندیشد.

شوشتر نامه از یک نام به یک مکتب تبدیل شد که از تاریخ و فرهنگ شوشتر و ازشکوه حوزه های شیعی این دیار می خواهد بنویسد و در دسترس دیگران قرار دهد و عملکرد اجتماعی را متناسب با این هویت خواهد دید و اخبار را برای صعود به قله های رفیع و آگاهی بخشی جامعه به کنه اجتماع انتقال خواهد داد .

سختی های این عرصه را یک جوان باورمندبه ارزشهای متعالی پذیرفته است و شجاعانه با توکل بر خدا که کلید همه موفقیتهاست در این مسیر گامی محکم برداشته است، برایش حسن عاقبت و ماندگاری از خدای متعال آرزومندم. دستش را به گرمی می فشارم


 
 
قصه خانه پدر بزرگ
نویسنده : ع - سوارنژاد - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳
 

خانه پدر بزرگ ما وسعت زیادی دارد و یکی از نمونه های زیبای معماری است و در بافت قدیمی شهرشوشتر قرار دارد که در حال ویرانیست و به همین نزدیکی خاطره های ما زیر خاک آوارهای فرو ریخته مدفون خواهند شد .

 باوجود بیش از دویست نفر بازمانده که این میراث به آنان تعلق دارد کسی جرات و جسارت نزدیک شدن به خانه را ندارد و نمی تواند مانع  از ویرانی این اثر گردد یا اینکه بخواهندبه امر خیری مبادرت کنند و از آن خانه خدمات عام المنفعه ای ارائه کنند و شاید سرپناهی برای خانواده ای مستمند باشد! تا اجر و ثواب این کار خیر برای رفتگانی که دستشان از این دنیا کوتاه است و سهمی از این ملک دارند قرار گیرد.

این معضل و گرفتاری ناشی از سهم خواهی و ورود کسانی برای طلب ارث است که هیچگونه انتسابی ندارند و البته بیش از فرزندان پدربزرگ عجله دارند و ادعای مالکیت می نمایند حتی وارثان اصلی را در این ملک از سر ارفاق راه می دهند! هر چه با زبان خوش و با نرم خویی با آنها سخن گفته می شود قانع نمی شوند و کوتاه نمی آیند و حرف خودشان را می زنند .

 در مقابل این رفتار فرزندان اصلی پدر بزرگ سکوت کرده اند و جلو نمی آیند،اکثریت فرزندان مرحوم پدربزرگ تصمیم گرفتند تا حسینیه ای در آنجا احداث کنند تا علاوه بر برگزاری مراسم روضه خوانی و میلاد ائمه ،برای مراسمات خانوادگی نیز مورد استفاده قرار گیرد و نام مالک خانه را با این امر زنده کنند، گروه سببی با مخالفت شدید و تهدید مانع از این اقدام شدند و مخالفت کردند.

 خانه پدر بزرگ هر لحظه امکان ریزش دیوارهای جانبی آن می رود و کسی از ترس مخالفت غریبه های مدعی نمی تواند حتی فی سبیل الله دستی برای مرمت آن بالا بزند مسئله خانه پدر بزرگ چنان بغرنج و حاد شده است که هیچگونه پا درمیانی و ریش سفیدی و واسطه مقبول نمی افتد و وحدت و ارتباطات خانوادگی به دلیل این امر از میان رفته است و خانه در حال فرو ریختن است و روشن نیست که این آوار بر سر کدام عابر بی خبر کوچه فرو خواهد ریخت ! بیم داریم فردا برای پرداخت دیه خسارت دیدگان ناشی از آوار خانه پدر بزرگ ما را به عنوان وارث درجه یک به دستگاههای قانونی احضار کنند و به یقین سهم خواهان و مانع تراشان  که هیچ نسبتی در این وادی ندارند تبری خواهند جست و ما محکوم در محکمه شویم! .

قصه غم انگیز خانه پدری حکایت حال شهرستان شوشتر است  که فرزندانش سکوت کرده اند و دیگران آمده اند و طلب ارث می کنند و اما در قبال ویرانیها پاسخگو نیستند و خود را تبرئه می سازند ، حکایت شوشتر غم انگیز تر از خانه پدر بزرگ است همان خانه ای که زمانی در آن حوض بزرگی قرار داشت و امروز خبری از آن نیست و شهری که رودی خروشان ،فردا در محضر نسل آینده مورد نفرین قرار خواهیم گرفت که یادگاری برای آنان نگذاشته ایم ! حکایت شوشتر حکایت ادعای فرزندان ناتنی است که بیش از فرزندان تنی طلب ارث می کنند و سکان اصلی مقدرات و تقسیم میراثی را به دست گرفته اند، وقتی خانه های پدر بزرگ ویران  و یا به غیر فروخته شدند فرزندان به جرگه غریبه ها می پیوندند و هر کس خانه ای در جایی ندارد شهروندش نمی خوانند! امیدوارم همه کسانی که حافظ میراث اجدادی خود هستندنگذارند بیش از این شوشتر آسیب بیند.و قصه خانه پدر بزرگ ما برایشان عبرت شود.یقینا" آنانی که نسبی ندارند و درخواست سهم می کنند با بروز کوچکترین خطر شهر را ترک می نمایند و ما می مانیم با یک ویرانه و دست ها بر چانه!

آنگاه باید تاوان کوتاهی خویش را بدهیم وآن زمان بهانه ها رانمی پذیرند و برای آواربرداری هزینه بیشتری از مرمت نیاز است! در کنار تراژدی خانه های قدیمی  نمی توان درام زندگی را نوشت ! شادمانه در کنار هم بنشینیم و خواهران و برادران خود را جمع کنیم و خانه پدر بزرگ و شهر پدر بزرگ را بسازیم و از آن مراقبت نماییم . مراقبت ما منظره دلانگیزی است که برای عبور عابران ایجاد می کنیم .

 

دست در دست هم دهیم به مهر

خانه خویش را کنیم آباد 


 
 
← صفحه بعد